سید حسین اخوان بهابادی
ارسال نظر وبررسی توسط داوران
[ همه پیام ها ] پیام های سيد حسين اخوان بهابادي (45 مورد)
  سوره صافات آیه 73 - ﻣُﻨﺬِﺭﻳﻦ و ﻣُﻨﺬَﺭﻳﻦ(ﺑﻴﻢ ﺩﻫﻨﺪﮔﺎن و ﺑﻴﻢ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪﮔﺎﻥ)
ﻭَﻟَﻘَﺪْ ﺃَﺭْﺳَﻠْﻨَﺎ ﻓِﻴﻬِﻢ ﻣُّﻨﺬِﺭﻳﻦَ«٧٣»
(ﻭ ﻗﻄﻌﺎً ﻣﺎ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻧﺸﺎﻥ ﺑﻴﻢ ﺩﻫﻨﺪﮔﺎﻧﻲ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻳﻢ.)
ﻓَﺎﻧﻈُﺮْ ﻛَﻴْﻒَ ﻛَﺎﻥَ ﻋَﺎﻗِﺒَﺔُ ﺍﻟْﻤُﻨﺬَﺭِﻳﻦَ «٧٤»
(ﭘﺲ (ﺍﻳﻨﻚ) ﺑﻨﮕﺮ ﻛﻪ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎم بیم ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪﮔﺎﻥ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﻮﺩ.)

در آیه‌ی ۷۳ نخست ﻣُﻨﺬِﺭﻳﻦ(ﺑﻴﻢ ﺩﻫﻨﺪﮔﺎن) آمده است و در آیه‌ی ۷۴ سپس ﻣُﻨﺬَﺭﻳﻦ(ﺑﻴﻢ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪﮔﺎﻥ) آمده است تا منذِر ها نیایند چگونه می توان از منذَر ها سخن گفت در اتفاقات و جریانات، ترتیب مهم است همچنان که در الگوریتم و برنامه نویسی، ترتیب هر دستور خیلی مهم است و جابه‌جا شدن آنها در آن باعث توقف کار خواهد شد. در این آیات ترتیب مراحل کار و ترتیب جمله بندی در نوشتار رعایت شده است. علاوه بر موضوع بالا، آمدن دو کلمه‌ی ﻣُﻨﺬِﺭﻳﻦ و ﻣُﻨﺬَﺭﻳﻦ در آخر دو آیه متوالی یک حالت زیبایی را در نوشتار و قرائت ایجاد کرده است. البته در دیگر آیات این سوره و کلا در قرآن هماهنگی و وزن خاصی مشاهده می‌شود اما در این جا هماهنگی و شباهت زیاد و تفاوت فقط در یک حرکت است.
  سوره بقرة آیه 219 - فکر کنید درباره‌ی چگونگی بیان خداوند
ﻳَﺴْﺌَﻠُﻮﻧَﻚَ ﻋَﻦِ ﺍﻟْﺨَﻤْﺮِ ﻭَﺍﻟْﻤَﻴْﺴِﺮِ ﻗُﻞْ ﻓِﻴﻬِﻤَﺂ ﺇِﺛْﻢٌ ﻛَﺒِﻴﺮٌ ﻭَﻣَﻨَﺎﻓِﻊُ ﻟِﻠﻨَّﺎﺱِ ﻭَﺇِﺛْﻤُﻬُﻤَﺎ ﺃَﻛْﺒَﺮُ ﻣِﻦ ﻧَّﻔْﻌِﻬِﻤَﺎ ﻭَﻳَﺴْﺌَﻠُﻮﻧَﻚَ ﻣَﺎﺫﺍ ﻳُﻨﻔِﻘُﻮﻥَ ﻗُﻞِ ﺍﻟْﻌَﻔْﻮَ ﻛَﺬَﻟِﻚَ ﻳُﺒَﻴِّﻦُ ﺍﻟﻠَّﻪُ ﻟَﻜُﻢُ ﺍﻟْﺂﻳَﺎﺕِ ﻟَﻌَﻠَّﻜُﻢْ ﺗَﺘَﻔَﻜَّﺮُﻭﻥَ
ﺍﺯ ﺗﻮ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺷﺮﺍﺏ ﻭ ﻗﻤﺎﺭ ﻣﻲ ﭘﺮﺳﻨﺪ، ﺑﮕﻮ: ﺩﺭ ﺁﻥ ﺩﻭ ﮔﻨﺎﻫﻲ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﻨﺎﻓﻌﻲ (ﻣﺎﺩّﻱ) ﻧﻴﺰ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺮﺩم ﺩﺍﺭﻧﺪ. (ﻭﻟﻲ) ﮔﻨﺎﻩ ﺁﻥ ﺩﻭ ﺍﺯ ﺳﻮﺩ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ. (ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ) ﺍﺯ ﺗﻮ ﻣﻲ ﭘﺮﺳﻨﺪ ﻛﻪ ﭼﻪ ﺍﻧﻔﺎﻕ ﻛﻨﻨﺪ؟ ﺑﮕﻮ: ﺍﻓﺰﻭﻥ (ﺑﺮ ﻧﻴﺎﺯ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ)، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ این‌چنین آیاتش را برای شما بیان می کند تا بیندیشید.
طرح سوال:مگر خداوند در این آیه چگونه به بیان می پردازد که باید فکر کرد؟
پاسخ ها :
یکی از روش های بیان این ایه، بکار گیری استدلال منطقی است خداوند تنها به ذکر ضررهای شراب و قمار نمی پردازد بلکه با قبول منافعی برای آن ها با این استدلال با مخاطب صحبت می کند که هرچند منافعی دارد اما ضررهای آن بیشتر یا بزرگتر است در نتیجه عقل منطقی از آن پرهیز می‌کند گویا تولید کننده ای هشتاد تومان برای یک کالا هزینه می کند اما مجبور می شود فقط بیست تومان آن را بفروشد  با آن که بیست تومان درآمد کسب کرده است اما در واقع نه تنها سود نکرده است بلکه شصت تومان زیان هم متحمل شده است پس این فرد با شرایط فعلی نباید تولید کند. اگر با این استدلال جوانان ما برای کشیدن قلیان، سیگار و سایر مواد مخدر و روانگردان ها و مشروبات الکلی تصمیم گیری کنند معمولا سراغ آن نخواهند رفت چراکه لذت های کوچک و کم آن را با ضررهای زیاد آن مقایسه می کنند و لذا از آن ها اجتناب می کنند.
چرا باید نماز بخوانیم و ورزش کنیم؟ چون منافع آن از ضررهای آن بسیار بیشتر است بلند‌شدن از خواب نوشین صبحگاهی گرچه سخت است و احیانا عیب و ضرر محسوب می شود اما در مقابل فواید بیشمار نماز چیزی نیست یک معلم، یک مربی و یک نظام تعلیم و تربیت خوب باید شیوه های درست تصمیم گیری را به دانش‌آموزان یاد دهد وقتی یک نفر می گوید محمد رضا شاه پهلوی ورزشگاه آزادی را ساخته است و سپس نتیجه گیری می کند که شاه بد نبوده است چراکه این کار خوب را انجام داده است جوان ما در پی چنین صحبتی واقعا چه می کند؟ آیا منکر ساخت ورزشگاه می شود یا در فکر فرو رفته و  قضاوت نادرست درباره ی شاه را احتمال می دهد یا با این استدلال جواب می دهد که باید اولا خوبی ها و بدی های او را سنجید و سپس آنها را در کفه های ترازویی قرار داد تا مشخص شود بدی های او بیشتر بوده است یا خوبی های او و با چنین منطقی پاسخ شاه دوستان را می دهد. چرا باید پای انقلاب و ارزش‌ها بایستیم؟ یک منطق درست شاید اینگونه باشد که می توانیم با جاسوسی، با خیانت به اسلام و انقلاب مانند علی کریمی ها و با نزدیک شدن به غرب از منافع اقتصادی بهتری برخوردار شویم اما زندگی چهل و پنجاه ساله‌ی دنیا یک طرف اما بی نهایت سال در طرف دیگر است علی کریمی‌ها گرچه یک مدتی لذت دنیا را می برند اما باید جوابگوی شهدای انقلاب و هشت سال دفاع مقدس و دیروز و امروز را بدهند آه و نفرین خانواده‌های شهدا قطعا برای آن ها هم زندگی دنیوی خوبی نخواهد ساخت عمر سعد ملعون سالهاست که به درک واصل شده‌است لذت حکومت ری همراه با عذاب جاودانه می توانست در تصمیم گیری درست او نقش آفرینی کند هرچند که عوامل دیگری در تصمیم گیری نادرست می تواند دخالت داشته باشد اما باید پذیرفت که یک منطق درست نقش مهمی می تواند در تصمیم گیری ایفا کند در ضمن حکومت ری هم برای عمر حاصل نشد و به این لذت اندک هم نرسید و خسر الدنیا و آلاخره گردید اگر انسان برای اندک متاع دنیا در مقابل آخرت و ابدیت مقایسه ای صورت دهد لذت دنیا در مقابل عذاب اخرت را بسیار ناچیز و اندک خواهد دید. پس باید در تصمیمات ترازوی خوبی ها و بدی ها را در نظر گرفت و تصمیمات خوب از آن گرفته شود. باشد، موقعی که ترازوی عدل خداوند  برپا می‌شود آن روز کفه کارهای خوب سنگین تر باشد تا از یک زندگی رضایت بخشی در بهشت جاویدان برخوردار شد.
در سوره قارعه می خوانیم:«ﻓَﺄَﻣَّﺎ ﻣَﻦ ﺛَﻘُﻠَﺖْ ﻣَﻮَﺍﺯِﻳﻨُﻪُ * ﻓَﻬُﻮَ ﻓِﻲ ﻋِﻴﺸَﺔٍ ﺭَّﺍﺿِﻴَﺔٍ * ﻭَﺃَﻣَّﺎ ﻣَﻦْ ﺧَﻔَّﺖْ ﻣَﻮَﺍﺯِﻳﻨُﻪُ * ﻓَﺄُﻣُّﻪُ ﻫَﺎﻭِﻳَﺔٌ * ﻭَﻣَﺂ ﺃَﺩْﺭَﺍﻙَ ﻣَﺎﻫِﻴَﻪْ * ﻧَﺎﺭٌ ﺣَﺎﻣِﻴَﺔ»
ﭘﺲ ﻫﺮ ﻛﺲ ﻛﻔّﻪ ﻫﺎﻱ (ﻋﻤﻞ ﺧﻴﺮﺵ ﺩﺭ) ﺗﺮﺍﺯﻭﻳﺶ ﺳﻨﮕﻴﻦ ﺑﺎﺷﺪ، * پس وی در زندگی خوشی خواهد بود! * ﻭﻟﻲ ﻫﺮ ﻛﺲ ﻛﻔّﻪ ﻫﺎﻱ (ﻛﺎﺭ ﺧﻴﺮﺵ ﺩﺭ) ﺗﺮﺍﺯﻭﻳﺶ خفیف و ﺳﺒﻚ ﺑﺎﺷﺪ، * پس جایگاه و پناهگاهش هاویه (جهنم) است * ﻭ ﺗﻮ ﭼﻪ می ﺩﺍﻧﻲ ﺁﻥ(هاویه) ﭼﻴﺴﺖ؟ *(هاویه همان) آتشى است در نهایت گرمى.
ترازو در ابتدا و شروع زندگی وزن کودک را نشان می‌دهد و با بزرگ شدن انسان ترازو همچنان در موقعیت هایی چون خرید و فروش نقش‌آفرینی می کند و ترازوی تصمیم گیری هم در افراد عاقل به کار گرفته می شود و در نهایت با ترازوی عدل به حساب و کتاب انسان رسیدگی می شود و بر اساس آن بهشت و جهنم تقسیم می شود  البته باید دقت کرد ترازو ها اشتباه نداشته باشد چراکه ترازوی خداوند هیچ گاه خطا نمی کند.
بیایید دوباره به سوال نگاهی بیندازیم،خداوند در این آیه چگونه به بیان می پردازد که باید فکر کرد؟
خداوند درباره ی شراب و قمار یک قاعده و قانون را معرفی می‌کند این قانون و قاعده می تواند در موارد دیگر هم استفاده شود اما درباره ی سوال چه چیزی انفاق کرد در این آیه، راهنمایی بالا هم صورت نمی گیرد یک معلم خوب هم باید بداند کجا نیاز به راهنمایی است و کجا نباید راهنمایی کرد تا دانش آموزان عقل و تفکر را به کار گیرند و این گوهر خوب هم پرورش پیدا کند شاید دلیل پاسخ آیه ی بالا، باید از درون عقل‌ به بیرون تراوش کند چراکه خداوند برای عقل و اندیشه ی انسانی حساب ویژه‌ای باز کرده است و عقل و فکر هم با بکارگیری پویا و ورزیده می شود شاید یکی از علت‌های وجود ابهامات متعدد و در موارد مختلف این است که خداوند می خواهد انسان ها از عقل و اندیشه استفاده کنند بطور مثال آیا خداوند برای پیامبر صلی الله علیه و آله وصی و جانشین انتخاب کرده است یا خیر، عقل در این جا  می گوید خداوندی که به نیازهای کوچک ما توجه کرده است آیا ممکن است جامعه‌ی نوپا اسلام را بدون وصی و جانشین رها کند آیا اگر عده ای از مردم آن زمان قادرند وصی برای پیامبر صلی الله علیه و آله انتخاب کنند آیا این عده از مردم نمی توانستند جانشین برای خلیفه اول انتخاب کنند در صورتیکه ابوبکر نظر دیگری داشت و او شخصاً باید جانشین را انتخاب می کرد و این گونه عمر بن خطاب خلیفه دوم شد و اگر این شیوه های تعیین خلیفه درست بود چرا باید جامعه اسلامی به سمتی حرکت کند که نوه پیامبر صلی الله علیه وآله که از آقایان اهل بهشت معرفی شده بود در کربلا ذبح شود و خانواده او به اسارت روند آیا نمی توان گفت مسیر انحرافی از قبل شکل گرفته بود تا به جریان کربلا رسید و چرا جهان اسلام امروز چنین حال و روزی دارد و از این نمونه فراوان می توان برشمرد و مطمئناً عقل نقش مهمی می تواند در این گونه سوالات ایفا کند.
خب در پاسخ بهﺳﺆﺍﻝ این که ﻣﺮﺩم ﭼﻪ ﭼﻴﺰﻱ ﺭﺍ ﺍﻧﻔﺎﻕ ﻛﻨﻨﺪ؟ ﺁﻳﻪ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﻲ ﻓﺮﻣﺎﻳﺪ: «ﻋﻔﻮ» ﺭﺍ! ﻋﻔﻮ ﺩﺭ ﻟﻐﺖ به معنای ﮔﺬﺷﺖ ﻭ بخشش، ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﻗﺴﻤﺖ مال، ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺍﺿﺎﻓﻲ و ﺣﺪّ ﻭﺳﻂ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻫﺮ ﻳﻚ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻣﻌﺎﻧﻲ ﻧﻴﺰ ﺑﺎ ﺁﻳﻪ ﺳﺎﺯﮔﺎﺭ ﺍﺳﺖ شاید اولین معنی که درباره‌ی عفو به ذهن می رسد همین گذشت و بخشش باشد گذشتی که شاید بار اقتصادی هم نداشته باشد و شاید یکی از سخت‌ترین کارها هم به حساب آید به طوری که عده‌ای با آن که می گویند بخشیدیم اما هنوز آن ناراحتی در دل وجود دارد و در رفتارشان خودش را نشان می دهد بهرحال شاید آیه می گوید ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﻴﺪ ﺍﻧﻔﺎﻕ ﻛﻨﻴﺪ، همدیگر را عفو کنید که احتمالا بهترین انفاق هم همین بخشش دیگران باشد کسانی که قصد و غرضی نداشتند یا تحت تاثیر احساسات قرار گرفتند و حرف یا رفتار نامناسبی اظهار کردند یا در اثر غرایز و یا وسوسه های شیطانی خطایی از روی نادانی مرتکب شدند نادانی از آن جهت که اگر نبود قطعا چنین کاری را انجام نمی دادند و این افراد پشیمان هستند و خطای آنها هم به گونه ای نیست که در مسیر درست تاریخ و جامعه انحراف ایجاد کند و حتی بدون دانستن پشیمانی  عده‌ای آنها را می بخشند چونکه خود را در موقعیت های دیگر خطا کار می بینند و می دانند تنها خداست که پاک و منزه است از هر نقص و عیبی و معصومین علیهم‌السلام هم به این نقص و عیب واقفند
آنان هم خود را به نوعی خطاکار می دانند خطایی از روی عجز و قصور،وقتی انسان نتواند آن گونه که سزاوار است حق بزرگی را ادا کند، از او عذرخواهی می کند آن ها می دانند که اگر تمام عمر دنیا را به عبادت و اطاعت و تحمید و تسبیح بگذرانند، شکر نعمت حق نکرده اند چنان که قرآن می‌فرماید وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ.
[و اگر نعمتهای خدا را بشمارید هرگز نمی توانید آنها را به محاسبه در آورید، خداوند بخشنده و مهربان است.]
و اما در آیه‌ی دیگری می خوانیم: «ﻟﻦ ﺗﻨﺎﻟﻮﺍ ﺍﻟﺒﺮّ ﺣﺘّﻲ ﺗﻨﻔﻘﻮﺍ ﻣﻤّﺎ ﺗﺤﺒّﻮﻥ» ﺑﻪ ﻧﻴﻜﻲ ﻧﻤﻲ ﺭﺳﻴﺪ ﻣﮕﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻳﺪ ﺍﻧﻔﺎﻕ ﻛﻨﻴﺪ که عفو می تواند ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﻣﺎﻝ باشد. ﺍﺯ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﺧﻮﺩ ﺑﺪﻫﻴﺪ که در آن گذشت هم مشاهده می شود گذشت ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻳﺪ و اما عفو کنید و ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺍﺿﺎﻓﻲ مال خود را به دیگران بدهید که می تواند همین انفاق نیاز عده ای را برطرف کند متاسفانه هستند کسانی که از مقدار اضافی خود دریغ می کنند و به بهانه‌هایی چون پس انداز و سرمایه گزاری و یا انسان پیری و کوری دارد و یا هر چه خوار آید روزی به کار آید از این کار پسندیده طفره می روند و اما اگر عفو به معنای حد وسط و رعایت ﺍﻋﺘﺪﺍﻝ گرفته شود انفاق نباید به گونه‌ای صورت گیرد که انفاق کننده خود ﻧﻴﺎﺯﻣﻨﺪ شود و دستور دین در پرهیز از افراط و تفریط و خیر الامور اوسطها در این زمینه‌ کاملا مشهود است چراکه انسان موجودی چند بعدی است یک انسان هم باید به برطرف کردن نیازهای غریزی خود به صورت درست بپردازد هم باید نیازهای عاطفی و اجتماعی به خوبی برآورده شود و هم نیاز های اقتصادی و معنوی در نظر گرفته شود زیاده روی و کوتاهی در هر یک قطعاً بر دیگر ابعاد وجودی انسان اثرات سوء خواهد گذاشت لذا انفاق که یکی از کارهای بسیار خداپسندانه و مورد است وقتی مشمول دستور حد وسط می گردد می توان از آن قانونی برای سایر کارها به نام رعایت حد وسط و میانه استخراج کرد و این دستور قرآن مهر تاییدی بر حدیث خیر الامور اوسطها و ضرب المثل هایی چون اندازه نگه دار که اندازه نکوست نیز خواهد بود.
  سوره صافات آیه 46 - ﺻﺎﻑ ﻭ ﺯﻟﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻟﺬﺕ‌ﺑﺨﺶ ﺑﺮﺍی ﻧﻮﺷﻨﺪﮔﺎﻥ.
ببینید قسمتی از آیه ی ۱۰۸ سوره اعراف می گوید:«ﻭَ ﻧَﺰَﻉَ ﻳَﺪَﻩُ ﻓَﺈِﺫَﺍ ﻫِﻲَ ﺑَﻴْﻀَﺂءٌ ﻟِّﻠﻨّﺎﻇِﺮﻳﻦَ»
ﻭ (ﻣﻮﺳﻲ) ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ (ﺍﺯ ﮔﺮﻳﺒﺎﻧﺶ) ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ، ﭘﺲ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺁﻥ (ﺩﺳﺖ) ﺑﺮﺍﻱ ﺑﻴﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﺳﻔﻴﺪ ﻭ ﺩﺭﺧﺸﺎﻥ ﻣﻲ ﻧﻤﻮﺩ.
که در ترجمه ی بیضاء برای آیه ی فوق در کنار سفیدی، از واژه‌ی ﺩﺭﺧﺸﺎﻥ استفاده شده است.
حالا به قسمتی از آیه ی ۱۰۷سوره آل عمران نگاه کنید:« ﺗَﺒْﻴَﺾُّ ﻭُﺟُﻮﻩٌ ﻭَ ﺗَﺴْﻮَﺩُّ ﻭُﺟُﻮﻩٌ»
(ﻗﻴﺎﻣﺖ) ﺭﻭﺯﻱ (ﺍﺳﺖ) ﻛﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻫﺎﻳﻲ ﺳﻔﻴﺪ ﻭ ﻧﻮﺭﺍﻧﻲ ﻭ ﺻﻮﺭﺕ ﻫﺎﻳﻲ ﺳﻴﺎﻩ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ و نیز توجه کنید به دعای وضو که هنگام شستن صورت خوانده شود: «اللّهُمَّ بَیضْ وَجْهی یوْمَ تَسْوَدُّ فیهِ الْوُجوهُ وَ لا تُسَوِّدْ وَجْهی یوْمَ تَبْیضُّ فیهِ الْوُجوه»؛ خدایا چهره ام را سپید کن، روزى که چهره ها سیاه مى شود، و چهره ام را سیاه مکن، روزى که چهره‌ها سپید مى گردد.
گویا منظور از سفیدی صورت در آیه و دعای فوق، رو‌سفیدی است رو سفیدی که از ویژگی‌های خوب بشمار می رود در صورتیکه سفید شدن صورت بصورت جزیی یا کلی بیشتر نشانه ی یک بیماری تلقی می گردد.
پس شاید بتوان اینگونه نتیجه گیری کرد که لزوماً نباید بیضاء را با سفیدی به معنای که می شناسیم یکسان گرفت و احتمالا منظور از بیضاء و سپیدی در آیه ی(بَیْضَاءَ لَذَّةٍ لِّلشَّارِبِینَ،) هم دقیقا این نیست که حتماً نوشیدنی سفید است بلکه شاید از یک آشامیدنی بسیار زلال حکایت می‌کند مثلاً چیزی مانند آب چشمه که آنقدر زلال است که ته کم عمق آن به زیبایی هرچه تمام‌تر دیده می شود و درخششی در آن موج می زند که قابل توصیف نیست و حتما این زلالی و درخشانی آن هم از خلوص و ناب بودن آن نشأت گرفته و قطعاً خلوص بر کارایی می افزاید و به طبع آن را ارزشمند می سازد همچنانکه در این دنیا هم، ارزش بعضی از مواد برمبنای خلوص آن ها معین می‌شود بطور مثال، عسل کاملا طبیعی با درصد خلوص فلان یا گلاب با درصد خلوص بهمان ارزش بالایی آنچنانی دارد بهرحال این که ناخالصی می تواند روی کیفیت و ویژگیهای ظاهری تاثیرگذار باشد یک شراب و معجون خالص هم که ذره ای ناخالصی در آن وجود ندارد و تماما بدرستی معین شده است قطعاً می تواند لذت بخش براى نوشندگان آن باشد.
[ همه نکته ها ] نکته های سيد حسين اخوان بهابادي (6 مورد)
  سوره تحریم آیه 12 - فرق بین ابنه و بنت
الف)فرق بین ابنه و بنت از لحاظ کلمه و لفظ:
همانا ة در (ابنة) ت تأنیث است مانند ة در(امرأة) اما ت در (بنت) در واقع به جای لام الفعل آمده و اصل کلمه (بِنْوٌ) است و اگر ت تأنیث بود حرف پیش از ت ساکن نمی شد زیرا نشانه‌ی ت تأنیث آن است که حرف پیش از آن دارای حرکت است مانند فاطمَة، شجرَة، سمکَة مگر قبل از آن الف باشد مانند قناة، فتاة.
ب)فرق بین ابنه و بنت از لحاظ معنی:
از لحاظ معنی فرقی بین آن‌ها نیست.
  سوره قصص آیه 27 - فرق بین ابنه و بنت.
الف)فرق بین ابنه و بنت از لحاظ کلمه و لفظ:
همانا ة در (ابنة) ت تأنیث است مانند ة در(امرأة) اما ت در (بنت) در واقع به جای لام الفعل آمده و اصل کلمه (بِنْوٌ) است و اگر ت تأنیث بود حرف پیش از ت ساکن نمی شد زیرا نشانه‌ی ت تأنیث آن است که حرف پیش از آن دارای حرکت است مانند فاطمَة، شجرَة، سمکَة مگر قبل از آن الف باشد مانند قناة، فتاة.
ب)فرق بین ابنه و بنت از لحاظ معنی:
از لحاظ معنی فرقی بین آن‌ها نیست.
  سوره صافات آیه 14 - یسخرون با یستسخرون متفاوت است.
گویند جمله «یَسْتَسْخِرُون» از مادّه «استسخار» است و به عقیده جمعی از مفسران، به معنای «یسخرون» (مسخره می کنند) آمده، و در میان این دو تعبیر فرقی نیست، در حالی که بعضی دیگر از مفسران، برای این دو، معنای متفاوتی قائلند: «یَسْتَسْخِرُون» را به خاطر مفهومی که در باب استفعال نهفته شده، به معنای دعوت کردن دیگران به سخریه نمودن دانسته اند، اشاره به این که: نه تنها خودشان آیات الهی را به باد استهزاء می گرفتند، بلکه تلاش و کوشش داشتند دیگران نیز این کار را انجام دهند.
که به نظر می رسد با توجه به اینکه در آیه ۱۲ سوره صافات کلمه‌ی «یسخرون» و در آیه ۱۴ همین سوره «یَسْتَسْخِرُون»آمده است بعید است که بگوییم در میان این دو تعبیر فرقی نیست و «یَسْتَسْخِرُون» معنای «یسخرون» (مسخره می کنند) می دهد.حتما کلام وحی بی جهت از دو کلمه استفاده نمی کند و حتماً دلایل خاص خود را دارد.
(بل عجبت و یسخرون ) آیه ۱۲ صافات: (بلکه وقتی تو از گمراهی آنها تعجب می کنی تورا مسخره می کنند)
(و اذا راوا ایه یستسخرون )آیه ۱۴ صافات: (و زمانیکه آیتی را ببینند نه تنها به سخریه و استهزا مى‏پردازند بلکه دیگران را نیز به مسخره کردن وا مى‏دارند! )
شاید بتوان این گونه بیان کرد که مثلاً  فردی قصد دارد شخصی را مسخره کند دوستان یا اطرافیان خود را با گفتار یا با اشاره ندا می دهد  که فلانی را ببینید و شروع به مسخره کردن می کند گویی از آن ها هم دعوت می کند به هر طریق با من همراهی کنید با اظهار کلمه یا عبارت تمسخر آمیز و یا با لبخند و یا با تایید ویا با سکوت که نشانه ی موافقت آنهاست بهرحال شخصی که مورد استهزا قرار گرفته در این حالت از این که اطرافیان مسخره کننده هم هر چند اندک با او همراهی می‌کنند ناراحت خواهد شد. در آیه دوازدهم سوره صافات گویی توصیف یک رابطه‌ی دو طرفه است پیامبر عظیم الشان اسلام وقتی از گمراهی آنها تعجب می کنند آنها در واکنش این تعجب، ایشان را مسخره می کنند اما در آیه چهاردهم گویی توصیف یک رابطه‌ی سه جانبه است که طرف سوم آیت است در این حالت وقتی آیه ای را می بینند شاید برای خنثی کردن آن با همان اشاره و گفتار سعی می کنند که دیگران را در بازی کثیف مسخره وارد کنند.شاید استفاده از آیت برای اثبات حقانیت و استفاده دیگران برای شدت بخشیدن به تمسخر جهت پیروزی در دو جناح صورت می‌گیرد و جالب است که یکی نشانه ودلیل می آورد اما ابزار دیگری تمسخر و استهزا است.
[ همه سوال ها ] سوال های سيد حسين اخوان بهابادي (32 مورد)
  سوره صافات آیه 36 - تارکو یا تارکوا
با توجه به اینکه تارکوا در اصل تارکون بوده و چون مضاف واقع شده است نون خود را ازدست داده است اما سوال، علت آمدن الف بعد از تارکو چیست؟
  سوره اسراء آیه 62 - معنی کَ در أَرَأَیْتَکَ
آیا کلمه ی أَرَأَیْتَکَ را می‌توان این گونه (آیا دیدی خودت را) معنی کرد؟
  سوره صافات آیه 32 - غاوین و ضالین
تفاوت غاوین و ضالین در چیست؟
[ همه ترجمه ها ] ترجمه های سيد حسين اخوان بهابادي (3 مورد)
  سوره ص آیه 42 -
( به او گفتیم ) پای خود را ( بر زمین ) بکوب ( و چون کوبید چشمه ای جوشید ، گفتیم ) این، آب شستشوی است سرد و (از نظر پاکی و تمیزی) قابل نوشیدن.
  سوره قیامة آیه 33 - دانشنامه اسلامی
سپس به سوی خانواده‏اش رفت به حالت تکبر. (و از تکذیب حق خودپسندی می‏کرد).
  سوره طور آیه 3 -
در صفحه ای باز( ونه بسته)و گشوده (ونه پیچیده) و آشکار (ونه پوشیده)
[ همه تفسیر ها ] تفسیر های سيد حسين اخوان بهابادي (4 مورد)
  سوره مزمل آیه 2 - برگرفته از تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)
قمّى ره نقل نموده که خداوند پیغمبر اکرم صلی الله علیه واله را امر فرموده به برخاستن از خواب براى تهجّد و نماز شب و قرائت قرآن و عبادت خدا و مناجات با قاضى الحاجات و امثال آن مگر در مقدار کمى از شب بر حسب آنچه‌ عادت است در میان مردم که شب را بیشتر بخواب می گذرانند و آن نیمى از شب است یا قدرى از نیم کمتر یا قدرى از آن زیادتر که حق دارد بخوابد چنانچه در مجمع از امام صادق علیه السّلام نقل نموده که مراد از قلیل، نصف است که میتواند کم کند از قلیل، قلیل را یا زیاد کند بر قلیل، قلیل را و قمّى ره هم قریب به این معنى را نقل نموده و بنابراین نصف، در (قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا*نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلیلاً* أَوْ زِدْ عَلَیْهِ.....) بدل قلیل است نه، بدل لیل که بعضى از مفسّرین گفته‌اند.
  سوره مزمل آیه 1 - برگرفته از تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)
قمّى ره نقل نموده که خطاب به پیغمبر اکرم صلی الله علیه واله است که جامه خود را بخود مى‌پیچید و می خوابید و گفته شده این در ابتدا بعثت بوده که هنوز آنحضرت ابلاغ وحى نفرموده بود و بعدا مخاطب به یا ایّها النّبى و الرّسول گردید .
  سوره مزمل آیه 2 - برگرفته از تفسیراطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)
قُم‌ِ اللَّیل‌َ إِلاّ قَلِیلاً
قیام‌ ‌در‌ لیل‌ ‌برای‌ تهجد و نماز شب‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌بر‌ پیغمبر واجب‌ ‌بود‌ چنانچه‌ میفرماید: وَ مِن‌َ اللَّیل‌ِ فَتَهَجَّد بِه‌ِ نافِلَةً لَک‌َ عَسی‌ أَن‌ یَبعَثَک‌َ رَبُّک‌َ مَقاماً مَحمُوداً اسراء آیه 81 و ‌برای‌ مناجات‌ و استغفار ‌که‌ میفرماید: کانُوا قَلِیلًا مِن‌َ اللَّیل‌ِ ما یَهجَعُون‌َ وَ بِالأَسحارِ هُم‌ یَستَغفِرُون‌َ ذاریات‌ آیه 17 و 18. و مراد از إِلّا قَلِیلًا اینکه‌ قلیلی‌ ‌از‌ شب‌ ‌را‌ ‌برای‌ نوم‌ و استراحت‌ قرار بده‌ چنانچه‌ ‌در‌ آیه مذکوره‌ اشاره‌ دارد ‌که‌ خداوند مدح‌ میفرماید متقین‌ ‌را‌ ‌که‌ قلیلی‌ ‌از‌ شب‌ ‌را‌ استراحت‌ می کنند و بخواب‌ می روند ‌که‌ معنای‌ یهجعون‌ ‌است‌.
[ همه لغت ها ] لغت های سيد حسين اخوان بهابادي (97 مورد)
  سوره صافات آیه 67 -
شَوْب : آنچه که با چیز دیگرى آمیخته شود
 توضيح : شَائِبَة [از ریشه ی شوب]: واحد (الشَّوَائِب) عیب، نقص، اشکال، ایراد، ناخالصی.
شَوْب [از ریشه ی شوب]:(مصدر)، آنچه که با چیز دیگرى آمیخته شود.
مَشُوب [از ریشه ی شوب]: درهم آمیخته، مخلوط، آلوده، معیوب.
موارد بالا هم خانواده ها هستند.
  سوره محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) آیه 15 -
مُصَفّی : (مُ صَ فّا ) (اِسم مفعول ) تصفیه شده ، صاف شده .
  سوره صافات آیه 69 -
الفوا : یافتند
 توضيح : الفوا هم‌خانواده أَلْفَیْنَا است.
وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَیْنَا عَلَیْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ شَیْئًا وَلَا یَهْتَدُونَ
(١٧٠البقره)
ﻭﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ (ﻣﺸﺮﻛﺎﻥ) ﮔﻔﺘﻪ ﺷﻮﺩ: ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﺧﺪﺍ ﻧﺎﺯﻝ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﭘﻴﺮﻭﻱ ﻛﻨﻴﺪ، ﮔﻮﻳﻨﺪ: ﺑﻠﻜﻪ ﻣﺎ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﭘﺪﺭﺍﻥِ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺁﻥ ﻳﺎﻓﺘﻴﻢ ﭘﻴﺮﻭﻱ ﻣﻲ ﻧﻤﺎﻳﻴﻢ. ﺁﻳﺎ (ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﭘﻴﺮﻭﻱ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ) ﻫﺮﭼﻨﺪ ﭘﺪﺭﺍﻧﺸﺎﻥ ﭼﻴﺰﻱ ﻧﻤﻲ ﻓﻬﻤﻴﺪﻧﺪ ﻭ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻧﻴﺎﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ؟
الفوا هم‌خانواده أَلْفَیَا است.
وَاسْتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِیصَهُ مِن دُبُرٍ وَأَلْفَیَا سَیِّدَهَا لَدَى الْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَاءُ مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِکَ سُوءًا إِلَّا أَن یُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِیمٌ (یوسف ٢٥)
ﻭ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺑﺴﻮﻱ ﺩﺭ ﺳﺒﻘﺖ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺯﻥ ﭘﻴﺮﺍﻫﻦ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺩﺭﻳﺪ. ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﺭﺍ ﻧﺰﺩ ﺩﺭ ﻳﺎﻓﺘﻨﺪ. ﺯﻥ (ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻧﺘﻘﺎم ﺍﺯ ﻳﻮﺳﻒ ﻳﺎ ﺗﺒﺮﺋﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﺎ ﭼﻬﺮﻩ ﺣﻖّ ﺑﻪ ﺟﺎﻧﺒﻲ) ﮔﻔﺖ: ﻛﻴﻔﺮ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﺕ ﻗﺼﺪ ﺑﺪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺟﺰ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻭﻳﺎ ﺷﻜﻨﺠﻪ ﺩﺭﺩﻧﺎﻙ ﭼﻴﺴﺖ؟
«ﻟﻔﺎء» ﺑﻪ ﻳﺎﻓﺘﻦ ﻧﺎﮔﻬﺎﻧﻲ ﭼﻴﺰﻱ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ.
کلمه ( الفأ ) به معنای یافتن است ، مثلا گفته می شود: ( الفیته کذا - من او را چنین یافتم ) ( ترجمه ی تفسیر المیزان )
فعل مفرد مذکر غایب آن،أَلْفَی و از ریشه ی[ ل ف و ] است.
در ضمن،أَلَّفَ به معنای الفت داد ریشه ی آن[ ء ل ف ] است که با کلمات بالا هیچ گونه رابطه ای ندارد.
[ همه اﻋﺮاب ها ] اﻋﺮاب های سيد حسين اخوان بهابادي (6 مورد)
  سوره بقرة آیه 213 -
(کان)، از نواسخ ،فعل ناقصه
(الناس) اسم کان و مرفوع
(أمّة) خبر کان و منصوب.
 توضيح : نواسخ جمع ناسخ است و ناسخ به معنی نسخ کننده یا همان باطل کننده.
نواسخ در اصطلاح ادبیات عرب به کلماتی گفته می شود که بر سر جمله ی اسمیّه ( مبتدا و خبر ) می آیند و اعراب کنونی آن را باطل می کنند(اعراب یعنی حرکت حرف آخر کلمه) و چون کلمه نمی تواند بدون اعراب باشد لذا اعراب جدیدی برای آن در نظر گرفته می شود یا به عبارت دیگر، نواسخ کلماتی هستند که بر سر جمله ی اسمیّه یا همان مبتدا و خبر می آیند و اعراب آن ها را تغییر می دهند که شامل افعال ناقصه ، حروف مشبّهه بالفعل و  لا نفی جنس می باشد .
الناسُ أمّةٌ ........ کان الناسُ أمّةً(کان از افعال ناقصه است که بعلت آمدن این ناسخ، اعراب کلمه ی، أمّة از مرفوع به منصوب تغییر کرد)
اما برای یادسپاری بهتر و آسان تر  این موضوع که نواسخ با اسم ها سر و کار دارند می توان از شیوه‌هایی چون برقرار کردن رابطه بین کلمه یا اصطلاح جدید با کلمه یا اصطلاح قبلی اما آشنا بهره برد بطور مثال می توان تصور کرد که نواسخ کارمندان ثبت احوال، همگی دارای مدرک کارشناسی ادبیات عرب هستند و البته کارشان باطل کردن شناسنامه ها می باشد و از آنجا که شناسنامه ها با اسامی سر و کار دارند عمل نواسخ هم فقط بروی اسم ها انجام می گیرد یا به عبارتی نواسخ  کاری به فعل ها ندارند.
  سوره واقعة آیه 5 -
فعل بَسَّ از افعال مضاعف است و فعل مضاعف به فعلی گفته می‌شود که یک یا دو حرف از حروف اصلی آن تکراری باشد بَسَّ(بسس)
شش صیغه ی ماضی غائب فعل بَسَّ:
بَسَّ، بَسَّا، بَسُّوا، بَسَّتْ، بَسَّتَا، بَسَسْنَ
صیغه ی چهارم فعل بالا یا ماضی مفرد مونث غائب فعل بَسَّ می‌شود بَسَّتْ.
مجهول فعل بالا یا مجهول مفرد مونث غائب فعل بَسَّ هم می‌شود بُسَّتْ .
نکات
1.انتهای فعل بُسَّتْ ساکن است. هرگاه این گونه افعال به‌ کلمه‌ای اضافه شوند که ابتدای کلمه‌ی جدید هم ساکن است چون دو ساکن به هم برخورد می‌کنند برای رفع این مشکل یا رفع التقاء ساکنین باید اولی را کسره داد یا به عبارتی باید اولین ساکن را حذف کرد و به جای آن کسره گذاشت مانند: بُسَّتِ ٱلۡجِبَالُ.
2.فاعل بعد از فعل معلوم می‌آید و نائب فاعل بعد از فعل مجهول می‌آید پس در آیه (وَ بُسَّتِ ٱلۡجِبَالُ بَسّٗا) جبال نائب فاعل است.
3. طریقه ساختن ماضی مجهول: 
الف) دوّمین حرف اصلی فعل را کسره می‌دهیم.
 ب) تمام حروف متحرک قبل از کسره ای که انتخاب شد را ضمه می‌دهیم.(یکی از حروف متحرک، اولین حرف کلمه است که‌ باید ضمّه بگیرد ، ساکن ها همچنان ساکن می‌مانند و حرکت آخر کلمه نباید تغییر کند)
 موارد خاص:
* اگر فعل ماضی مضاعف باشد، و آن را مجهول کنیم، فقط حرف اول آن ضمه می‌گیرد و تمام (یعنی قائده ی کسره حرف پیش از اخر نداریم) مانند بَسَّ:بُسَّ.
صرف چهار صیغه‌ی مجهول آن: بُسَّ، بُسَّا، بُسُّوا، بُسَّتْ، بُسَّتَا.
 * در فعل ماضی معتل اجوف که آن را مجهول می‌کنیم، حرف عله به علت قواعداعلال به (( ی )) تبدیل می‌شود. مانند قال: قِیلَ.
 توضيح : در ضمن:
1. روش مجهول کردن فعل مضارع به این صورت است که دومین حرف اصلی فعل را فتحه و حرف اول فعل را ضمه می‌دهیم. ( فقط و فقط حرف اول فعل را)
2.دومین حرف اصلی فعل یا عین الفعل همان حرف پیش از اخر کلمه است البته به شرط ان که کلمه ی گفته شده صیغه ی اول فعل باشد با این توصیف، اگر فردی در تعیین عین الفعل کلمه ای مردد است می تواند اولین صیغه ی فعل را پیدا کند و بر این مبنا، عین الفعل را تشخیص دهد سپس به تغییر حرکت عین الفعل در صیغه های دیگراقدام کند و یا ابتدا می تواند صیغه ی اول فعل را پیدا کرده و ان را مجهول کند بعد با صرف این فعل مجهول به مجهول صیغه ی مورد نظر دست یابد.
3.در پاسخ به این سوال که چگونه دریابیم که در ماضی باید از کسره و در مضارع از فتحه برای مجهول کردن استفاده کرد باید گفت در ماضی معلوم عین الفعل فتحه و در مضارع معلوم عین الفعل کسره دارد لذا اگر قصد تغییر درفعل وجود دارد باید این گونه عمل شود.
4. هر فعلی که با ضمه شروع می شود مجهول نیست مثلا مضارع معلوم باب افعال(افعل، یفعل،افعال) با ضمه شروع می شود یا از صیغه ی ششم به بعد فعل اجوفی چون (قال)ما شاهد فعل هایی با ابتدا به ضمه هستیم قُلنَ، قُلتَ، قُلتُما... که همه ی این ها افعال معلوم هستند و جالب این که مجهول همین فعل (قال)حرف اول ان کسره دارد و در چهارده صیغه ی ان اینگونه است قِیلَ ، قِیلا ، قِیلوا......
  سوره تکویر آیه 1 -
شش صیغه ی ماضی غائب فعل کَوَّرَ:
کَوَّرَ، کَوَّرَا، کَوَّروا، کَوَّرَتْ، کَوَّرَتا، کَوَّرْنَ.
صیغه ی چهارم فعل بالا یا ماضی مفرد مونث غائب فعل کَوَّرَمی شودکَوَّرَتْ.
مجهول فعل بالا یا مجهول مفرد مونث غائب فعل کَوَّرَ هم می شودکُوِّرَتْ.
نکته: فاعل بعد از فعل معلوم می آید و نائب فاعل بعد از فعل مجهول می آید و اگر قبل از فعل بیایند دیگر فاعل نیستند و مبتدأ محسوب می شوند پس در آیه (إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ) شمس مبتدأ و کورت خبر آن است اما نائب فاعلِ فعل، ضمیر مستتر(هی) است که البته به (شمس) بر می گردد.
[ همه صرف ها ] صرف های سيد حسين اخوان بهابادي (27 مورد)
  سوره صافات آیه 27 -
أَقْبَلَ، اولین صیغه ی فعل ماضی از باب افعال(أَقْبَلَ یُقْبِلُ إِقْبَال) و قبل ریشه ی کلمه است.
  سوره صافات آیه 8 - دانشنامه اسلامی
تسمّع (از باب تفعّل) به معنى طلب سماع وگوش دادن است، کلمه یسّمّعون در اصل یتسمعون بوده و لَا یَسَّمَّعُونَ یعنی طلب گوش دادن نمى‏‌کنند (نمى‌‏توانند بکنند)-نمی توانند گوش فرا دهند ، در وضعیت گوش دادن قرار نمی گیرند.
  سوره نساء آیه 128 -
أُحْضِرَتْ: فعل ماضی/مفرد مونث غایب/(ح ض ر)/ثلاثی مزید_باب افعال/مجهول.
 توضيح : انتهای فعل أُحْضِرَتْ ساکن است. هرگاه این گونه افعال به‌ کلمه‌ای اضافه شوند که ابتدای کلمه‌ی جدید هم ساکن است چون دو ساکن به هم برخورد می‌کنند برای رفع این مشکل یا رفع التقاء ساکنین باید اولی را کسره داد یا به عبارتی باید اولین ساکن را حذف کرد و به جای آن کسره گذاشت مانند أُحۡضِرَتِ ٱلۡأَنفُسُ