از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
1) (کهیعص ): (کاف ، هاء، یاء، عین ، صاد)، (چنانچه بارها گفته شد، بین این حروف مقطعه و مضامین سوره ارتباط عمیقی وجود دارد و نیز سوره هایی که از نظرحروف مقطعه شبیه به هم هستند از نظر مضامین نیز مشابهت دارند، بعضی گفته اند این حروف دلالت بر اسماء حسنی الهی می نماید: حرف (ک ) دال بر اسم کافی ، حرف (ه )دال بر اسم هادی ، حرف (ی ) دال بر اسم حکیم یا ولی ، حرف ع دال بر اسم علیم وحرف ص دال بر اسم صادق می باشد، و بعضی نیز گفته اند برای ساکت نمودن کفاری بوده است که در امر تلاوت قرآن اخلال می کردند و بعضی نیز این حروف را دال بر بقاءاقوام و آبادانی و غیر آن دانسته اند. [ نظرات / امتیازها ]
2) سوره : 19 آیه : 3 : (3 - 2) (ذکر رحمت ربک عبده زکریا، اذ نادی ربه نداء خفیا): (این رمزیادآوری رحمت پروردگارت به بنده خود زکریاست ، آن زمان که پروردگارش راندایی پنهانی داد)، (نداء) به معنای صدا زدن با آواز بلند است . می فرماید: این خبر، رحمت یاد شده پروردگار توست و مراد از رحمت ، قبولی واجابت دعای زکریا از جانب خدای متعال است ، آن زمانیکه زکریا با آوازی بلند ولی درمکانی دور از مردم ، جائیکه هیچ کس صدای او را نمی شنید، به درگاه پروردگارش دعاکرد، بعضی مفسران گفته اند علت اینکه زکریا پروردگارش را با صدای بلند خوانده است به جهت رعایت ادب است که بواسطه گناهان خود و شناخت مقام پروردگارش ،خود را بسیار دور تصور کرده زیرا حالت هر کسی از عذاب خدا بترسد همینگونه است . [ نظرات / امتیازها ]
3) (3 - 2) (ذکر رحمت ربک عبده زکریا، اذ نادی ربه نداء خفیا): (این رمزیادآوری رحمت پروردگارت به بنده خود زکریاست ، آن زمان که پروردگارش راندایی پنهانی داد)، (نداء) به معنای صدا زدن با آواز بلند است . می فرماید: این خبر، رحمت یاد شده پروردگار توست و مراد از رحمت ، قبولی واجابت دعای زکریا از جانب خدای متعال است ، آن زمانیکه زکریا با آوازی بلند ولی درمکانی دور از مردم ، جائیکه هیچ کس صدای او را نمی شنید، به درگاه پروردگارش دعاکرد، بعضی مفسران گفته اند علت اینکه زکریا پروردگارش را با صدای بلند خوانده است به جهت رعایت ادب است که بواسطه گناهان خود و شناخت مقام پروردگارش ،خود را بسیار دور تصور کرده زیرا حالت هر کسی از عذاب خدا بترسد همینگونه است . [ نظرات / امتیازها ]
4) (قال رب انی وهن العظم منی و اشتعل الراس شیبا و لم اکن بدعائک رب شقیا): (گفت : پروردگارا من از پیری استخوانم سست و موی سرم سفید شده است ،هرگز در خواندن و دعای تو ای پروردگارم ، بی بهره و محروم نبوده ام )،این کلام درحکم زمینه برای دعای اصلی زکریاست که از خداوند درخواست فرزند می کند، زکریابرای جلب رحمت پروردگار و تأکید برحاجتش ، می گوید: استخوانم سست شده یعنی بدن مرا ضعف پیری فرا گرفته و سفیدی در موی سر من منتشر شده ، همچنانکه زبانه آتش پخش و منتشر می شود و این بیان از بلیغترین استعارات در لسان عربست ، و سپس می گوید: پروردگارا من همواره به سبب دعای تو قرین سعادت بوده ام و هر زمان که تورا می خواندم ، تو مرا اجابت می فرمودی و مرا محروم و شقی نمی ساختی . [ نظرات / امتیازها ]
5) (و انی خفت الموالی من ورائی وکانت امراتی عاقرا فهب لی من لدنک ولیا): (و من پس از خویش از وارثانم بیم دارم و همسرم نازاست ، مرا از نزد خودفرزندی عطا کن )، منظور از (موالی ) عموها و پسر عموها هستند و بعضی آن را کلاله و یاعصبه دانسته اند و بعضی آن را عموم ورثه خوانده اند، به هر حال مراد از آن وارثان غیراولاد صلبی است ، به هر جهت زکریا در مقام دعا می گوید: خدایا من از اینکه بعد ازمرگم بدون وارث باشم و بی اولاد از دنیا بروم ، می ترسم ، و حال آنکه همسر من نازاست و من نیز پیر و سالخورده هستم و لذا همه اسباب عادی و قوای طبیعی برای فرزنددار شدنم ساقط شده و تنها امید من به رحمت توست که از جانب خودت برای من فرزند و وارثی قرار دهی که جانشین من باشد. [ نظرات / امتیازها ]
6) (یرثنی و یرث من ال یعقوب و اجعله رب رضیا): (تا از من و از خاندان یعقوب ارث ببرد و پروردگارا او را پسندیده گردان )، (ولی ) یعنی کسی که متولی وعهده دار امور انسان باشد و (آل ) شخصی یعنی خاصان او و کسانی که امرشان به اومحول است مانند فرزندان و خویشاوندان و اهل زکریا، در ادامه دعای خود می گوید:برای من ولی قرار بده تا بعد از مرگم وارث من و وارث آل یعقوب باشد، و یعقوب پسراسحاق و نوه ابراهیم و یا پسر ماثان و برادر عمران پدر مریم بوده است (که همسر زکریانیز خواهر مریم بوده ) به هر جهت زکریا می گوید: پروردگارا برای من فرزندی قرار بده تا از من و از همسرم که از افراد خاندان یعقوب است ارث ببرد و خدایا او را پسندیده قرار بده . و (رضی ) به معنای (مرضی ) یعنی پسندیده ، زکریا از خداوند می خواهد که فرزندش دارای علم و عمل باشد، یعنی هم اعتقاد و هم عملش مطلقا مورد پسند خداوند باشد، درواقع برای فرزندش درخواست علم نافع و عمل صالح نموده است و مطابق آیات دیگرقرآن زکریا متکفل و عهده دار امر مریم (س ) بوده و هر زمان که در محراب عبادت برمریم وارد می شد، نزد او رزقی می یافت که از جانب پروردگار نازل شده بود و در آن زمان به درگاه پروردگار دعا کرد و از خدا خواست که ذریه طیبه ای به او ببخشد، چون او شنوای دعاست (رب هب لی من لدنک ذریه طیبه انک سمیع الدعاء)(3). [ نظرات / امتیازها ]
  مرضيه علمدار .ب - تفسیر کوثر
2) زکریا فرزند برخیا و از نسل یعقوب بن اسحاق و هارون برادر موسى و شوهر خاله مریم و یا عیسى بود. او شغل نجّارى داشت و نامش 8 بار در قرآن کریم آمده است.

زکریا به طور پنهانى خدا را خواند و با او مناجات کرد. پنهانى بودن یا براى این بود که دعایش احتمال اجابت بیشترى داشته باشد و یا براى آن بود که دیگران او را مسخره نکنند. او نخست ضعف و ناتوانى خود را به زبان آورد و گفت: پروردگارا استخوان‏هاى من سست شده و نشانه‏هاى پیرى در سرم آشکار گشته و گسترش یافته است. این که مى‏گوید: سرم از پیرى شعله‏ور شده است، استعاره لطیفى از گسترش آثار پیرى در سر و سفید شدن موهاست. سپس از
امیدوارى خود به رحمت خداوند سخن گفت به این صورت که: خدایا، من از خواندن تو ناامید و بى‏بهره نبوده‏ام، یعنى هر گاه که تو را خوانده‏ام اجابت کرده‏اى.

آن گاه وضعیتى را که در آن قرار داشت بیان نمود به این صورت که گفت: خدایا من پس از مرگ خود از خویشانم بیمناکم و همسر من نازاست. منظور او از خویشان پسرعموهایش بودند چون آنها افراد ناصالحى بودند و زکریا مى‏ترسید که مال و ثروتش و نیز افتخارات نیاکانش را برباد دهند ولذا آرزو داشت که خداوند به او پسرى عنایت کند که میراثدار خاندانش باشد، ولى زنش نازا بود و به پیرى هم رسیده بودند. لذا پس از بیان این مقدمات، از خدا خواست که به او فرزند و یاورى عنایت کند که از خاندان یعقوب ارث ببرد و نیز از خدا خواست که این فرزند شخص شایسته‏اى باشد
[ نظرات / امتیازها ]
  مرتضي عزتيان - برگزیده تفسیر نمونه ج 3
1) بار دیگر در آغاز این سوره به حروف مقطعه بر خورد مى‏کنیم «ک، ه، ى، ع، ص» (کهیعص).

در خصوص حروف مقطعه این سوره دو دسته از روایات در منابع اسلامى دیده مى‏شود:

نخست روایاتى است که هر یک از این حروف را اشاره به یکى از اسما بزرگ خداوند (الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏) مى‏داند «ک» اشاره به کافى و «ه» اشاره به هادى، و «ى» اشاره به ولى، و «ع» اشاره به عالم و «ص» اشاره به «صادق الوعد» (کسى که در وعده خود صادق است).

دوم روایاتى است که این حروف مقطعه را به داستان قیام امام حسین (ع) در کربلا تفسیر کرده است: «ک» اشاره به «کربلا»، «هاء» اشاره به «هلاک خاندان پیامبر» (ص) و «ى» به «یزید» و «ع» به مسأله «عطش» و «ص» به «صبر و استقامت» حسین و یاران جانبازش.

البته آیات قرآن تاب معانى مختلف را دارد که در عین تنوع منافاتى هم با هم ندارند.
[ نظرات / امتیازها ]
 » برگزیده تفسیر نمونه ج3
2) دعاى گیراى زکریّا- بعد از ذکر حروف مقطعه، نخستین سخن از داستان زکریا (ع) شروع مى‏شود، مى‏فرماید: «این یادى است از رحمت پروردگار تو نسبت به بنده‏اش زکریّا ...» (ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیَّا). [ نظرات / امتیازها ]
3) «در آن هنگام که (از نداشتن فرزندى، سخت ناراحت و غمناک بود) پروردگارش را در خلوتگاه (عبادت) پنهان خواند ...» (إِذْ نادى‏ رَبَّهُ نِداءً خَفِیًّا). [ نظرات / امتیازها ]
4) «گفت: پروردگارا! استخوانم (که ستون پیکر من و محکمترین اعضاى تن من است) سست شده (قالَ رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی).

«و شعله پیرى تمام سرم را فرا گرفته» (وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْباً). برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 79

سپس مى‏افزاید: پروردگارا! «و من هرگز در دعاى تو از اجابت محروم نبوده‏ام» (وَ لَمْ أَکُنْ بِدُعائِکَ رَبِّ شَقِیًّا). تو همواره در گذشته مرا به اجابت دعاهایم عادت دادى و هیچ‏گاه محرومم نساخته‏اى، اکنون که پیر و ناتوان شده‏ام سزاوارترم که دعایم را اجابت فرمایى و نومید باز نگردانى.
[ نظرات / امتیازها ]
5) سپس حاجت خود را چنین شرح مى‏دهد: پروردگارا! «من از بستگانم بعد از خودم بیمناکم (که حق پاسدارى از آیین تو را نگاه ندارند! و (از طرفى) همسرم نازا و عقیم است، تو از نزد خود جانشینى به من ببخش ...» (وَ إِنِّی خِفْتُ الْمَوالِیَ مِنْ وَرائِی وَ کانَتِ امْرَأَتِی عاقِراً فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا). [ نظرات / امتیازها ]
  منصور حميل پور - تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)
1) کهیعص‌: مفسرین را در فواتح السور اختلاف و سابقا مذکور شد، لکن در اینجا روایت خاصه در معنى و تاویل وارد شده:
ابن بابویه (رحمه اللّه) به سندهاى خود از جعفر بن محمد بن عماره از پدرش که گفت: حضور حضرت صادق علیه السلام بودم، شخصى وارد شد و سؤال نمود از «کهیعص»، حضرت فرمود: «کاف» کافى است خداوند مر شیعیان ما را، «ها» هادى است مر ایشان را، «یا» ولى است مر ایشان را، «عین» عالم است به اهل طاعت ما، «صاد» صادق است مر ایشان را به وعده خود تا آنکه برساند ایشان را به منزلتى که وعده فرموده ایشان را در بطن قرآن‌ «1»؛ و مؤید این تفسیر است روایت دیگر از آن حضرت که فرمود معنى: «کهیعص» انا الکافى الهادى الولىّ العالم الصّادق الوعد.
تأویل آن: ابن بابویه به سندهاى خود از سعد بن عبد اللّه قمى در حدیثى: حضرت عسکرى علیه السلام فرمود: چه چیز تو را آورد؟ عرض کردم: احمد بن اسحق مرا به شوق انداخت براى ملاقات مولاى خود. فرمود: مسائلت چه شد؟
عرض کردم: به حال خود باقى است. فرمود: بپرس از نور چشم من و اشاره نمود به حجة عصر عجل اللّه فرجه. من سؤال کردم آنها را تا آنکه عرض کردم: خبر ده مرا از تأویل «کهیعص»؟ فرمود: این حروف از اخبار غیب، و خداى تعالى‌ مطلع فرمود بنده خود زکریا را، بعد بیان نماید براى پیغمبر. و آن اینست که زکریا سؤال نمود تعلیم اسماء خمسه. خدا جبرئیل را بر او نازل، و اسماء خمسه را تعلیم نمود. زکریا وقتى ذکر مى‌کرد اسماء محمد و على و فاطمه و حسن علیهم السلام را، مسرور مى‌شد. وقتى نام حسین علیه السلام را مى‌گفت محزون و گریان مى‌گردید، روزى عرض کرد: خدایا در این چه علت باشد؟
پس خداى تعالى او را خبر داد که کهیعص «کاف» اسم کربلا، «ها» اشاره به هلاکت عترت، «یا» اشاره به یزید لعنه اللّه و ظالم آن حضرت، «عین» اشاره به عطش آن سرور، «صاد» اشاره به صبر او. زکریا به شنیدن این کلام سه روز از مسجد خارج نشد و مردم را منع نمود از نزد خود، پیوسته مشغول گریه بود و به الفاظ مخصوصه ندبه مى‌نمود، بعد عرض کرد: خدایا پسرى به من عطا فرما که در سن پیرى روشنى چشم من باشد و قرار ده او را وصى و وارث من و بگردان محل او را به من چون محل حسین علیه السلام و مفتون نما مرا به محبت او بعد مرا مبتلا کن به او، چنانکه حبیب خود محمد صلّى اللّه علیه و آله به فرزندش مبتلا فرمودى. پس دعاى زکریا مستجاب، و یحیى از او بوجود آمد که حملش شش ماه بود مانند حمل حضرت حسین علیه السلام‌. [ نظرات / امتیازها ]
2) ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ‌: یاد فرمودن پروردگار تو است به بخشش و مهربانى.
عَبْدَهُ زَکَرِیَّا: بنده خود زکریا علیه السلام را که از اولاد رجعیم بن سلیمان بن داود بود پیغمبرى عالیشان و مهتر احبار بیت المقدس و صاحب القربان، پس قصه او بخوان و یاد کن براى امت خود. [ نظرات / امتیازها ]
3) إِذْ نادى‌ رَبَّهُ‌: وقتى را که ندا نمود و بخواند پروردگار خود را در محراب بیت المقدس بعد از تقرب به قربان. نِداءً خَفِیًّا: ندائى پنهان.
این دال است بر آن که اخفاء در دعا مستحب و به اجابت اقرب است به جهت محفوظ بودن از شائبه ریا در آن. و در حدیث است که: خیر الدّعاء الخفىّ و خیر الرّزق ما یکفى‌ . یا خفا از جهت آن بود که شرم مى‌داشت که در شصت سالگى یا شصت و پنج یا هفتاد و پنج یا هشتاد و پنج یا نود و نه سالگى با وجود زن نود و هشت ساله عقیم، از خداوند طلب فرزند نماید؛ یا دعاى بلند مى‌نمود، لکن از قوم پنهان بود تا آنها استهزا نکنند و گویند به این حالت طلب فرزند مى‌نماید، یا از موالى خود اندیشه مى‌کرد یا پیرى او را به وجهى ضعیف ساخته بود که هر چند دعا بلند مى‌نمود کسى نمى‌شنید. [ نظرات / امتیازها ]
4) نداى او این بود که از روى نیاز:
قالَ رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی‌: گفت پروردگارا، بدرستى که سست شده آن استخوانى که ستون و قوام و اصل بنا است از من؛ و چون استخوان که محکمترین اعضاست سست شده باشد، سایر اعضا به طریق اولى. و نیز استخوان تکیه‌گاه سایر اعضا و اجزاء و سپر آفات و بلاها است، پس لازم آید که حامل قویتر از محمول باشد. بنابراین وقتى سختترین اعضا ضعیف گردد، ناتوانى سایر اعضا با سستى آنها دیگر معلوم است. وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْباً: و افروخته گشته سرم از جهت پیرى. این اثر ضعف در ظاهر است، پس خلاصه آنکه ضعف بر ظاهر و باطن من استیلا یافته.

لطیفه: استعاره فرموده سیاهى موى را به ظلمت، و سفیدى آن را به روشنى آتش، و فرا گرفتن آن موى را به اشتعال آن؛ یعنى چنانکه ظلمت به نور منتفى مى‌شود. سیاهى موى من به سفیدى پیرى منتفى گشته؛ و چنانچه آتش در جائى افتد هیمه آن را فرا گیرد و بجاى دیگر سرایت کند، همچنین سفیدى موى که در یکجا بود سرایت به اطراف نموده و همه سفید گشته، و این را استعاره تصریحیه گویند.
وَ لَمْ أَکُنْ بِدُعائِکَ رَبِّ شَقِیًّا: و نبوده‌ام بخواندن من تو را اى پروردگار من بى‌بهره و ناامید، یعنى هر گاه دعا نموده به اجابت رسیده و مرا محروم نگردانیده، و چون من به حسن اجابت تو امیدوارم، پس در این دعا مرا محروم مفرما اگرچه درخواست من غیر معتاد باشد، لکن اجابت تو معتاد است. [ نظرات / امتیازها ]
5) بعد شرح حال خود را عرض مى‌کند:

وَ إِنِّی خِفْتُ الْمَوالِیَ مِنْ وَرائِی‌: و بدرستى که من مى‌ترسم از اولیائى که وارث من باشند بعد از مرگ من، یعنى بنى اعمام که شرار بنى اسرائیلند از آن که ترکه مرا در غیر رضاى تو خرج کنند. به روایت صحیحه از حضرت باقر علیه السلام: مراد عمو و پسر عمو باشد «1». حاصل آنکه: مى‌ترسم جماعت وراث بعد از من، به حسن معاشرت قیام و به قواعد خلافت اقدام ننموده، نظام امور دین مختل و امت من گمراه شوند. وَ کانَتِ امْرَأَتِی عاقِراً: و باشد زن من نازائیده و در کبر سن فرو رفته. فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا: پس ببخش مرا از نزد خود فرزندى که اولى باشد بترکه، و معذلک متولى امور دین من و ولى عهد من باشد، یا فرزندى که ولى از اولیاء تو باشد.
نکته: ذکر «من لدنک» اشعار است به آنکه آن را از جانب خود ایجاد کن بدون سبب، زیرا از ما صلاحیت ولادت نیست، و ایماء به استدعاى ولیى که پسندیده تو و مقبول بارگاه تو باشد به استحقاق. [ نظرات / امتیازها ]
6) یَرِثُنِی‌: میراث برد ترکه مرا. وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ‌: و میراث برد از اولاد یعقوب بن ماثان برادر عمران که پدر مریم بوده. نزد بعضى‌ «1» مراد یعقوب پسر اسحق پسر ابراهیم است، زیرا زکریا متزوج بود به خواهر مریم بنت عمران، و نسب او متصل به یعقوب بود. وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا: و قرار ده فرزند مرا شایسته و پسندیده که از گفتار و کردار او راضى باشى و همیشه مطیع و منقاد فرمان تو و ممتثل امر تو باشد.

تحقیق: این مطلب محقق است که مقام نبوت و ولایت مطلقه الهیه، جعل تشریعى استقلالى دارد. یعنى هیچیک از افراد بشر را حق مداخله در آن نباشد به غیر از ذات احدیت سبحانى به صریح آیات قرآنى:

1- نسبت به آدم علیه السلام فرماید: «إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً» یعنى من قرار دهنده‌ام در زمین خلیفه.
2- نسبت به داود علیه السلام فرماید. «یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ» اى داود ما قرار دادیم تو را در زمین خلیفه.
و اینها دال است بر آنکه جعل نبوت از جانب خدا، و وضع آن تعینى و تخصصى است نه تعیینى و تخصیصى. بنابراین چنین منصب بزرگ، متعقل نیست که ذاتا ارثى باشد، پس مراد از آیه‌ «یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ» ارث مال باشد نه مقام نبوت؛ و انبیاء، مال را میراث برده‌اند.
3- «میراث» را در لغت اطلاق نکنند مگر بر آنچه نقل شود از مورث به وارث از اموال، و در غیر آن مجاز و محتاج به دلیل است.
4- اگر «ارث» در آیه شریفه محمول بر نبوت باشد، ذکر جمله‌ «وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا» بعد از آن بى‌معنى و لغو باشد، چنانچه مستحسن نیست کسى گوید (اللّهمّ ابعث الینا نبیّا و اجعله عاقلا مرضیّا فى اخلاقه) زیرا منصب نبوت حاوى اخلاق مرضیه است.
از این مقدمه معلوم گردید که آنچه از پیغمبر نقل شده: (نحن معاشر الانبیاء لا نورث و ما ترکناه صدقة) صحت ندارد، بلکه مجعول و کذب باشد؛ و لذا حضرت فاطمه سلام اللّه علیها در رد استشهاد به آن در باب فدک، استدلال فرموده به آیه شریفه‌ «یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ» . [ نظرات / امتیازها ]