سید حسین اخوان بهابادی
ارسال نظر وبررسی توسط داوران
[ همه پیام ها ] پیام های سيد حسين اخوان بهابادي (36 مورد)
  سوره ص آیه 41 - شیطان عامل سختی ها و گرفتاری ها
(و اذکر عبدنا ایوب اذ نادی ربه انی مسنی الشیطان بنصب و عذاب ،ارکض برجلک هذا مغتسل بارد و شراب، و وهبنا له اهله و مثلهم معهم رحمه منا وذکری لاولی الالباب)
عامل سختی ها و گرفتاری ها، مستقیم یا غیر مستقیم از ناحیه ی شیطان است با وسوسه،با زمینه سازی برای ایجاد گرفتاری در زمان پیش رو یا حتی آینده است فرض کنید فردی با وسوسه های شیطانی گناه می کند و به خاطر این گناه، گرفتاری شامل بخشی از نسلش می گردد این فرزندان در اصل مشمول یک امتحان الهی می‌شوند بطور مثال با فقر آزمایش می شوند که یک گرفتاری است و می توانند از آن سربلند هم خارج شوند به عبارتی هرچه از سمت خداوند شکل می‌گیرد جز خیر و خوبی چیزی نیست در رابطه با واقعه ی کربلا هم می‌توان گفت آن وسوسه های شیطانی که باعث حب ریاست شد و برای رسیدن به ریاست از عدم آگاهی به عواقب کار، از عدم شناخت دقیق پیامبر و دین خدا، از هیبت و ترس، از حسادت ها و کینه ها، از ساده‌انگاری و طرفندهای شیطانی در ثقیفه استفاده شد و مسیری شکل گرفت که به واقعه ی کربلا و آن بلاها منتهی شد و شیطان در این مسیر به وسوسه انگیزی و دادن خط و جهت هم ادامه داد یا اگر امروز از حضورامام زمانمان محروم هستیم آن مسیرهای شکل گرفته که هر کدام از امامان را در سختی ها قرار داد به نحوی که امام و رهبری که از جانب خدا تعیین شد که به سروسامان مشکلات دنیایی و اخروی ما بپردازد در زندان بغداد با آن وضعیت قرار گیرد و بدین گونه منجر به کفران این نعمت های بزرگ گردد تا سختی غیبت هم رقم بخورد که در این امتحان هم مردمان چگونه عمل کنند تا مایه‌ی رستگاری آنان گردد. افراد نیک جامعه در این ایام غیبت باید ایوب وار ،علی نبینا و آله و علیه السلام، صبر پیشه کنند و در راه دینش استقامت ورزند، بسیار رجوع کننده به خداوند باشند و از خداوند بخواهد که این گرفتاری را برطرف کند تا دوباره با کمک اسباب و علل چونان که این پیامبر خوب با فرمان خداوند که پایت را بر روی زمین بکش تاچشمه ای خنک و قابل شرب ایجاد شود و آنگاه از آن چشمه بنوش و غسل کن تا صحت و عافیت کامل بازگردد با درنوردیدن پاهای مبارک امام روی زمین در جهاد و جنگ چشمه های زیبایی خلق گردد و جامعه به سمت عافیت برگردد و مانند فرزندان آن پیامبر صبور که دوباره حیات گرفتند رجعت هم صورت گیرد و این ها رحمتی خواهد بود از ناحیه خداوند( رحمه منا)( وذکری لاولی الالباب) و تذکری هم برای خردمندان. اری، نتیجه عمل شیطان گرفتاری است اما گرفتاری با صبر و عدم کفران نعمت و آن هم با رجوع زیاد به خداوند و خواستن از او برطرف می‌شود و جبران خسارات هم شکل گیرد و این چیزی جز رحمتی از جانب خداوند نخواهد بود.
  سوره ص آیه 44 - نشانه‌ی بنده‌ی خوب خدا بودن
نعم العبد انه اواب
خوب بنده ای بود; چرا که همواره به ما رجوع می کرد . اواب صیغه مبالغه است یعنی بسیار رجوع کننده، بسیار بازگشت کننده.
سوال، بسیار رجوع کننده به چه چیزی یا چه کسی؟
با آمدن کلمه‌ی عبد در (نعم العبد انه اواب) می‌توان گفت بازگشت کننده به مولا و خداوند مدنظر بوده است.
از نشانه‌های بنده‌ی خوب خدا بودن همواره به خدا مراجعه کردن است.
در هرکاری، در مشکلات، در راحتی و آسانی به خدا توجه کردن، کمک گرفتن از او با دعا با بهره‌گیری از ایات الهی و دستورات دین آن هم در پرتوی توجه به سرچشمه‌ی آن است.
این که فردی موحد برای مشکلات خود به دستورات دین خدا توجه کند رجوع به خداوند محسوب می‌شود. گاهی فرد به جای رجوع به خدا به هوا و هوس رجوع می‌کند یا می‌گوید ببینم دوستم چه می‌گوید مادرم یا خانواده‌‌ام یا اطرافیانم یا جامعه چه می‌گویند این دیگر رجوع به خداوند نیست مگر نظر مادر هم نظر خداوند باشد که در غیر اینصورت رجوع به خداوند نیست.
ممکن است فردی غیر موحد برای حل بعضی از مشکلات به دستورات دین مراجعه کند آیا این شخص اواب است؟
او رجوع کننده به خدا نیست چراکه رجوع به دستورات هم باید به خداوند برگردد حتی رجوع وی اگر بسیار صورت گرفته باشد البته این کلمه‌ی بسیار هم نسبی است گاهی این بسیار گفته شده، ناچیز است در ضمن باید رجوع در همه چیز صورت گیرد.
  سوره اعراف آیه 137 - تخریب ساختمان کامل و ساختمان در حال ساخت
(دمرنا ما کان یصنع فرعون و قومه وما کانوا یعرشون ):شاید، آنچه را فرعون و قوم وی می ساختند یعنی این گونه بناها که ساخته شده بود و عمل ساخت آن به اتمام رسیده بود و این حالت استمرار بیشتر به روند کار فرعون و قومش در طول دوره‌ای اشاره می‌کند و بناهایی که بالا می بردند یعنی بناهایی که درحال ساخت بود که هر دو نابود گردید یعنی فرض کنید یک ساختمان کامل و در حال استفاده تخریب می شود و دیگر ساختمانی که در مرحله‌ی برافراشتن و بالا بردن است خراب می گردد مثلا برای مورد اخیر شاید تخریب به علت مسایل فنی یا شهری یا این که این بنا به منظور خاصی ساخته می‌شود که برای جامعه مضر است صورت می‌گیرد.
[ همه نکته ها ] نکته های سيد حسين اخوان بهابادي (3 مورد)
  سوره مزمل آیه 2 - مراد شب زنده داری
قُمْ به معنای پاشو! برخیز! مراد برخاستن از خواب و شب‌زنده‌داری و پرداختن به نماز و نیایش است. و«قَلِیلاً» مستثنی است. برابر این آیه، حضرت تنها اندکی از شب می‌توانست بخوابد.
  سوره طور آیه 45 - مراد از روزی که در آن مکذبین هلاک می ‏شوند چه روزی است؟
معنی یُصْعَقُونَ: بیهوش می شوند، هلاک می شوند، نابود می شوند.(ریشه صعق از صاعقه زدگی است و صعق را بیهوشی هم معنا کرده اند اما عرب چون موت و هلاک را در آن می دیده در معنی مرگ وهلاک آمده است)
تعبیر «الذى فیه یصعقون» (روزى که در آن بیهوش خواهند افتاد)، نشان دهنده سختى حال کافران به هنگام واقعه عذاب است.
اما سوال: مراد از یومى که در آن هنگام مکذبین هلاک مى‏شوند چه روزی است؟
برای بررسی به این سوال، فرضیه هایی زیر مطرح می شود:
1-زمان مرگ 2-نفخه اولی 3-روز قیامت
بررسی و تحقیق در قران:
با جستجوی کلمه ی (یلاقوا) در قران مشاهده می شود که این واژه فقط در سه آیه امده است:
(ایه ی اول(فذرهم یخوضوا و یلعبوا حتی یلاقوا یومهم الذی یوعدون /زخرف / 83
ترجمه : پس رهایشان کن، آنان در ناراستى ها فرو مى روند و در دنیا به بازى و سرگرمى مى پردازند تا آن روزشان را که به آنان وعده داده مى شد دیدار کنند.
(ایه ی دوم)فذرهم حتی یلاقوا یومهم الذی فیه یصعقون /طور / 45
ترجمه : [ اکنون که با هیچ دلیلی هدایت نمی شوند ] پس آنان را واگذار تا آن روزشان را که در آن هلاک می شوند ، ببینند.
(ایه ی سوم)فذرهم یخوضوا و یلعبوا حتی یلاقوا یومهم الذی یوعدون /معارج / 42
ترجمه : پس آنان را واگذار تا در بیهودگى هایى که بدانها پرداخته اند ، فرو روند و به کارهایشان که بازیچه و بى هدف است سرگرم باشند تا آن روزشان را که به آنان وعده داده مى شود ، دیدار کنند .
در سه ایه فوق، کلمات( فذرهم / حتی / یلاقوا/ یومهم/ الذی) وجود دارد که در هر سه ایه عبارت (حتی یلاقوا یومهم الذی) در کنار هم امده است.در ایه ی سوم یعنی ایه ی 42 سوره معارج بالافاصله بعد از این ایه امده است:
یَوْمَ یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْداثِ سِراعاً کَأَنَّهُمْ إِلی‏ نُصُبٍ یُوفِضُونَ /معارج / 43
ترجمه از استاد مهدی فولادوند: روزی که از گورها [ ی خود ] شتابان برآیند ، گویی که آنان به سوی پرچمهای افراشته می دوند.
با توجه به مفهوم آیات 43-42 سوره معراج که ان روز ،روزی است که از گورها ی خود خارج می شوند و نیز هماهنگی بین سه ایه ابتدایی بحث، احتمالا می توان نتیجه گرفت که واژه ی (یومهم ) در این ایه ی 45 سوره طور هم اولا روزی به غیر از روز مرگ است چون روز مرگ عموما روز داخل شدن به قبر است و نه خارج شدن و ثانیا چون در نفخه اول همه می میرند و تناسب با بیرون امدن از قبر ندارد احتمالا روز دیگری در نظر است اما جدای از این ایه که بحث خروج از قبر بود این سوال مطرح می شود که چرا بحث هلاکت مکذبین در قیامت مطرح است و نه روز دیگری؟
در پاسخ باید گفت اگرچه بدکاران در برزخ به عذاب و کیفر دچار می شوند اما برزخ مرحله ای موقتی و گذار است وکیفیت عذاب و تنبیه گنه کاران در آن با دوزخ در قیامت متفاوت است و از آیات قرآن و روایات امامان معصوم استفاده می شود که عذاب های برزخی به مراتب آسانتر و عذاب های دوزخی به مراتب سخت تر و جانگدازتر است به عبارت دیگر هلاکت اصلی در قیامت رقم می خورد و هلاکت و عذاب در برزخ در مقابل قیامت چیزی نیست چنان که شخصی از امام صادق‏علیه السلام پرسید: ارواح کفار در کجا قرار دارند؟ فرمودند: در حجره‏هایی از جهنم برزخی هستند و از غذاها و نوشیدنی‏های جهنم می‏خورند و می‏گویند: پروردگارا قیامت را برای ما نیاور.
همچنین برخی از آیات و احادیث نشان از حیات و هوشیاری ارواح مؤمنان و کافران محض در برزخ دارند و سؤال و جواب قبر را ویژه این افراد دانسته است و اینان کسانی اند که تکلیف شان مشخص است.اما برای مردگانی که خارج از دایره «ایمان محض» یا «کفر محض» هستند، چون تا روز قیامت در حالتی شبیه به «خواب» روزگار می گذرانند؛ حداقل در مرحله برزخ مورد سؤال قرار نمی گیرند و حساب انها موکول به قیامت می‌ شود زیرا تکلیف و جهت گیری آنان روشن نیست.این افراد در فیلترها و صافی‌های برزخ وارد آمده و آنقدر پیش می‌روند تا برای سوال آماده شوند و تا قیامت تکلیف همگان روشن شده است و در قیامت بعد ازمعلوم شدن وضعیت افراد بر مبنای ان پاداش یا عذاب معین می شود پس در عالم برزخ همه مورد عذاب واقع نمی شوند مگر این که بگوییم که این ایه 45 سوره طور مشمول افرادی است که کفر خالص دارند که می توان گفت دربرزخ برخوردار از عذاب می شوند که البته هلاکت قیامت کجا و عذاب برزخ کجا که دراین باره صحبت شد.
در ضمن بعضی از مسفران فرمودند سیاق خود آیه(45 سوره طور) ظاهرا در تهدید به همان عذابى است که در اول سوره تهدید کرده بود که همان عذاب روز قیامت است عذابى واقع که دافعى برایش نیست روزی که فویل برای آن آمده است (فویل یومئذ للمکذبین) روز سختی که در آن معذبین یکسر بیهوش و هلاک می شوند و مشمول شدیدترین عذاب خواهند شد. درپایان باید این دعای قرانی را مرتب بخوانیم که می فرماید: ربَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ.
  سوره واقعة آیه 73 - اتش مایه یادآوری
1-یادآوری نعمت آتش که بعنوان عامل پخت وپز، عامل حرکت در موتورهای بنزینی و دیزلی، عامل اصلی ایجاد گرما در وسایل گرمازا، عامل اصلی گرم کردن آب، عامل ذوب مواد خصوصا فلزات برای جداسازی، ریخته گری و حالت دادن به آنها، عامل اصلی تولید بخار مخصوصا در نیروگاه ها، از عوامل از بین بردن زباله ها خصوصآ زباله‌های بیمارستانی، از عوامل ضدعفونی و از بین بردن میکروب ها و از عوامل دفاعی و جنگی می توان نام برد که به یاد آوردن نعمت و نعمت ها یاد خالق را در پی دارد ونیز شکر گزاری بابت نعمت ها قلبا، لسانا وعملا طبق طریق شریعت همراه با تسبیح خداوند را به دنبال دارد 2-یادآوری جهنم از طریق تداعی آتش دنیا با آتش اخرت که می تواند انسان را از گناه نگه دارد وعامل انجام واجبات ونیکی ها گردد و در کل یادآور معاد باشد. 3-یادآور قدرت‌ خدا از طریق آزاد سازی انرژی ذخیره شده خورشید در گیاهان ودرختان از طریق آتش که این خود نشان دهنده قدرت خدا برای انجام برعکس آن کار است مانند قدرت برای حیات بخشیدن و وبرعکس آن برای ممات بخشیدن یا قدرت خدا برای میراندن و سپس زنده کردن
[ همه سوال ها ] سوال های سيد حسين اخوان بهابادي (18 مورد)
  سوره ص آیه 59 - اولویت‌بندی در ورود به جهنم؟
دو گروه سران گمراهی و پیروانان آنان در دوزخ وارد می شوند.
سوال: آیا این دو گروه همراه و همزمان وارد دوزخ می شوند یا یک گروه زودتر وارد می‌شود ؟اگر یکی زودتر وارد می‌شوند،با توجه به آیات ویا منطق و عقل کدام یک زودتر وارد می‌شوند؟
  سوره اعراف آیه 137 - حکمت های تخریب کاخ ها
چرا نابود کردن و ویران نمودن(و دمرنا) ،ایا بهتر نبود بنی اسرائیل از آن استفاده کنند چون قطعا برای ایجاد آن زحمت کشیده شده بود و به قول امروزی ها عوامل تولید از جمله مصالح ساختمانی، نیروی کار و سرمایه باید استفاده شود تا بنایی سرپا گردد چه چیزی می تواند تخریب آن را توجیه کند؟ آیا فوایدخراب کردن آن از فواید نگه داشتن آن بیشتر بوده است؟ بعید است که تخریب این ساختمان ها بخاطر مشکلات فنی و فیزیکی صورت گرفته است، چگونه این عمارت ها نابود شد این کار توسط بنی اسرائیل یا توسط معجزه مانند زلزله صورت گرفت؟ آیا تمام این عمارت و کاخ ها نابود شد یا تعدادی از آن از این امر مستثنی شد؟ آیا نمی شد از آن بعنوان موزه یا به عبارتی محلی برای عبرت آموزی استفاده شود؟ آیا بهتر نبود که بعد از انقلاب در ایران کاخ های شاه مانند مجسمه هایش تخریب می گردید؟  واژه ی (دمر) در آیه‌ی (و دمرنا ما کان یصنع فرعون و قومه وما کانوا یعرشون ) به چگونه نابود و ویران کردنی اشاره دارد؟ این کلمه و هم‌خانواده های آن در چه آیات دیگری از قرآن آمده و چه مسایلی را دنبال می‌کند؟
  سوره مزمل آیه 2 - از چه چیزی؟برای چه؟و سوالات دیگر
وقتی گفته می شود،برخیز شب را یا در شب برخیز، سوالی مطرح می شود که فرد از چه چیزی برخیزد؟ از خواب برخیزد یا از استراحت یا از کار و مشغولیت در شب برای امر دیگری یا یک مفهوم دیگری مد نظر است چون برخاستن از خواب غفلت.
اینکه در این ایه از خواب به معنای واقعی کلمه، نام برده نشده است احتمالا می توان چنین نتیجه گرفت که این امر برخیز، تنها به خواب و از خواب برخاستن بر نمی.گردد.
سوال دیگری که مطرح می شود این است که فرد برای چه برخیزد؟برای نماز و عبادت، برای تفکر و اندیشیدن، برای رسیدگی به یک کار خداپسندانه چون رسیدگی به محرومان و ایتام، برای مطالعه اگاهی های دینی یا نه، حتی مطالعه ی هرعلم مفیدی.
ایا در این برپاخاستن در جهت و سبیل خدابودن شرط است به گونه ای که انسان را از غفلت دور کند و یا به ارتقای معنوی بیفزاید یا نه، برخاستن به سمت هرگونه بهره مندی از زمان و به سمت موفقیت حرکت کردن مهم است حتی در جهت موفقیت مادی هرچند برای دیگران هم پیامد خوبی نداشته باشد؟
سوال دیگر، این است چرا شب برخیزد؟ مگر روز نباید فرد برخیزد ؟ایا از این که گفته شده در شب برخیزد می توان این برخاستن را مقید به بعضی کارها کرد یا می توان در شب ویژگی هایی دید که برای برخاستن در شب توصیه شده است چون شب گاه استراحت است و فراغتی که در شب است شاید در روز حاصل نگردد و به نوعی به استفاده از این اوقات ارزشمند توصیه می گردد چنان که در سوره مبارکه شرح امده است:فاذا فرغت فانصب
[ همه ترجمه ها ] ترجمه های سيد حسين اخوان بهابادي (3 مورد)
  سوره ص آیه 42 -
( به او گفتیم ) پای خود را ( بر زمین ) بکوب ( و چون کوبید چشمه ای جوشید ، گفتیم ) این، آب شستشوی است سرد و (از نظر پاکی و تمیزی) قابل نوشیدن.
  سوره قیامة آیه 33 - دانشنامه اسلامی
سپس به سوی خانواده‏اش رفت به حالت تکبر. (و از تکذیب حق خودپسندی می‏کرد).
  سوره طور آیه 3 -
در صفحه ای باز( ونه بسته)و گشوده (ونه پیچیده) و آشکار (ونه پوشیده)
[ همه تفسیر ها ] تفسیر های سيد حسين اخوان بهابادي (4 مورد)
  سوره مزمل آیه 2 - برگرفته از تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)
قمّى ره نقل نموده که خداوند پیغمبر اکرم صلی الله علیه واله را امر فرموده به برخاستن از خواب براى تهجّد و نماز شب و قرائت قرآن و عبادت خدا و مناجات با قاضى الحاجات و امثال آن مگر در مقدار کمى از شب بر حسب آنچه‌ عادت است در میان مردم که شب را بیشتر بخواب می گذرانند و آن نیمى از شب است یا قدرى از نیم کمتر یا قدرى از آن زیادتر که حق دارد بخوابد چنانچه در مجمع از امام صادق علیه السّلام نقل نموده که مراد از قلیل، نصف است که میتواند کم کند از قلیل، قلیل را یا زیاد کند بر قلیل، قلیل را و قمّى ره هم قریب به این معنى را نقل نموده و بنابراین نصف، در (قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا*نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلیلاً* أَوْ زِدْ عَلَیْهِ.....) بدل قلیل است نه، بدل لیل که بعضى از مفسّرین گفته‌اند.
  سوره مزمل آیه 1 - برگرفته از تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)
قمّى ره نقل نموده که خطاب به پیغمبر اکرم صلی الله علیه واله است که جامه خود را بخود مى‌پیچید و می خوابید و گفته شده این در ابتدا بعثت بوده که هنوز آنحضرت ابلاغ وحى نفرموده بود و بعدا مخاطب به یا ایّها النّبى و الرّسول گردید .
  سوره مزمل آیه 2 - برگرفته از تفسیراطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)
قُم‌ِ اللَّیل‌َ إِلاّ قَلِیلاً
قیام‌ ‌در‌ لیل‌ ‌برای‌ تهجد و نماز شب‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌بر‌ پیغمبر واجب‌ ‌بود‌ چنانچه‌ میفرماید: وَ مِن‌َ اللَّیل‌ِ فَتَهَجَّد بِه‌ِ نافِلَةً لَک‌َ عَسی‌ أَن‌ یَبعَثَک‌َ رَبُّک‌َ مَقاماً مَحمُوداً اسراء آیه 81 و ‌برای‌ مناجات‌ و استغفار ‌که‌ میفرماید: کانُوا قَلِیلًا مِن‌َ اللَّیل‌ِ ما یَهجَعُون‌َ وَ بِالأَسحارِ هُم‌ یَستَغفِرُون‌َ ذاریات‌ آیه 17 و 18. و مراد از إِلّا قَلِیلًا اینکه‌ قلیلی‌ ‌از‌ شب‌ ‌را‌ ‌برای‌ نوم‌ و استراحت‌ قرار بده‌ چنانچه‌ ‌در‌ آیه مذکوره‌ اشاره‌ دارد ‌که‌ خداوند مدح‌ میفرماید متقین‌ ‌را‌ ‌که‌ قلیلی‌ ‌از‌ شب‌ ‌را‌ استراحت‌ می کنند و بخواب‌ می روند ‌که‌ معنای‌ یهجعون‌ ‌است‌.
[ همه لغت ها ] لغت های سيد حسين اخوان بهابادي (67 مورد)
  سوره شوری آیه 45 -
طَرْف : نگاه
 توضيح : طَرْف به معنای نگاه است و طَرْفةالعین یعنی نگاه چشم و قاصرات طَرْف یعنی کوتاه کننده های نگاه.
توضیحات:
قَاصِرَات به معنای کوتاه کننده ها ، جمع ِ قاصرة ،از ریشه قصر و هم خانواده قصور،مقصر (عبارت "قَاصِرَاتُ ﭐلطَّرْفِ "کنایه است ازهمسرانی که به شوهران خود راضی و قانعند ، و چشم به دیگری ندارند)،از ویژگی های حوریان بهشتی.
و یک طرفةالعین هیچ طاعت از او فوت نشد. ( قصص الانبیاء ص 137 ).(یک طرفةالعین:یک نگاه چشم،در حد یک باربر هم زدن پلک چشم)
اللّهُمَّ لا تَکلنی إلی نَفسی طَرفَةَ عَینٍ أبَداً:بار خدایا! هرگز مرا چشم بر هم زدنی به خودم وا مگذار.
  سوره ابراهیم آیه 43 -
طَرْف : نگاه
 توضيح : طَرْف به معنای نگاه است و طَرْفةالعین یعنی نگاه چشم و قاصرات طَرْف یعنی کوتاه کننده های نگاه.
توضیحات:
قَاصِرَات به معنای کوتاه کننده ها ، جمع ِ قاصرة ،از ریشه قصر و هم خانواده قصور،مقصر (عبارت "قَاصِرَاتُ ﭐلطَّرْفِ "کنایه است ازهمسرانی که به شوهران خود راضی و قانعند ، و چشم به دیگری ندارند)،از ویژگی های حوریان بهشتی.
و یک طرفةالعین هیچ طاعت از او فوت نشد. ( قصص الانبیاء ص 137 ).(یک طرفةالعین:یک نگاه چشم،در حد یک باربر هم زدن پلک چشم)
اللّهُمَّ لا تَکلنی إلی نَفسی طَرفَةَ عَینٍ أبَداً:بار خدایا! هرگز مرا چشم بر هم زدنی به خودم وا مگذار.
  سوره نمل آیه 40 -
طَرْف : نگاه
 توضيح : طَرْف به معنای نگاه است و طَرْفةالعین یعنی نگاه چشم و قاصرات طَرْف یعنی کوتاه کننده های نگاه.
توضیحات:
قَاصِرَات به معنای کوتاه کننده ها ، جمع ِ قاصرة ،از ریشه قصر و هم خانواده قصور،مقصر (عبارت "قَاصِرَاتُ ﭐلطَّرْفِ "کنایه است ازهمسرانی که به شوهران خود راضی و قانعند ، و چشم به دیگری ندارند)،از ویژگی های حوریان بهشتی.
و یک طرفةالعین هیچ طاعت از او فوت نشد. ( قصص الانبیاء ص 137 ).(یک طرفةالعین:یک نگاه چشم،در حد یک باربر هم زدن پلک چشم)
اللّهُمَّ لا تَکلنی إلی نَفسی طَرفَةَ عَینٍ أبَداً:بار خدایا! هرگز مرا چشم بر هم زدنی به خودم وا مگذار.
[ همه اﻋﺮاب ها ] اﻋﺮاب های سيد حسين اخوان بهابادي (6 مورد)
  سوره بقرة آیه 213 -
(کان)، از نواسخ ،فعل ناقصه
(الناس) اسم کان و مرفوع
(أمّة) خبر کان و منصوب.
 توضيح : نواسخ جمع ناسخ است و ناسخ به معنی نسخ کننده یا همان باطل کننده.
نواسخ در اصطلاح ادبیات عرب به کلماتی گفته می شود که بر سر جمله ی اسمیّه ( مبتدا و خبر ) می آیند و اعراب کنونی آن را باطل می کنند(اعراب یعنی حرکت حرف آخر کلمه) و چون کلمه نمی تواند بدون اعراب باشد لذا اعراب جدیدی برای آن در نظر گرفته می شود یا به عبارت دیگر، نواسخ کلماتی هستند که بر سر جمله ی اسمیّه یا همان مبتدا و خبر می آیند و اعراب آن ها را تغییر می دهند که شامل افعال ناقصه ، حروف مشبّهه بالفعل و  لا نفی جنس می باشد .
الناسُ أمّةٌ ........ کان الناسُ أمّةً(کان از افعال ناقصه است که بعلت آمدن این ناسخ، اعراب کلمه ی، أمّة از مرفوع به منصوب تغییر کرد)
اما برای یادسپاری بهتر و آسان تر  این موضوع که نواسخ با اسم ها سر و کار دارند می توان از شیوه‌هایی چون برقرار کردن رابطه بین کلمه یا اصطلاح جدید با کلمه یا اصطلاح قبلی اما آشنا بهره برد بطور مثال می توان تصور کرد که نواسخ کارمندان ثبت احوال، همگی دارای مدرک کارشناسی ادبیات عرب هستند و البته کارشان باطل کردن شناسنامه ها می باشد و از آنجا که شناسنامه ها با اسامی سر و کار دارند عمل نواسخ هم فقط بروی اسم ها انجام می گیرد یا به عبارتی نواسخ  کاری به فعل ها ندارند.
  سوره واقعة آیه 5 -
فعل بَسَّ از افعال مضاعف است و فعل مضاعف به فعلی گفته می‌شود که یک یا دو حرف از حروف اصلی آن تکراری باشد بَسَّ(بسس)
شش صیغه ی ماضی غائب فعل بَسَّ:
بَسَّ، بَسَّا، بَسُّوا، بَسَّتْ، بَسَّتَا، بَسَسْنَ
صیغه ی چهارم فعل بالا یا ماضی مفرد مونث غائب فعل بَسَّ می‌شود بَسَّتْ.
مجهول فعل بالا یا مجهول مفرد مونث غائب فعل بَسَّ هم می‌شود بُسَّتْ .
نکات
1.انتهای فعل بُسَّتْ ساکن است. هرگاه این گونه افعال به‌ کلمه‌ای اضافه شوند که ابتدای کلمه‌ی جدید هم ساکن است چون دو ساکن به هم برخورد می‌کنند برای رفع این مشکل یا رفع التقاء ساکنین باید اولی را کسره داد یا به عبارتی باید اولین ساکن را حذف کرد و به جای آن کسره گذاشت مانند: بُسَّتِ ٱلۡجِبَالُ.
2.فاعل بعد از فعل معلوم می‌آید و نائب فاعل بعد از فعل مجهول می‌آید پس در آیه (وَ بُسَّتِ ٱلۡجِبَالُ بَسّٗا) جبال نائب فاعل است.
3. طریقه ساختن ماضی مجهول: 
الف) دوّمین حرف اصلی فعل را کسره می‌دهیم.
 ب) تمام حروف متحرک قبل از کسره ای که انتخاب شد را ضمه می‌دهیم.(یکی از حروف متحرک، اولین حرف کلمه است که‌ باید ضمّه بگیرد ، ساکن ها همچنان ساکن می‌مانند و حرکت آخر کلمه نباید تغییر کند)
 موارد خاص:
* اگر فعل ماضی مضاعف باشد، و آن را مجهول کنیم، فقط حرف اول آن ضمه می‌گیرد و تمام (یعنی قائده ی کسره حرف پیش از اخر نداریم) مانند بَسَّ:بُسَّ.
صرف چهار صیغه‌ی مجهول آن: بُسَّ، بُسَّا، بُسُّوا، بُسَّتْ، بُسَّتَا.
 * در فعل ماضی معتل اجوف که آن را مجهول می‌کنیم، حرف عله به علت قواعداعلال به (( ی )) تبدیل می‌شود. مانند قال: قِیلَ.
 توضيح : در ضمن:
1. روش مجهول کردن فعل مضارع به این صورت است که دومین حرف اصلی فعل را فتحه و حرف اول فعل را ضمه می‌دهیم. ( فقط و فقط حرف اول فعل را)
2.دومین حرف اصلی فعل یا عین الفعل همان حرف پیش از اخر کلمه است البته به شرط ان که کلمه ی گفته شده صیغه ی اول فعل باشد با این توصیف، اگر فردی در تعیین عین الفعل کلمه ای مردد است می تواند اولین صیغه ی فعل را پیدا کند و بر این مبنا، عین الفعل را تشخیص دهد سپس به تغییر حرکت عین الفعل در صیغه های دیگراقدام کند و یا ابتدا می تواند صیغه ی اول فعل را پیدا کرده و ان را مجهول کند بعد با صرف این فعل مجهول به مجهول صیغه ی مورد نظر دست یابد.
3.در پاسخ به این سوال که چگونه دریابیم که در ماضی باید از کسره و در مضارع از فتحه برای مجهول کردن استفاده کرد باید گفت در ماضی معلوم عین الفعل فتحه و در مضارع معلوم عین الفعل کسره دارد لذا اگر قصد تغییر درفعل وجود دارد باید این گونه عمل شود.
4. هر فعلی که با ضمه شروع می شود مجهول نیست مثلا مضارع معلوم باب افعال(افعل، یفعل،افعال) با ضمه شروع می شود یا از صیغه ی ششم به بعد فعل اجوفی چون (قال)ما شاهد فعل هایی با ابتدا به ضمه هستیم قُلنَ، قُلتَ، قُلتُما... که همه ی این ها افعال معلوم هستند و جالب این که مجهول همین فعل (قال)حرف اول ان کسره دارد و در چهارده صیغه ی ان اینگونه است قِیلَ ، قِیلا ، قِیلوا......
  سوره تکویر آیه 1 -
شش صیغه ی ماضی غائب فعل کَوَّرَ:
کَوَّرَ، کَوَّرَا، کَوَّروا، کَوَّرَتْ، کَوَّرَتا، کَوَّرْنَ.
صیغه ی چهارم فعل بالا یا ماضی مفرد مونث غائب فعل کَوَّرَمی شودکَوَّرَتْ.
مجهول فعل بالا یا مجهول مفرد مونث غائب فعل کَوَّرَ هم می شودکُوِّرَتْ.
نکته: فاعل بعد از فعل معلوم می آید و نائب فاعل بعد از فعل مجهول می آید و اگر قبل از فعل بیایند دیگر فاعل نیستند و مبتدأ محسوب می شوند پس در آیه (إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ) شمس مبتدأ و کورت خبر آن است اما نائب فاعلِ فعل، ضمیر مستتر(هی) است که البته به (شمس) بر می گردد.
[ همه صرف ها ] صرف های سيد حسين اخوان بهابادي (24 مورد)
  سوره اسراء آیه 99 -
در این ایه سماوات نقش مفعولی دارد و باید منصوب شود اما می بینیم برای خود کسره انتخاب کرده است راز آن در جمع مونث سالم بودن آن است.
 توضيح : همه چیز درباره‌ی جمع‌های سالم:
وقتی گفته می شود جمع سالم باید بدانیم که اولا مربوط به اسم است نه فعل زیرا در رابطه با فعل از جمع غائب و مخاطب صحبت می شود که در آن جنس هم ذکر می گردد مانند جمع مذکر غائب یا جمع مذکر مخاطب یا جمع مونث غائب یا جمع مونث مخاطب و خلاصه اگر در رابطه با جمع، اسمی از غائب و مخاطب به میان نیامد این جمع هیچ ربطی به فعل ندارد و مربوط به اسم است. ثانیا سالم بودن جمع در مقابل شکسته بودن یا همان جمع مکسر  است.
و اما داستان ساخت جمع مذکر سالم به این ترتیب است که از اضافه کردن (ون) یا (ین) فتحه‌دار به آخر اسم مفرد بدست می‌آید و طبق قرائن چون جمع مذکر سالم با جمع مونث سالم رابطه ی خوبی ندارند و اصولا با هم جنگ و دعوا دارند هر کدام از این دو، از علامت های غیرمتناسب و غیرهماهنگی نسبت به یکدیگر استفاده می کنند دقت‌ کنید علامت(ات) با علامت های (ون) یا (ین) هیچ سنخیتی ندارد برای درک این موضوع به رابطه‌ی نسبتا خوب علامت‌های جمعِ فوق با علامت‌های مثنی (انِ)و(ینِ) توجه کنید، هر کدام از این دو گروه، دو علامت دارند، هر یک از این علامت‌ها دو حرفی هستند که در آخر خود حرف نون دارند و این دو دسته یک علامت مشترک دارند (ین) که بیشترین شباهت آن‌ها محسوب می‌شود با این تفاوت که  آخر این علامت در جمع، فتحه و در مثنی کسره است شاید به این دلیل فتحه به جمع داده شده که فتحه برتر از کسره است و جمع بر دوتایی برتری دارد حالا با این توصیف، متوجه شدید (ات) با (ون) و (ین) سنخیتی ندارد اما این مسئله‌ی اختلاف بالاتر از این موضوع‌هاست ببینید در جمع مذکر سالم دو علامت (ون) و (ین) وجود دارد اما در جمع مونث سالم فقط یک علامت (ات) است حتی این رابطه‌ی مخالفت، در حرکت آخر این علامت‌ها هم مشخص است حرکت اخر (ون) یا (ین) همیشه فتحه است و حرکت اخر (ات) یا ضمه است یا کسره و به هیچ وجه فتحه‌ نمی‌گیرد شاید به این دلیل که علامت‌های مذکرِ سالم فتحه دارند. اگر در جمله‌ای جمع مونث سالم نقشی بگیرد که طبق آن نقش باید منصوب شود به جای فتحه، کسره حافظ منافع آن می‌شود و چنین اعرابی را نیابی می گویند که به نیابت در اینجا کسره خواهد آمد.
به آیه‌ی زیر توجه کنید:
خلق الله السمواتِ و الارض.
در این ایه سماوات نقش مفعولی دارد و باید منصوب شود اما می بینیم برای خود کسره انتخاب کرده است.
این بحث مخالفت جمع مذکر سالم با جمع مونث سالم یا بالعکس حتی در هنگام استفاده از علامت‌های مربوطه هم مشهود است به این صورت که برای ساختن جمع مذکر سالم فقط از اسم ها، صفت ها و شغل‌های انسانی مذکر باید استفاده کرد بطور مثال با آنکه کلمه‌ی قلم مذکر است اما نمی‌توان قلمون را جمع مذکر سالم  دانست چون قلم نه انسان است و نه صفت و شغل انسانی دارد اما در ساخت جمع مونث سالم از هر مفرد مونثی می توان استفاده کرد ببینید واژه‌ی سماء به معنای آسمان است و ربطی به انسان ندارد اما جمع مونث سالم آن سماوات می‌شود و در رابطه با جمع سالم و مکسر باید گفت که جمع سالم جمعی است که صورت مفرد آن تغییر نکند بلکه فقط علامت جمع به آخر آن افزوده می‌شود و با برداشت علامت جمع به مفرد کلمه باز می گردیم البته گاهی باید ت تانیث به مفرد اضافه کنیم اما جمع مکسر به جمعی گفته می‌شود که صورت مفرد آن تغییر یافته است و در بیشتر مواقع در انتهای کلمه علامت‌های جمع سالم را ندارد مانند کلمه ی اوراق که از تغییر کلمه‌ی ورق بوجود آمده است و معنی جمع می‌دهد و اگر در انتهای کلمه‌ای چیزی شبیه علامت های جمع وجود داشته باشد اگر این علامت ها را حذف کنیم نباید به مفرد کلمه برسیم مثل سلاطین  که اگر (ین) را برداریم می شود سلاط که اصلا مفرد نیست چون مفرد این کلمه سلطان است یا کلمه‌ی ابیات جمع مکسر است چون اگر (ات) را حذف کنیم معنا نمی‌دهد و می‌فهمیم که (ت) جزو حروف اصلی کلمه است و مفرد این کلمه هم بیت می‌باشد و در نهایت این که جمع‌های مکسر قاعده مشخصی ندارد  و گاهی در آن حروفی اضافه و یا کم می‌شود و کلا با تغییر در شکل کلمه ساخته شده است لذا باید با تکرار و تمرین آنها را در ذهن جای داد.
نکات:
۱.انتخاب نوع جمع بستن ( با “ون” یا “ین” ) در جمع مذکر سالم بستگی به اعراب کلمه در جمله دارد.به این صورت که اگر اسمِ جمع مذکر، نقشی در جمله بگیرد که باید علامت رفع یعنی _ُ و _ٌ داشته باشد باید از علامت جمع (ون) استفاده کند و اگر همین اسمِ جمع مذکر نقشی در جمله بگیرد که باید علامت نصب یعنی _َ و _ً و یا علامت جر یعنی -ِ و -ٍ داشته باشد باید از علامت جمع (ینَ) استفاده کند.
۲.همزه در سماء در هنگام گرفتن (ات) جمع به واو تبدیل می شود.
۳.در بحث اعراب نیابی که در جمع مونث سالم، کسره به جای فتحه قرار می‌گیرد باید گفت این موضوع گاهی در اسامی غیرمنصرف هم دیده می‌شود به این صورت که اگر اسم غیرمنصرف طبق نقشی که گرفته باید کسره بگیرد به جای کسره، فتحه جایگزین می‌شود. دقیقا برعکس جمع مونث سالم به این صورت که در جمع مونث سالم کسره به جای فتحه و در غیرمنصرف فتحه به جای کسره نقش آفرینی می‌کند که به این نوع اعراب، نیابی یا اعراب ظاهری فرعی گفته می‌شود و یکی از علت‌های طرح اعراب نیابی غیر‌منصرف در این‌ نوشتار بحث مقایسه و اثر آن در یادسپاری است که برای آسان‌تر نمودن آن می‌توان از خیال پردازی یا داستان سرایی هم کمک گرفت مثلاً می‌توان پیرامون این مسئله که جمع‌های مونث از فتحه و گاها اسامی غیر‌منصرف از کسره متنفرند به تخیل پرداخت.
  سوره نحل آیه 3 -
در این ایه سماوات نقش مفعولی دارد و باید منصوب شود اما می بینیم برای خود کسره انتخاب کرده است راز آن در جمع مونث سالم بودن آن است.
 توضيح : همه چیز درباره‌ی جمع‌های سالم:
وقتی گفته می شود جمع سالم باید بدانیم که اولا مربوط به اسم است نه فعل زیرا در رابطه با فعل از جمع غائب و مخاطب صحبت می شود که در آن جنس هم ذکر می گردد مانند جمع مذکر غائب یا جمع مذکر مخاطب یا جمع مونث غائب یا جمع مونث مخاطب و خلاصه اگر در رابطه با جمع، اسمی از غائب و مخاطب به میان نیامد این جمع هیچ ربطی به فعل ندارد و مربوط به اسم است. ثانیا سالم بودن جمع در مقابل شکسته بودن یا همان جمع مکسر  است.
و اما داستان ساخت جمع مذکر سالم به این ترتیب است که از اضافه کردن (ون) یا (ین) فتحه‌دار به آخر اسم مفرد بدست می‌آید و طبق قرائن چون جمع مذکر سالم با جمع مونث سالم رابطه ی خوبی ندارند و اصولا با هم جنگ و دعوا دارند هر کدام از این دو، از علامت های غیرمتناسب و غیرهماهنگی نسبت به یکدیگر استفاده می کنند دقت‌ کنید علامت(ات) با علامت های (ون) یا (ین) هیچ سنخیتی ندارد برای درک این موضوع به رابطه‌ی نسبتا خوب علامت‌های جمعِ فوق با علامت‌های مثنی (انِ)و(ینِ) توجه کنید، هر کدام از این دو گروه، دو علامت دارند، هر یک از این علامت‌ها دو حرفی هستند که در آخر خود حرف نون دارند و این دو دسته یک علامت مشترک دارند (ین) که بیشترین شباهت آن‌ها محسوب می‌شود با این تفاوت که  آخر این علامت در جمع، فتحه و در مثنی کسره است شاید به این دلیل فتحه به جمع داده شده که فتحه برتر از کسره است و جمع بر دوتایی برتری دارد حالا با این توصیف، متوجه شدید (ات) با (ون) و (ین) سنخیتی ندارد اما این مسئله‌ی اختلاف بالاتر از این موضوع‌هاست ببینید در جمع مذکر سالم دو علامت (ون) و (ین) وجود دارد اما در جمع مونث سالم فقط یک علامت (ات) است حتی این رابطه‌ی مخالفت، در حرکت آخر این علامت‌ها هم مشخص است حرکت اخر (ون) یا (ین) همیشه فتحه است و حرکت اخر (ات) یا ضمه است یا کسره و به هیچ وجه فتحه‌ نمی‌گیرد شاید به این دلیل که علامت‌های مذکرِ سالم فتحه دارند. اگر در جمله‌ای جمع مونث سالم نقشی بگیرد که طبق آن نقش باید منصوب شود به جای فتحه، کسره حافظ منافع آن می‌شود و چنین اعرابی را نیابی می گویند که به نیابت در اینجا کسره خواهد آمد.
به آیه‌ی زیر توجه کنید:
خلق الله السمواتِ و الارض.
در این ایه سماوات نقش مفعولی دارد و باید منصوب شود اما می بینیم برای خود کسره انتخاب کرده است.
این بحث مخالفت جمع مذکر سالم با جمع مونث سالم یا بالعکس حتی در هنگام استفاده از علامت‌های مربوطه هم مشهود است به این صورت که برای ساختن جمع مذکر سالم فقط از اسم ها، صفت ها و شغل‌های انسانی مذکر باید استفاده کرد بطور مثال با آنکه کلمه‌ی قلم مذکر است اما نمی‌توان قلمون را جمع مذکر سالم  دانست چون قلم نه انسان است و نه صفت و شغل انسانی دارد اما در ساخت جمع مونث سالم از هر مفرد مونثی می توان استفاده کرد ببینید واژه‌ی سماء به معنای آسمان است و ربطی به انسان ندارد اما جمع مونث سالم آن سماوات می‌شود و در رابطه با جمع سالم و مکسر باید گفت که جمع سالم جمعی است که صورت مفرد آن تغییر نکند بلکه فقط علامت جمع به آخر آن افزوده می‌شود و با برداشت علامت جمع به مفرد کلمه باز می گردیم البته گاهی باید ت تانیث به مفرد اضافه کنیم اما جمع مکسر به جمعی گفته می‌شود که صورت مفرد آن تغییر یافته است و در بیشتر مواقع در انتهای کلمه علامت‌های جمع سالم را ندارد مانند کلمه ی اوراق که از تغییر کلمه‌ی ورق بوجود آمده است و معنی جمع می‌دهد و اگر در انتهای کلمه‌ای چیزی شبیه علامت های جمع وجود داشته باشد اگر این علامت ها را حذف کنیم نباید به مفرد کلمه برسیم مثل سلاطین  که اگر (ین) را برداریم می شود سلاط که اصلا مفرد نیست چون مفرد این کلمه سلطان است یا کلمه‌ی ابیات جمع مکسر است چون اگر (ات) را حذف کنیم معنا نمی‌دهد و می‌فهمیم که (ت) جزو حروف اصلی کلمه است و مفرد این کلمه هم بیت می‌باشد و در نهایت این که جمع‌های مکسر قاعده مشخصی ندارد  و گاهی در آن حروفی اضافه و یا کم می‌شود و کلا با تغییر در شکل کلمه ساخته شده است لذا باید با تکرار و تمرین آنها را در ذهن جای داد.
نکات:
۱.انتخاب نوع جمع بستن ( با “ون” یا “ین” ) در جمع مذکر سالم بستگی به اعراب کلمه در جمله دارد.به این صورت که اگر اسمِ جمع مذکر، نقشی در جمله بگیرد که باید علامت رفع یعنی _ُ و _ٌ داشته باشد باید از علامت جمع (ون) استفاده کند و اگر همین اسمِ جمع مذکر نقشی در جمله بگیرد که باید علامت نصب یعنی _َ و _ً و یا علامت جر یعنی -ِ و -ٍ داشته باشد باید از علامت جمع (ینَ) استفاده کند.
۲.همزه در سماء در هنگام گرفتن (ات) جمع به واو تبدیل می شود.
۳.در بحث اعراب نیابی که در جمع مونث سالم، کسره به جای فتحه قرار می‌گیرد باید گفت این موضوع گاهی در اسامی غیرمنصرف هم دیده می‌شود به این صورت که اگر اسم غیرمنصرف طبق نقشی که گرفته باید کسره بگیرد به جای کسره، فتحه جایگزین می‌شود. دقیقا برعکس جمع مونث سالم به این صورت که در جمع مونث سالم کسره به جای فتحه و در غیرمنصرف فتحه به جای کسره نقش آفرینی می‌کند که به این نوع اعراب، نیابی یا اعراب ظاهری فرعی گفته می‌شود و یکی از علت‌های طرح اعراب نیابی غیر‌منصرف در این‌ نوشتار بحث مقایسه و اثر آن در یادسپاری است که برای آسان‌تر نمودن آن می‌توان از خیال پردازی یا داستان سرایی هم کمک گرفت مثلاً می‌توان پیرامون این مسئله که جمع‌های مونث از فتحه و گاها اسامی غیر‌منصرف از کسره متنفرند به تخیل پرداخت.
  سوره حجر آیه 85 -
در این ایه سماوات نقش مفعولی دارد و باید منصوب شود اما می بینیم برای خود کسره انتخاب کرده است راز آن در جمع مونث سالم بودن آن است.
 توضيح : همه چیز درباره‌ی جمع‌های سالم:
وقتی گفته می شود جمع سالم باید بدانیم که اولا مربوط به اسم است نه فعل زیرا در رابطه با فعل از جمع غائب و مخاطب صحبت می شود که در آن جنس هم ذکر می گردد مانند جمع مذکر غائب یا جمع مذکر مخاطب یا جمع مونث غائب یا جمع مونث مخاطب و خلاصه اگر در رابطه با جمع، اسمی از غائب و مخاطب به میان نیامد این جمع هیچ ربطی به فعل ندارد و مربوط به اسم است. ثانیا سالم بودن جمع در مقابل شکسته بودن یا همان جمع مکسر  است.
و اما داستان ساخت جمع مذکر سالم به این ترتیب است که از اضافه کردن (ون) یا (ین) فتحه‌دار به آخر اسم مفرد بدست می‌آید و طبق قرائن چون جمع مذکر سالم با جمع مونث سالم رابطه ی خوبی ندارند و اصولا با هم جنگ و دعوا دارند هر کدام از این دو، از علامت های غیرمتناسب و غیرهماهنگی نسبت به یکدیگر استفاده می کنند دقت‌ کنید علامت(ات) با علامت های (ون) یا (ین) هیچ سنخیتی ندارد برای درک این موضوع به رابطه‌ی نسبتا خوب علامت‌های جمعِ فوق با علامت‌های مثنی (انِ)و(ینِ) توجه کنید، هر کدام از این دو گروه، دو علامت دارند، هر یک از این علامت‌ها دو حرفی هستند که در آخر خود حرف نون دارند و این دو دسته یک علامت مشترک دارند (ین) که بیشترین شباهت آن‌ها محسوب می‌شود با این تفاوت که  آخر این علامت در جمع، فتحه و در مثنی کسره است شاید به این دلیل فتحه به جمع داده شده که فتحه برتر از کسره است و جمع بر دوتایی برتری دارد حالا با این توصیف، متوجه شدید (ات) با (ون) و (ین) سنخیتی ندارد اما این مسئله‌ی اختلاف بالاتر از این موضوع‌هاست ببینید در جمع مذکر سالم دو علامت (ون) و (ین) وجود دارد اما در جمع مونث سالم فقط یک علامت (ات) است حتی این رابطه‌ی مخالفت، در حرکت آخر این علامت‌ها هم مشخص است حرکت اخر (ون) یا (ین) همیشه فتحه است و حرکت اخر (ات) یا ضمه است یا کسره و به هیچ وجه فتحه‌ نمی‌گیرد شاید به این دلیل که علامت‌های مذکرِ سالم فتحه دارند. اگر در جمله‌ای جمع مونث سالم نقشی بگیرد که طبق آن نقش باید منصوب شود به جای فتحه، کسره حافظ منافع آن می‌شود و چنین اعرابی را نیابی می گویند که به نیابت در اینجا کسره خواهد آمد.
به آیه‌ی زیر توجه کنید:
خلق الله السمواتِ و الارض.
در این ایه سماوات نقش مفعولی دارد و باید منصوب شود اما می بینیم برای خود کسره انتخاب کرده است.
این بحث مخالفت جمع مذکر سالم با جمع مونث سالم یا بالعکس حتی در هنگام استفاده از علامت‌های مربوطه هم مشهود است به این صورت که برای ساختن جمع مذکر سالم فقط از اسم ها، صفت ها و شغل‌های انسانی مذکر باید استفاده کرد بطور مثال با آنکه کلمه‌ی قلم مذکر است اما نمی‌توان قلمون را جمع مذکر سالم  دانست چون قلم نه انسان است و نه صفت و شغل انسانی دارد اما در ساخت جمع مونث سالم از هر مفرد مونثی می توان استفاده کرد ببینید واژه‌ی سماء به معنای آسمان است و ربطی به انسان ندارد اما جمع مونث سالم آن سماوات می‌شود و در رابطه با جمع سالم و مکسر باید گفت که جمع سالم جمعی است که صورت مفرد آن تغییر نکند بلکه فقط علامت جمع به آخر آن افزوده می‌شود و با برداشت علامت جمع به مفرد کلمه باز می گردیم البته گاهی باید ت تانیث به مفرد اضافه کنیم اما جمع مکسر به جمعی گفته می‌شود که صورت مفرد آن تغییر یافته است و در بیشتر مواقع در انتهای کلمه علامت‌های جمع سالم را ندارد مانند کلمه ی اوراق که از تغییر کلمه‌ی ورق بوجود آمده است و معنی جمع می‌دهد و اگر در انتهای کلمه‌ای چیزی شبیه علامت های جمع وجود داشته باشد اگر این علامت ها را حذف کنیم نباید به مفرد کلمه برسیم مثل سلاطین  که اگر (ین) را برداریم می شود سلاط که اصلا مفرد نیست چون مفرد این کلمه سلطان است یا کلمه‌ی ابیات جمع مکسر است چون اگر (ات) را حذف کنیم معنا نمی‌دهد و می‌فهمیم که (ت) جزو حروف اصلی کلمه است و مفرد این کلمه هم بیت می‌باشد و در نهایت این که جمع‌های مکسر قاعده مشخصی ندارد  و گاهی در آن حروفی اضافه و یا کم می‌شود و کلا با تغییر در شکل کلمه ساخته شده است لذا باید با تکرار و تمرین آنها را در ذهن جای داد.
نکات:
۱.انتخاب نوع جمع بستن ( با “ون” یا “ین” ) در جمع مذکر سالم بستگی به اعراب کلمه در جمله دارد.به این صورت که اگر اسمِ جمع مذکر، نقشی در جمله بگیرد که باید علامت رفع یعنی _ُ و _ٌ داشته باشد باید از علامت جمع (ون) استفاده کند و اگر همین اسمِ جمع مذکر نقشی در جمله بگیرد که باید علامت نصب یعنی _َ و _ً و یا علامت جر یعنی -ِ و -ٍ داشته باشد باید از علامت جمع (ینَ) استفاده کند.
۲.همزه در سماء در هنگام گرفتن (ات) جمع به واو تبدیل می شود.
۳.در بحث اعراب نیابی که در جمع مونث سالم، کسره به جای فتحه قرار می‌گیرد باید گفت این موضوع گاهی در اسامی غیرمنصرف هم دیده می‌شود به این صورت که اگر اسم غیرمنصرف طبق نقشی که گرفته باید کسره بگیرد به جای کسره، فتحه جایگزین می‌شود. دقیقا برعکس جمع مونث سالم به این صورت که در جمع مونث سالم کسره به جای فتحه و در غیرمنصرف فتحه به جای کسره نقش آفرینی می‌کند که به این نوع اعراب، نیابی یا اعراب ظاهری فرعی گفته می‌شود و یکی از علت‌های طرح اعراب نیابی غیر‌منصرف در این‌ نوشتار بحث مقایسه و اثر آن در یادسپاری است که برای آسان‌تر نمودن آن می‌توان از خیال پردازی یا داستان سرایی هم کمک گرفت مثلاً می‌توان پیرامون این مسئله که جمع‌های مونث از فتحه و گاها اسامی غیر‌منصرف از کسره متنفرند به تخیل پرداخت.