از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
6) (یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم ):(ای انسان ، چه چیزی تو را به پروردگار کریمت مغرور کرده ؟) [ نظرات / امتیازها ]
7) (الذی خلقک فسویک فعدلک ):(پروردگاری که تو را آفریده و ساخته وپرداخته و تناسب داده است ) [ نظرات / امتیازها ]
8) (فی ای صوره ما شاء رکبک ):( و به هر صورتی که خواسته ترکیب کرده )این آیات ، انسان را مورد عتاب قرار داده و منظور از این انسان افراد منکر معاد وروز جزا هستند و معلوم است که انکار روز جزا ملازم انکار تشریع دین و انکار ربوبیت خدای تعالی است ، می فرماید: ای انسان چه چیزی تو را نسبت به پروردگار کریمت که این همه نعمات به تو ارزانی کرده ، مغرور کرده ؟ یعنی کفران تو هیچ عذر و بهانه ای ندارد(42)، آنگاه به شرح موارد تدبیر الهی می پردازد و می فرماید: آن پروردگاری که انسان را با همه اجزای وجودش خلق کرد و سپس به تسویه او پرداخت و هر عضو را درجای مناسبش قرار داد و قوای بدن او را متعادل نمود و آنها را با هم هماهنگ کرد و اورا به هر شکلی که خواست ترکیب نمود و همه آنها به مقتضای حکمت بود، بنابراین خلقت مرد یا زن ، سفید یا سیاه ، چاق یا لاغر و قوی یا ضعیف ، همه اینها به مقتضای حکمت ومصلحت است وخداوند انسان را به بهترین صورت و نظام آفریده است (43)،پس چه عذر و بهانه ای برای کفران نعمات او وجود دارد؟ [ نظرات / امتیازها ]
9) (کلا بل تکذبون بالدین ):(نه ، بلکه شما روز جزا را تکذیب می کنید) [ نظرات / امتیازها ]
10) (و ان علیکم لحافظین ):(و بدرستی که بر شما نگهبانانی گماشته ) [ نظرات / امتیازها ]
11) (کراما کاتبین ):(که نویسندگانی ارجمند هستند) [ نظرات / امتیازها ]
12) (یعلمون ما تفعلون ):(و هر چه بکنید، می دانند)یعنی ای انسانهای منکر قیامت به کرم خدا مغرور نشوید و آن را بهانه کفر و معصیت خود نسازید، چون این غرور سودی به حال شما ندارد، بلکه اساسا علت واقعی کفر ومعصیت شما غرور نیست ، این انکار قیامت و تکذیب روز جزاست که شما را مغرور وفریفته کرده که با این جرأت و جسارت مرتکب کفر و معصیت می شوید، در حالیکه به تحقیق خداوند از ناحیه خود حافظانی را موکل بر شما نموده که اعمال شما را با نوشتن ثبت و ضبط می کنند، حافظانی که دارای کرامت و عزتی در نزد خدای تعالی هستند واراده نمی کنند، جز آنچه را که خدا اراده کرده و آنان به تمام اعمالی که مرتکب می شوید، علم دارند، بنابراین در تشخیص نیک و بد اعمال شما مرتکب اشتباه و خطانمی گردد و حتی دانای به نیات شما هستند. [ نظرات / امتیازها ]
  حاجيه تقي زاده فانيد - تفسیر خسروی
6) ای‌ انسان‌ چه‌ چیز ترا مغرور کرده‌ و فریبت‌ داده‌ ‌است‌ ‌که‌ بخالق‌ ‌خود‌ خدعه‌ کنی‌ و باطل‌ ‌را‌ ‌در‌ نظر تو جلوه‌ داده‌ ‌است‌ ‌که‌ نافرمانی‌ ‌او‌ ‌را‌ کنی‌ و مخالفت‌ ‌او‌ ‌را‌ نمائی‌، آنهم‌ پروردگاری‌ کریم‌ ‌یعنی‌ منعم‌ محسنی‌ ‌که‌ کم‌ ‌را‌ می‌پذیرد و زیاد عطا می‌کند.

بفضیل‌ ‌بن‌ عیاض‌ گفتند ‌که‌: ‌اگر‌ خداوند روز قیامت‌ ترا برابر ‌خود‌ نگهدارد و بفرماید ما غَرَّک‌َ بِرَبِّک‌َ الکَرِیم‌ِ تو چه‌ جواب‌ میدهی‌ ‌گفت‌ میگویم‌ غرّنی‌ ستورک‌ المرخاة.

یحیی‌ ‌بن‌ معاذ ‌گفت‌ ‌اگر‌ خداوند مرا ‌در‌ برابر ‌خود‌ بپا دارد و بگوید ‌ما غرّک‌ بی‌ ترا چه‌ چیز بمن‌ مغرور کرده‌ ‌است‌ می‌گویم‌: غرّنی‌ بک‌ برّک‌ بی‌ سالفا و آنفا و دیگری‌ گفته‌ ‌است‌ گویم‌: غرّنی‌ حلمک‌‌-‌ و ‌أبو‌ بکر ورّاق‌ گفته‌ ‌است‌:

غرّنی‌ کرم‌ الکریم‌.

و اینکه‌ خداوند سبحانه‌ ‌در‌ ‌اینکه‌ ‌آیه‌ ‌از‌ ‌بین‌ تمام‌ اسماء و صفات‌ ‌خود‌ صفت‌ کریم‌ ‌را‌ آورده‌ ‌برای‌ اینست‌ ‌که‌ گویا انسانرا تلقین‌ کند ‌که‌ ‌در‌ جواب‌ بگوید غرّنی‌ کرم‌ الکریم‌.

‌عبد‌ اللّه‌ مسعود گفته‌ ‌است‌: ‌ما منکم‌ ‌من‌ احد إلّا سیخلو اللّه‌ ‌به‌ یوم القیمة فیقول‌ ‌ یا ‌ ‌بن‌ آدم‌ ‌ما غرک‌ بی‌ ‌ یا ‌ ‌بن‌ آدم‌ ‌ما ذا عملت‌ فیما علمت‌ ‌ یا ‌ ‌بن‌ آدم‌ ‌ما ذا اجبت‌ المرسلین‌.

و أمیر المؤمنین‌ ‌علیه‌ السّلام‌ فرموده‌ ‌است‌: کم‌ مغرور بالستر ‌علیه‌ و مستدرج‌ بالاحسان‌ الیه‌. [ نظرات / امتیازها ]
7) 7‌-‌ (پروردگار کریم‌ تو) ‌که‌ ترا آفرید (‌از‌ نطفه‌ و چیزی‌ نبودی‌) و تراتسویه‌ کرد (‌یعنی‌ بصورت‌ انسان‌ مستوی‌ ‌در‌ آورد ‌که‌ بشنوی‌ و ببینی‌) و ترا معتدل‌ قرار داد‌-‌ ‌ یا ‌ ‌ب ین‌ آنچه‌ ‌برای‌ تو آفرید تعدیل‌ فرمود و ‌از‌ ‌هر‌ عضوی‌ دو ‌تا‌ آفرید و یکی‌ ‌را‌ ‌بر‌ دیگری‌ برتری‌ نداد (دو چشم‌ و دو گوش‌ و دو دست‌ و دو پا). [ نظرات / امتیازها ]
8) 8‌-‌ ‌در‌ ‌هر‌ صورتی‌ ‌که‌ بخواهد ترا ترکیب‌ میکند (‌یعنی‌ ‌در‌ ‌هر‌ شباهتی‌ ‌از‌ پدر ‌ یا ‌ مادر ‌ یا ‌ دائی‌ ‌ یا ‌ عمو ترا بوجود می‌آورد.

و ‌از‌ حضرت‌ رضا ‌علیه‌ السّلام‌ ‌از‌ پدرانش‌ ‌از‌ ‌رسول‌ ‌خدا‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ روایت‌ ‌شده‌ ‌است‌ ‌که‌ رسولخدا بمردی‌ فرمود چه‌ فرزندی‌ ‌برای‌ تو آمده‌ عرض‌ کرد چه‌ امیدی‌ ‌ یا ‌ پسر ‌است‌ ‌ یا ‌ دختر، فرمود بکی‌ شبیه‌ ‌است‌ عرض‌ کرد بکی‌ شبیه‌ ‌باشد‌ بپدرش‌ شبیه‌ ‌است‌ ‌ یا ‌ بمادرش‌ فرمود اینطور مگو چون‌ نطفه‌ ‌در‌ رحم‌ مستقر گردد خداوند ‌هر‌ نسبی‌ ‌را‌ ‌که‌ ‌بین‌ ‌او‌ ‌تا‌ آدم‌ هست‌ حاضر میسازد آیا ‌اینکه‌ ‌آیه‌ ‌را‌ نخوانده‌ای‌ (فِی‌ أَی‌ِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَکَّبَک‌َ ای‌ فیما بینک‌ و ‌بین‌ آدم‌ ‌یعنی‌ بصورت‌ ‌هر‌ کس‌ ‌در‌ پشتشان‌ ‌که‌ ‌بین‌ تو و ‌بین‌ آدم‌ ‌است‌ مشیتش‌ تعلّق‌ بگیرد ترکیب‌ ‌او‌ ‌را‌ می‌سازد).

و بقولی‌‌-‌ ‌یعنی‌ بهر صورتی‌ ‌از‌ صور خلق‌ ترا مرکب‌ می‌سازد ‌اگر‌ بخواهد ‌در‌ صورت‌ انسان‌ ‌ یا ‌ بخواهد ‌در‌ صورت‌ خر ‌ یا ‌ بخواهد ‌در‌ صورت‌ بوزینه‌‌-‌ و حضرت‌ صادق‌ ‌علیه‌ السّلام‌ فرمود ‌اگر‌ بخواهد ترا بغیر اینصورت‌ مرکب‌ میسازد ‌یعنی‌ خدای‌ سبحانه‌ تواناست‌ ‌که‌ ترا بهر کیفیتی‌ ‌که‌ بخواهد بیافریند و لکن‌ ترا ‌از‌ احسن‌ تقویم‌ آفرید ‌تا‌ بصورت‌ فعلی‌ درآمدی‌ ‌که‌ بهیچ‌ حیوانی‌ شباهت‌ ندارد و بقولی‌ ‌در‌ ‌هر‌ صورتی‌ بخواهد) نر ‌ یا ‌ ماده‌ چاق‌ ‌ یا ‌ لاغر زیبا ‌ یا ‌ زشت‌ بلند ‌ یا ‌ کوتاه‌. [ نظرات / امتیازها ]
9) 9-زنهار (امر چنین‌ نیست‌ ‌که‌ می‌پندارید ‌که‌ نه‌ حسابی‌ ‌است‌ و نه‌ بعثی‌ ‌با‌ وضوح‌ مطلب‌ و اقامه‌ دلایل‌ جای‌ انکار باقی‌ نمانده‌ ‌است‌) بلکه‌ (بالاتر ‌از‌ ‌اینکه‌) ‌شما‌ جزاء ‌را‌ ‌هم‌ تکذیب‌ می‌کنید و دروغ‌ می‌پندارید‌-‌ و بقولی‌ بلکه‌ دینی‌ ‌که‌ محمّد صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ آورده‌ ‌است‌ و ‌آن‌ اسلام‌ ‌است‌ ‌شما‌ دروغ‌ می‌پندارید. [ نظرات / امتیازها ]
10) 10‌-‌ و حقّا ‌بر‌ ‌شما‌ مراقبین‌ و نگهبانانی‌ ‌از‌ ملائکه‌ گماشته‌ ‌شده‌ ‌است‌ (‌که‌ آنچه‌ ‌شما‌ ‌از‌ طاعات‌ و معاصی‌ بجای‌ آورید ضبط و حفظ میکنند). [ نظرات / امتیازها ]
11) 11‌-‌ (‌اینکه‌ فرشتگان‌ نگهبان‌) ‌در‌ نزد ‌خدا‌ گرامی‌اند و نویسندگان‌ اعمال‌ بنی‌ آدمند. [ نظرات / امتیازها ]
12) 12‌-‌ میدانند آنچه‌ ‌را‌ ‌شما‌ (‌از‌ خوب‌ و بد و خیر و شر) میکنید (مینویسند و ‌بر‌ ‌آنها‌ چیزی‌ پنهان‌ نمی‌ماند). [ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیرآسان
6) یا أَیُّهَا الإِنسان‌ُ ما غَرَّک‌َ بِرَبِّک‌َ الکَرِیم‌ِ.

کلمه (الإِنسان‌ُ) شامل‌ عموم‌ بشر میشود، چه‌ مؤمن‌ و چه‌ کافر. ولی‌ جمله (ما غَرَّک‌َ) چه‌ چیزی‌ تو ‌را‌ مغرور کرد آنرا بافرادی‌ محدود میکند ‌که‌ گنهکار و خطاکار باشند. ‌پس‌ بنابراین‌: مؤمنین‌ راستین‌ فردای‌ قیامت‌ مشمول‌ و مخاطب‌ ‌اینکه‌ مسئولیت‌ بزرگ‌ نخواهند شد. گروهی‌ ‌از‌ مفسرین‌ گفته‌اند: خدای‌ سبحان‌ کلمه (الکَرِیم‌ِ) ‌را‌ ‌در‌ ‌اینکه‌ ‌آیه‌ باین‌ منظور آورده‌ ‌که‌ ‌به‌ بندگان‌ ‌خود‌ تلقین‌ کند: هرگاه‌ ‌از‌ آنان‌ جویا شود: چه‌ چیزی‌ باعث‌ شد ‌که‌ ‌شما‌ بپروردگار ‌خود‌ مغرور شوید آنان‌ بگویند: کرم‌ و بزرگواری‌ تو. ولی‌ ‌اینکه‌ معنا ‌با‌ سیاق‌ و ظاهر آیه مورد بحث‌ سازش‌ ندارد. زیرا سیاق‌ ‌اینکه‌ ‌آیه‌ نشان‌ میدهد ‌که‌ ‌در‌ صدد بیان‌ مسئولیت‌ و تهدید خطاکاران‌ ‌است‌. باین‌ معنا ‌که‌ لفظ (ما) استفهام‌ توبیخی‌ می‌‌-‌ ‌باشد‌. ‌یعنی‌ ای‌ انسان‌ خطاکار؟ آیا جا دارد: ‌در‌ مقابل‌ ‌اینکه‌ همه‌ کرامت‌ و الطاف‌ پروردگار ‌که‌ شامل‌ حال‌ تو ‌شده‌ ‌است‌ باز همه‌ ‌را‌ نادیده‌ بگیری‌ و مغرور شوی‌!

بقول‌ معروف‌: آیا سزای‌ نیکی‌ بدی‌ ‌است‌! آیا شایسته‌ ‌است‌ ‌که‌ بجای‌ عبادت‌ ‌در‌ مقابل‌ ‌اینکه‌ همه‌ بزرگواری‌های‌ پروردگارت‌ متمرد و طاغی‌ شوی‌؟! مضمون‌ آیه‌-‌ 60‌-‌ سوره الرحمان‌ ‌اینکه‌ معنا ‌را‌ تأیید و تفسیر میکند و می‌فرماید:

هَل‌ جَزاءُ الإِحسان‌ِ إِلَّا الإِحسان‌ُ. ‌یعنی‌ آیا جا دارد ‌که‌ پاداش‌ احسان‌ و نیکوئی‌ ‌غیر‌ ‌از‌ پاداش‌ نیکوئی‌ ‌باشد‌!؟‌-‌ مؤلف‌. حضرت‌ ‌علی‌ ‌بن‌ أبی طالب‌ ‌در‌: لابلای‌ خطب‌ نهج‌ البلاغه‌ مطالبی‌ ‌را‌ ‌در‌ تأیید ‌اینکه‌ معنا ایراد نموده‌ ‌که‌ خلاصه‌ای‌ ‌از‌ ‌آن‌ ‌اینکه‌ ‌است‌: ای‌ انسان‌؟ چه‌ چیزی‌ بتو ‌اینکه‌ جرئت‌ ‌را‌ داد ‌که‌ مرتکب‌ معصیت‌ پروردگار ‌خود‌ شوی‌! و حال‌ آنکه‌ ‌در‌ کنف‌ ‌او‌ هستی‌، و غرق‌ نعمتهایش‌ میباشی‌، آیا جا دارد ‌که‌ ‌در‌ مقابل‌ آنهمه‌ نعمتهایش‌ مغرور شوی‌! و ‌از‌ ‌خدا‌ رو گردان‌ و متوجه‌ دیگری‌ گردی‌! آیا نمیدانی‌ ‌که‌ ‌اینکه‌ توجهی‌ ‌که‌ ‌خدا‌ بتو کرده‌ یک‌ نوع‌ تفضلی‌ میباشد ‌که‌ بتو فرموده‌ ‌است‌،و ‌برای‌ تو مهلتی‌ میباشد ‌تا‌ شاید بسوی‌ رشد و هدایت‌ خویشتن‌ برگردی‌، و ‌از‌ گمراهی‌ ‌خود‌ صرف‌ نظر نمائی‌.

روی‌ ‌اینکه‌ مبنا معنای‌ کلمه (الکَرِیم‌ِ) ‌که‌ ‌در‌ آیه مورد بحث‌ میباشد ‌اینکه‌ ‌است‌: خدائی‌ ‌که‌ بنده گنهکار ‌خود‌ ‌را‌ مهلت‌ میدهد، و ‌در‌ عقوبت‌ ‌او‌ تعجیل‌ نمیکند. و ‌بر‌ انسان‌ لازم‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌در‌ توبه‌ کردن‌ بشتابد. و باین‌ مهلت‌ و امدادی‌ ‌که‌ ‌خدا‌ میدهد مغرور نشود‌-‌ کاشف‌.

لفظ انسان‌ توبیخ‌ و ملامت‌ ‌را‌ مؤثرتر میسازد. ‌یعنی‌ ای‌ موجود عاقل‌ و عالمی‌ ‌که‌ ‌هم‌ ‌از‌ لحاظ جسمی‌ و اندام‌ و اعضاء زیبا وراست‌ بالائی‌ و ‌هم‌ ‌از‌ جهت‌ نیروهای‌ باطنی‌ ‌در‌ احسن‌ تقویم‌ و کاملترین‌ ساختمان‌ هستی‌، و ‌بر‌ جمیع‌ جانوران‌ سیادت‌ و کرامت‌ داری‌، و همه کائنات‌ ‌برای‌ تو و مسخر تو آفریده‌ شده‌اند. ای‌ انسان‌ خردمند نسبت‌ بآفریدگاری‌ ‌که‌ تو ‌را‌ وجود بخشیده‌، تسویه‌ و تعدیل‌ و چنین‌ صورتی‌ زیبا عنایت‌ فرموده‌ ‌است‌. ‌با‌ آنکه‌ میتوانست‌ جانوری‌ زشت‌ و پست‌ همچون‌ میمونی‌ و خوکی‌ بیافریند‌-‌ و تربیت‌ جسمی‌ و روحیت‌ ‌را‌ ‌از‌ آغاز ‌تا‌ انجام‌ ‌بر‌ عهده قدرت‌ و حکمت‌ خویش‌ گرفته‌ ‌است‌. آری‌ نسبت‌ بخدائی‌ ‌که‌ آثار کرم‌ و بزرگواری‌ و انعام‌ و احسانش‌ ‌در‌ وجودت‌ بدینسان‌ پیدا و هویدا ‌است‌ چگونه‌ بعصیان‌ میپردازی‌!؟ چه‌ چیزی‌ تو ‌را‌ ‌در‌ ‌اینکه‌ ناسپاسی‌ و نافرمانی‌ مغرور و فریفته‌ ساخت‌! آیا ‌در‌ برابر ‌هر‌ خطائی‌ باید کیفر و محرومیتی‌ میدیدی‌ ‌تا‌ بترسی‌ و بد نکنی‌. انسانی‌ ‌که‌ سلامت‌ فطرتش‌ ‌را‌ ‌با‌ بیماریهای‌ روحی‌ و اخلاقی‌ نابود نساخته‌ ‌باشد‌ بنده احسان‌ ‌است‌.

‌او‌ ‌در‌ برابر احسان‌ و انعام‌ و لطف‌ و کرم‌ بیشتر و بهتر پاس‌ میدارد سپاس‌ میگذارد، بندگی‌ و حق‌شناسی‌ میکند، مگر تو چهارپائی‌ ‌که‌ باید چوب‌ ‌را‌ ببینی‌. و کتک‌ ‌را‌ بخوری‌، ‌تا‌ فرمانبر و مطیع‌ شوی‌!؟ و ...

‌در‌ اینصورت‌ آیا میشود: خدای‌ حکیم‌ مردم‌ عاصی‌ و ناسپاس‌ ‌را‌ ‌با‌ فرمانبران‌ و سپاسگزاران‌ برابر سازد، و کیفر کردار زشتشان‌ ‌را‌ ‌به‌ آنان‌ نپردازد. ‌با‌ ‌اینکه‌ تفسیربخوبی‌ دانسته‌ میشود ‌که‌ صفت‌ کریم‌ ‌هر‌ چند ‌در‌ مقام‌ تهدید و سرزنش‌ ‌است‌ ‌از‌ اوصافی‌ مانند: جبار و منتقم‌ ‌در‌ اینجا بسیار مناسب‌تر ‌است‌. ضمنا اشاره‌ای‌ لطیف‌ نیز بخطای‌ پندار کسانی‌ دارد ‌که‌ کرم‌ و بخشش‌ پروردگار ‌را‌ بهانه تقصیر و گناه‌ ‌خود‌ میسازند، شیطان‌ و نفس‌ سرکششان‌ آنان‌ ‌را‌ ‌از‌ ‌اینکه‌ طریق‌ میفریبند، و ‌در‌ معصیت‌ جری‌ و گستاخ‌ میکنند، و میگویند: مولی‌ کریم‌ ‌است‌. ‌هر‌ عملی‌ ‌را‌ انجام‌ میدهند میپندارند: کرم‌ مولی‌ آنانرا خواهد بخشید، و نجاتشان‌ خواهد داد‌ [ نظرات / امتیازها ]
7) الَّذِی‌ خَلَقَک‌َ فَسَوّاک‌َ فَعَدَلَک‌َ.

جمله (الَّذِی‌ خَلَقَک‌َ) آنکه‌ تو ‌را‌ آفرید. صفت‌ دوم‌ پروردگار ‌است‌. ‌یعنی‌ ‌آن‌ خدائی‌ ‌که‌ تو ‌را‌ ‌در‌ رحم‌ مادر آفرید و اعضای‌ تو ‌را‌ ‌با‌ یکدیگر مناسب‌ و مساوی‌ قرار داد (فَسَوّاک‌َ) مزاج‌ و طبع‌ تو ‌را‌ معتدل‌ ساخت‌. خون‌ و صفرا و سودا و بلغم‌ اندام‌ تو ‌را‌ مناسب‌ و معادل‌ یکدیگر قرار داد ‌تا‌ بیمار و ناراحت‌ نشوی‌ (فَعَدَلَک‌َ) مؤلف‌.

اعضاء و جوارح‌ انسان‌ بقدری‌ معتدل‌ و منظم‌ هستند ‌که‌ کوچکترین‌ تفاوتی‌ ‌با‌ یکدیگر ندارند. مثلا نظیر اینکه‌ یکی‌ ‌از‌: دست‌، ‌ یا ‌ پا، ‌ یا ‌ گوش‌ ‌از‌ دیگری‌ بلندتر ‌باشد‌‌-‌ ‌ یا ‌ اینکه‌ یکی‌ ‌از‌ دو چشم‌ ‌از‌ دیگری‌ وسیع‌تر ‌باشد‌. ‌ یا ‌ اینکه‌ بعضی‌ ‌از‌ اعضاء سفید و بعضی‌ دیگر سیاه‌ باشند و ... علماء علم‌ تشریح‌ میگویند: پروردگار توانا دو شقه جثه انسان‌ ‌را‌ بنحوی‌ ترکیب‌ نموده‌ ‌که‌ ‌از‌ ‌هر‌ نظر هیچگونه‌ تفاوتی‌ ‌بین‌ ‌آنها‌ نخواهد ‌بود‌ و ... روح‌. [ نظرات / امتیازها ]
8) فِی‌ أَی‌ِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَکَّبَک‌َ.

‌یعنی‌ ‌خدا‌ تو ‌را‌ ای‌ انسان‌ ‌در‌ ‌هر‌ شکل‌ و قیافه‌ای‌ ‌که‌ خواسته‌ و بخواهد ‌از‌ قبیل‌ قیافه، پدر، ‌ یا ‌ مادر، ‌ یا ‌ دائی‌، ‌ یا ‌ عمو آفریده‌ و میآفریند. حضرت‌ ‌علی‌ ‌بن‌‌-‌ موسی‌ الرضا ‌علیه‌ السّلام‌ میفرماید: پیامبر اعظم‌ اسلام‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ بمردی‌ فرمود: ‌خدا‌ چه‌ نوزادی‌ بتو عطا کرده‌! ‌گفت‌: ‌ یا ‌ ‌رسول‌ اللّه‌ شاید پسر، ‌ یا ‌ دختری‌ ‌از‌ ‌برای‌ ‌من‌ متولدشود. پیامبر ‌خدا‌ فرمود: فرزند تو شبیه‌ چه‌ کسی‌ خواهد ‌بود‌! ‌گفت‌: شبیه‌ مادر ‌ یا ‌ پدرش‌. ‌رسول‌ اکرم‌ فرمود: اینطور مگوی‌؟ زیرا هرگاه‌ نطفه‌ ‌در‌ رحم‌ قرار میگیرد خدای‌ توانا کلیه ‌آن‌ نسب‌ (‌یعنی‌ شکل‌ و قیافه‌) هائی‌ ‌را‌ ‌که‌ ‌بین‌ ‌آن‌ نطفه‌ ‌تا‌ حضرت‌ آدم‌ بوده‌اند برایش‌ احضار مینماید. آیا ‌اینکه‌ ‌آیه‌ ‌را‌ نخوانده‌ای‌ ‌که‌ میفرماید: (فِی‌ أَی‌ِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَکَّبَک‌َ)

[ نظرات / امتیازها ]
9) کَلّا بَل‌ تُکَذِّبُون‌َ بِالدِّین‌ِ.

کلمه (تُکَذِّبُون‌َ) کفار ‌را‌ مورد خطاب‌ قرار میدهد و چون‌ مضارع‌ و ‌برای‌ استمرار میباشد لذا ‌تا‌ قیامت‌ شامل‌ حال‌ اینگونه‌ کفار میشود. ‌یعنی‌ اینطور نیست‌ ‌که‌ ‌شما‌ کفار میپندارید: حساب‌ و کتاب‌ و قیامتی‌ ‌در‌ کار نیست‌. زیرا آمدن‌ روز رستاخیز بقدری‌ بوسیله دلیل‌ و برهانهای‌ واضح‌ و روشن‌ قطعی‌ ‌است‌ ‌که‌ قابل‌ انکار نیست‌. بلکه‌ ‌شما‌ کافران‌ هستید ‌که‌ دین‌ ‌یعنی‌ جزاء و روز قیامت‌ ‌را‌ تکذیب‌ مینمائید‌-‌ [ نظرات / امتیازها ]
10) وَ إِن‌َّ عَلَیکُم‌ لَحافِظِین‌َ.

(واو) ‌اینکه‌ ‌آیه‌ حالیه‌ ‌است‌. ‌یعنی‌ و حال‌ آنکه‌ فرشتگانی‌ نگهبان‌ و مواظب‌ اعمال‌ و رفتار ‌شما‌ میباشند. کلمه علیکم‌ خطاب‌ بافرادی‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌در‌ آیه‌-‌ 9‌-‌ گفته‌ شد، و کلیه طاعات‌ و معصیت‌های‌ ‌شما‌ ‌را‌ مورد بررسی‌ قرار داده‌ و مینویسند. امکان‌ ندارد ‌که‌ کوچکترین‌ رفتار نیک‌ و بد ‌شما‌ ‌را‌ فراموش‌ کنند، ‌ یا ‌ نادیده‌ بگیرند‌-‌ [ نظرات / امتیازها ]
11) کِراماً کاتِبِین‌َ.

‌آن‌ فرشتگان‌ نزد ‌خدا‌ نویسندگانی‌ هستند گرامی‌، گرامی‌ بودن‌ آنان‌ بجهت‌ اطاعت‌ و فرمانبرداری‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌از‌ خدای‌ سبحان‌ مینمایند، و ‌اینکه‌ معنا بفرشتگان‌ اختصاص‌ ندارد. بلکه‌ ‌هر‌ انسانی‌ ‌هم‌ ‌که‌ مطیع‌ ‌خدا‌ و ‌رسول‌ و دین‌ ‌باشد‌ نزد ‌خدا‌ گرامی‌ خواهد ‌بود‌‌-‌ [ نظرات / امتیازها ]
12) یَعلَمُون‌َ ما تَفعَلُون‌َ.

‌یعنی‌ ‌آن‌ فرشتگان‌ کلیه اعمال‌ و رفتار ‌شما‌ ‌را‌ میدانند و ‌آنها‌ ‌را‌ ‌به‌ نحو کاملی‌ کنترل‌ مینمایند. ‌از‌ کلمه (یَعلَمُون‌َ و تَفعَلُون‌َ) ‌که‌ مضارع‌ و ‌برای‌ استمرار هستند استفاده‌ میشود: رفتار انسان‌ ‌تا‌ قیام‌ قیامت‌ تحت‌ کنترل‌ فرشتگان‌ خواهد ‌بود‌‌-‌ [ نظرات / امتیازها ]
  اعظم زارع بيدکي - برگزیده تفسیر نمونه
8) و در هر صورتى که مى‏خواست تو را ترکیب نمود» (فى اى صورة ما شاء رکبک).
در این آیات و بسیارى دیگر از آیات قرآن خداوند این انسان فراموشکار و مغرور را وادار به عرفان خویشتن مى‏کند از آغاز آفرینش در رحم مادر، تا لحظه تولد، و از آنگاه تا نمو و رشد کامل، وجود خویش را مورد بررسى دقیق قرار دهد، و ببیند در هر گام، و در هر لحظه، نعمت تازه‏اى از سوى آن منعم بزرگ به سراغش آمده، تا خود را سراپا غرق احسان او بیند و از مرکب غرور و غفلت پایین آید و طوق بندگى حق را بر گردن نهد. [ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر جوامع جلد ۶ ابو على ابن الحسن الطبرسى
9) یعنى از مغرور شدن به خدا برگردید.
بل تکذبون , بلکه اى گروه کافر شما روز جزا را تکذیب مى کنید [ نظرات / امتیازها ]
10) , البته نگهبانانى از فرشتگان هستند که اعمال شما را مى نویسندتا به آن جزا داده شوید. [ نظرات / امتیازها ]
  محمدرضا زارع بيدکي - ابوالفتوح رازی
6) «یا اَیُّها الاِنسانُ ما غَرَّک بِرَبَّکَ الکَریمِ؛ ای آدمی! چه بفریفت تو را به خدایِ کریمَت»

آن گه خطاب کرد با آدمی. گفت: یا آدمی! چه غَرّه کرد تو را و چه بفریفت تو را و مغرور کرد به خدای کریم؟

در خبر است که رسول این آیت بخواند و گفت: آدمی را، جهل، به خدایْ مغرور کرد.

و گفته اند: او را مغرور بکرده است عفو خدای، برای آن که تعجیلِ عقوبت نکرد بر او. و نیز: به مدارایی که خدای با او کرد، او را مغرور نمود. و نیز: حلمِ خدای او را مغرور کرد.

عبداللّه ِ عباس گفت: هیچ بنده نباشد و الاّ خدای تعالی او را بدارد روز قیامت و گوید: ای آدم زاده! تو را چه، مغرور کرد به من؟ [ نظرات / امتیازها ]
7) «الَّذی خَلَقَکَ فَسَوّیکَ فَعَدَلَکَ؛ آن که بیافرید تو را و راست کرد تو را»

آن خدای که بیافرید تو را و تو را راستْ خلقت آفرید و تو را راست بداشت و تو را خلقی آفرید بی نقصان و تو را همانند چهارپایان نیافرید. [ نظرات / امتیازها ]
  نيره تقي زاده فايند - تفسیر راهنما
6) انسان، هرگز نباید خود را از جانب خداوند در امان کامل بپندارد و از عواقب کارهاى خود هراسى نداشته باشد.

یـأیّها الإنسـن ما غرّک بربّک الکریم

2 - دستاویزهایى که انسان را به نافرمانى خداوند و انکار ربوبیت او بکشاند، تنها توجیهاتى فریبنده و تهى از حقیقت است.

یـأیّها الإنسـن ما غرّک بربّک الکریم

«غرّ»; یعنى، خدعه کرد و نیرنگ زد و به حق او را به طمع افکند (لسان العرب). «باء» در «بربّک» باء ملابست است; یعنى، در رابطه با پروردگارت. هر گاه «باء» ملابست بر اسم ذات درآید، مراد امور و شؤون آن ذات خواهد بود که در آیه شریفه ـ به قرینه آیات بعد ـ مقصود انکار و عصیان او است. بنابراین مفاد آیه این است که: چه چیز تو را درباره پروردگارت فریب داد که ربوبیت او را نپذیرفته، به نافرمانى او کشانده شدى؟!

3 - خداوند، با پرخاش به کافران و گنه کاران، آنان را به خاطر دلگرمى به دستاویزهاى پوچ و بى باکى شگفت آورشان در برابر کفر و گناه، سرزنش کرده است.

یـأیّها الإنسـن ما غرّک

استفهام در «ما غرّک»، بر توبیخ همراه با تعجب دلالت دارد.

4 - طبیعت انسان، با ایستادگى در برابر خداوند و مخالفت با او، ناسازگار است.

یـأیّها الإنسـن ما غرّک

توبیخ گنه کاران، همراه با به رخ کشیدن انسان بودن آنان، بیانگر نکته یاد شده است.

5 - مخالفتِ انسان با احسان کنندگان و پرورش دهندگانش، خلاف طبیعت او و شگفت آور است.

یـأیّها الإنسـن ما غرّک بربّک الکریم

6 - خداوند، مربى و مدبر انسان ها است.

یـأیّها الإنسـن ... بربّک

آیه شریفه، خطاب به جنس انسان است.

7 - خداوند، بخشنده و بخشایشگر و جامع هرگونه شرافت و فضیلت است.

بربّک الکریم

کریم (در اوصاف خداوند); یعنى، داراى جود و عطاى بى پایان و جامع انواع خیر و شرف و فضل (نهایه ابن اثیر). برخى آن را به معناى «صفوح» (کسى که از خطاى دیگران بسیار چشم پوشى مى کند) مى دانند. (مقاییس اللغة)

8 - خداوند، به دلیل رفتار مدبرانه و کریمانه با انسان، سزاوار اطاعت و ترک گستاخى و بى پروایى در برابر او است.

ما غرّک بربّک الکریم

9 - توجّه انسان به وابستگى اش در رشد، تربیت و نعمت ها به خداوند، مانع کفر او و زمینه ساز فریفته نشدن به آنچه مایه بى پروایى، در برابر گناه مى گردد.

ما غرّک بربّک الکریم

10 - بخشودن خطاها و بخشیدن عطاها، شیوه خداوند براى رشد و تربیت انسان ها است.

بربّک الکریم

«الکریم» وصفى است که «ربّک» را توضیح داده و گوشه اى از ربوبیت خداوند را برجسته کرده است.

11 - «کریم»، از اسماى خداوند

بربّک الکریم

12 - کفران نعمت، از کسى که از کرم (جود و عفو) خداوند برخوردار است، دور از انتظار و سرزنش بار است.

یـأیّها الإنسـن ما غرّک بربّک الکریم
[ نظرات / امتیازها ]
7) - خداوند، آفریننده انسان ها است.

الذى خلقک

2 - خداوند، انسان را آفریده اى کامل و به دور از هرگونه کاستى و اضافات قرار داده است.

فسوّیک

عبارت «سوّاک»; یعنى، تو را «سَوِىّ» قرار داد. «سَوِىّ» به چیزى گفته مى شود که اندازه و کیفیت آن، از افراط و تفریط به دور باشد.(مفردات راغب)

3 - خداوند، قامت انسان را استوار ساخت و اعضاى او را هماهنگ و متوازن قرار داد.

فعدلک

فعل «عَدَلَ»، در موردى به کار مى رود که چیزى را به پا دارند تا به اعتدال درآید و استقامت یابد(مقاییس اللغة). این فعل در مورد برقرار کردن توازن و تعادل نیز به کار مى رود.(قاموس)

4 - توجّه به خالقیت مدبّرانه خداوند، زمینه ساز پذیرش ربوبیت او و مانع فریب خوردن انسان از جاذبه هاى گناه است.

ما غرّک بربّک ... الذى خلقک فسوّیک فعدلک

5 - آفرینش انسان و هماهنگ ساختن اجزاى او، جلوه کرم خداوند است.

بربّک الکریم . الذى خلقک فسوّیک فعدلک

6 - آفرینش، برخوردارى از اعضاى کامل و هماهنگى اندام با یکدیگر، سه مرحله پیاپى در سیر پیدایش انسان

خلقک فسوّیک فعدلک

ترتیب ـ که مفاد حرف «فاء» است ـ ممکن است «حقیقى» و یا «ذکرى» باشد. برداشت یاد شده، براساس احتمال اول است. [ نظرات / امتیازها ]
8) خداوند، شکل هر انسان را مطابق خواست خویش، ترسیم کرده است.

فى أىّ صورة ما شاء رکّبک

2 - سامان یافتن هر انسان در شکلى خاص، حاصل ترکیب اجزاى او با یکدیگر است.

رکّبک

3 - مرحله پیدایش قیافه و سیما براى هر انسان، پس از مراحل آفرینش، تکمیل و تعدیل اعضاى او است.

فى أىّ صورة ما شاء رکّبک

جمله «فى أىّ صورة...» مستأنفه و بیانگر مرحله اى دیگر از مراحل پیدایش انسان است. برخى آن را تفسیر جمله «فعدلک» در آیه قبل، قرار داده و مرحله تعدیل و چهره پردازى را یکى دانسته اند.

4 - توجّه به قدرت خداوند، در صورت نگارى و ترکیب اجزاى بدن انسان مانع تأثیر جاذبه هاى گناه در او و زمینه ساز پذیرش ربوبیت خداوند است.

ما غرّک ... فى أىّ صورة ما شاء رکّبک

5 - هیئت و سیماى هر انسان، جلوه گاه کرم و ربوبیت الهى است.

بربّک الکریم ... فى أىّ صورة ما شاء رکّبک

6 - «عن الرضا(ع) عن آبائه عن النبىّ(ص) ... ان النطفة إذا استقرت فى الرحم أحضرها اللّه کلّ نسب بینها و بین آدم، أما قرأت هـذه الآیة «فى أىّ صورة ما شاء رکّبک» أى فیما بینک و بین آدم...;(1)

امام رضا(ع) از طریق پدرانش از پیامبر(ص) روایت کرده است که فرمود: زمانى که نطفه در رحم قرار گرفت، خداوند تمام نسب ها را ـ که بین او و آدم است ـ براى [ترکیب صورت]او حاضر مى کند. آیا این آیه قرآن را نخوانده اى «فى أىّ صورة ما شاء رکّبک»; یعنى،[ تو را به هر صورتى که بخواهد] از بین صورت هایى که در نسب تو تا آدم است [ترکیب مى کند]».
[ نظرات / امتیازها ]
9) - کسانى که خود را از فرجام کفر و کیفر گناه در امان مى پندارند، دستاویزى براى توجیه کفر و گناه خود ندارند.

ما غرّک ... کلاّ

حرف «کلاّ» مخاطب را از چیزى منع مى کند که در جملات پیشین مطرح بوده است. از آن جایى که آیات قبل، توجیهات و بهانه هاى نادرست کافران و گنه کاران را پوچ قلمداد کرده است، حرف «کلاّ» در این آیه آنان را از دلگرمى به آن دستاویزها بازمى دارد.

2 - ساختار وجودى انسان و مراحل پیدایش او، فاقد زمینه آلودگى به کفر و گناه است.

الذى خلقک فسوّیک فعدلک . فى أىُّ صورة ما شاء رکّبک . کلاّ

حرف «کلاّ» ـ به قرینه آیات پیشین ـ ممکن است براى رفع این توهّم باشد که زمینه کفر و گناه، در وجود کافران و گنه کاران نهاده شده است; یعنى، با آن تسویه، تعدیل و ترکیب، جایى براى این توهّم نمى ماند; بلکه علت گناه و کفر به خداوند را باید در تکذیب کیفرهاى اخروى جست و جو کرد.

3 - چیزى جز دروغ پنداشتن کیفرهاى اخروى، گنه کاران و کافران را به احساس امنیت از عذاب سوق نداده است.

بل تکذّبون بالدین

مراد از «دین» به قرینه آیات بعد ـ که در آنها قیامت با عنوان «یوم الدین» یاد شده ـ جزاى اعمال است. حرف «بل» ـ که براى اضراب است ـ بیانگر آن است که کافران و گناه کاران، گرچه توجیهاتى نزد خود دارند; ولى محرّک اصلى آنان، چیزى جز دروغ دانستن کیفرهاى آخرت نیست.

4 - گناه، تکذیب عملى کیفرهاى اخروى است.

ما غرّک ... بل تکذّبون بالدین

«تکذّبون» مضارع و بیانگر این است که آنچه هم اکنون و از این پس انجام مى دهید، تکذیب عذاب الهى است.

5 - ایمان به معاد و کیفر اعمال، بازدارنده انسان از نافرمانى خداوند است.

ما غرّک ... کلاّ بل تکذّبون بالدین

6 - دروغ پنداشتن ادیان آسمانى، زمینه ساز آلودگى به گناهان است.*

کلاّ بل تکذّبون بالدین

کلمه «دین» ممکن است به معناى شریعت باشد.
[ نظرات / امتیازها ]
10) مأموران الهى، انسان ها را زیر نظر داشته، و مراقب کردار اویند.

و إنّ علیکم لحـفظین

2 - کردار هر انسان، به وسیله مأموران الهى نگه دارى مى شود.

و إنّ علیکم لحـفظین

مراد از «حفاظت» ـ به قرینه آیات بعد ـ نگهدارى اعمال است.

3 - فرشتگانى متعدد، مأمور نظارت بر کردار انسان ها و محفوظ نگه داشتن آن هستند.

و إنّ علیکم لحـفظین

تعدّد حافظان، ممکن است به اعتبار هر انسان و یا به لحاظ تمام انسان ها باشد.

4 - «دخل عثمان على رسول اللّه(ص) فقال: أخبرنى عن العبد کم معه من ملک قال: ... عشرة أملاک على کلّ آدمىّ و ملائکة اللیل سوى ملائکة النهار فهـؤلاء عشرون ملکاً على کلّ آدمىّ ... قال اللّه تعالى: « و إنّ علیکم لحافظین»;(1)

عثمان به حضور رسول خدا(ص) رسید و گفت: مرا خبر ده با هر بنده اى چند فرشته هست؟ فرمود: ... بر هر آدمى همیشه ده فرشته[نگهبان] است، فرشته هاى شب، غیر از فرشتگان روز مى باشند، بنابراین مجموعاً بر هر آدمى بیست فرشته [نگهبان ]مى باشد ... خداى تعالى فرمود: «و إنّ علیکم لحافظین». [ نظرات / امتیازها ]
11) فرشتگان ناظر و مراقب انسان ها، شخصیت هایى ارجمند و داراى ارزش و احترام در پیشگاه خداوند

کرامًا

آنچه در مقوله خود داراى شرافت و برجستگى باشد، به کَرَم توصیف مى شود. (مفردات راغب)

2 - لزوم گرامى داشتن و حرمت نهادن به فرشتگان مأمور ثبت و ضبط اعمال

کرامًا

شرافت موجودى نزد خداوند، کاشف از این است که احترام دیگران به آن موجود، محبوب خداوند و مطلوب او است.

3 - فرشتگان ناظر بر انسان، براى محافظت دقیق از کردار او، آن را ثبت کرده و از آن سندى مکتوب برمى دارند.

کـتبین

4 - مراقبان اعمال در ثبت و ضبط آن، برخوردى کریمانه و اغماض گرانه دارند.

کرامًا کـتبین

تقارن وصف کرامت و کتابت در یک آیه، گویاى ارتباط آن دو است. بنابراین کرامت ناظران اعمال، به هنگام ثبت آن ظهور مى یابد.

5 - توجّه به حضور محافظان الهى در همه حالات و ثبت رفتار و کردار در نامه عمل، بازدارنده انسان از ارتکاب گناه

ما غرّک ... و إنّ علیکم لحـفظین . کرامًا کـتبین

6 - «قال رسول اللّه(ص) إنّ اللّه ینهاکم عن التعرّى فاستحیوا من ملائکة اللّه الذین معکم الکرام الکاتبین الذین لایفارقونکم إلاّ عند ثلاث حاجات الغائط و الجنابة و الغسل;(1)

رسول خدا(ص) فرمود: خداوند شما را از عریان بودن نهى فرموده است. پس حیا کنید از فرشتگان خدا که با شما هستند; همان «کرام الکاتبین» که ارجمند و نویسنده اعمال اند. آنان که از شما جدا نمى شوند; مگر در سه مورد که رفع نیاز مى کنید: هنگام تخلّى، جنابت و غسل».
[ نظرات / امتیازها ]
12) کاتبان نامه عمل، به تمامى کارها و نیت هاى انسان آگاه اند.

یعلمون ما تفعلون

دانستن تمام ویژگى هاى «عمل»، بدون دانستن انگیزه انجام دادن آن، امکان پذیر نیست. بنابراین علم به «ماتفعلون»، علم به هدف از انجام دادن آن نیز مى باشد.

2 - نامه عمل سراسر حقیقت و خالى از هرگونه خطا است.

یعلمون ما تفعلون

تصریح به علم کاتبان نامه عمل، توجّه دادن به راستى و درستى آن نامه است.

3 - پاداش و کیفر اعمال در قیامت، براساس نامه عمل و کردار انسان در دنیا است.

یعلمون ما تفعلون

4 - گنه کاران و تکذیب کنندگان کیفرهاى اخروى، در قیامت به کیفر گناه و تکذیب خود گرفتار خواهند شد.

بل تکذّبون بالدین ... یعلمون ما تفعلون

مطرح ساختن کتابت و علم کاتبان ـ به قرینه «بل تکذّبون بالدین» ـ هشدارى به تکذیب گران است که عمل آنان بى کیفر نخواهد ماند.
[ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر هدایت
6) [6] در آن هنگام که پروردگار با مهربانى و عطوفت و کبریاء کامل به او چنین ندا مى‏کند که:

یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ- اى انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار کریمت مغرور کرد و فریفت؟» سخت مضطرب شود و با خود بگوید که: براى چه از فرمان خدایت سرپیچى مى‏کنى؟ آیا بدان سبب است که از وى بى‏نیاز شده و در برابر او به طغیان و عصیان پرداخته‏اى؟ مگر تو را از آبى ناچیز نیافرید؟ آیا آفرینش تو را چندان استوار نکرد که تکامل یافتى و از یک هستى متعادل برخوردار شدى؟ یا این که از استیلا و قدرت او بر خودت آگاهى ندارى؟ آیا او همان کس نیست که صورت تو را از کوتاهى و بلندى و نیرومندى و ضعف و سفیدى یا سیاهى یا گندمگونى برگزید و ... و ...؟ یا این که به کرم او که پیاپى نعمتهاى خویش را پنهان و آشکار بر تو ارزانى مى‏داشت غرّه شده‏اى؟ آیا قلب تو راهنماییت نکرد که از خشم آن که بردبار است بیمناک شوى و بر حذر باشى؟ آیا انسانیت تو تو را بر آن وانداشت که احسان او را به احسان پاسخ گویى؟ چنان مى‏نماید که پاسخ این پرسشها از شخصى به شخص دیگر تغییرپذیر است، ولى هیچ نمود و بهانه قابل قبولى وجود ندارد، و غرور، به هر سبب که بوده باشد، مردود و پرهیز کردنى است.

در حدیثى به جا مانده از رسول اللَّه- صلّى الله علیه وآله- آمده است که‏گفت: «نادانیش او را مغرور کرد و فریبش داد». آرى، آنان را پیاپى رسیدن نعمتهاى پروردگارشان فریب داد. و از امام سجاد- علیه السلام- روایت شده است که گفت: «پیاپى رسیدن نعمتت سپاسگزارى را از یاد من برد».

ولى این به مصلحت انسان نیست، بلکه لازم است که با بیدارى ضمیر و سلاح تقوى به جنگ با غرور بپردازد. و امام ما امیر المؤمنین على بن ابى طالب- علیه السلام- پس از تلاوت آیه یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ چنین گفت:

«انسان، از هر سؤال شده‏اى دلیلش بى‏پاتر است، و از هر فریب خورده عذرش ناپذیرفته‏تر. چون به شناخت خود نادان است، خود را پسندد و بر خود نازان است».

«اى انسان تو را بر گناه چه چیره کرده است؟ و بر پروردگارت چنین دلیر؟ چرا به کشتن خودت چنین ناپژمانى، مگر دردت را درمان نیست، و یا بیداریت از این خواب گران نیست؟ تو که بر دیگرى مهربانى، چرا در کار خود وامى‏مانى؟ بسا که یکى را در تابش آفتاب بینى و او را به سایه آرى، یا بر گرفتارى که بیمارى وى را گداخته، از روى رحمت اشک بارى! پس چه تو را بر درد خود شکیبا نمود، و در مصیبت توانایى بخشود، و در گریستن بر نفس خویش که نزد تو گرانبهاترین جانها است، به شکیبایى‏ات امر فرمود؟ و چگونه بیم کیفرى بیدارت نمى‏سازد که شبانگاه بر تو بتازد، در حالى که با نافرمانى خدا خود را- تباه ساخته‏اى- و در پنجه قهرش انداخته. پس سستى دل را با پایدارى درمان کن، و خواب غفلت دلت را به بیدارى».

«و طاعت خدا را بپذیر و به یاد او انس گیر. و به خاطر آر از آن گاه که تو روى از او گردانده‏اى او روى به تو گرداند و تو را به خواستن بخشایش از خود مى‏خواند و- جامه- کرم خویش بر تو مى‏پوشاند، و تو از او رویگردانى و دیگرى را خواهان. پس چه نیرومند است و بزرگوار، و چه ناتوانى تو و بى‏مقدار، و چه گستاخ در نافرمانى پروردگار. در سایه پوشش او مى‏آرامى، و در پهنه بخشایش اومى‏خرامى، نه بخشش خویش را از تو بریده، و نه پرده خود را بر تو دریده، بلکه چشم به هم زدنى بى احسان او به سر نبرده‏اى، در نعمتى که بر تو تازه گردانیده، یا گناهى که بر تو پوشانیده، یا از بلایت رهانیده- با نافرمانى این چنین به نعمتش اندرى- پس چه گمان بدو برى، اگر وى را فرمان برى؟ به خدا اگر این رفتار میان دو کس بود که در قوت برابر بودند، و در قدرت همسر- و تو یک از آن دو بودى- نخست خود را محکوم مى‏نمودى که رفتارت نکوهیده است و کردارت ناپسندیده.

سخن به راست بگویم، دنیا تو را فریفته نساخته، که تو خود فریفته دنیایى و بدان پرداخته. آنچه را مایه عبرت است برایت آشکار داشت، و میان تو و دیگرى فرقى نگذاشت. او با دردها که به جسم تو مى‏گمارد، و با کاهشى که در نیرویت پدید مى‏آرد، راستگوتر از آن است که با تو دروغ گوید و وفادارتر از آن که با تو راه خیانت پوید، و بسا نصیحت گویى از سوى دنیا که وى را متهم داشتى و راستگویى که گفته او را دروغ پنداشتى. اگر در پى شناخت او باشى در خانه‏هاى ویران، و سرزمینهاى خالى از مردمان، اندرزهایى چنان نیکو فرا یاد تو آرد، و نمونه‏هایى براى گرفتن پند پیش چشمت دارد، که او را همانند دوستى یابى مهربان، و از بدبختى و تباهى‏ات نگران و دنیا خانه‏اى است خوب براى کسى که آن را چون خانه نپذیرد، و محلى است نیکو براى آن که آن را وطن خویش نگیرد و همانا فردا خوشبختان دنیا آنانند که امروز از آن گریزانند».

«آن گاه که زمین لرزیدن گیرد- و صرصر مرگ وزیدن- و رستاخیز روى آرد، با همه هراس که دارد، و به هر کیش پیروانش پیوندند و به هر پرستیده پرستندگانش و به هر مهتر فرمانبرانش. پس دیده‏اى در فضا گشاده و گامى آهسته در زمین نهاده نماند، جز که در ترازوى داد و محکمه عدالت بنیاد حق تعالى جزایى را که درخور است ستاند. پس بسا حجت که در آن روز باطل و ناپسندیده باشد، و دستاویزهاى عذر که بریده. پس در کار خویش بکوش، تا عذرى آورى که پایدار باشد، و حجتى که استوار. و آن را بگیر که براى تو مى‏ماند- و آن نیکویى کردار است- از آنچه براى آن نخواهى ماند- که جهان ناپایدار است- و سفر خود راآماده باش، و به برق نجات دیده گشاده، و پارگى جد و جهد را بار برنهاده». «3»

بعضى این دیدگاهها را به صورت شعر بیان کرده و گفته‏اند:


یا کاتم الذنب أما تستحى غرّک من ربک امهاله

و اللَّه فى الخلوة ثانیکا و ستره طول مساویکا

که ترجمه فارسى آن چنین است:

اى پوشاننده گناه! آیا شرم نمى‏کنى در حالى که در خلوت خدا دومى تو است مهلت دادن پروردگارت تو را فریفته است و این که بدیهاى تو را پوشیده نگاه داشته و دیگرى گفته است:


یا من علا فى العجب و التیه أملى لک اللَّه فبارزته

و غرّه طول تمادیه‏ و لم تخف غب معاصیه‏

ترجمه فارسى آن:

اى که در خودپسندى و گمراهى به درجه بالا رسیدى و درازى مدت مایه فریفتن تو شد خدا مهلتت داد و به مبارزه با او برخاستى و از عاقبت نافرمانى از او نترسیدى و محقق حلى- رحمة اللَّه علیه- را شعرى بدیع است که در آن مى‏گوید:


یا راقدا و المنایا غیر راقدة بم اغترارک و الایام مرصدة أما أرتک اللیالى قبح دخلتها رفقا بنفسک یا مغرور إنّ لها

و غافلا و سهام اللیل ترمیه‏ و الدهر قد ملا الأسماع داعیه‏ و غدرها بالذى کانت تصافیه‏ یوما تشیب النواصى من دواهیه‏

ترجمه فارسى آن:

اى خفته در حالى که مرگ نخفته است و اى غافلى که پیکانهاى شب به او پرتاب مى‏شود فریفتگى تو با در کمین بودن روزها از چیست و روزگار گوشهاى خواهندگان خود را پر کرده است آیا شبها پلیدیهاى خود را به تو نشان نداده‏اند و مکر خود را به کسى که نسبت به آنها اخلاص ورزد اى فریب خورده! به جان خود رحم کن که روزى خواهد آمد که چهره‏ها از دیدار آن پیر مى‏شود

[ نظرات / امتیازها ]
7) [7] در آن هنگام که آدمى خودش را خوب بشناسد، و از آغاز کار خود با خبر بماند، و بداند که در دست قدرت چگونه حال به حال شده است، و به یاد آورد که نطفه خوار و بى‏مقدارى بود که از مبالى به مبال دیگر ریخته مى‏شد، و صاحب آن سخت از پلیدى آن ناراحتى مى‏نمود، سپس خداوند این نطفه را به بزرگى خود به صورت مردى تمام عیار در آورد که اندامهایى مکمل یکدیگر داشت، و در او ساختمان و نظامى پدید آورد که علم را قدرت احاطه یافتن به تمام آن میسر نیست، هر چند دایرة المعارفهایى بزرگ در خصوص این نظام به رشته تحریر در آمده است ...

این تکامل که از تکامل دست و پا و دیگر اندامها آغاز مى‏شود، و به تکامل هر یک از یاخته‏هاى بدن با باخته‏هاى دیگر پایان مى‏پذیرد، در زیر فرمانى از مغز سر و یاخته‏هاى آن و از غده‏هایى است که در تمام بدن پراکنده است.

سپس علاوه بر آفرینش، آدمى هماهنگى و توافقى را که میان او و دیگر آفریدگان پیرامون او است مشاهده مى‏کند، و از کیفیت سازش جسم خود با گرما و سرما، و زبرى و نرمى، و با گونه‏هاى مختلف خوراکها و نوشابه‏ها، و از چگونگى برخورد کردن با دیگر موجودات زنده، از جانوران وحشى درنده و گرفته تا میکروبهاى مرگ‏آور آگاهى پیدا مى‏کند ... و خداوند متعال به آدمى توانایى سازگار شدن با طبیعت و سپس برترى یافتن و تسخیر آن را عنایت کرده است.

مى‏گویم: هنگامى که شخص همه اینها را خوب فهمید، آیا کرم پروردگار و حکمت او را مشاهده نمى‏کند؟ پس غرور و ادامه دادن به معصیت و نافرمانى نسبت به خدا از چیست؟

الَّذِی خَلَقَکَ- آن که تو را آفرید.»

مگر نه این است که چیزى نبودیم و خدا ما را از چیزى که نبود، و بدون رنج و تعبى آفرید، در صورتى که نمونه قابل تقلید و نقشه قابل اجرایى نداشت؟

فَسَوَّاکَ- و سپس تو را راست و هموار کرد.»

پس تو را ناقص نیافرید، بلکه به آنچه نیازمندى تو را به بهترین صورت مجهز کرد. آیا براى تو دو چشم و زبان و دو لب قرار نداد؟ و چون خوب نظر کنیم،متوجه خواهیم شد که این تسویه و استوارى آفرینش در هر یک از اندامهاى تن نفوذ کرده است، تا آن جا که پروردگارمان درباره انگشتان گفته است: بَلى‏ قادِرِینَ عَلى‏ أَنْ نُسَوِّیَ بَنانَهُ. «4» و دانش جدید مى‏گوید که: نقش درونى انگشتان هر کس به صورتى متفاوت با دیگران است، و بر این اعتقاد است که نقش انگشت با خلاصه‏اى از حیثیت و کیان او هماهنگ است، و حتى چنان است که به کشف کردن بعضى از بیماریها از خواندن کف دست آدمى آغاز شده است آیا این همه دلیل بر وجود حکمتى در آفرینش نیست؟

بعضى در معنى «تسویه» گفته‏اند که: آن بدین معنى است که خدا در هر چیز آنچه را که در دو طرف بدن قرار داد، متناسب با وجود آن چیز در آن ناحیه قرار داد.

بعضى دیگر گفته‏اند که: خداوند متعال هر عضوى را چنان به وجود آورد که با دیگر اعضا بهترین همکارى را داشته باشد.

و دیگرى چنین گفته که: خدا آفریده‏ها را مسخر آدمى قرار داد، و او خود مسخر هیچ چیز نیست، و سپس زبان او را به ذکر، و قلب او را به عقل، و روح او را به معرفت، و سرّ او را به ایمان مجهز ساخت، و به امر و نهى او را مشرف کرد، و بر بسیارى از آفریده‏هاى خود او را فضیلت و برترى بخشید.

این همه بعضى از تجلیات استواء در آفرینش است.

درجه استواء در آفرینش بشر به آخرین حد خود رسید، و این عدلى است که هیچ رخنه و انحراف از حقى در آن مشاهده نمى‏شود.

فَعَدَلَکَ- و تو را متعادل آفرید.»

به نظر من، صفات سه گانه آفرینش و تسویه و تعدیل، درجاتى از یک حالت واحد است، چه خلق به معناى لغوى آن عبارت از ترتیب است، و استواء تکامل ترتیب، و عدل هماهنگى و تناسب با محیط. [ نظرات / امتیازها ]
8) [8] پس از آن که آفرینش آدمى تکامل یافت، و بر اساس حکمت و عدل استوار شد، پروردگار صورت او را بر حسب مشیت خود و بنا بر حکمت بالغه خویش که معرفت کنه آن دشوار است، برگزید.

فِی أَیِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَکَّبَکَ- به هر صورت که خواست، تو را ترکیب کرد و آفرید.»

هر یک از ما را صورتى ظاهرى زشت یا زیبا است که خدا آن را براى ما، بر حسب تقسیم ارزاقى که نتیجه‏اى از حکمت او بر آن است، برگزیده، و گاه افراد بشر به پیروى از حرص و طمع و خودخواهى، بعضى از مفردات آن را نمى‏پسندند، ولى روى هم رفته، بنا بر فطرت و عقل هر انسان، مقبول و پسندیده است.

همچون صورتهاى ظاهرى مشهور، یک صورت درونى نیز براى انسان ترکیب شده است. آیا نمى‏بینى که خدا هر کس را با فضیلتى امتیاز بخشیده، و در ضمیر او میل و رغبتى را به ودیعه نهاده که با امیال و رغبتهاى دیگران متفاوت است، و همین است که هر شخص را بر آن وا مى‏دارد که براى خود در زندگى راهى مخالف با راه دیگران برگزیند که در نتیجه سبب ایجاد تکاملى در اجتماع مى‏شود بعضى از کسان را مى‏بینى که حرفه پزشکى را براى خود بر مى‏گزینند و شایستگى آن را نیز دارند، و دیگرى مایل به مهندسى مى‏شود که متناسب با شخصیت او است، و سومى طمع در رهبرى یا مدیریت مى‏بندد و اهلیت آن را دارد، در صورتى که بعضى دیگر جز به کارهاى دستى توجهى ندارند ... و به همین سبب پروردگار ما گفت: لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا- تا بعضى از ایشان بعضى دیگر را به کار گیرند». «5»

این بدان معنى نیست که این تمایلات حتمى است، بلکه انسان مى‏تواند آنها را تغییر دهد، ولى بیشترین مردم به آن خرسندند و این خود حکمت الاهى را در تقسیم آن میان افراد بشر تحقق مى‏بخشد. [ نظرات / امتیازها ]
9) [9] علاقه تو به پروردگارت مى‏بایستى چگونه بوده باشد؟ آیا باید سرکشى و طغیان بوده باشد یا تسلیم؟ حقیقت آن است که بیشتر مردمان به سوى طغیان و تمرد تمایل پیدا مى‏کنند که با دروغ شمردن پاداش روز جزا آغاز مى‏شود، و این از بزرگترین سببهاى غرور است، و هر کس به جزا ایمان داشته باشد، از خشم پروردگار بر کنار مى‏ماند.

کَلَّا بَلْ تُکَذِّبُونَ بِالدِّینِ- آگاه باشید که این شمایید که به روز شمار کافر مى‏شوید و به کیفر و جزا را دروغ مى‏شمارید.»

این تکذیب هرگز با نعمتهاى الاهى که قدرت و حکمت پروردگار آنها را در دسترس ما قرار داده است، تناسب ندارد. [ نظرات / امتیازها ]
10) [10] آیا آدمى با تکذیب از هول و هراس ساعت قیامت یا مسئولیت در برابر کارهایش مى‏تواند خلاص شود؟ به تعبیر دیگر: آیا اگر مرگ را دروغ بدانم نخواهم مرد، یا اگر وجود بیمارى را تکذیب کنم از شرّ بیمار شدن آسوده مى‏شوم؟

نه چنین است، بلکه بر عکس تکذیب به خودى خود جرمى بزرگ است که براى آن عذابى بزرگ مقدر شده است، و آن کلید گونه‏هاى مختلف شر و بدکارى است، از آن روى که آدمى را فریب مى‏دهد و او به رشته‏اى از معاصى مى‏پردازد بى آن که بازدارنده‏اى از ضمیر یا اندرز دهنده‏اى از عقل او را از این گونه کارها باز دارد ... و همه بدکاریها در نامه عمل او ثبت مى‏شود و باید در خصوص آنها حسابى سخت پس دهد.

وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحافِظِینَ- و بر شما محافظانى گماشته شده است.»

هر عملى را که انسان مرتکب شود، یا کلامى را که بر زبان آورد، یا آنچه را که بر دلش بگذرد، این حافظان و نگاهبانان حفظ مى‏کنند و پروردگار ما گفته است: ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ- گفته‏اى را تلفظ نمى‏کند جز آن که در کنار او نگاهبانى آماده است». «6»گفته بیشتر مفسران چنین است، و احتمال دارد که مقصود از حافظین کسانى باشند که بشر را از مهلکه‏ها حفظ مى‏کنند تا آن گاه که فرمان خدا برسد، چنان که خدا گفت: إِنْ کُلُّ نَفْسٍ لَمَّا عَلَیْها حافِظٌ، «7» و نیز گفت: وَ یُرْسِلُ عَلَیْکُمْ حَفَظَةً، «8» و گفت: لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ. «9» [ نظرات / امتیازها ]
11) [11] این حافظان در نزد پروردگارشان گرامى‏اند و گرفتار دروغ و غفلت یا سهو نمى‏شوند، و علاوه بر این، هر چه را که از انسان صادر شود ثبت مى‏کنند.

کِراماً کاتِبِینَ- آزادگان و پاکانى نویسنده‏اند.» [ نظرات / امتیازها ]
12) [12] و انسان امکان ندارد که چیزى از اعمال خود را بتواند از ایشان پنهان کند، بدان جهت که پیوسته حضور دارند و مى‏بینند و ثبت مى‏کنند.

یَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ- هر کارى را که انجام دهید مى‏دانند.»

امیر المؤمنین على- علیه السلام- گفت: «اى بندگان خدا! بدانید که نگاهبان و مراقبى از خود شما بر شما گماشته شده است، و چشمهایى از اندامهاى خودتان، و حافظان راستگویى که اعمال شما و شماره دمزدنهاى شما را حفظ مى‏کنند، نه تیرگى شب سیاه شما را بر ایشان پوشیده مى‏دارد، و نه در بزرگى یا دریچه‏اى کوچک شما را از نظر ایشان دور مى‏سازد». «10»

و از او- علیه السلام- روایت شده است که بر مردى مى‏گذشت و او را دید که پرحرفى مى‏کند و به سخنانى مى‏پردازد که سودى براى او ندارد، پس گفت:

«اى فلان! تو چیزهایى را براى پروردگارت به دو نویسنده خود مى‏نویسانى، پس از چیزهایى سخن گو که به تو مربوط باشد، و آنچه را که به تو ربطى ندارد ترک‏کن». «11»

و در کتاب سعد السعود تألیف ابن طاووس چنین آمده است:

عثمان بر رسول اللَّه- صلّى الله علیه وآله- داخل شد و گفت: به من خبر ده که با هر بنده چند فرشته است؟ گفت: «فرشته‏اى در سمت راستت که مأمور رسیدگى به کارهاى نیک تو است، و دیگرى در سمت چپ، پس چون کار نیکى کنى آن را ده نویسد، و چون کار بدى کنى، آن که در سمت چپ است به آن که در سمت راست است مى‏گوید که: آیا بنویسم؟ و او در جواب مى‏گوید: شاید آمرزش خواهد و توبه کند، و چون سه بار پرسش تکرار شود، مى‏گوید: آرى بنویس، خدا ما را از او راحت کند که بد قرینى است، چه اندک نسبت به خداى عزّ و جلّ مراقبت دارد! و چه کم از او شرم مى‏کند! خدا مى‏گوید: ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ و دو فرشته پیش رو و پشت سر تواند، که خدا درباره آنان مى‏گوید:

لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ، «12» و ملکى پیش سر تو را در دست دارد، که چون نسبت به خدا تواضع کنى، به تو رفعت مى‏بخشد، و چون بر خدا تکبر کنى تو را پایین مى‏آورد و رسوایت مى‏کند، و دو فرشته بر لبان تو جاى دارند که چیزى را جز درود فرستادن بر محمد- صلّى الله علیه وآله- حفظ نمى‏کنند، و فرشته‏اى موکل بر دهان تو است که مار را از درآمدن به دهانت باز مى‏دارد، و دو فرشته بر چشمان تو گماشته‏اند، که بدین گونه مجموع فرشتگان هر آدمى ده مى‏شود، و فرشتگان شب جز فرشتگان روزند، که بدین ترتیب مجموع شماره فرشتگان هر آدمى به بیست مى‏رسد». «13»

آگاه شدن انسان از حضور این گروه از فرشتگان خدا در نزد او بهترین وسیله براى ریشه گرفتن روح مسئولیت در جان او است.

کسى از حکمت گماشتن این حافظان بر آدمى پرسش کرد و گفت: با آن‏که داناى آشکار و نهان است، علت گماشتن فرشتگان موکل و نوشتن اعمال آن چیست؟ و امام صادق- علیه السلام- در پاسخ او گفت: «از آن سبب آن فرشتگان را به این کار گماشت و آنان را گواهان بر بندگان خود قرار داد، تا بندگان با توجه به ملازمت ایشان بیشتر مواظب طاعت خویش باشند، و سخت‏تر از معصیت و نافرمانى پرهیز کنند، و چه بسیار بنده است که قصد معصیت مى‏کند و چون به یاد خدا بیفتد، از نادانى باز مى‏ایستد و از ارتکاب گناه منصرف مى‏شود، و مى‏گوید: خدایم مرا مى‏بیند، و حافظانم گواهى مى‏دهد و خدا به رأفت و لطف خود آنان را بر بندگانش موکل کرده است تا شیاطین مارد را از ایشان دور کنند، و همچنین حشرات زمین و آفات فراوانى را که دیده نمى‏شوند، تا آن زمان که امر خداى عزّ و جلّ فرا رسد». «14» [ نظرات / امتیازها ]
  مسعود ورزيده - تفسیر نمونه
7) سپس براى بیدار ساختن این انسان غافل به گوشه‏اى از کرم و الطافش به او در چهار مرحله اشاره کرده.
مى‏فرماید : همان خدائى که تو را آفرید ، سپس دستگاههاى وجودت را منظم ساخت و سپس تعدیل نمود ( الذى خلقت فسواک فعدلک).
و به هر صورتى مى‏خواست تو را ترکیب نمود ( فى اى صورة ما شاء رکبک).
و به این ترتیب مراحل چهارگانه عظیم خلقت را یعنى اصل آفرینش ، و سپس تنظیم ، و بعد از آن تعدیل ، و سر انجام ترکیب بندى را در عباراتى کوتاه و پر معنى بیان مى‏کند .
در مرحله اول اصل آفرینش انسان قرار دارد که او را از نطفه‏اى ناچیز در ظلمتکده رحم آفرید.
و در مرحله بعد که مرحله تسویه و تنظیم است هر عضوى از اعضاء پیکر او را با نظم بندى عجیبى موزون ساخت ، چشم و گوش و قلب و عروق و سایر اعضا را که اگر انسان در ساختمان و نظام هر یک به تنهائى بیندیشد ، و الطاف و مواهب الهى را در هر یک از آنها بنگرد دنیائى از علم و قدرت و لطف و کرم را در برابر چشمان خود مجسم مى‏بیند.
مواهبى که هزاران سال است دانشمندان علوم طبیعى درباره آن مى‏اندیشند ، و مى‏گویند ، و مى‏نویسند، و هنوز آغاز دفتر است و آنها همچنان در اول وصف او مانده‏اند.
سپس نوبت به موهبت سوم دیگرى مى‏رسد که تعدیل میان قوا و اعضاى پیکر و هماهنگى و رابطه آنها با یکدیگر است.
بدن انسان عمدتا از دو بخش آفریده شده که قرینه یکدیگرند : دستها و پاها چشمها و گوشها و استخوان بندیها و عروق و اعصاب و عضلات در دو بخش بدن هماهنگ و مکمل یکدیگرند.
بعلاوه اعضاء مختلف نیز کار یکدیگر را تکمیل مى‏کنند ، فى المثل دستگاه تنفس به گردش خون کمک مى‏کند ، و دستگاه گردش خون به تنفس ، براى بلعیدن یک لقمه غذا ، دندانها و زبان ، و غده‏هاى بزاقى ، و عضلات اطراف دهان ، و گلو ، همه دست به دست هم مى‏دهند تا لقمه‏اى وارد دستگاه هاضمه شود ، و از آن پس نیز هماهنگیهاى زیادى صورت مى‏گیرد تا غذا هضم و جذب بدن گردد ،
و نیروى لازم را براى تلاش و حرکت ایجاد کند اینها همه در جمله فعدلک جمع است.
بعضى این جمله را اشاره به راست قامت بودن انسان در میان انواع حیوانات که فضیلت و مزیتى براى او محسوب مى‏شود دانسته‏اند ، این معنى با مرحله بعد سازگارتر است ولى معنى قبل جامعتر مى‏باشد.
و سر انجام مرحله ترکیب و صورت بندى اودر مقایسه با موجودات دیگر فرا مى‏رسد ، آرى خداوند نوع انسان را در مقایسه با انواع حیوانات و جانوران صورتى موزون و زیبا و بدیع داده است ، همچنین سیرتى زیبا توأم با فطرتى بیدار ، و ترکیبى که آماده پذیرش هر گونه علم و آگاهى و تعلیم و تربیت است.
و از این گذشته صورتهاى افراد انسان با یکدیگر متفاوت است و همانگونه که در آیه 22 سوره روم آمده است اختلاف رنگها و زبانهاى شما از آیات خدا است و من آیاته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتکم و الوانکم که اگر این تفاوت نبود نظام زندگى اجتماعى بشر مختل مى‏شد.
علاوه بر این اختلاف ظاهرى ، اختلافهائى در استعدادها و ذوقها و سلیقه‏ها قرار داده ، و آنها را به صورتهائى که حکمتش اقتضا مى‏کرده ترکیب و تنظیم نموده ، تا از مجموع آنها جامعه‏اى سالم به وجود آید که همه نیازمندیهاى خود را تامین کند و قواى ظاهر و باطن انسانها مکمل یکدیگر شوند .
در مجموع همانگونه که در آیه 4 سوره تین آمده است لقد خلقنا الانسان فى احسن تقویم خداوند این انسان را به بهترین صورت آفریده است.
کوتاه سخن اینکه در این آیات و بسیارى دیگر از آیات قرآن خداوند این انسان فراموشکار و مغرور را وادار به عرفان خویشتن مى‏کند از آغاز آفرینش در رحم مادر ، تا لحظه تولد ، و از آنگاه تا نمو و رشد کامل ، وجود خویش را مورد بررسى دقیق قرار دهد ، و ببیند در هر گام ، و در هر لحظه ، نعمت تازه‏اى از سوى آن منعم بزرگ به سراغش آمده ، تا خود را سراپا غرق احسان او بیند و از مرکب غرور و غفلت پائین آید و طوق بندگى حق را بر گردن نهد. [ نظرات / امتیازها ]
12) و از آنچه شما انجام مى‏دهید آگاهند ، و همه را به خوبى مى‏دانند ( یعلمون ما تفعلون).
منظور از حافظین در اینجا فرشتگانى هستند که مامور حفظ و نگهدارى اعمال انسانها اعم از نیک و بد هستند که در آیه 17 سوره ق از آنها تعبیر به رقیب و عتید شده است : ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید : انسان هیچ سخنى را تلفظ نمى‏کند مگر اینکه نزد آن فرشته‏اى است مراقب و آماده براى انجام ماموریت ، و در همان سوره ق در آیه قبل مى‏فرماید : اذ یتلقى المتلقیان عن الیمین و عن الشمال قعید : به خاطر بیاورید هنگامى را که دو فرشته راست و چپ که ملازم شما هستند اعمال شما را تلقى و ثبت مى‏کنند .
در آیات دیگر قرآن نیز به وجود این فرشتگان مراقب اعمال اشاره شده است.
بدون شک خداوند قبل از هر کس ، و بهتر از هر کس ، شاهد و ناظر اعمال آدمى است ، ولى براى تاکید بیشتر و احساس مسؤولیت فزونتر مراقبان زیادى گمارده است که یک گروه از آنها همین فرشتگانند .
علاوه بر اینها مراقبان دیگرى انسان را از هر طرف احاطه کرده‏اند که مجموع آنها را تحت عنوان گواهان در دادگاه قیامت در هفت قسمت در جلد 20 صفحه 254 - 258 ذکر کرده‏ایم ( ذیل آیه 20 و 21 سوره فصلت ) و فهرست وار در اینجا به آن اشاره مى‏شود : نخست ذات پاک خداوند که مى‏فرماید : هر عملى را انجام مى‏دهید ما شاهد و ناظریم ( یونس 61).
سپس پیامبران و اوصیا هستند ( نساء - 41).
و بعد از آن زبان و دست وپا و به طور کلى اعضاى پیکر انسان ( نور - 24).
و دیگر پوست تن انسان ( فصلت 21).
و دیگر فرشتگان ( ق - 21 ) و آیه مورد بحث.
و سپس زمینى که انسان روى آن زندگى مى‏کند و اطاعت و گناه از او سر مى‏زند ( زلزال - 4).
و سر انجام زمانى که اعمال در آن انجام مى‏شود ( سفینة البحار جلد 2 ماده یوم).
در احتجاج طبرسى آمده است که شخصى از امام صادق (علیه‏السلام‏) پرسید : علت وجود فرشتگان مامور ثبت اعمال نیک و بد انسانها چیست ، در حالى که مى‏دانیم خداوند عالم السر و ما هو اخفى است یعنى هر چیزى را که از آن مخفى‏تر نیست مى‏داند ؟ ! امام (علیه‏السلام‏) در پاسخ فرمود :
استعبدهم بذلک ، و جعلهم شهودا على خلقه ، لیکون العباد لملازمتهم ایاهم اشد على طاعة الله مواظبة ، و عن معصیته اشد انقباضا ، و کم من عبد یهم بمعصیة فذکر مکانهما فارعوى و کف ، فیقول ربى یرانى ، و حفظتى على بذلک تشهد ، و ان الله برأفته و لطفه و کلهم بعباده ، یذبون عنهم مردة الشیاطین ، و هو ام الارض ، و آفات کثیرة من حیث لا یرون باذن الله ، الى ان یجى‏ء امر الله عز و جل.
خداوند این فرشتگان را به عبادت خود دعوت کرد و آنها را شهود بر بندگانش قرار داد ، تا بندگان به خاطر مراقبت آنان ، بیشتر مراقب اطاعت الهى باشند ، و از عصیان او بیشتر ناراحت شوند ، و چه بسیار بنده‏اى که تصمیم به گناه مى‏گیرد سپس به یاد این فرشته مى‏افتد و خوددارى مى‏کند ، مى‏گوید : پروردگارم مرا مى‏بیند ، و فرشتگان حافظ اعمال نیز گواهى مى‏دهند ، علاوه بر این ، خداوند به رحمت و لطفش اینها را مامور بندگان کرده ، تا به فرمان خدا شیاطین سرکش را از آنها دور کند ، و همچنین جانوران زمین و آفات بسیار را که آنها نمى‏بینند ، تا آن زمان که فرمان خدا و مرگ آنها فرا - رسد .
از این روایت به خوبى استفاده مى‏شود که آنها علاوه بر ماموریت ثبت اعمال مامور حفظ انسان از حوادث ناگوار و آفات و وسوسه‏هاى شیاطین نیز هستند.
(در باره وظائف مختلف فرشتگان الهى و ماموریتهاى آنها شرح مبسوطى در جلد 18 صفحه 173 تا 177 ( ذیل آیه 1 سوره فاطر ) آمده است.
قابل توجه اینکه آیات فوق در توصیف این فرشتگان مى‏گوید : آنها
بزرگوار و در نزد پروردگار والامقامند تا انسانها بیشتر مراقب اعمال خویش باشند زیرا هر قدر ناظر بر اعمال انسان شخصیت والاترى داشته باشد انسان بیشتر از او ملاحظه مى‏کند ، و از انجام گناه شرمنده‏تر مى‏شود .تعبیر به کاتبین در حقیقت تاکیدى است بر این معنى که آنها به حافظه قناعت نمى‏کنند ، بلکه دقیقا مى‏نویسند و ثبت مى‏کنند ، و به این ترتیب هرگز چیزى از آنها فوت نمى‏شود و صغیر و کبیر را ثبت مى‏کند.
تعبیر به یعلمون ما تفعلون آنچه را انجام مى‏دهید آنها مى‏دانند باز تاکید مجددى است بر این حقیقت که آنها از همه اعمال شما بدون استثنا آگاهند و نوشتن آنها بر اساس همین آگاهى است.
ضمنا تمام این تعبیرات بیانگر اختیار و آزادى اراده انسان است ، چرا که اگرآدمى اختیارى از خود نداشت گماردن اینهمه مامورین ثبت و ضبط اعمال ، و اینهمه هشدار و اخطارها هدف و مفهوم صحیحى نخواهد داشت.
از سوى دیگر همه اینها بیانگر این واقعیت است که مساله حساب و جزاى الهى بسیار سخت جدى است ، چرا که خداوند اهمیت فوق العاده‏اى به آن داده است.
و توجه و ایمان به این واقعیت کافى است که انسان را تربیت کند و به مسؤولیتهایش آشنا سازد و اثر بازدارنده فوق العاده روى اعمال خلاف بگذارد. [ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیرنمونه
9) سپس قرآن به سراغ منشا غرور و غفلت آنها مى‏رود ، و مى‏فرماید : آن گونه که مى‏پندارید نیست بلکه روز جزا را منکرید ( کلا بل تکذبون بالدین).
نه مساله کرم خداوند مایه غرور شما است ، و نه لطف و نعمتهاى او ، بلکه ریشه اصلى را در عدم ایمان به روز رستاخیز باید بیابید .
آرى هنگامى که در حال افراد مغرور و غافل دقت کنیم مى‏بینم مساله اصلى این است که در اعماق روح بسیارى از آنها شک و تردید یا انکار قیامت نهفته است ، و امور دیگر همگى بهانه است ، به همین دلیل اگر پایه‏هاى ایمان به معاد در دلها تقویت گردد این غرور و غفلتها برچیده خواهد شد.
منظور از دین در اینجا جزا و روز جزا است و اینکه بعضى احتمال داده‏اند
منظور دین اسلام است بعید به نظر مى‏رسد چرا که محور سخن در این آیات معاد است . [ نظرات / امتیازها ]
10) سپس براى از میان بردن عوامل غرور و غفلت و تقویت ایمان به معاد مى‏افزاید : بدون شک نگاهبانانى بر شما گمارده شده است ( و ان علیکم لحافظین). [ نظرات / امتیازها ]
11) نگاهبانانى که در نزد پروردگار مقرب و محترمند و پیوسته اعمال شما را مى‏نویسند ( کراما کاتبین). [ نظرات / امتیازها ]
 » مجله پیام
8) و تو را به هر شکلی که خواست‏ پرداخت.
این آیهء شریف با فاء آورده نشده‏ است.بنابراین-چنانچه علامه‏ طباطبایی در تفسیر المیزان می‏گوید6 آیهء گذشته را توضیح و تفسیر می‏کند که پس از کامل شدن خلقت‏ و تسویه و تعدیل،موجود ساخته‏ شده را به شکلی که خواسته است‏ شکل بندی کرده و قیافه سازی‏ می‏نماید:یکی را مرد قرار می‏دهد و یکی را زن؛یکی را سیاه و دیگری‏ را سفید؛برخی را از عقل و هوش‏ کامل برخوردار می‏سازد و برخی‏ دیگر را به عکس.و همین گونه‏ است تفاوت در ذوقها،سلیقه‏ها و بقیه امتیازاتی که میان افراد بشر وجود دارد.و خلاصه می‏توان‏ گفت مرحلهء نهایی با امتیاز بخشیدن‏ و صورت بندی کردن پایان می‏پذیرد و انسان مورد نظر تولد می‏یابد. گرچه امتیازات و ویژگیها چنانچه‏ دانش امروز ثابت کرده از سبب‏ و علّتی برخوردار است ولی این‏ گفته،با علّت نهایی بودن خداوند و با ارادهء او هرگز منافاتی ندارد و این‏ طی مسیر هم به ارادهء خداوند است. [ نظرات / امتیازها ]
9) نه‏ «هرگز آن گونه که می‏پندارید نیست»بلکه روز حساب را دروغ می‏انگارید.
کلا حرف ردع است و نفی‏ و هر جا به کار رود معنی آن این است‏ که گفته‏ها،پندارها،کردارهای ذکر شده پیش از کلا بی‏اساس است‏ و پذیرفتنی نیست و مسأله چیز دیگر است.از این رو مقصود آیه این‏ است که آنچه تو پنداشته‏ای که خدا کریم است،یا پندارهای دیگری که‏ مایهء فریب تو در برابر خدا شده‏ است،درست نیست و نمی‏پذیریم‏ بلکه غرور تو ریشه در ناباوری تو دارد،تو رستاخیز و حساب و کتاب‏ را نپذیرفته‏ای و این خود سبب شده‏ است که سر از فرمان خدا برتابی‏ و خویشتن را به ورطه هلاک‏ اندازی.ناگفته نماند که ایمان‏ و کفر،نقش بسیار مهمی در پذیرش‏ و عدم پذیرش واقعیتها دارد،که‏ خود بحث گسترده‏ای را می‏طلبد و از توان این نوشته بیرون است.

[ نظرات / امتیازها ]
10) با اینکه براستی نگهبانانی بر شما گمارده شده‏اند.
آیه با کلمهء انّ که حرف تأکید است شروع شده است.این آیه به‏ انسان به گونه‏ای که هیچ شکی‏ برایش باقی نماند گوشزد می‏کند که‏ چگونه سرباز می‏زنی،چگونه گناه‏ می‏کنی و کفر می‏ورزی با اینکه‏ نگهبانانی ماهر و فهمیده بر تو گماشته شده‏اند که لحظه لحظه‏ زندگی‏ات را زیر نظر دارند و آنچه‏می‏گویی و انجام می‏دهی، می‏نویسند تا در روز موعود رسیدگی شود.شگفتا با این همه او بیدار شدنی نیست!!

[ نظرات / امتیازها ]
11) «نگهبانانی» گرانقدر و نویسنده«گفتارها و کردارها»:
آیه صفت فرشتگان نگهبان را بیان می‏کند،و با توجه به آیهء بعد آشکار است که فرشتگان،اعمال‏ و کردار انسان را می‏نویسند.وصف‏ کرام ممکن است اشاره به این باشد که این فرشتگان از اهمیّت ویژه‏ای‏ برخوردارند و کار آنها نیز مهم است‏ و از اشتباه و خطا بدورند.
امّا اینکه آیا این فرشتگان نگهبان‏ چگونه می‏نویسند با چه می‏نویسند و بر چه؟این مسائل در روایات مورد بحث قرار گرفته ولی از فرصت ما بیرون است.
[ نظرات / امتیازها ]
12) آنچه‏ انجام می‏دهید می‏دانند.این آیه نیز وصف فرشتگان نگهبان است.بدین‏ معنی که آنها بدی و نیکی را بخوبی‏ تمیز می‏دهند،هرگز اشتباه‏ نمی‏کنند و فراموشکار نیستند.به‏ تمام کارهای انسان احاطه دارند و همه را بخوبی ضبط می‏کنند. شرایط و زمان و مکان برای آنها تفاوتی ندارد.اینجا ممکن است این‏ سؤال مطرح شود که تعداد این‏ نگهبانان چند نفر است در پاسخ باید بگوییم:در این آیات به این مسئله‏اشاره نشده است ولی طبق آنچه‏ علامه طباطبایی می‏گوید7می‏توان‏ از آیه مبارکه سوره«ق»:
«اذ یتلقی‏ المتلقیان عن الیمین و عن الشمال‏ قعید»8
استفاده کرد که آنها دو نفرند.امّا دو نفر ثابت یا متغیّر، جای بحث دارد که ما بخاطر کوتاهی سخن از آن می‏گذریم.
[ نظرات / امتیازها ]
  عبد بائس - تفسیر مجمع البیان
6) راستى چه عامل و انگیزه‏اى تو را فریفت و زشت را زیبا و باطل را حق و بیداد را، در نظرت دادگرى جلوه داد تا او را نافرمانى کنى و به گناه دست‏ یازى؟!
از پیامبر گرامى آورده ‏اند که به هنگام تلاوت این آیه مى‏فرمود: «غَرَّ جَهلُهُ» نادانى و ناآگاهى انسان او را در برابر خداى توانا و زندگى‏ بخش به ورطه غرور و غفلت کشاند.
در مورد واژه «کریم»، که در آیه شریفه به عنوان وصف پروردگار انسان به کار رفته، دیدگاه‏ها متفاوت است:
1 - به باور پاره‏اى از دانشمندان «کریم» آن نعمت بخش و ارزانى دارنده نعمتى است که همه کارهاى او نیکى و احسان است و در هر کارى سود مى‏رساند و یا زیانى را برطرف مى‏سازد.
2 - امّا به باور پاره‏اى دیگر، منظور از آن، بخشنده‏اى است که افزون بر حقوق قانونى دیگران، حقوق اخلاقى آنان را نیز محترم مى‏شمارد و در پرتو کرم و فضل خویش - افزون بر آنچه در خور آن هستند - به آنها نعمت مى‏بخشد و حقوق خویش را از آنان نمى‏طلبد و در اندیشه سود و یا دفع زیان نیست.
3 - از دیدگاه برخى، منظور کسى است که اندک انجام وظیفه را مى‏پذیرد و پاداشى پرشکوه مى‏دهد.
4 - و از دیدگاه برخى دیگر منظور آن خدایى است که در صورت توبه و اصلاح خود از سوى بنده، به بخشایش گناهان بسنده نمى‏ کند، بلکه گناهان آنان را به ثواب و پاداش تبدیل مى ‏سازد.
از «فضیل» پرسیدند، که اگر در روز رستاخیز خداى دادگر تو را در برابر دادگاه آن روز برپا نگاه دارد بپرسد: «ما غرّک بربک الکریم؟» هان اى انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار ارجمندت مغرور ساخت، چه پاسخى خواهى داد؟
او گفت: در پاسخ خواهم گفت: «غرّنى ستورک المرخاة» پرده‏هایى که بر گناهانم افکندى و آنها را پوشاندى!
«یحیى‏بن معاذ» مى‏گوید: اگر خداوند در روز رستاخیز مرا در برابر دادگاه خود نگاه دارد و این پرسش را طرح کند، خواهم گفت: «غرّنى بک برّک بى سالفاً و آنفاً» احسان و نیکى تو در گذشته و حال مرا مغرور ساخت.
و پاره‏اى نیز برآنند که: خواهم گفت: بردبارى و مداراى تو مرا مغرور ساخت «غَرَّنى حلمک».
و «ابوبکر وراق» مى‏گوید: خواهم گفت: کرامت و فزون‏بخشى خداى بخشاینده مرا مغرور ساخت.
«ابن مسعود» مى‏گوید: هیچ انسانى نخواهد بود، جز اینکه در روز رستاخیز خداى فرزانه او را سؤال باران مى‏کند و مى‏پرسد: هان اى فرزند انسان! چه چیز تو را نسبت به من مغرور ساخت؟ چرا آنچه را آموختى به کار نبستى؟ چرا دعوت پیامبران مرا لبیک نگفتى؟ و پرسش‏هایى از این‏گونه...
از امیرمؤمنان آورده‏اند که فرمود: «کم مغرور بالستر علیه و مستدرج بالأحسأن الیه»
چه بسیار انسان‏هاى مغرورى که با مهر و گناه پوشى او به جاى بیدارى بیشتر به خواب غفلت و غرور گرفتار مى ‏گردند! و چه بسیار کسانى که در احسان و نعمت‏ دهى او غرق مى ‏شوند و توبه و جبران و اصلاح خویش را به تأخیر مى‏افکنند و سرانجام گرفتار مى ‏شوند! [ نظرات / امتیازها ]
7) راستى چه چیز تو را در برابر پروردگارت مغرور ساخت؟ در برابر همان کسى که تو را از نطفه‏ اى بى‏ مقدار آفرید و اندام و دستگاه‏هاى وجود تو را درست کرد و نظام بخشید؟
به باور «مقاتل» منظور این است که: چه چیز تو را در برابر آن قدرتى مغرور ساخت که تو را در بهترین چهره و شکل با ارزانى داشتن دو چشم، دو گوش، دو دست و دو پا نظام بخشید و همه آن اعضا و اندام‏ها را هماهنگ با یکدیگر و متناسب با مجموعه دنیاى وجودت قرار داد و با زیبایى ویژه‏اى سامان بخشید؟ [ نظرات / امتیازها ]
8) به باور «مجاهد» منظور این است که: و به هر صورتى که خواست و به هر کدام از پدر و مادر و یا عمو و دایى‏ات که خواست شباهت بخشید.
حضرت رضا به وسیله پدرانش از پیامبر آورده است که: به مردى فرمود: تو فرزندى ندارى؟ او پاسخ داد: نه، امّا چقدر امیدوارم که خدا دختر و یا پسرى به من ارزانى دارد.
پیامبر فرمود: آن‏گاه مى‏خواهى فرزندت به چه کسى شباهت داشته باشد؟
گفت: به مادر و یا پدرش. پیامبر فرمود:
لا تقل هکذا، انّ النطفة اذا استقرت فى الرحم احضرهااللَّه کل نسب بینها و بین آدم، أما قرأت هذه الایة: فى اى صورة ما شأ رکبک؟
چنین سخنى مگو، چراکه وقتى نطفه در قرارگاه خود قرار مى‏گیرد، خدا همه کسانى را که میان او تا آدم واسطه هستند حاضر مى‏سازد، و آن‏گاه او را شبیه به هر کدام خواست نظام مى‏بخشد. آیا این آیه را نخوانده‏اى که مى‏فرماید: ذات بى‏همتاى او به هر صورتى که خواست تو را ترکیب داد؟
به باور برخى منظور این است که: خدا به هر صورتى که خواست تو را پدید آورد؛ به صورت انسان یا حیوان...
از امام صادق آورده‏اند که فرمود: اگر خدا مى‏خواست تو را به صورت دیگرى مى‏آفرید، امّا ذات بى‏همتاى او تو را در بهترین سیما و برترین سیرت پدید آورد و هیچ حیوانى را بسانِ تو انسان نیافرید، چرا که به تو چهره‏اى زیبا و موزون و سیرتى حقگرا وکمال‏جو داد.
و از دیدگاه پاره‏اى منظور این است که خدا به هر صورتى اراده فرمود، پدید آورد، به صورت مرد یا زن، چاق یا لاغر، زشت و یا زیبا، بلند قامت و یا کوتاه. [ نظرات / امتیازها ]
9) در اشاره به راز غرور و غفلت‏ زدگى انسان مى ‏فرماید:
کَلاَّ
نه، هرگز آن گونه که شما مى‏پندارید نیست که رستاخیز و حسابرسى در کار نباشد، هرگز!
با این همه دلیل و برهان، دیگر جاى انکار براى فرارسیدن رستاخیز و قطعى و تردیدناپذیر بودن معاد نمى‏ماند.
بَلْ تُکَذِّبُونَ بِالدِّینِ‏
آرى، نه فضل و کرامت پروردگارتان مایه غرور و فریب شماست، و نه نعمت‏هاى بى‏شمار او، بلکه شما افزون بر غرور و غفلت، روز پاداش و کیفر را دروغ مى‏شمارید و انکار مى‏کنید.
به باور «جبایى» منظور این است که: شما دین و آیینى را که محمد(ص) از سوى خدایتان آورده است دروغ مى‏ انگارید. [ نظرات / امتیازها ]
  محمود اميرحسيني - تفسیر المیزان
9) " کَلَّا بَلْ تُکَذِّبُونَ بِالدِّینِ" کلمه" کلا" مثل کلمه" حاشا" ردع و انکار را مى‏رساند، در اینجا مى‏خواهد مغروریت انسان به کرم خداى تعالى را ردع کند، که انسانهاى ناسپاس آن را وسیله و بهانه کفر و معصیت خود کردند، مى‏فرماید مغرور نشوید که این غرور سودى به حال شما نخواهد داشت.
" بَلْ تُکَذِّبُونَ بِالدِّینِ"- یعنى نه، بلکه شما جزا را تکذیب مى‏کنید، در این جمله از آنچه از آیه" ما غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ" استفاده مى‏شود اعراض شده، از آن جمله استفاده مى‏شود که علت کفر و معصیت آنان مغرور شدن به کرم الهى بوده، و گر نه به قیامت و جزا و لو بالقوه اعتراف دارند، چون فطرت سلیم بر آن حکم مى‏کند، در این جمله مى‏فرماید: نه، علت این نیست، بلکه علت واقعى این جرأت و حسارت بر کفران و نافرمانى، بدون کمترین ترسى از جزا، این است که روز جزا را منکرید.
در آیه" یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ" خطاب را متوجه انسان نموده شش مرتبه ضمیر کاف خطاب مفرد به آن برگردانید، ناگهان در آیه مورد بحث ضمیر را جمع مخاطب کرد، تا بفهماند هر کس که در معصیت و کفر با انسان شریک باشد تنها علت کفر و نافرمانیش نداشتن ایمان به روز جزا است. [ نظرات / امتیازها ]
10) " وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحافِظِینَ کِراماً کاتِبِینَ یَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ" این آیه شریفه اشاره دارد به اینکه اعمال انسان غیر از طریق یادآورى خود صاحب عمل، از طریقى دیگر نیز محفوظ است، و آن محفوظ بودن اعمال با نوشتن فرشتگان نویسنده اعمال است، که در طول زندگى هر انسانى موکل بر او هستند، و بر معیار آن اعمال پاداش و کیفر مى‏بینند، هم چنان که فرمود:" وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ کِتاباً یَلْقاهُ مَنْشُوراً اقْرَأْ کِتابَکَ کَفى‏ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً"
" وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحافِظِینَ"- یعنى از ناحیه ما حافظانى موکل بر شما هستند، که اعمال شما را با نوشتن حفظ مى‏کنند، این آن معنایى است که سیاق افاده‏اش مى‏کند. [ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر نمونه
6) اى انسان چه چیز تو را مغرور ساخته ؟!
در تعقیب آیات گذشته که پیرامون معاد سخن مى گفت ، در آیات مورد بحث براى بیدار کردن انسان از خواب غفلت ، و توجه او به مسئولیتهایش در برابر خداوند، نخست او را مخاطب ساخته و با یک استفهام توبیخى شدید و در عین حال تواءم با نوعى لطف و محبت مى فرماید: ((اى انسان چه چیزى تو را از پروردگار کریمت غافل ساخته ؟ و در برابر او جسور و مغرور نموده ))؟! (یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم ).
در اینجا ((انسان )) را به عنوان انسانیتش که اتمام امتیازات او را بر سایر موجودات این جهان یاد آور مى شود مخاطب ساخته ، سپس او را در برابر خداوندى قرار مى دهد که هم ((رب )) است و هم ((کریم )) به مقتضاى ربوبیتش پیوسته او را در کنف حمایت خود قرار داده ، و تربیت و تکامل او را بر عهده گرفته ، و به مقتضاى کرمش او را بر سر خوان نعمت خود نشانده ، و از تمام مواهب مادى و معنوى برخوردار ساخته است ، بى آنکه انتظارى از او داشته باشد و پاداش و عوضى بطلبد، حتى خطاهاى او را نادیده مى گیرد، و با کرمش او را مورد عفو قرار مى دهد.
آیا سزاوار است چنین موجود شریفى در برابر چنان پروردگار بزرگى جسور گردد؟
و یا لحظه اى از او غافل شود و در انجام فرمانش که ضامن سعادت خود او است قصور ورزد؟
و لذا در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمده است که هنگام تلاوت این
آیه فرمود: غره جهله : ((جهل و نادانیش او را مغرور و غافل ساخته است ))!.
و از اینجا روشن مى شود هدف این است که با تکیه بر مساءله ربوبیت و کرم خداوند غرور و غفلت انسان را درهم بشکند، آنگونه که بعضى پنداشته اند که هدف تلقین آدمى در زمینه عذر خواهى او است که در جواب بگوید: کرمت مرا مغرور ساخت .
و نیز آنچه از ((فضیل بن عیاض )) نقل شده که از او سؤ ال کردند اگر در روز قیامت خداوند تو را به حضور طلبد و از تو بپرسد: ما غرک بربک الکریم ، در جواب چه مى گویى گفت : در جواب مى گویم : غرنى ستورک المرخاة ((پرده هایى که بر گناهان من افکنده بودى مرا غافل و مغرور ساخت )) نیز متناسب مفهوم آیه نیست ، بلکه در جهت مخالف هدف اصلى آیه قرار دارد، چرا که هدف درهم شکستن غرور و بیدار کردن از خواب غفلت است ، نه پرده جدیدى بر پرده هاى غفلت افکندن !
بنابراین سزاوار نیست آیه را از هدفى که داشته منحرف سازیم ، و در جهت مخالف آن نتیجه گیرى کنیم .
((غرک )) از ماده ((غرور)) در اصل به معنى غفلت به هنگام بیدارى است ، و به تعبیر دیگر غفلت در جایى که انسان باید غافل نباشد، و از آنجا که غفلت گاه سر چشمه ((جسارت )) و یا ((خود برتربینى )) مى شود واژه ((غرور)) به این معانى نیز تفسیر شده است ، و شیطان را از این رو غرور (بر وزن شرور) مى گویند که انسان را با وسوسه هاى خود فریب مى دهد و غافل و مغرور مى کند.
در تفسیر ((کریم )) تعبیرات گوناگونى گفته اند، بعضى گفته اند: کریم بخشنده اى است که تمام افعالش احسان است و هرگز با بخشش خود در پى کسب سود یا دفع زیان نیست .
بعضى گفته اند: کریم کسى است که هم آنچه را بر او است و هم آنچه را بر او لازم نیست مى بخشد.
و بعضى گفته اند: کریم کسى است که متاع کم را مى پذیرد، و بهاى زیاد در برابر آن مى دهد.
ولى در حقیقت همه اینها در مفهوم کریم در صورتى که در حد اعلى همچون کرم خداوند در نظر گرفته شود جمع است . و در کرم خداوند همین بس که تنها به عفو گنهکار راضى نمى شود بلکه گناهان را (در مورد کسانى که شایستگى دارند) به حسنات تبدیل مى کند.
امیر مؤ منان على (علیه السلام ) در تفسیر این آیه جمله هاى عجیبى دارد، مى فرماید:
این آیه کوبنده ترین دلیل در برابر شنونده است ، و قاطعترین عذر در برابر شخص مغرور، کسى که جهالت و نادانیش او را جسور و مغرور ساخته ، خداوند مى فرماید:
اى انسان چه چیز تو را بر گناهت جراءت داده ؟، و چه چیز تو را در برابر پروردگارت مغرور ساخته ؟، و چه چیز تو را به هلاکت خویش ‍ علاقه مند نموده ؟
آیا این بیمارى تو بهبودى ندارد؟ یا این خوابت به بیدارى نمى انجامد؟ چرا (لااقل ) آن مقدار که به دیگران رحم مى کنى به خودت رحم نمى کنى ، تو هر گاه کسى را در میان آفتاب سوزان به بینى بر او سایه مى افکنى ، هر گاه بیمارى را به بینى که درد، او را سخت ناتوان ساخته از روى ترحم بر او گریه مى کنى ، پس چه چیز تو را بر بیماریت صبور ساخته ، و بر مصیبتت شکیبا نموده ، و از گریه بر خویشتن تسلیت داده ؟ در حالى که عزیزترین افراد نزد تو خودت مى باشى چگونه ترس از نزول بلا در شب ترا بیدار نکرده ، با اینکه در گناه و معصیت او غوطه ورى ، و در حالى که زیر سلطه او قرار دارى .
بیا و این بیمارى (غفلت از خدا) را با داروى تصمیم و عزم راسخ مداوا کن ، و این خواب غفلتى را که چشمانت را فرو گرفته با بیدارى برطرف ساز، بیا مطیع خداوند شو، و به یاد او انس گیر، خوب تصور کن که به هنگام غفلتت از خدا او با دادن نعمتها به تو عنایت مى کند، تو را به سوى عفو و بخشش خویش مى خواند، و زیر پوشش فضل و برکات خود قرار مى دهد.
در حالى که تو همچنان به او پشت کرده اى ، و به دیگرى رو مى آورى ، بزرگ است خداوندى که با این قدرت عظیم ، کریم است ، اما تو با این ضعف و حقارت چقدر بر معصیت او جسورى !. … [ نظرات / امتیازها ]
  مرضيه علمدار - نهج البلاغه 1- بخشی از خطبه 183 2- حکمت 201
11) 1-پس بترسید از خدایی که در پیشگاه او حاضرید واختیار شما در دست اوستو همه ی حالات و حرکات شما را زیر نظر دارد.اگر چیزی را پنهان کنید میداند و اگر آشکار کردید ثبت می کند . برای ثبت اعمال ، فرشتگان بزرگواری را گمارده که نه حقی را فراموش و نه باطلی را ثبت می کنند.
2-با هر انسانی دو فرشته است که او را حفظ می کنند و چون تقدیر الهی فرا رسد تنهایش می گذارند . [ نظرات / امتیازها ]