محمد سجاد ابراهیمی
[ همه پیام ها ] ليست تازه ترین پیام ها محمد سجاد ابراهيمي
  سوره نحل آیه 28 - ملکه ظلم
عبارت ظالمی انفسهم دلالت بر تداوم ظلم دارد.
ظلم در این آیه ظلم بر نفس آمده است و این می تواند به صورت تلویحی بر این نکته دلالت داشته باشد که:
1- ظالمان به علت کثرت ظلم دیگر ظلم مذکور را ظلم نمی بینند.
2- ظالمان به علت ملکه شدن ظلم، دیگر ظلم را عمل ناپسندی نمی شمارند.
3- هر نوع ظلمی در اصل ظلم بر نفس است.
  سوره طه آیه 130 - تسبیح و تهمید
در این آیه خداوند انسان را به تداوم و ثبات بر آن در اتصال به خودش در تمامی لحظات امر می کند.
این اتصال را از طریق تسبیح و تحمید باید برقرار کرد.
تسبیح یعنی دور کردن تمامی افکار و توصیفات ذهنی از خداوند به این معنا که خداوند آنچه من می پندارم نیست؛ شعار «الله اکبر» نیز بر این امر توجه دارد.
تحمید نیز به معنای ستایش خداوند می باشد. لازمه این ستایش، توصیف خداوند می باشد. توصیف او نیز سبب می شود تا انسان خداوند را در ذهن بیابد و به ناچار حدّ های ذهنی بر او بزند و او را از اطلاق و تعالی دور کند.
از همین رو است که خداوند در این آیه تسبیح و تحمید را توامان آورده است تا انسان به خدای ذهنی و صفات ذهنی خود درباره خداوند محدود نشود و تعالی خداوند را بازیابد. هر تسبیح به نوعی باطل کردن پندارهای ذهنی است و همزمان تحمید بعد از تسبیح سبب می شود تا انسان، خداوند را در تعالی و مرتبه جدید تری نسبت به قبل از تسبیح بیابد؛ ولی چون این تحمید جدید نیز امری ذهنی بوده باید سریعا با تسبیح همراه شود تا انسان دوباره تعالی یابد و خداوند را در تعالی جدیدی بیابد.
محدود کردن خداوند در پندار ها، بت پرستی و شرک نوین می باشد. حتی اگر پندارها نیز معقول باشند. باید حتی از پندارهای معقول نیز تعالی جست و دانست که خداوند در ذهن و عقل آدمی نمی گنجد و ...
این سخن تفصیلی مفصّل دارد که در اینجا امکان آن نیست.
  سوره نازعات آیه 24 - تکبر فرعون
در این آیه فرعون خود را ربّ و پروردگار خطاب می کند و نه اله؛ زیرا تمام مشرکین اعتقاد دارند که خالق الله است و کسی را در خالقیت شریک خداوند نمی دانند اما در ربوبیت برای خداوند شریک قائل می شوند. از اینرو فرعون نیز گفت که من ربّ شما هستم و به این اکتفا نکرد و گفت که از بین ربّ هایی که شماها دارید من از همه برتر و عالی مقام تر هستم. (این مطلب اوج تکبر و غرور و عناد را می رساند)
  سوره نبا آیه 40 - احوال کافران در قیامت
این آیه بیان می دارد که انسان کافر در قیامت به طور مداوم حسرت خاک بودن را می خورد نه اینکه این حسرت فقط برای یکبار باشد.
  سوره نبا آیه 27 - ایمان به روز قیامت
در این آیه خداوند در وصف کفار می فرماید که کفار به قیامت هیچ وقت امید نداشتند و نمی گوید که به قیامت ایمان و علم نداشتند. زیرا امید به چیزی باعث ایجاد انگیزه نسبت به آن موضوع در انسان می شود و انسان را به سمت آن موضوع به حرکت در می آورد و امید به حساب و قیامت باعث می شود تا انسان انگیزه عمل پیدا کرده و همیشه ایمان داشته و عمل صالح انجام دهد و خود را از آلودگی ها دور نماید.
  سوره نبا آیه 40 - علت تقاضای کفار به خاک بودن
خاک همیشه منبع رشد و شکوفایی است و تمام استعدادها را بصورت بالقوه در خود دارد و با فراهم شدن شرایط و آمدن بذر در خاک، استعدادهای بالقوه خاک توسط آن دانه به مرحله ظهور و بروز می رسد.
کافر در قیامت می گوید که ای کاش در دنیا خاک بودم؛ یعنی ای کاش من هم مانند خاک توانایی رشد داشتم و با کاشته شدن بذر وحی در وجودم آن را رشد می داده و به مرحله بروز می رساندم تا الان جزء مومنین می شدم اما وجود کفار به دلیل کفر و عنادشان مانند بیابان لم یزرع است که هیچ چیز در آن رشد نمی کند.
  سوره نبا آیه 35 - صفات متقین در بهشت
این آیه یکی از اوصاف بهضتیان را بیان می کند که سخن لغو و بیهوده و دروغ نمی شنوند. با توجه به اینکه بهشت از متقین پر می شود و متقین در بهشت در ارتباط با یکدیگرند و جلسات و مهمانی های زیادی با یکدیگر دارند و به صحبت می پردازند می توان این نکته را فهمید که این آیه دلالت التزامی دارد بر اینکه متقین در بهشت لغو و بیهوده و دروغ نمی گویند و در نتیجه کسی هم لغو و بیهوده و دروغ نمی شنود. نیز از آنجا که آخرت، زمان بروز ملکه های اخلاقی ای که انسان در دنیا کسب کرده است می باشد می توان گفت که متقین در دنیا هم از سخن لغو و بیهوده و دروغ دوری می ورزند طوری که برای آنان بصورت ملکه و عادت درآمده است.
  سوره نبا آیه 2 - علت وصف قیامت به صفت عظیم
این آیه خبر قیامت را خبر عظیمی می داند. شاید بتوان علت عظمت این خبر را در این دانست که وارد شدن بحث معاد به عنوان نهایت خلقت انسان در شاکله و اندیشه و زندگی انسانس باعث تغییر کلّی در زندگی انسان خواهد شد مخصوصا اگر انسان کافر و یا مشرک باشد؛ به عبارت دیگر این خبر، زندگی یک انسان غیر مسلمان را به طور کلی زیرورو می کند و تمام سلایق و خواستها و علایق و اصول او را تحت تاثیر و دگرگونی قرار می دهد.
  سوره نبا آیه 1 - سوال کنندگان از قیامت
کلمه یتسائلون دلالت دارد بر اینکه سوال مذکور در این سوره بسیار و بطور متداول پرسیده می شده است. نیز در آیه بعد که موضوع سوال را ذکر می کند از کلمه خبر عظیم یاد می شود تا به مخاطب این مطلب را القا کند که موضوع سوال برای سوال کنندگان بسیار عظیم و غیر قابل باور بوده و با سوال های پیاپی قصد اعراض داشته اند.
  سوره حجر آیه 49 - مهربانی خداوند
این آیه به وضوح دلالت بر رحمت و مغفرت بسیار خداوند بر بندگان دارد زیرا:
1- کلمه (نبّی) آمده است که دلالت بر عدم آگاهی مردم به مهربانی و مغفرت الهی است چون پیامبر مامور شده است تا مغفرت و مهربانی خداوند را به مردم خبر دهد. به عبارت دیگر هر چقدر که انسان درباره رحمت خداوند بداند باز کم دانسته است و باید به بیشتر از آن بیندیشد.
2- کلمه عباد آمده است. خداوند به پیامبرش می گوید که به بندگان من خبر بده؛ نمی گوید به انسان ها یا به مومنین بلکه می گوید به عباد (بندگان) و این دلالت بر مهربانی و مغفرت او دارد.
3- کلمه عباد مطلق است و شامل تمام انسان ها می شود. یعنی پیامبر مامور است تا به همه انسان ها حتی غیر مسلمانان خبر مهربانی و مغفرت خداوند را برساند.
4- کلمه (انّ) دلالت بر تاکید دارد و مهربانی و مغفرت خداوند را تاکید می کند.
5- خداوند می فرماید که به راستی من، خودم بسیار بخشنده و مهربان هستم. و آمدن کلمه من و خودم دلالت بر تاکید بر مهربانی و مغفرت خداوند دارد.
6- کلمه غفور صیغه مبالغه و دلالت بر بسیار آمرزنده است.
7- کلمه رحیم دلالت بر رحمت خاص خداوند دارد.
با توجه به این اوصاف باید قدر خدایی به این مهربانی را دانست و عاشقش شد.
ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم و یغفر لکم ذنوبکم
[ همه نکته ها ] ليست تازه ترین نکته ها محمد سجاد ابراهيمي
  سوره حجر آیه 49 - تقدم رحمت الهی بر غضبش
این آیه و آیه بعد با همدیگر می باشند. در این آیه خداوند ابتدا با تاکیدهای بسیاری از رحمت خود بر همه بندگان و انسان ها صحبت می کند و در آیه بعد از عذابش با تاکید کمتری صحبت می کند و این نشانه تقدم رحمت و مغفرت الهی بر غضب او می باشد.
  سوره انبیاء آیه 47 - میزان در قرآن و روایات
میزان ابزار سنجش است و هر چیزی را با میزان متناسب با آن چیز می‏سنجند. بنابراین، برای عقاید، اخلاق و اعمال انسان نیز میزانی مناسب آنها وجود دارد؛ چنان‏که از آیات فراوانی از قرآن استفاده می‏شود؛ مانند:
1 ـ (ونضع الموازینَ القسط لیوم القیامة فلا تُظلم نفسٌ شیئاً وإن کانَ مثقالَ حبّةٍ مِن خردلٍ أتینا بها وکفی بنا حاسبین)؛ و ترازوهای عدل را برای روز قیامت خواهیم نهاد و ستمی به هیچ کس نخواهد شد و اگر عملی به اندازه دانه خردلی (اسپندی) باشد در حساب آوریم و تنها علم ما از همه حسابگران کفایت خواهد کرد و ما نیز خود حساب‏رس کافی و کامل هستیم.
امام صادق (علیه‏السلام) در تفسیر این آیه می‏فرماید: ترازوهای قسط و عدالت در روز قیامت عبارتند از پیامبران و اوصیاء (علیهم‏السلام): «هم الأنبیاء و الأوصیاء». بنابراین، عقاید و اخلاق و اعمال انسان‏ها را با عقاید و اخلاق و اعمال پیامبران و اوصیای آنان ارزیابی کرده و می‏سنجند.
2 ـ (فَمَن ثقُلت موازینُه فأولئک هم المفلحون و مَن خفّت موازینُه فأولئک الّذین خسروا أنفسَهم فی جهنّم خالدون)؛؛ کسانی که ترازوهای اعمالشان سنگین باشد آنان رستگارانند و کسانی که ترازوهای کردارشان سبک باشد به خود زیان وارد کرده و سرمایه خود را باختند و در جهنّم جاوید خواهند بود.
امام صادق (علیه‏السلام) می‏فرماید: هیچ‏کس در روز قیامت جلو نخواهد بود، مگر به اعمال و دلیل این مطلب سخن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است که فرمود: ای مردم! عرب بودن به پدر و جدّ نیست، عربیّت زبان گفتار است. هر کس با آن سخن گفت او عرب است. بدانید که همه شما فرزندان آدم هستید و آدم از خاک است و گرامی‏ترین شما نزد خدا با تقواترین شماست و دلیل آن، سخن خداست که می‏فرماید: هنگامی که در صور دمیده شود نسبت‏ها از بین رفته، مورد سؤال قرار نمی‏گیرند. بنابراین، کسانی که ترازوهایشان را با کردار نیک سنگین سازند آنان رستگارانند و کسانی که ترازوهای کردارشان سبک باشد به جان خود زیان وارد کرده، در دوزخ جاودان خواهند بود.
امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) درباره پیشوایان کفر و پرچمداران گمراهی می‏فرماید: برایشان توزین و سنجش اعمال نیست و مورد اعتنا قرار نمی‏گیرند؛ زیرا اینان به امر و نهی خدا و پیامبر اعتنا نکردند. از این‏رو در دوزخ جاوید خواهند بود.
3 ـ (فأمّا مَن ثقُلت موازینُه فهو فی عیشةٍ راضیة و أمّا مَن خفّت موازینُه فأُمّه هاویة)؛؛ کسانی که میزان کردارشان سنگین باشد در زندگی خوشی به سر می‏برند، اما کسانی که میزانشان سبک باشد جایگاهشان دوزخ است.
کسی از امام صادق (علیه‏السلام) پرسید آیا اعمال وزن می‏شود. فرمود: نه؛ زیرا اعمال جسم نیست بلکه عرض و صفت است، وانگهی کسی به وزن کردن نیاز دارد که تعداد اشیا و سنگینی و سبکی آنها را نداند و قطعاً بر خداوند چیزی پوشیده و پنهان نیست. پرسید: پس معنای میزان چیست؟ فرمود: عدالت است. پرسید: پس معنای آیه (فَمن ثقلت موازینُه) چیست. فرمود: ترجیح عمل و کردار شایسته است.
4 ـ (و الوزنُ یومَئذٍ الحقُّ فمن ثقُلت موازینُه فأولئکَ هم المفلحون و مَن خفّتْ موازینُه فأولئکَ الّذین خسروا أنفُسهم بما کانوا بآیاتنا یَظلمون)؛ قطعاً روز قیامت روز سنجش اعمال است؛ آنان‏که میزانشان سنگین باشد البته رستگار خواهند بود و آنان‏که سنجش آنها سبک باشد کسانی هستند که به آیات و پیامبران خدا ستم کرده‏اند و در حقیقت به خود زیان وارد ساخته‏اند.
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می‏فرماید پنج چیز میزان را سنگین می‏کند: «سبحان اللّه» و «الحمد للّه» و «لا إله الاّ اللّه» و «اللّه اکبر» و فرزند شایسته و صالحی که از انسان مسلمان وفات کند و انسان در مرگ او شکیبا و بردبار باشد.
تذکّر: اینگونه از موارد از قبیل ذکر مصادیق مهمّ است وگرنه طبق شواهد دیگر مصادیق فراوانی برای نقل میزان مطرح است.
5 ـ (أُولئکَ الّذینَ کفرُوا بآیاتِ ربّهم ولِقائه فحبطت أعمالهم فلا نقیم لَهم یومَ القیامة وزناً)؛ آنان کسانی هستند که به آیات پروردگارشان و ملاقات او کفر ورزیده‏اند. بنابر این، اعمالشان باطل و نابود گشته، و ما در روز قیامت برایشان ترازو نصب و میزان اقامه نمی‏کنیم؛ زیرا کالایی برای توزین ندارند.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای تفهیم این که ارزش انسان تنها به عمل صالح است نه به زور و بازوی ستبر و هیکل درشت، می‏فرماید: همانا در روز قیامت انسان فربهی می‏آید که به اندازه بال مگسی ارزش و وزن ندارد: «إنّه لیأتى الرّجل السّمین یوم القیامة لا یزن جناح بعوضة» قرآن درباره منافقان می‏فرماید: (و إذا رأیتهم تعجبک أجسامهم و إن یقولوا تسمع لقولهم کأنّهم خشبٌ مسنّدةٌ)؛ جسمشان آراسته و زیباست امّا از درون، گویی چوب خشک هستند.
اشاره: در برخی از آیات چنین آمده است: (وإن کان مثقال حبّةٍ من خردل أتینا بها وکفی بنا حاسبین)؛ اگر عمل هم وزن پَرِ اِسْپَندْ اندک و سبک باشد ما آن را برای ارزیابی می‏آوریم و در بعضی آیات دیگر چنین آمده است: (فلا نقیم لهم یوم القیامة وزناً)؛ برای آنان ما اصلاً ترازو نصب نمی‏کنیم. آیه دوم ناظر به کافران است که هیچ عمل صالحی برای سنجیدن ندارند. البته معیار درکات آنها جداگانه معلوم می‏شود و آیه اول ناظر به موحّدان است که عمل صالح و طلاح را امتثال و ارتکاب کردند. لذا در هر دو قسم از پَرِ اسپند صرف نظر نمی‏شود، برخلاف کافران که جز عمل طالح چیزی ندارند.
از روایاتی که درباره میزان وارد شده نکات برجسته‏ای در زمینه‏های عقیده، اخلاق و اعمال و سبکی و سنگینی اشیایی استفاده می‏شود؛ مانند:
1 ـ سنگین‏ترین چیز در دنیا و آخرت «اللّه» تبارک وتعالی است و هیچ ارزشی به پایه سنگینی خداوند نیست. امام باقر (علیه‏السلام) می‏فرماید: خداوند بر اهل دنیا سنگین است، مانند سنگینی او در روز قیامت در میزان‏هایشان، و همانا خداوند شرّ را بر اهل دنیا سبک شمرد، مانند سبک بودن آن در قیامت در میزان‏هایشان: «إنّ الله ثَقُل علی أهلِ الدّنیا کثقله فى مَوازینهم یومَ القیامة، و إنّ الله عزّ وجلّ خفّف الشرّ علی أهلِ الدّنیا کخفّته فى مَوازینهِم یومَ القیامة».
تذکّر: سنگینی «الله» یعنی عظمت توحید، به لحاظ وجود عینی و بزرگی اعتقاد آن به لحاظ علمی.
2 ـ نماز و درودی که به نیّت محمّد و آل او (صلوات الله علیهم أجمعین) به جا آورده شود سبب سنگینی میزان اعمال انسان در روز قیامت است. محمّد بن مسلم از امام باقر یا صادق (علیهماالسلام) نقل می‏کند: در میزان قیامت چیزی سنگین‏تر از نماز و صلوات به نیّت محمّد وآل محمّد (علیهم‏السلام) نیست. همانا اعمال انسان در قیامت وقتی در میزان گذاشته می‏شود به سمت سبکی میل می‏کند. ناگهان صلوات فرا می‏رسد و چون در میزان نهاده شود سبب ترجیح کفه کردار نیک او می‏گردد: «ما فى المیزان شی‏ء أثقل من الصّلاة علی محمّد و آل محمّد، و إنّ الرّجل لتوضع أعمالُه فى المیزان فیمیل به فیخرج الصّلاة فیضعها فى میزانه فیرجّح».
3 ـ امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) در دو فراز از گفتار عارفانه خویش شهادتین را سبب بالا رفتن عمل و باعث سنگینی میزان دانسته، می‏فرماید: «و أشهد أن لا إله إلاّ الله وحده لا شریک له، و أشهد أنّ محمّداً عبده و رسولُه شهادتان ترفعان القول و تضاعفان العمل، خف میزان ترفعان منه و ثقل میزان توضعان فیه»؛ اگر شهادتین از میزان انسان کنار رود آن ترازو سبک گشته و اگر در آن نهاده شود سنگین می‏گردد. همچنین فرمود: «و نشهد أن لا إله إلاّ الله وحده لا شریک له و أشهد أنّ محمّداً عبده و رسوله شهادتین تصعدان القول و ترفعان العمل، لایخف میزان توضعان فیه ولا یثقل میزان ترفعان منه».
4 ـ خیر و خیرخواهی در دنیا سبب رستگاری انسان می‏گردد و در آخرت نیز سبب سنگینی میزان اعمال اوست؛ چنان‏که شرّ، هم در دنیا سبب خفّت و سبکی است و هم در آخرت مایه سبکی میزان کردار شرور می‏گردد. امام صادق (علیه‏السلام) می‏فرماید: «إنّ الخیر ثقل علی أهل الدّنیا علی قدر ثقله فى موازینهم یومَ القیامة وإنّ الشرّ خفّ علی أهل الدّنیا علی قدر خفّته فى موازینهم یوم القیامة».
5 ـ دانشمندان اخلاق، در میان اذکار برای ذکر شریف «لا إله إلاّ الله» مقام برجسته‏ای قائلند؛ زیرا حروف آن هیچ یک از لب ادا نمی‏شود (شفوی نیست) بنابراین، می‏تواند از هرگونه ریا و تظاهر دور باشد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حدیثی چند ویژگی برای ذکر «لا إله إلّا الله» بر می‏شمارد: یکی این که کردار انسان بدون «لا إله إلاّ الله» پذیرفته نمی‏شود؛ اگر وحدانیّت خدا از عمل انسان گرفته شود آن عمل پوچ می‏شود. دیگر این که کلمه تقواست. سوم این که سبب سنگینی اعمال انسان در روز قیامت است: عن الحسن بن علىّ بن أبى طالب (علیهماالسلام) عن النّبىّ (صلی الله علیه و آله و سلم) حدیث طویل فى تفسیر «سبحان الله و الحمد لله و لا إله إلاّ الله و الله أکبر» وفیه قال النّبىّ (صلی الله علیه و آله و سلم): «و قوله لا إله إلاّ الله یعنى بوحدانیّته لا یقبل الله الأعمال إلاّ بها، و هى کلمة التقوی یثقّل الله بها الموازین یوم القیامة».
6 ـ ظاهر سازی و ریا کاری، در قیامت مایه سبک وزنی اعمال انسان است. امام باقر (علیه‏السلام) می‏فرماید: «من کان ظاهره أرجح من باطنه خفّ میزانه».
7 ـ کردار انسان با کردار ائمّه طاهرین و امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) سنجیده می‏شود. امام صادق (علیه‏السلام) درباره (و أنّ هذا صراطی مستقیماً فاتّبعوه) فرمود: «هو و الله علىّ، هو و الله الصّراط و المیزان». و در حدیث دیگر فرمود: «نحن الموازین القسط». از این رو بلندای مرتبه انسان و پذیرفته شدن طاعاتش همانا به قدر محبّت او نسبت به پیامبران و اوصیا و به اندازه پیروی در گفتار، کردار، آثار و سنّت آنان است، و تا چه اندازه انسان به پیامبران و امامان عقیده داشته و آنان را مبعوث و برگزیده بر حق بداند. بنابر این، اعمالی پذیرفته می‏شود که با اعمال آنان موافق باشد و اخلاق و گفتاری پسندیده است که با اخلاق و گفتار آنان همخوان باشد و عقیده و باوری بر حق است که از آنان گرفته شود و عقیده‏ای مردود است که از آنان اقتباس نشود. هر چه انسان به آنان نزدیک شود به حق نزدیک شده و هر چه از ایشان دور شود از حق دور گشته است.
بنابر این، میزان هر قومی، پیامبر و وصیّ آن قوم است و به اندازه پیروی از راه آنان سعادت و ملاقات خدا و بهشت را می‏توان دریافت.
8 ـ نوشته عالمان دین بر خون شهیدان راه خدا ترجیح دارد؛ زیرا همانند شدن به پیامبران و اوصیای آنان در آموختن علم و حکمت و آموزاندن آنها بیشتر است تا به مقام عالی شهادت رسیدن؛ زیرا انگیزه بعثت پیامبران (صلوات الله علیهم أجمعین) همانا آموزش علم و حکمت و پاک ساختن جان‏هاست. آنان برای تهذیب اخلاق و نفوس و خوی پاک و پاکیزه مبعوث شده‏اند، وامّا دفع و دفاع از حریم دین به وسیله جهاد هدف دوم است. از این رو امام صادق (علیه‏السلام) می‏فرماید: «إذا کان یوم القیامة جمع الله النّاس فى صعیدٍ واحدٍ و وُضعت الموازین فیُوزن دماءُ الشهداء مع مدادِ العُلماء فیرجّح مداد العلماءِ علی دماءِ الشّهداءِ».
9 ـ سنگینی میزان و سبکی آن در قیامت معیار کرامت و لئامت انسان در معاد است؛ یعنی اگر میزان عمل کسی در قیامت وزین بود او در آن روز به عنوان انسان کریم شناخته می‏شود وگرنه به عنوان فرد لئیم به حساب می‏آید. امام صادق (علیه‏السلام) فرمود: سلمان (رحمه‏الله) در جواب مردی گفت: «...فإذا کان یوم القیامة ونُصِبَت الموازینُ فمن ثَقُلَتْ موازینه فهو الکریم ومَنْ خَفَّت موازینه فهو اللّئیم».
  سوره حمد آیه 6 - صراط در قرآن و روایات
صراط در لغت به معنای راه است و به وسیله «مضاف إلیه» معیّن می‏شود و جهت می‏گیرد؛ مانند «صراط مستقیم»، راه راست، راه کج، راه شیطان، راه رحمان، راه سعادت، راه دین و.... البته برخی بین «صراط» و «سبیل فرق» گذاشتند و صراط را به معنای راه مستقیم دانستند و وصف آن را به استقامت وصف توضیحی اعلام داشتند، بر خلافِ سبیل، که به معنای مطلق راه است و مستقیم و منحرف هر دو را شامل می‏شود. به نظر می‏رسد این تفکیک با برخی از شواهد صدق همراه باشد. و تحقیق آن در تفسیر «تسنیم» آمده است.
در روایات، این راه چنین وصف شده است که از روی دهانه جهنّم می‏گذرد و به عنوان «پل صراط» نام گرفته است. امّا در قرآن آیه‏ای که به روشنی از آن نام ببرد وجود ندارد و تنها در چند مورد به آن اشاره شده، جز این که روایات متعدّدی ذیل هر آیه محتوای آن را بازگو می‏کند. آیاتی که در این باره سخن می‏گوید عبارت است از:
1 ـ (وإن منکم إلاّ واردها کان علی ربّک حتماً مقضیّاً ثمّ ننجّی الّذین اتّقوا ونذر الظّالمین فیها جثیّا)؛ همانا همه شما بدون استثنا وارد دوزخ می‏شوید این امری است حتمی و قطعی از ناحیه پروردگار. سپس تقوا پیشگان را از آن نجات می‏بخشیم، و ستمگران را در حالی که به زانو درآمده و بیچاره شده‏اند در آن رها می‏کنیم.
بنابر این، همه انسان‏ها باید از این گذرگاه بگذرند، نهایت آن‏که، دسته‏ای چون برق از آن خواهند گذشت و گروهی هم با وضع دیگری می‏گذرند و دسته‏ای نیز سقوط کرده داخل دوزخ می‏گردند.
امام صادق (علیه‏السلام) می‏فرماید: «النّاس یمرّون علی الصّراط طبقات و الصّراط أدقّ من الشّعر و من حدّ السّیف. فمنهم من یمرّ مثل البرق و منهم من یمرّ مثل عدو الفرس و منهم من یمرّ حبواً و منهم من یمرّ مشیاً و منهم من یمرّ متعلّقاً قد تأخذ النّار منه شیئاً و تترک شیئاً»؛ مردمی که بر صراط می‏گذرند چند دسته‏اند و صراط از مو باریکتر و از شمشیر برنده‏تر است؛ برخی مانند برق از آن می‏گذرند و بعضی مانند اسب تیز پا، پاره‏ای چهار دست و پا، گروهی چون پیادگان و دسته‏ای به آن آویخته‏اند و عبور می‏کنند و این در حالی است که آتش دوزخ چیزی از آنان را می‏گیرد و چیزی را وا می‏گذارد.
2 ـ (إنّ ربّک لبالمرصاد)؛ تحقیقاً پروردگارت در کمینگاه است. خداوند در راه بندگان قرار دارد. هیچ یک از گفتار و کردارشان از او پنهان نمی‏ماند و از دست نمی‏رود.
امام صادق (علیه‏السلام) درباره «مرصاد» می‏فرماید: مرصاد پلی است بر صراط. هر کس حق مظلومی را از بین برده باشد از آن نمی‏گذرد: «المرصاد قنطرة علی الصّراط لا یجوزها عبد بمظلمة».
ابن عبّاس درباره این آیه می‏گوید: بر جهنّم هفت جایگاه بازرسی است؛ در نخستین آنها از شهادت «لا إله إلاّ الله» پرسیده می‏شود. اگر انسان از عهده این کلمه طیّبه خارج شد به جایگاه دوم می‏رسد. در این محل از «نماز» پرسیده می‏شود. اگر از عهده آن برآمد به سومین جایگاه می‏رسد که از «زکات» می‏پرسند. اگر از عهده آن کاملاً برآمد به چهارمین جایگاه که از «روزه» می‏پرسند می‏رسد. اگر از عهده پاسخ کامل آن برآمد به ایستگاه پنجم می‏رسد که درباره «حج» سؤال می‏شود و در صورت از عهده برآمدن آن به جایگاه ششم می‏رسد که از «عمره» سؤال می‏گردد. اگر توانست پاسخ کامل بدهد به زندان گونه هفتم می‏رسد. در این جا به «مظالم و حقوق بندگان» می‏رسد. اگر توانست از عهده آنها برآید که خوشا به حالش و اگر نتوانست گویند: او را نگهدارید. چنانچه کارهای نیکی انجام داده اعمالش را با آنها کامل می‏سازند و آن‏گاه که از همه فارغ گشت به سوی بهشت روان خواهد شد.
3 ـ (یوم لا یُخزی الله النّبیّ و الّذین آمنوا معه نورهم یسعی بین أیدیهم و بأیمانهم یقولون ربّنا أتمِمْ لنا نورنا و اغفر لنا إنّک علی کلّ شی‏ءٍ قدیر)؛ در آن روزی که خداوند پیامبر خود و گرویدگان به او را رسوا و خوار نسازد. در آن روز نور ایمان و بندگی آنان در پیش رو و سمت راست ایشان می‏رود و راه بهشت را می‏نماید. در آن حال با شوق و نشاط گویند پروردگارا تو نور ما را به حد کمال رسان و ما را به لطف و کرم خود ببخشای که تنها تو بر هر چیز توانایی.
ابن عبّاس در تفسیر آیه گفته است: (یوم لا یخزی الله النّبی) یعنی حق تعالی حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) را عذاب نمی‏کند. (والّذین آمنوا) یعنی علیّ بن ابی طالب، فاطمه، حسن و حسین و حمزه و جعفر (علیهم‏السلام) را عذاب نمی‏کند. (نورهم یسعی) بدان معناست که نور آنان که صراط را نورانی می‏کند، هفتاد بار بیش از نورهای دنیوی است. (بین أیدیهم و بِأیمانهم) بدان معناست که کسانی که پیرو آنان هستند در پرتو آن نور گام بر می‏دارند. از این رو اهل بیت محمّد و آل محمّد همگی چون برق از صراط می‏گذرند. سپس گروهی به سرعت باد عبور می‏کنند. آن‏گاه دسته‏ای چون اسب تندرو. سپس گروهی مانند پیادگان می‏گذرند. سپس قومی با چهار دست و پا و روی شکم از صراط می‏گذرند و سرانجام گروهی افتان و خیزان چون واماندگان که گاه بر نشیمن‏گاه راه می‏روند با زحمت فراوان از صراط عبور می‏کنند. حق تعالی این راه را بر مؤمنان عریض می‏کند و بر گنه‏کاران باریک. می‏گویند پروردگارا نور کامل به ما عنایت کن تا بتوانیم با آن از صراط عبور کنیم.
امام باقر (علیه‏السلام) از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین نقل می‏فرماید: «قال رسول الله: یا علىّ إذا کان یوم القیامة أقعد أنا و أنت و جبرئیل علی الصّراط فلم یَجُز أحدٌ إلاّ من کان معه کتاب فیه براتٌ بولایتک»؛ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ای علی در روز قیامت من و تو و جبرئیل بر صراط می‏نشینیم و کسی از صراط نمی‏گذرد مگر این که نامه‏ای دارا باشد که در آن اعتقاد وی به ولایت شما نگاشته شده باشد.
4 ـ (و قفوهم إنّهم مسئولون)؛ اینان را بازداشت کنید همانا باید مورد سؤال قرار گیرند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‏فرماید: «إذا کان یوم القیامة و نصب الصّراط علی جهنّم لم یَجُز علیه إلاّ من معه جواز فیه ولایة علىّ بن أبى طالب و ذلک قوله: (و قفوهم إنّهم مسئولون)، یعنى عن ولایة على بن أبى طالب (علیه‏السلام)»؛ روز قیامت هنگامی که صراط روی دوزخ قرار داده شود تنها کسانی از آن عبور می‏کنند که برگه عبور ولایت اهل بیت عصمت (علیهم‏السلام) را داشته باشند. این است معنای (و قفوهم إنّهم مسئولون)؛ یعنی درباره ولایت علیّ بن ابی طالب از آنان سؤال می‏شود.
اساساً در اسلام ناب همه معارف و ارزش‏های والا به هم پیوسته است؛ مثلاً ولایت علیّ بن ابی طالب از نماز، روزه و حج جدا نیست و هیچ‏کدام آنها از شناخت خدا و معاد و رسالت و امامت جدا نیست. از این رو امام صادق (علیه‏السلام) درباره صراط می‏فرماید: «هو الطّریق إلی معرفة الله عزّ وجلّ و هما صراطان: صراط فى الدّنیا و صراط فى الآخرة؛ فأمّا الصّراط الّذى فى الدّنیا فهو الإمام المفروض الطاعة، من عرفه فى الدّنیا و اقتدی بهداه مرّ علی الصّراط الّذى هو جسر جهنّم فى الآخرة، و من لم یعرفه فى الدّنیا زلّت قدمه عن الصّراط فى الآخرة فتردّی فى نار جهنّم»؛ صراط همان راه و روش شناخت خداست. صراط دوگونه است: صراط دنیا و صراط آخرت. راهی که در دنیاست همان «امام واجب الاطاعه» است. کسی که در دنیا او را شناخت و به راهنمایی‏های او اقتدا کرد از صراط آخرت که پل دوزخ است گذشته است و هر کس امام را در دنیا نشناخت گامش بر صراط آخرت می‏لرزد و در آتش دوزخ سقوط می‏کند.
بنابر این، در دنیا باید از صراط گذشت تا در آخرت بتوان از آن گذر کرد؛ یعنی انسان همواره روی پل صراط در حال گذر است و لحظه به لحظه در مرصاد و کمین‏گاه حق تعالی قرار دارد و عقاید و اخلاق و اعمال او در دیدگاه خدا و رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) است. بنابراین، کسی که روی مرز اسلام گام بر می‏دارد مانند کسی است که بر چیزی راه می‏رود که از مو نازکتر و ااز شمشیر برّان‏تر است.
مرحوم فیض کاشانی ذیل حدیثِ «إنّ الصراط جسر علی متن جهنّم یمرّ علیه الخلائق» به نقل از مفاتیح الغیب، ص 646 می‏نویسد: صراط در دنیا عبارت است از صورت هدایتی از اعمال قلبی که در جانت ایجاد کرده‏ای، لیکن پس از مردن پرده‏ها بالا می‏رود و پل محسوسی بر متن جهنّم نمودار می‏گردد که تا دَرِ بهشت امتداد دارد. کسی که آن را ببیند می‏فهمد که عصاره ساخت و ساز دنیوی اوست.
بنابر این، صراط و پوینده آن یکی است، و نفس آدمی و مسافرِ به سوی خداست که در ذات خویش مسافرت و طی منازل و مقامات می‏کند و همه اینها را در ذات خویش و در نفس خود می‏یابد (یعنی از سنخ اتّحاد سالک و مسلک است).
اشاره 1 ـ راه زمینی یا هوایی و دریایی گرچه غیر از رونده است، لیکن راه اعتقادی و اخلاقی بیرون از منطقه هویّت رونده نیست؛ یعنی وجود لفظی و کتبی صراط گرچه خارج از هستی انسان سالک است، ولی وجود عینی آن، یعنی وجود خارجی دین غیر از عقیده صائب و عمل صالح که در محدوده هویت انسان معتقد و متعبد است نخواهد بود.
2 ـ دین به دو بخش علمی و عملی تقسیم می‏شود: قسم علمی آن به جزم مُبَرْهَن و قسم عملی آن به عزم راسخ متکی است و تشخیص معارفِ ناب آن دشوارتر از دیدن موهای باریک است و استقامت عملی آن سخت‏تر از حرکت بر لبه تیز شمشیر است و این می‏تواند معنای «أدَقّ مِنَ الشَعر و أحَدّ من السیف» باشد.
  سوره اعراف آیه 46 - معنا و مصداق اعرافیان
قرآن مجید در چند آیه درباره اعراف و اعرافیان سخن می‏گوید:
1 ـ (وبینهما حجاب وعلی الأعراف رجالٌ یعرفون کلّا ً بسیماهم و نادوا أصحابَ الجنّة أن سلام علیکم لم یدخلوها وهم یطمعون)؛ و میان این دو گروه بهشتی و جهنّمی حجاب و پرده‏ای است و بر اعراف (جایگاهی میان دوزخ و بهشت) مردانی هستند که همه را به سیما و علامت آنان می‏شناسند، و اهل بهشت را ندا داده گویند: سلام بر شما. امّا اعرافیان به بهشت در نمی‏آیند، لیکن آرزوی ورود آن را دارند.
2 ـ (و إذا صرفت أبصارهم تلقاء أصحابِ النّار قالوا ربّنا لا تجعلنا مع القوم الظّالمین)؛ و چون نظر اعرافیان به اهل دوزخ افتد گویند: پروردگارا ما را با این ستمکاران یک جا قرار مده.
3 ـ (و نادی أصحاب الأعراف رجالاً یعرفونهم بسیماهم قالوا ما أغنی عنکم جمعکم وماکنتم تستکبرون)؛ اهل اعراف مردانی را که به سیما و نشانه آنان می‏شناسند صدا زنند و گویند دیدید که جمع مال و جاه و آنچه بر آن فخر و تکبّر می‏کردید به حال شما اصلاً سودمند نبود.
4 ـ (أ هؤلاء الّذین أقسمتم لا ینالُهُم الله برحمةٍ ادخلوا الجنّة لا خوف علیکم ولا أنتم تحزنون)؛ آیا آن مؤمنانی که سوگند یاد می‏کردید که خدا آنان را مشمول عنایت و رحمت خود نمی‏گرداند اکنون مقامشان را می‏بینید به همان‏ها امروز خطاب می‏شود که در بهشت بی‏خوف و هراس و بی‏هیچ گونه حزن و اندوه وارد شوید.
مفسّران شیعه و اهل سنّت درباره اعراف و اعرافیان سخنان گونه‏گون و نظرات متفاوتی ارائه کرده که برخی از آنها با روایات همخوان و بعضی با آنها ناهماهنگ و احیاناً در تضاد است.
استاد علامه طباطبایی (رحمه‏الله) نظر آنان را برشمرده و در معنای اعراف به شش قول و در تعیین مصداقِ اهل اعراف به دوازده رسانده و آن را گزاف می‏دانند:
1 ـ اعراف چیزی است که بر بهشتیان و جهنّمیان اشراف دارد.
2 ـ دیواری است که مانند خروس دارای تاج است.
3 ـ تلّی است میان بهشت و جهنّم که عدّه‏ای از گنه‏کاران بر آن می‏نشینند.
4 ـ همان دیوار بین منافقان و مؤمنان است که آیه (فضرب بینهم بسورٍ له بابٌ)[1] به آن اشاره دارد.
5 ـ اعراف به معنای آشنایی است؛ یعنی در قیامت مردانی از حال مردم آگاهند.
6 ـ همان صراط معروف است.
امّا سخن درباره اعرافیان و رجالی که بر اعراف قرار دارند به شرح زیر است:
1 ـ مردان نامبرده بزرگانی هستند که دارای شخصیّت ممتازند.
2 ـ گروهی هستند که نیکی‏ها و بدی‏هایشان برابر است. نه داخل بهشت می‏شوند نه داخل دوزخ و تا مدّتی بر اعراف که مقامی است میان بهشت و دوزخ بازداشت خواهند بود. سپس به بهشت وارد می‏شوند.
3 ـ آنان اهل فَتْرتند؛ یعنی میان زمان پیامبر قبل و پیامبر بعد قرار گرفته‏اند.
4 ـ مؤمنان جنّ هستند.
5 ـ کودکانی هستند از کافران که قبل از حدّ تکلیف از دنیا رفته‏اند.
6 ـ فرزندان نامشروعند.
7 ـ کسانی هستند که در دنیا به خود می‏بالیدند.
8 ـ فرشتگانی هستند که بالای اعراف ناظر اشخاصند (در حقیقت این فرشتگان به شکل مردها تمثّل یافته‏اند) و مردم را از چهره می‏شناسند.
9 ـ پیامبران (علیهم‏السلام) هستند که بر اعراف قرار گرفته‏اند.
10 ـ مردان عادل امّت‏ها هستند که برای ادای گواهی آن جا قرار دارند.
11 ـ آنان، صالحان، فقیهان و دانشمندانند.
12 ـ اعرافیان عبارتند از عبّاس، حمزه، علیّ و جعفر طیّار که در نقطه‏ای از صراط می‏ایستند تا دوستان خود را به سفیدی روی و دشمنان خود را به سیاهی روی بشناسند. این قول را آلوسی از ضحاک از ابن عباس نقل کرده است.
در تفسیر المنار گوید:
من این قول را در کتب تفسیر نیافتم و ظاهراً آلوسی آن را از تفاسیر شیعه نقل کرده و این قول صحیح نیست؛ زیرا اصحاب اعراف اهل بهشت و دوزخ را به چهره‏هایشان می‏شناسند و دیگر نیازی نیست در این که این بزرگواران بر سر راه صراط بایستند تا منافقان و ناصبیان را که همان دشمنان علی (علیه‏السلام) و هواخواهان بنی‏امیّه‏اند، از دیگران بشناسند.
علامه طباطبایی (قدّس‏سرّه) می‏نویسند:
این که صاحب المنار می‏گوید روایت مزبور از کتاب‏های شیعه نقل شده صحیح نیست؛ زیرا هیچ یک از تفاسیر شیعه این روایت را به طریقی که شیعه به ضحّاک دارد از ضحّاک نقل نکرده، بلکه اگر هم متعرّض آن شده باشند از یکی از تفاسیر عامّه نقل کرده‏اند....
از آیات قرآن نتیجه می‏گیریم که اعراف یکی از مقامات عالی انسانیّت است که خداوند آن را به حجابی حایل میان بهشت و دوزخ مثال زده و معلوم است هر حایل در عین آن که به دو طرف مرتبط است از حکم دو طرف خارج است. از این رو فرمود: این حجاب دارای بلندی‏هایی است و بر آن بلندی مردانی هستند که بر همه اهل محشر از اوّلین و آخرین اشراف دارند و هر کسی را در مقام خودش مشاهده می‏کنند. با این که مقام‏ها و درجات مردم در بین دو حدّ اعلا علّیّین و اسفل السّافلین مختلف است، با این وجود ازحال یک یک افراد و کرداری که در دنیا به انجام رسانده‏اند آگاهند و با هر کس بخواهند سخن می‏گویند و هر کسی را بخواهند (مصلحت ایجاب کند) می‏توانند ایمنی داده و به اذن خداوند اجازه ورود به بهشت دهند. از این جا معلوم می‏شود که رتبه و مقام این مردان از دو جایگاه سعادت که عبارت است از نجات به وسیله عمل شایسته و شقاوت که عبارت است از هلاکت بر اثر عمل زشت، بیرون است؛ یعنی جایگاه آنان فوق مقام سعادت و شقاوت و حاکم و مسلّط بر این دو است.
1 ـ سلمان فارسی گوید: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که درباره علی (علیه‏السلام) بیش از ده بار فرمود: تو و اوصیای [یازده‏گانه] بعد از تو اعراف میان بهشت و دوزخید. داخل بهشت نمی‏گردد مگر کسی که شما را بشناسد و شما او را بشناسید و داخل دوزخ نمی‏گردد جز آن که حقّ شما را انکار کند و شما او را (به رسمیّت) نشناسید.
2 ـ امام باقر (علیه‏السلام) فرمود: آنان [مردانی که بر اعراف مستقرند] آل محمّد (علیهم‏السلام) هستند. داخل بهشت نمی‏گردد جز کسی که حقّ آنان را بشناسد و داخل دوزخ نمی‏گردد جز آن که آنان را انکار کند و آنان او را انکار کنند: «هم ال محمّد (علیهم‏السلام) لا یدخل الجنّة إلاّ من عرفهم و عرفوه و لا یدخل النّار إلاّ من أنکرهم و أنکروه».
3 ـ امام باقر (علیه‏السلام) راز اعراف بودن اهل بیت را بیان کرده می‏فرماید: ما اعراف هستیم؛ زیرا خداوند جز از راه معرفت ما شناخته نمی‏شود. اعراف ما هستیم و داخل بهشت نمی‏گردد جز کسی که ما را [در مقام و جایگاهی که هستیم] بشناسد و ما نیز او را بشناسیم و وارد دوزخ نمی‏گردد جز آن کسی که ما را انکار کند و ما او را انکار کنیم: «عن الثّمالى قال سئل أبو جعفر (علیه‏السلام) عن قول الله: (و علی الأعراف رجال یعرفون کلّا ً بسیماهم). فقال أبو جعفر (علیه‏السلام): «نحن الأعراف الّذین لا یعرف الله إلاّ بسبب معرفتنا و نحن الأعراف الّذین لا یدخل الجنّة إلاّ من عرفنا و عرفناه و لا یدخل النّار إلاّ من أنکرنا و أنکرناه و ذلک أنّ الله لو شاء أن یعرّف النّاس نفسه لعرّفهم و لکنّه جعلنا سببه و سبیله و بابه الّذى یؤتی منه»؛ راز سخن این است که اگر خداوند می‏خواست خود را به مردم بشناساند می‏توانست و می‏شناساند، ولی ما را سبب معرفت و راه و دَرِ آن قرار داده است تا از در ما اهل بیت وارد شوند.
4 ـ غیر از اهل بیت (علیهم‏السلام) انسان‏هایی دیگر از اعراف به شمار می‏آیند؛ امام صادق (علیه‏السلام) می‏فرماید: در روز قیامت ما اهل بیت، پاداش کامل شیعیان را می‏دهیم تا در اعراف بین بهشت و دوزخ در کنار محمّد، علیّ، فاطمه، حسن، حسین (علیهم‏السلام) و پاکان اهل بیت قرار گیرند. آن‏گاه برخی از شیعیان را می‏بینیم که در آن عرصه جزو مقصّرانند و در سختی قرار دارند. سپس برخی از نیکان شیعیانمان، چون سلمان، مقداد، ابوذر، عمّار و مانند آنان را در عصر خودشان و همچنین در هر عصری تا روز قیامت، به سوی مقصّران گسیل می‏داریم تا آنان را برچینند، آن‏سان که بازِشکاری صید خویش را می‏گیرد، و به جانب بهشت روانه خواهیم داشت.
5 ـ امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) در خطبه‏ای می‏فرماید: «ونحن أصحاب الأعراف؛ أنا وعمّى وأخى وابن عمّى»؛ من وعمویم و برادرم و پسر عمویم اهل اعراف هستیم.
6 ـ امام صادق (علیه‏السلام) می‏فرماید: اعراف تلّی (جایگاه بلندی) است میان بهشت و دوزخ و مردانی که بر آن توقّف دارند عبارتند از پیشوایان معصوم (علیهم‏السلام) که همراه شیعیان گنه‏کار بر اعراف ایستاده‏اند و این در حالی است که مؤمنان پارسا پیش از آنان وارد بهشت شده‏اند. در این حال ائمّه (علیهم‏السلام) به آن گروه از شیعیان گنه‏کار گویند: به برادران خود بنگرید چگونه بدون حساب وارد بهشت شده‏اند و مقصود از آیه‏ای که می‏فرماید: (سلامٌ علیکم لم یدخلوها وهم یطمعون) همین گروهند که هنوز وارد بهشت نشده ولی آرزوی آن را دارند. سپس به آنان گفته می‏شود به دشمنان خود که در دوزخ جا گرفته‏اند بنگرید و این است معنای (و إذا صُرفت أبصارهم تلقاء أصحاب النّار قالوا ربّنا لا تجعلنا مع القوم الظّالمین) (شیعیان گنه‏کار وقتی به اهل دوزخ می‏نگرند هراسان گویند پروردگارا ما را با ستمگران یک‏جا قرار مده).
در این هنگام اصحاب اعراف (علیهم‏السلام) گروهی را که با نشانه‏هایشان می‏شناسند مخاطب ساخته می‏گویند: «ما أغنی عنکم جمعکم فی الدّنیا وما کنتم تستکبرون» (آنچه در دنیا گرد آورده بودید و به آن فخر و تکبّر می‏کردید شما را بی‏نیاز نساخت). آن‏گاه به دیگر دوزخیان که با آنان دشمنی می‏ورزیدند گویند: این گروه از شیعیان گنه‏کار ما هستند که شما در دنیا سوگند یاد می‏کردید که رحمت الهی شامل حالشان نخواهد شد. سرانجام به گروه یاد شده (گنه‏کاران) گویند: (ادخلوا الجنّة لا خوفٌ علیکم ولا أنتم تحزنون)؛ داخل بهشت گردید که هیج ترس و اندوهی بر شما نیست.
گفتنی است که، طایفه سوم یعنی شیعیان گناه‏کار به مقتضای جمع میان روایات همان کسانی هستند که فرمان خداوند را انتظار می‏کشند که یا بر آنان ببخشاید یا کیفرشان کند. از این رو شیخ مفید (رحمه‏الله) هماهنگ با صدوق (رحمه‏الله) می‏نویسد:
در حدیث آمده است که خداوند تعالی در اعراف گروهی را ساکن می‏کند که کردار نیکشان از سویی بدون کیفر نیست، و از سوی دیگر استحقاق جاوید ماندن در دوزخ را ندارند. البته امیدوار فرمان (مُرْجَوْن لأمر الله) خدا هستند و قابلیت شفاعت دارند. اینان همواره بر اعراف خواهند ماند تا شفاعت پیامبر و امیر مؤمنان و ائمه (صلوات الله علیهم) شامل حالشان گردد و به بهشت وارد شوند.
  سوره حدید آیه 20 - مراحل پنجگانه دنیا
بی‏اعتنایی به دنیا به معنای بیهوده انگاری زمین و آسمان نیست. بیهوده انگاری مظاهر آفرینش خدا از نظر قرآن باطل و بینش کافران است: (و ما خلقنا السّماء و الأرض و ما بینهما باطلا ً ذلک ظنُّ الّذین کفروا فویلٌ للّذین کفروا من النّار)[1]؛ ما آسمان و زمین و هر چه بین آنهاست بازیچه و باطل نیافریدیم. این گمان کافران است. وای بر کافران از عذاب سخت آتش دوزخ. نظام کیهانی بی‏هدف نیست. این پندار باطل کافران است که می‏گویند جهان هستی همین دنیاست و بس و این زندگی با مرگ پایان می‏پذیرد و انسان با مردن نابود می‏شود و جهان به سمت نابودی در حرکت است؛ سرّ بطلان این پندار این است که خداوند حکیم است و حکیم هرگز کار بیهوده و بی‏هدف نمی‌کند و همان‏طور که قبلا ً بیان شد نظام غیر از «زندگی دنیا» است که به دیدگاه انسان و بینش او ارتباط دارد. قرآن می‏فرماید: (إعلموا أنّما الحیاة الدّنیا لعِب و لهو و زینة و تفاخر بینکم و تکاثر فی الأموال و الأولاد کمثل غیثٍ أعجب الکُفّارَ نباته ثم یهیج فتره مُصفرّاً ثم یکون حُطاماً و فی الآخرة عذاب شدید و مغفرة من اللّه و رضوان و ما الحیاة الدّنیا إلّا متاع الغرور)[2]؛ بدانید که زندگانی دنیا به حقیقت بازیچه‏ای کودکانه است و لهو و سرگرمی و آرایش و تفاخر و خودستایی با یکدیگر و حرصِ افزودن مال و فرزندان. این حقیقت دنیاست و در مَثَل مانند بارانی است که به موقع ببارد و گیاهی در پی آن از زمین بروید که برزگر یا کافران دنیاپرست را به شگفت آرد و سپس بنگری که زرد و خشک شود و بپوسد. در جهان آخرت دنیاطلبان را عذاب سخت جهنم و مؤمنان را آمرزش و نیز خشنودی الهی نصیب است. بدانید که دنیا جز متاع فریب و غرور چیزی نیست. بنابراین، غفلت، سرگرمی، تجمّل، تفاخر و تکاثْر دوران‏های پنج گانه انسان دنیا مدار را تشکیل می‏دهد.
نخست دوران کودکی است که زندگی در هاله‏ای از غفلت، بی‌خبری و بازی فرو می‏رود. سپس مرحله نوجوانی فرا می‏رسد و سرگرمی جای بازی را می‏گیرد. در این مرحله انسان به دنبال مسائلی است که او را به خود سرگرم سازد و از مسائل جدّی دور دارد. مرحله سوم، مرحله جوانی، شور، عشق و تجمّل پرستی است. در مرحله چهارم احساسات کسب «مقام و فخر» در انسان خودنمایی می‏کند و در مرحله پنجم به فکر افزایش مال و جمع ثروت و نفرات می‏افتد.
قرآن همه این مراحل را متاع فریب و نیرنگ می‏داند. بنابراین، دنیا ابزاری است برای خودفریبی و فریب‌دادن دیگران. این در مورد کسانی است که دنیا را هدف نهایی خود قرار می‏دهند، به آن دل می‏بندند، بر آن تکیه می‏کنند و آخرین آرزویشان دست یازیدن به آن است.
اما اگر مواهب این جهان مادی وسیله‏ای برای وصول به ارزش‏های والای انسانی و سعادت جاودان باشد، هرگز دنیای مذموم نیست، بلکه مزرعه آخرت و پلی برای رسیدن به هدف‏های بزرگ است.
توجه به دنیا و مواهب آن به عنوان «گذرگاه» (مَمَرّ، مَعْبَر) یا «قرارگاه» (مَقَرّ) دو جهت گیری مختلف به انسان ارائه می‏دهد که یکی مایه نزاع، فساد، تجاوز، بیدادگری، طغیان و غفلت است و دیگری وسیله داد، آگاهی، ایثار، فداکاری، برادری و گذشت است. یکی عِفریت جهل و نِفْریت ظلم است و دیگری فرشته علم و همای عدل است، یکی طغوای نابخردان است و دیگری تقوای خردمندان.
قرآن حکیم برای هر یک از مراحل یاد شده دنیای مذموم گاهی یک یا چند آیه نازل فرموده است. گاهی به عنوان «لهو ولعب»، مانند: (و ما الحیاة الدنیا إلّا لعِب و لهو)[1] و گاهی به عنوان «متاع غرور»، مانند: (و ما الحیاة الدّنیا إلا متاع الغرور)[2] و زمانی به عنوان «متاع قلیل»، مانند: (قل متاع الدّنیا قلیل و الآخرة خیر لمن اتّقی)[1]؛ ای رسول ما بگو که زندگانی دنیا متاعی اندک است و جهان آخرت برای هر که خداترس باشد بسیار بهتر از دنیاست و گاهی به عنوان «متاع ناچیز»، مانند: (تبتغون عرض الحیاة الدّنیا)[2]؛ خواهان متاع و سرمایه ناچیز دنیا هستید.
بنابراین، زمین، آسمان، ابر، باد، مه، آفتاب و ماهتاب سراسر آیات الهی و مظاهر جمال و جلال حق، نشانه حق، مجرای فیض، آینه دار خداوند و ظهور حکمت عملی و پیاده شده آن است و هرگز دنیای مصطلح نیست، بلکه دنیا همان قراردادهای ویژه‏ای است که جهت زندگی مادی برنامه ریزی می‏شود و انسان فریب آن‏ها را می‏خورد؛ مانند: فخرها، خیال زدگی‏ها، دلباختگی‏ها، پیوندهای اعتباری، القاب، پست و مقام و جاه.
امیر مؤمنان (علیه‏السلام) با واژگانی بلیغ و زیبا دنیا را چنین معرفی می‏فرماید: «تغرّ و تضرّ و تمرّ إنّ اللّه تعالی لم یرضها ثواباً لأولیائه و لا عقاباً لأعدائه وإنّ أهل الدّنیا کرکبٍ بینا هم حَلّوا إذ صاح بهم سائقهم فارتحلوا»[3]؛ دنیا با زینت و آرایش خود فریب می‏دهد و به بلا و گرفتاری‏هایش زیان می‏رساند و به سرعت و شتاب می‏گذرد. خداوند سبحان بر اثر حقارت و پستی دنیا راضی نگشت که آن را پاداش دوستان خود یا کیفر دشمنانش قرار دهد. اهل دنیا مانند کاروانی هستند که در حالی که فرود آمده اند تا رفع خستگی کنند ناگاه راننده آنان برآنها بانگ زند: کوچ کنید که این مکان جای استراحت نیست. پس کوچ کنند. از این رو با سفارش اکید فرمود: «فعلیکم بالجدّ و الاجتهاد و التّأهب و الاستعداد و التزوّد فى منزل الزّاد و لاتغرنّکم الحیاة الدّنیا کما غرّت من کان قبلکم مِن الأمم الماضیه و القرونِ الخالیة...»[4]؛ بر شما باد به سعی و کوشش به طاعت و بندگی، آماده بودن و توشه برداشتن برای سفر آخرت در جای توشه گرفتن. زندگی دنیا شما را فریب ندهد، چنان‏که پیشنیان شما را که گذشتند و رفتند فریب داد؛ آنان که شیر آن را دوشیدند و فریب آن را خوردند و شماره آن را از بین برده روزهایش را به بی‏خبری به سر بردند و تازه آن را کهنه کردند، خانه‏هایشان گورها و دارایی آنان میراث دیگران گردید. هر که بر سر گورشان آمد نمی‏شناسند و به کسی که برایشان بگرید اهمیت نمی‏دهند، و به کسی که آنان را بخواند پاسخ نمی‏دهند: «فاحذروا الدّنیا فإنّها غدّارة غرّارة خَدوع، معطیة منوع، مُلبسة نزوع، لا یدوم رخاؤها و لا ینقضی عناؤها و لا یرکد بلاؤها»[1]؛ پس از دنیا بپرهیزید که بسیار مکرکننده فریب دهنده و بازی دهنده است. بخشنده‏ای است پس گیرنده و پوشاننده‏ای است کَننده (اگر چند روزی به کسی روی آورد و کالایی به او ارزانی داشت، به زودی به او پشت کرده، از او پس می‏گیرد). آسایش آن همیشگی نیست، رنج آن به سر نمی‏رسد،و بلا و درد آن آرام نمی‏گیرد.
  سوره اعراف آیه 38 - دعوای جهنمیان با یکدیگر
دوزخیان وقتی همه گرفتار آتش شدند، پیروان و دنباله روها می‏گویند خدایا پیشوایانِ ضلالت، ما را گمراه کردند، تو عذاب آنان را دو چندان کن؛ زیرا آن هم خود معصیت کردند و هم دیگران را به دنبال خویش کشاندند. بنابراین، دو جرم دارند. در برابر، سردمداران فساد و تباهی نیز به مشاجره پیروان پرداخته گویند شما نیز معصیت کار بودید، و بر ما برتری ندارید؛ زیرا به سوء اختیار به دنبال ما آمدید. بنابراین، ما و شما در گناه یکسان و برابریم، خداوند در این‏باره چنین می‏فرماید: (قال ادخلوا فی أممٍ قد خلت من قبلکم من الجنّ و الإنس فی النّار کلّما دخلت أمّة لعنت أختها حتّی إذا ادّارکوا فیها جمیعاً قالت أخراهُم لأولاهم ربّنا هؤلاء أضلّونا فآتِهِم عذاباً ضعفاً من النّار قال لکُلٍّ ضعف ولکن لاتعلمون وقالت أولاهم لأُخراهُم فما کان لکم علینا من فضلٍ فذوقوا العذاب بما کنتم تکسبون)؛ به دوزخیان فرمان داد شما هم در زمره آن گروه از جنّ و انس که پیش از شما روانه دوزخ شدند درآیید. در این وقت هر بار که امّتی در آتش درآید همکیشان خود را لعنت کند تا وقتی که همگی در آتش به هم پیوندند، آن‏گاه پیروان و دنباله روهایشان درباره پیشوایانشان گویند: پروردگارا، اینان ما را گمراه کردند، پس عذاب آتش دو برابر به آنان بده. خدا می‏فرماید: برای هر دو دسته (پیشوایان و پیروان) عذاب دو چندان است، ولی شما نمی‏دانید و نیز پیشوایان به پیروان می‏گویند: شما را بر ما امتیازی نیست، پس به سزای آنچه به دست آوردید عذاب را بچشید.
اشاره: سرّ مضاعف و دوچندان بودن عذاب سران ضلالت این است که آنان هم گمراه شدند و هم گمراه کردند و در برابر هر گناه کیفر جداگانه است. سرّ مضاعف و دوچندان بودن عذاب پیروان ضلالت این است که آنان هم گمراه شدند و هم امامت امامان حق را رها کرده و زعامت و رهبری رهبران باطل را با سوء اختیار خود قبول کردند. از این‏رو چند گناه مرتکب شده‏اند و در برابر هر گناه کیفر جداگانه‏ای است.
  سوره حجر آیه 44 - درهای جهنم
رابطه درهای دوزخ با ملکات نفسانی
از آیات قرآن حکیم و احادیث پیشوایان دین (علیهم‏السلام) استفاده می‏شود که درهای دوزخ و طبقات آن‏که به نام و عنوان‏های مختلف از آن‏ها سخن رفته است ریشه در اخلاق و ملکات انسان دارد؛ یعنی انسان هر اندازه ارزش‏های والای معنوی و الهی را بیشتر مورد تهاجم و ستیز قرار دهد، در طبقه سخت‏تری از عذاب قرار خواهد گرفت، و اگر «ارزش ستیزی» ملکه او گردد ناچار از دری از درهای دوزخ وارد گشته، بلکه وجودش جهنّم کوچکی است که بر جهنّم بزرگ وارد شده است:
امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) حدیث می‏کند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: چهار گروه آن‏چنان عذابی را تحمّل می‏کنند که اهل آتش از عذاب آنان در اذیّت قرار می‏گیرند؛ زیرا که از آب جوشان جحیم به آنان می‏نوشانند و صدای شیون آنان بلند می‏شود و... اهل آتش برخی به برخی دیگر می‏گویند: این چهار گروه چه گناهانی دارند که عذابشان ما را که خود در عذابیم اذیت می‏کند؟ پس مردی از آنان در تابوتی از آتش آخته معلّق، و گروهی امعا و احشا آنان کشیده می‏شود. گروه سوم، از دهانشان چرک و خون جاری است، و گروه چهارم گوشت خویش را می‏خورند و چون از عذاب اینان پرسیده شود، چنین پاسخ می‏شنوند:
1 ـ آنان‏که در تابوت آتشین به دوزخ آویخته کسانی هستند که به مال مردم تجاوز کرده و آنها را می‏خورند و فکر بازپرداخت آنها نیستند.
2 ـ آنان که امعاء و احشاء آنها کشیده می‏شود، کسانی هستند که در امر طهارت و نجاست بی‏موالات‏اند، بدن و لباس آنان آلوده به بول و... است [بهداشت گریزان و کثیفان].
3 ـ آنان که از دهانشان، چرک، کثافت و خون جاری است، همان گروهی هستند که هرزه گو، هرزه زبان، یاوه‏سرا و دهان ناپاکند.
4 ـ گروهی که گوشت بدن خود به دندان می‏خایند همان غیبت‏کنندگان و خورندگان گوشت مردم به غیبت، و تهمت‏زنندگان و سخن چینان هستند.[1]
اشاره: گاهی گناه در حدّ حال است و زمانی در مرز مَلَکه و گاهی از مراحل قبل افزونتر شده به مرتبه تقویم هویّت نه ماهیّت می‏رسد، که در این‏حال به مثابه مقوّم وجودی گنه‏کار خواهد بود و زمینه خلود او را فراهم می‏کند.
نام‏های طبقات و درهای دوزخ
یک. (وإنّ جهنّم لَمَوْعِدُهُم أجمعِین لها سبعةُ أبوابٍ لکلّ بابٍ منهم جزءٌ مقسومٌ)؛[2] و قطعاً وعده‏گاه همه مردم گمراه آتش دوزخ است. آن دوزخ دارای هفت در و هر دری ویژه گروهی از گمراهان است. البته تبیین احادیث وارد در ذیل این‏گونه آیات نیازمند توضیح است که در پایان به آن اشاره می‏شود.
در برخی روایات این هفت دَرْ اشاره به هفت طبقه دوزخ است و گویا هر طبقه‏ای برای خود در ویژه‏ای دارد. از این‏رو در روایتی از حضرت باقر (علیه‏السلام) ذیل آیه فوق آمده است: حق تعالی جهنّم را هفت طبقه آفریده و هر طبقه نام ویژه‏ای دارد:
1 ـ جحیم: اهل این طبقه بر سنگی آتشین می‏ایستند و مغز سرشان چونان دیگ جوشان می‏جوشد.
2 ـ لَظی: (کلاّ إنّها لظی نزّاعةً للشّوی تدعوا من أدبر و تولّی و جمع فأوعی)؛[1] آتش زبانه می‏کشد. پوست سر و اندام را می‏کَنَد. هر که را در دنیا به حق پشت کرده و از آن روی برتافته و حرام را گرد آورده و جاسازی و ذخیره کرده است، فرا می‏خواند.
3 ـ سَقَر: (وما أدراک ما سقر لاتُبقی ولاتذر لوّاحة للبشر علیها تسعة عشر)؛[2] و تو چه دانی که آن سقر چیست؟ شراره سقر از دوزخیان هیچ باقی نگذارد و همه را بسوزاند و محو گرداند، آن آتش بر آدمیان رو نماید و روی آنان را دگرگون کند. بر آن آتش نوزده تن گماره شده‏اند.
4 ـ الحُطَمة: در هم کوبنده و خرد کننده و شراره‏های آن چونان قصر است: (إنّها ترمی بشرر کالقصر کأنّه جمالتٌ صفر)؛[3] دوزخ چون کاخی بلند شراره می‏افکند، گویی آن شراره شترانی زرد رنگ است.
این آتش واردشوندگان به آن را مانند سُرمه در هم می‏کوبد و خرد می‏کند. اما جان انسان نمی‏میرد، و هر بار که بدن مانند سرمه گشت دوباره به حال اول باز می‏گردد تا به عذاب جدید معذّب شود.
5 ـ هاویة: آن‏گاه که در آتش سقوط کند گوید: ای مالک دوزخ به فریاد ما برس در این‏گاه ظرفی از جنس مس گداخته (ظرف مسین در حرارت گزاری مؤثّرتر از برخی فلزّات است) پر از آتش و چرک و کثافت که از پوست بدن‏هاشان انباشته شده به آنان خواهد داد و چون بیاشامند گوشت صورت‏هایشان از شدّت حرارت در آن خواهد ریخت. از این‏رو خداوند فرمود: (وإن یستغیثوا یغاثوا بماءٍ کالمهل یشوی الوجوه بئس الشّراب و ساءت مرتفقاً).[1]
به هر روی کسی که در این طبقه از دوزخ بیفتد هفتاد سال به طول می‏انجامد تا به پایین‏ترین نقطه جهنّم برسد و در این اثنا هر چه پوست بدنش بسوزد، برای عذاب مجدّد پوست تازه می‏روید.
6 ـ السعیر: یعنی آتش فروزان. این طبقه دارای سیصد سرا پرده آتشین و در هر یک سیصد کاخ آتشین، و در هر یک سیصد اطاق آتش است که در هر یک از این اتاق‏ها سیصد گونه عذاب غیر آتش همچون مارهای آتشین، عقرب‏ها، غل و زنجیرهای آتشین وجود دارد. از این‏رو می‏فرماید: (إنّا أعتدنا للکافرین سَلاسلا وأغلالا ً و سعیراً).[2]
7 ـ جهنّم: در این دوزخ چاهی است به نام فلق که وقتی باز شود جهنم شعله ور می‏گردد. در وسط جهنّم کوهی است به نام «صعود» از جنس مس گداخته و آتشین. در دامنه این کوه بیابانی است از مس آب شده و اطراف این کوه جاری است و شدیدترین آتش را جهت عذاب داراست.[3]
در حدیث دیگری آمده که از امیر مؤمنان (علیه‏السلام) درباره این هفت طبقه پرسیدند، فرمود: این هفت طبقه برخی فوق برخی دیگر است و یکی از دست‏ها را روی دست دیگر قرار داد. آنگاه افزود: حق تعالی بهشت‏ها را در عرض هم قرار داده و طبقات آتش را بالا و پائین. پائین‏ترین آنها «جهنّم» و فوق آن «لظی» و فوق آن «حُطمة» و زِبَر آن «سَقَر» و بر روی آن «جَحیم» و بالای آن «سَعیر» و بالاتر از همه «هاویة» است. و در برخی روایات برعکس است؛ یعنی جهنّم بالا و هاویه پایین است.[1]
امام صادق (علیه‏السلام) اهل این طبقات را چنین برشمرده است: از یک در فرعون و هامان و قارون و از در دوم مشرکان و کافرانی که حتّی یک لحظه ایمان نیاوردند وارد می‏شوند و دَرِ سوم (لظی) ویژه بنی امیّه. البته در سقر و هاویه نیز از این راه می‏گذرد. از در چهارم دشمنان اهل بیت و پیکارگران و ستیزه‏جویان با این خانواده وارد می‏شوند. این طبقه شدیدترین حرارت‏ها را داراست، و دری ویژه ابوسفیان، معاویه و آل‏مروان است و....[2]
اشاره: اثبات جزئیات دوزخ که زیرمجموعه مبحث کلامی است نه مقدور برهان عقلی است و نه با حدیث مرسل، مقطوع، موقوف و ضعیف قابل اثبات است و در صورت صحیح بودن حدیث می‏توان اسناد ظنّی به معصوم (علیه‏السلام) داد نه اسناد جزمی و در مطلبی که اعتقادی است اگر مبادی حصول آن حاصل شد، اعتقاد پدید می‏آید وگرنه حاصل نخواهد شد. ترتیب اثر عملی و اجتناب از معاصی که از مسائل اخلاقی و فقهی و حقوقی محسوب می‏شود به استناد حدیث صحیح کاملاً به جا بلکه لازم است.
دو. (فادخلوا أبواب جهنّم خالدین فیها فلبئس مثوی المتکبّرین)؛[3] از درهای جهنم وارد شوید، در حالی که در آن جاودانه هستید. پس چه جای بدی است جایگاه تکبّر ورزان.
امام باقر (علیه‏السلام) می‏فرماید: در شب معراج جبرئیل از مالک دوزخ خواست طبقه‏ای از طبقات آتش را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بنمایاند. در این هنگام گروهی از دوزخیان را که در طبقه‏ای جای داشتند به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نمود و چنان آتش به آسمان رفت که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) احتمال داد او را فرا گیرد. آن‏گاه به جبرئیل فرمود به مالک بگو آتش را باز گرداند. از آن زمان تا زمان مرگ، خنده به لب‏های پیامبر نقش نبست و دندان‏های مبارک او دیده نشد.[1]
امام المتّقین حضرت علی (علیه‏السلام) در این زمینه می‏فرماید: بدانید این پوست نازک بدن را شکیبایی بر آتش نیست. پس بر خود رحم کنید که شما خودتان آن را در دنیا به مصیبت‏ها و سختی‏ها آزموده‏اید. آیا دیده‏اید یکی از خودتان از خاری که به بدن او فرو می‏رود چگونه ناله و اظهار درد می‏کند و از لغزیدنی که او را خونین می‏سازد، و از ریگ گرم بیابان که او را می‏سوزاند؟ پس چه حالتی خواهد داشت هر گاه بین دو تاوه از آتش باشد، در حالی که همخواب سنگ سوزان و همنشین شیطان گردد؟ آیا می‏دانید که مالک دوزخ هرگاه بر آتش خشم کند از خشم او آتش به جوش و خروش آمده بعضی بعضی را میمالاند و بر روی هم قرار می‏گیرد؟ و هر گاه آن را بانگ زند شکیبایی از دست داده ناله کنان در میان درهای دوزخ بر اثر زجر او بر جهد؟ ای پیر سالخورده‏ای که ناتوانی پیری دامنگیرش شده چگونه خواهی بود زمانی که طوق‏های آتش به استخوان‏های گردن چسبیده شود، و غلّ و زنجیرها بچسبد تا گوشتهای بازوها را بخورد؟ پس ای گروه بندگان از خدا بترسید. از خدا بترسید در حالی که در تندرستی پیش از بیماری، (رسیدن مرگ) و در فراخی و آسایش دنیا پیش از تنگی و سختی قبر آسوده هستید. پس اگر در آزاد کردن گردن‏های خودتان از آتش دوزخ بکوشید پیش از آن‏که آن گردن‏ها در گرو بروند و رهایی ممکن نباشد، چشم‏های خود را بیدار نگهدارید (شب زنده‏داری کنید) و شکم‏هاتان را لاغر سازید (روزه بگیرید) و قدمهایتان را به کار برید و اموالتان را در راه خدا ببخشید، و اندامتان را فدای جان‏هایتان سازید و در این کار بخل نورزید.[1]
سه. (وسیق الّذین کفروا إلی جهنّم زمراً حتی إذا جاؤُوها فتحت أبوابها)؛[2] آنان که کفر ورزیدند گروه گروه به دوزخ رانده می‏شوند. وقتی به دوزخ رسیدند درهای آن گشوده می‏شود.
امام سجاد (علیه‏السلام) در دعای پس از نماز شب، در ترسیم جهنّم و عذاب‏های آن عرضه می‏دارد: «أللّهم إنّى أعوذ بک من نارٍ تغلّظتَ بها علی من عصاک...»؛ خدایا به تو پناه می‏برم از آتشی که بر گناهکارانت شدید و غلیظ کردی و می‏کنی. همان آتشی که به واسطه آن کسی که از خشنودی تو روی گردانده تهدید کرده‏ای. به تو پناه می‏برم از آتشی که نور آن تاریکی، و آسان آن دردناک، و دور آن نزدیک است. از آتشی که برخی برخی دیگر را می‏خورد، و بعضی بر بعضی حمله می‏کند. از آتشی که استخوان‏ها را می‏گدازد و می‏پوساند و پودر می‏سازد. از آتشی که به اهلش آب جوشان می‏نوشاند. از آتشی که هر کس بدان لابه کند را باقی نمی‏گذارد و به کسی که از او تقاضای مهربانی کند رحم نمی‏کند، و کسی که بر او فروتنی کند و تسلیم او شود را نمی‏تواند تخفیف دهد. به ساکنانش با گرمترین چیزی که دارد ملاقات می‏کند، از قبیل عقاب دردناک، مصیبت سخت. خداوندا به تو پناه می‏برم از کژدمهای آتشینی که دهان گشاده‏اند و از مارهایی که نیش‏ها می‏زنند، و از نوشیدنی‏هایی که روده‏ها و دل‏های ساکنانش را پاره پاره می‏سازد و دل‏هایشان را می‏کَند.[3]
چهار. (إنّ المنافقین فی الدّرک الأسفل من النّار ولن تجد لهم نصیراً)؛[1] همانا منافقان (چند چهره‏ها) در طبقه زیرین آتش دوزخ قرار دارند و هرگز برای آنان یاوری نخواهی یافت. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‏فرماید: «و للمنافق ثلاثُ علاماتٍ: إذا حدّث کذب، وإذا وَعَد أخلف، وإذا ائتمن خان»[2]؛ منافق سه نشانه دارد: وقتی گزارش دهد، دروغ بگوید، و هنگام وعده خلاف کند، و در امانت خیانت ورزد.
امام صادق (علیه‏السلام) درباره نشانه‏های نفاق می‏فرماید: «أربعٌ من علامات النّفاق: قساوة القلب، وجمود العین، والإصرار علی الذّنب والحرص علی الدّنیا»؛[3] قساوت قلب، خشکی چشم (دل او برای کسی یا چیزی نمی‏سوزد تا چشم او بگرید) پافشاری بر گناه، و حرص و ولع بر مال و جاه دنیا.
نیز پیامبر مکرّم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می‏فرماید: «علامة المنافق فأربعةٌ: فاجر دخله، یخالف لسانُه قَلْبَهُ، وقولُه فعلَه وسریرتُه علانیتَه. فالویل للمنافق من النّار»؛[4] نشانه‏های منافق چهار چیز است: دخل و درآمد او با فجور و حرام همراه است، زبان او مخالف چیزی است که در دل او می‏گذرد، گفتار و کردارش همخوانی ندارد (چیزی می‏گوید و در عمل خلاف آن را انجام می‏دهد) باطن و درون او با ظاهر او مخالف است (در پنهان که به گفتار و رفتاری دست می‏زند در ظاهر خلاف آن را می‏نماید) پس وای از آتشی که برای منافق آماده است.
  سوره مطففین آیه 5 - علت آمدن کلمه عظیم
در آیات قبل بر عدم توجه کم فروشان به روز قیامت نظر داشت و در این آیه برای نشان دادن عظمت روز قیامت و ایجاد ترس و رعب در وجود کم فروشان برای عدم کم فروشی، از صفت عظیم برای وصف روز قیامت استفاده کرده است.
  سوره مطففین آیه 6 - ربوبیت الهی
این آیه به همراه آیه قبلش بیان می دارد که چون خداوند دارای شان ربوبیت است، باید زمانی را برای حسابرسی بندگان داشته باشد تا هر کسی به حق خود برسد فلذا باید معاد تحقق پیدا کند و همه انسان ها با همدیگر حضور بیابند تا حق به منصه ظهور برسد. به همین دلیل از خداوند در این آیه با نام ربّ یاد شده است.
  سوره مطففین آیه 12 - رابطه مکذبین و کم فروشان
این آیه می گوید که کم فروشان یکی از مصادیق مکذبین هستند.
[ همه سوال ها ] ليست تازه ترین سوال ها محمد سجاد ابراهيمي
  سوره غاشیة آیه 3 - رابطه عمل و سعی
چرا در این آیه از عمل کافر تعبیر به عمل کرده و از عمل مومن تعبیر به سعی کرده است؟
  سوره نساء آیه 17 - آمدن اسم الله خداوند در موقف توبه
چرا در آیه برای بیان و وصف مقام توبه و شرایط آن از اسم الله خداوند استفاده کرده است؟ چرا از ربّ استفاده نکرد چون ربّ دلالت بر ربوبیت خداوند دارد و با آگاهی خداوند به توبه کار و قبول توبه او مناسبت بیشتری داشت؟
  سوره نساء آیه 16 - توبه خداوند به بنده
سیاق آیاتقرآنی این طور است که معمولا در جایی که صحبتاز توبه و استغفار می شود صفات غفور و رحیم خداوند می آید. در آیه مورد نظر صفت غفران الهی نیامده و به جای آن صفت تواب بودن خداوند آمده است. علتش چیست؟
  سوره بقرة آیه 62 - رابطه عمل صالح با ایمان
با توجه به تفسیر المیزان ایمان دوم که در آیه ذکر شده است ایمان حقیقی است؛ ایمان حقیقی به خداوند و قیامت سبب ایجاد عمل صالح در افراد می شود پس چرا بعد از این ایمان در متن ایه عمل صالح ذکر شده است درصورتیکه ایمان حقیقی دلالت بر عمل صالح دارد؟
  سوره بقرة آیه 38 - علت آمدن کلمه خوف
چرا در آیه کلمه خوف آمده است و خشیت نیامده است؟ زیرا در مفاهیم دینی فقط داشتن خشیت از غیر خداوند مذمت و نهی شده است ولی داشتن خوف مذمت نشده است و همانطور که در قرآن است هنگامی که حضرت موسی (علیه السلام) در جدال با ساحران قرار گرفت خداوند به او گفت: «لا تخف» در صورتیکه ایشان هدایت یافته یوده اند.
  سوره بقرة آیه 38 - ضمایر به کار برده شده درباره خداوند
چرا در این آیه در ابتدا خداوند امر هبوط را با ضمیر متکلم مع الغیر بیان کرد و در هدایت ضمیر را به متکلم وحده تغییر داد؟
  سوره آل عمران آیه 151 - معنای ظلم
در این آیه منظور از ظلم، کفر است و یا شرک؟ چرا؟
  سوره آل عمران آیه 151 - شرک بی دلیل به خداوند
چرا در این آیه شرک بدون دلیل و سلطان را علت عذاب و ترس دانسته است؟
  سوره آل عمران آیه 151 - ترس کافران
در این آیه خداوند چه نوع ترسی و ترس از که و یا چه را در قلوب کافران قرار می دهد؟
  سوره آل عمران آیه 85 - قبولی دین اسلام
چرا در این آیه عدم قبولی دینی غیر از اسلام را به شکل مجهول آورد و نفرمود که چه کسی قبول نمی کند و یا نگفت که خداوند آن دین غیر از اسلام را از انسان قبول نمی کند؟
[ همه ترجمه ها ] ليست تازه ترین ترجمه های محمد سجاد ابراهيمي
  سوره نبا آیه 40 - محمد سجاد ابراهیمی
حقیقتا و به راستی ما شما را از عذابی قریب الوقوع انذار می دهیم، در روزی که انسان نظاره گر تمام چیزهایی است که از قبل فرستاده است و انسان کافر (در آن روز و در هنگام دیدن اعمال و عذابش) می گوید که ای کاش من خاک بودم (تا می توانستم مثل خاک امکان رشد داشته باشم و از بذر وحی استفاده کنم و خود را پرورش دهم).
  سوره یونس آیه 26 - ترجمه تفسیر المیزان، ج‏10، ص: 60
کسانى که در دنیا کار نیک و احسان می کنند، در آخرت مثوبت حسنى دارند به اضافه زیادتى از فضل خدا، و یا معناى آن این است: کسانى که در دنیا کار نیک و احسان می کنند عاقبتى حسنى دارند به اضافه زیادتى که به عقلشان تصور نمی شود و صورت هاى آنان را غبار سیاهى فرا نمی گیرد و دل هایشان دچار ذلت نمی شود و اینان اصحاب بهشت و در آن جاودانند.
  سوره یونس آیه 20 - ترجمه تفسیر المیزان، ج‏10، ص: 46
از تو آیتى دیگر طلب می کنند و به قرآن اکتفاء ننموده به آن راضى نمی شوند و چون به قرآن به عنوان یک آیت اکتفاء نکردند به ایشان بگو آیات از ناحیه غیب است، غیبى که مختص به خداى تعالى است، پس اختیار آیات به دست من نیست، لا جرم شما منتظر آیتى که حق را از باطل جدا کند باشید، من نیز با شما جزء منتظرین خواهم بود.
  سوره یونس آیه 17 - ترجمه تفسیر المیزان، ج‏10، ص: 38-39
(این جمله استفهامى است انکارى، به ظاهر می پرسد: کیست که چنین و چنان باشد؟ و لیکن معنایش این است که احدى نیست که ستمکارتر و مجرم‏تر از این دو طایفه باشد: طایفه‏ اى که به دروغ بر خدا افتراء می بندد و طایفه‏ اى که آیات خداى را تکذیب مى‏کند). معنی آیه با توجه به سیاق آیات این است: من پیشنهادى را که شما به من کردید اجابت نمی کنم، چون آوردن قرآنى دیگر و یا تبدیل آیات این قرآن کار من نیست و من حقى در آن ندارم و به فرضى که چنین کارى بکنم ستمکارترین مردم خواهم بود و شدیدترین جرم را مرتکب شده‏ ام و مجرمین روى رستگارى نمی بینند، به این جهت ستمکارترین مردم خواهم بود اگر قرآن را مبدل کنم و بعضى از مواضع آن را که مورد پسند شما نیست تغییر دهم به خداى تعالى افتراء بسته‏ ام و هیچ ظالمى ظالم‏تر از کسى که به خدا دروغ ببندد نیست، و اگر این قرآن را به حال خود بگذارم و سخنانى که مورد پسند شما است از پیش خود بیاورم آیات خدایى را تکذیب کرده‏ ام و هیچ ستمکارى ستمکارتر از تکذیب کننده آیات خدا نیست؛ در حقیقت خداوند مجرمین را رستگار نخواهد کرد.
  سوره یونس آیه 16 - ترجمه تفسیر المیزان، ج‏10، ص: 38
بگو آوردن قرآن به دست من نیست، اختیار آن به مشیت خدا است، چون من رسولى بیش نیستم و اگر خداى تعالى می خواست قرآنى دیگر نازل کند و این قرآن را نمی خواست، نه نوبت به آن می رسید که من این قرآن را بر شما تلاوت کنم و نه خداى تعالى شما را به فرستادن این قرآن آگاه می کرد، به شهادت اینکه من قبل از نزول این قرآن سالها در بین شما زندگى کردم و با شما معاشرت و شما با من معاشرت داشتید، من با شما و شما با من خلط و آمیزش داشتیم و همه شاهدید که در آن سال هاى دراز خود من از اینکه قرآنى بسویم وحى خواهد شد خبر نداشتم و اگر اختیار نازل کردن قرآن به دست من بود از همان اوائل زندگى آن را می آوردم و از اوائل زندگیم آثار و نشانه‏ هایى از کار امروزم براى شما ظاهر می شد، پس معلوم است که در امر قرآن هیچ چیزى به من واگذار نشده، امر قرآن فقط و فقط به دست خداى تعالى و قدرت و مشیت او است و مشیتش تعلق گرفته به اینکه این قرآن را نازل کند نه غیر این را، پس چرا تعقل نمی کنید؟
  سوره یونس آیه 15 - ترجمه تفسیر المیزان، ج‏10، ص: 34-37
و هنگامی که آیات روشن ما بر آنها تلاوت و خوانده می شود، افرادی که به دیدار خداوند امید ندارند (ایمان نداشتن آنان به معاد و انکار کردن آن) می گویند: قرآنى غیر این بیاور (یعنی قرآنى مى‏خواهند که مشتمل نباشد بر آنچه که این قرآن مشتمل بر آن است و این گفتارشان دلالت دارد بر اینکه قرآنى مى‏خواهند که از شرک ورزیدن نهى نکند، و به ترک فحشاء و منکرات دعوت ننماید) یا آن را عوض کن (معنایش این است که حد اقل آن آیاتى که موافق آراء و عقاید ما نیست عوض کن تا براى ما قابل قبول شود؛ مثل اینکه مستمعین یک شاعر و یا قصه‏گو وقتى شعر و یا قصه او را نمى‏پسندند مى‏گویند شعرى دیگر بخوان و قصه‏اى دیگر بگو و یا حد اقل آن را به بیانى بهتر نقل کن، طورى که شنیدنش براى ما شیرین باشد. بنا بر این، در آیه مورد بحث صاحبان این سخن، قرآن کریم را تشبیه به پست‏ترین سخنان کرده‏اند، و آن را سخنى پنداشته‏اند که صرفا براى سرگرمى سروده شده، و شنونده فقط از شنیدنش لذت مى‏برد و ثمره‏اى عملى ندارد، تازه شنونده از آن خوشش نمى‏آید و مى‏گوید این سخن را رها کن و سخنى دیگر بگو و یا اگر همین را مى‏گویى کلمات آن را عوض کن و طورى بگو که ما خوشمان آید). بگو من مالک آن نیستم- و یا بگو چنین حقى ندارم- که قرآن را از پیش خود مبدل کنم (براى اینکه قرآن کلام من نیست تا قسمتى از آن را با کلام دیگرى عوض کنم بلکه) قرآن وحى الهى است که پروردگارم مامور ساخته آن را پیروى کنم و غیر آن را پیروى نکنم و اگر فرمان پروردگارم را مخالفت نمى‏کنم براى این است که از آن مى‏ترسم که اگر او را نافرمانى کنم به عذاب روزى عظیم که همان روز قیامت است گرفتار شوم (شما که از من درخواست مى‏کنید قرآنى دیگر بیاورم علت این درخواستتان این است که شما امید لقاء خدا را ندارید ولیکن من نه تنها این امید را دارم، بلکه هیچ تردیدى در آن ندارم و به همین جهت اجابت خواسته شما براى من امکان ندارد، زیرا من از عذاب روز لقاء اللَّه که روز عظیمى است بیمناکم).
  سوره یونس آیه 12 - ترجمه تفسیر المیزان، ج‏10، ص: 28
وقتى بلاء و ناملایمى جانکاه به انسان می رسد مدام و بدون وقفه ما را به منظور رفع آن بلاء می خواند و برخواندن خود اصرار می ورزد و همین که بلاى او را برطرف می کنیم به کلى ما را فراموش می کند و دلش به سوى همان کارهایى که قبلا داشت کشیده می شود؛ آرى، این چنین اعمالی را که اسرافگران و مفرطان در تمتع به زخارف دنیوى دارند، در نظرشان زیبا جلوه می کند، آن قدر زیبا که جانب ربوبیت پروردگار را به کلى از یاد می برند و به فرضى هم که کسى آنان را یاد آورى کند اصلا از یاد خدا روى برمی گردانند.
  سوره یونس آیه 11 - ترجمه تفسیر المیزان، ج‏10، ص: 26
اگر خداى تعالى در رساندن شر- که همان عذاب است- به مردم عجله می کرد همانطور که خود مردم در رسیدن به خیر و نعمت عجله می کنند، هر آینه عذاب را بر آنان نازل می کرد و اجلشان را پایان می داد ولیکن خداى تعالى در رساندن شر به آنان عجله نمی کند و این منکرین معاد و خارجین از ربقه دین را هم چنان به حال خودشان وامی گذارد تا با حیرت شدیدترى به طغیان خود ادامه دهند.
  سوره یونس آیه 10 - ترجمه تفسیر المیزان، ج‏10، ص: 21
دعوایشان در آن بهشت‏ ها همه این است که بارالها تو را تسبیح مى‏گوئیم. (گفتیم که در این جمله خدا را از هر نقص و حاجت و شریکى منزه می دارند و این گفتارشان بر وجه حضور است؛ یعنى خدا را حاضر می بینند و تسبیحش می گویند، چون اولیاى خدا از پروردگار خود محجوب نیستند)و در آنجا درودشان به یکدیگر سلام است، که این ملاقات را به نشانه امنیت مطلق نامگذارى کردن است، گو اینکه در دنیا نیز یکدیگر را به کلمه سلام تحیت مى‏گویند، و لیکن سلام در دنیا علامت امنیت نسبى و امنیتى اندک است، اما در بهشت علامت امنیت مطلق است؛ آخرین مرحله کمال علم اهل بهشت به اینجا منتهى می شود که خدا را بعد از تسبیح و تنزیه ثنا گویند.
  سوره توبة آیه 127 - ترجمه المیزان، ج‏9، ص: 560
وقتى سوره‏اى از سوره‏هاى قرآن نازل مى‏شود- و قهرا ایشان هم حاضرند و مى‏شنوند- به یکدیگر نگاهى مى‏کنند که معناى نگاه کردنشان این است که آیا کسى شما را مى‏بیند؟ (این حرف حرف کسى است که مطلبى را بشنود که طاقت شنیدنش را نداشته و نتواند قیافه خود را از ناراحتى حفظ کند و از قلق و اضطراب درونى رنگش هم عوض شود و بترسد که دیگران از برگشتن رنگ رویش آنچه را که در دل او است بخوانند و از سر درونش آگاه شوند، لاجرم به کسى که از حال وى و باطنش خبر دارد رو کرده و از او بپرسند آیا کسى از اطرافیان از وضع وى خبردار شده یا نه؟) سپس از حضور پیغمبر برمى‏گردند در حالى که خدا دلهایشان را از فرا گرفتن و دریافتن آیات الهى و ایمان به آن برگردانیده است، به جهت آنکه مردمى هستند که حرف حق به گوششان نمى‏رود.
[ همه تفسیر ها ] ليست تازه ترین تفسیر ها محمد سجاد ابراهيمي
  سوره هود آیه 1 - تفسیر نمونه
این سوره همانند آغاز سوره گذشته و بسیارى از سوره‏هاى دیگر قرآن با بیان اهمیت این کتاب بزرگ آسمانى شروع مى‏شود، تا مردم به محتویات آن بیشتر توجه کنند، و با دیده دقیقترى به آن بنگرند.
ذکر حروف مقطعه" الر" خود دلیلى است بر اهمیت این کتاب بزرگ آسمانى که با تمام اعجاز و عظمتش از حروف مقطعه ساده‏اى که در اختیار همگان است همچون" الف، لام، راء" تشکیل شده است (الر). «1»
و به دنبال این حروف مقطعه یکى از ویژگیهاى قرآن مجید را با دو جمله بیان مى‏کند، نخست اینکه" کتابى است که تمام آیاتش متقن و مستحکم است" (کِتابٌ أُحْکِمَتْ آیاتُهُ).
و" سپس شرح و تفصیل و بیان تمام نیازمندیهاى انسان در زمینه زندگى فردى و اجتماعى مادى و معنوى، در آن بیان شده است" (ثُمَّ فُصِّلَتْ).
این کتاب بزرگ با این ویژگى از سوى چه کسى نازل شده است؟" از نزد خدایى که هم حکیم است و هم آگاه" (مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ).
به مقتضاى حکیم بودنش آیات قرآن را محکم، و به مقتضاى خبیر و آگاه بودنش آیات قرآن را در بخشهاى گوناگون، طبق نیازهاى انسان بیان داشته است، چرا که تا کسى از تمام جزئیات نیازهاى روحى و جسمى انسان با خبر نباشد نمى‏تواند دستورات شایسته تکامل آفرینى صادر کند.
در واقع هر یک از صفات قرآن که در این آیه آمده، از یکى از صفات خداوند سرچشمه مى‏گیرد، استحکام قرآن از حکمتش، و شرح و تفصیل آن از
__________________________________________________
(1) شرح این معنى و سایر تفسیرهایى که براى حروف مقطعه قرآن شده است در آغاز سوره" بقره" و" آل عمران" و" اعراف" ذکر کرده‏ایم.
تفسیر نمونه، ج‏9، ص: 9
خبیر بودنش.
در اینکه فرق میان" احکمت" و" فصلت" چیست؟ مفسران بحثهاى فراوان کرده‏اند و احتمالات زیادى داده‏اند، اما آنچه نزدیکتر از همه، به مفهوم آیه فوق به نظر مى‏رسد این است، که در جمله اول این واقعیت بیان شده است که قرآن مجموعه واحد به هم پیوسته‏اى است، که همچون یک بناى محکم و استوار بر جا است و نشان مى‏دهد که از سوى خداوند واحد یکتا نازل شده، و به همین دلیل هیچگونه تضاد و اختلاف در میان آیاتش دیده نمى‏شود.
اما جمله دوم اشاره به این حقیقت است که این کتاب در عین وحدت، آن چنان شاخه‏ها و شعب فراوان دارد که تمام نیازهاى روحى و جسمى انسانها را در زیر پوشش خود قرار مى‏دهد، بنا بر این در عین وحدت، کثیر است و در عین کثرت، واحد.
  سوره بقرة آیه 286 - تفسیر نمونه
همانگونه که در تفسیر آیه قبل گذشت این دو آیه ناظر به کسانى است که از شنیدن این جمله که اگر چیزى را در دل پنهان دارید و آشکار سازید خداوند آن را محاسبه کرده و مطابق آن جزا مى‏دهد، نگران شدند و گفتند: هیچ یک از ما از وسوسه‏ها و خطورات قلبى خالى نیست.

این آیه مى‏گوید:" خداوند هیچ کس را جز به اندازه توانایى‏اش تکلیف نمى‏کند" (لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها).
" وسع" از نظر لغت به معنى گشایش و قدرت است، بنا بر این آیه، این حقیقت عقلى را تایید مى‏کند، که وظایف و تکالیف الهى هیچگاه بالاتر از میزان قدرت و توانایى افراد نیست و لذا باید گفت تمام احکام با همین آیه تفسیر و تقیید مى‏گردد، و به مواردى که تحت قدرت انسان است اختصاص مى‏یابد، بدیهى است یک قانون‏گذار حکیم و دادگر نمى‏تواند غیر از این قانون وضع کند، ضمنا جمله فوق، بار دیگر این حقیقت را تایید مى‏کند که هیچگاه احکام شرعى از احکام عقلى و فرمان عقل و خرد جدا نمى‏گردد، و این دو در همه مراحل دوش به دوش یکدیگر پیش مى‏روند.

سپس مى‏افزاید:" هر کار (نیکى) انجام دهد براى خود انجام داده و هر کار (بدى) کند به زیان خود کرده است" (لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اکْتَسَبَتْ).

آرى هر کسى محصول عمل نیک و بد خود را مى‏چیند و در این جهان و جهان دیگر با نتایج و عواقب آن روبرو خواهد شد.

آیه فوق با این بیان مردم را به مسئولیت خود و عواقب کار خویش متوجه مى‏سازد و بر افسانه جبر و اقبال و طالع و موهومات دیگرى از این قبیل که افرادى براى تبرئه خویش دست و پا کرده‏اند خط بطلان مى‏کشد.

قابل توجه اینکه: در آیه شریفه در مورد اعمال نیک" کسبت" گفته شده و در مورد اعمال بد" اکتسبت" شاید تفاوت در تعبیر به خاطر این باشد که" کسب" در باره امورى گفته مى‏شود که انسان با تمایل درونى و بدون تکلف آن را انجام مى‏دهد و موافق فطرت او است، در حالى که (اکتسب) نقطه مقابل آن است یعنى کارهایى که بر خلاف فطرت و نهاد آدمى مى‏باشد و این خود مى‏رساند که اعمال نیک مطابق فطرت و نهاد آدمى است و اعمال شر ذاتا بر خلاف فطرت است.

" راغب" در" مفردات" در تفاوت این دو تعبیر مطلب دیگرى گفته است که آن هم قابل دقت مى‏باشد. و آن این که" کسب" مخصوص کارهایى است که فایده آن‏ منحصر به خود انسان نیست بلکه دیگران را هم در بر مى‏گیرد. (مانند اعمال خیر که نتیجه آن تنها شخص انجام دهنده را شامل نمى‏شود، بلکه ممکن است بستگان و نزدیکان و دوستان او هم در آن سهیم باشند در حالى که" اکتساب" در مواردى گفته مى‏شود که اثر کار تنها دامنگیر خود انسان مى‏گردد و این در مورد گناه است. (البته باید توجه داشت که این تفاوتها در صورتى است که" کسب" و" اکتساب" در مقابل هم قرار گیرند).

و به دنبال این دو اصل اساسى (تکلیف به مقدار قدرت است- و هر کسى مسئول اعمال خویش است) از زبان مؤمنان هفت درخواست از درگاه پروردگار بیان مى‏کند که در واقع آموزشى است براى همگان که چه بگویند و چه بخواهند.

نخست مى‏گوید:" پروردگارا! اگر ما فراموش کردیم یا خطا نمودیم ما را مؤاخذه مکن" (رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِینا أَوْ أَخْطَأْنا).

آنها چون مى‏دانند مسئول اعمال خویش‏اند لذا با تضرعى مخصوص، خدا را به عنوان رب و کسى که لطف ویژه‏اى در پرورششان داشته و دارد، مى‏خوانند و مى‏گویند زندگى به هر حال خالى از فراموشى و خطا و اشتباه نیست، ما مى‏کوشیم به سراغ گناه عمدى نرویم، اما خطاها و لغزشها را تو بر ما ببخش.

بحثى که در اینجا مطرح مى‏گردد این است که: مگر امکان دارد که پروردگار کسى را در برابر لغزشى که از فراموشى یا عدم توجه سرچشمه گرفته مجازات نماید؟ تا زمینه‏اى براى این درخواست بماند؟

در پاسخ این سؤال باید گفت: گاهى فراموشى نتیجه سهل‏انگارى خود انسان است مسلم است که اینگونه فراموشیها از انسان سلب مسئولیت نمى‏کند مانند این که: در قرآن آمده است" فَذُوقُوا بِما نَسِیتُمْ لِقاءَ یَوْمِکُمْ هذا"، (بچشید عذاب خدا را در برابر آن که این روز را فراموش کردید). «1»

بنا بر این فراموشکاریهایى که زاییده سهل‏انگارى است قابل مجازات است.

موضوع دیگرى که باید به آن توجه داشت این است که" نسیان" و" خطا" با یکدیگر فرق روشنى دارد.

" خطا" معمولا به کارهایى گفته مى‏شود که از روى غفلت و عدم توجه از انسان سر مى‏زند مثل این که کسى به هنگام شکار تیرى را مى‏زند و به انسانى، بدون قصد اصابت مى‏کند و او را مجروح مى‏نماید. ولى" نسیان" در جایى گفته مى‏شود که انسان با توجه دنبال کار مى‏رود ولى مشخصات حادثه را فراموش کرده، مثل اینکه کس بى گناهى را مجازات کند به گمان اینکه گناهکار است زیرا مشخصات گناهکار واقعى را فراموش نموده است.

سپس به بیان دومین درخواست آنان پرداخته، مى‏گوید:" پروردگارا! بار سنگینى بر دوش ما قرار مده آن چنان که بر کسانى که پیش از ما بودند (به کیفر گناهان و طغیانشان) قرار دادى" (رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَیْنا إِصْراً کَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنا).

" اصر" در اصل به معنى نگهدارى و محبوس ساختن است، و به هر کار سنگین که انسان را از فعالیت باز مى‏دارد، گفته مى‏شود و نیز به عهد و پیمانها که آدمى را محدود مى‏سازد، اطلاق مى‏گردد. به همین دلیل مجازات و کیفر را نیز گاهى" اصر" مى‏گویند، در این جمله مؤمنان از خداوند تقاضا دارند، از تکالیف سنگین، که گاهى موجب تخلف افراد از اطاعت پروردگار مى‏گردد، آنها را معاف دارد. و این همان چیزى است که در باره دستورات اسلام از زبان پیغمبر (ص) نقل شده." بعثت بالحنیفیة السمحة السهلة " «2»:" به آیینى مبعوث شده‏ام که عمل به آن براى همه‏ سهل و آسان است".

در اینجا ممکن است سؤال شود: اگر آسان بودن شریعت و آیین خوب است پس چرا در اقوام پیشین نبوده؟ در پاسخ باید گفت: همانطور که از آیات قرآن استفاده مى‏شود تکالیف شاق براى امم پیشین، در اصل شریعت نبوده، بلکه پس از نافرمانیها به عنوان عقوبت و کیفر قرار داده شده است. همانطور که بنى اسرائیل به خاطر نافرمانیها پى در پى از خوردن پاره‏اى از گوشتهاى حلال محروم شدند (سوره انعام آیه 146 و سوره نساء آیه 160).

در سومین در خواست مى‏گویند:" پروردگارا! مجازاتهایى که طاقت تحمل آن را نداریم براى ما مقرر مدار" (رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ).

این جمله ممکن است اشاره به آزمایشهاى طاقت‏فرسا یا مجازاتهاى سنگین دنیا و آخرت و یا هر دو باشد و شاید تعبیر به" لا تحمل" در جمله قبل و" لا تحمل" (با تشدید) در این جمله، به خاطر همین است، زیرا تعبیر اول اشاره به مسائل مشکل و تعبیر دوم اشاره به مسائل طاقت‏فرسا است.

و در چهارمین و پنجمین و ششمین تقاضا مى‏گویند:" ما را ببخش و گناهان ما را بپوشان و مشمول رحمت خود قرار ده" (وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا).

" عفو" در لغت به معنى محو کردن آثار چیزى است، و غالبا به معنى محو آثار گناه مى‏آید که هم شامل آثار طبیعى آن مى‏شود، و هم شامل مجازات آن.

در حالى که مغفرت تنها به معنى پوشاندن گناه است.

بنا بر این مؤمنان هم از خدا مى‏خواهند گناهانشان را بپوشاند و هم آثار وضعى و تکوینى آن را از روح و روانشان بزداید و هم کیفر آن را از آنان بردارد، و سپس از او مى‏خواهند رحمت واسعه‏اش که همه چیز را در بر مى‏گیرد شامل حال آنان شود.

و بالاخره در هفتمین و آخرین درخواست مى‏گویند:" تو مولى و سرپرست‏ مایى، پس ما را بر جمعیت کافران پیروز گردان" (أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرِینَ).

و به این ترتیب تقاضاهاى آنان شامل دنیا و آخرت و پیروزیهاى فردى و اجتماعى و عفو و بخشش و رحمت الهى مى‏گردد، و این تقاضایى است بسیار جامع.


نکته‏ها
1- از آنجا که در این دو آیه خلاصه‏اى از تمام سوره بقره آمده است، و روح تسلیم در برابر آفریدگار جهان را به ما مى‏آموزد، این نکته خاطرنشان شده که اگر مؤمنان از خدا مى‏خواهند که از لغزشهاى آنان درگذرد و در برابر دشمنان گوناگون پیروزشان گرداند باید برنامه" سمعنا و اطعنا" را انجام دهند و بگویند:" ما نداى منادیان را از جان و دل پذیرفتیم و در صدد پیروى از آن بر آمدیم" و در این راه از هر گونه تلاش و کوشش باز نایستند و سپس از خداوند خواستار پیروزى بر موانع و دشمنان گردند.

تکرار نام خدا به عنوان" ربنا" و کسى که لطف خاصى در پرورش آنان دارد این حقیقت را تکمیل مى‏کند.

لذا رهبران اسلام در ضمن احادیث متعددى، مسلمین را به خواندن این دو آیه ترغیب کرده و ثوابهاى گوناگونى براى آن بیان داشته‏اند که اگر زبان و دل در تلاوت این آیات هماهنگ گردند و تنها سخن نباشد بلکه برنامه زندگى گردد، خواندن همین دو آیه مى‏تواند کانون دل را با آفریدگار جهان پیوند دهد و روح و روان را صفا بخشد و عامل تحرک و فعالیت گردد.

2- از این آیه به خوبى استفاده مى‏شود که" تکلیف ما لا یطاق" وجود ندارد،
نه در اسلام و نه در ادیان دیگر و اصل آزادى اراده است، زیرا مى‏گوید: هر کس در گرو اعمال نیک و بد خویش است هر کار نیکى انجام دهد براى خود انجام داده و هر کار بدى انجام دهد به زیان خود کرده است، تقاضاى عفو و بخشش و مغفرت نیز شاهد این مدعا است.

و این امر هماهنگ با منطق عقل و مسئله حسن و قبح است، چرا که خداوند حکیم هرگز چنین کارى را نمى‏کند و این خود دلیلى است بر نفى مساله جبر، چگونه ممکن است خداوند بندگان را مجبور بر گناه سازد و در عین حال نهى از گناه کند؟

ولى تکالیف شاق و مشکل، امر محالى نیست همانند تکالیف شاقى که در مورد بنى اسرائیل وجود داشته و آن هم مولود اعمال خودشان و کیفر خیره‏سرى‏هاى آنها بوده است.






  سوره بقرة آیه 285 - تفسیر نمونه
سوره بقره با بیان بخشى از معارف اسلامى و اعتقادات حق آغاز شد و با همین معنى نیز که در آیه فوق و آیه بعد از آن است پایان مى‏یابد، و به این ترتیب آغاز و پایان آن هماهنگ است.

بعضى از مفسران نیز شان نزولى براى این آیه ذکر کرده‏اند و آن اینکه هنگامى که آیه سابق نازل شد که اگر چیزى در دل پنهان دارید یا آشکار کنید خداوند حساب آن را مى‏رسد، گروهى از اصحاب ترسان شدند (و مى‏گفتند هیچ کس از ما خالى از وسوسه‏هاى باطنى و خطورات قلبى نیست و همین معنى را خدمت رسول خدا (ص) عرض کردند) آیه فوق نازل شد و راه و رسم ایمان و تضرع به درگاه خداوند و اطاعت و تسلیم را به آنان آموخت نخست مى‏فرماید:" پیامبر (ص) به آنچه از طرف پروردگارش نازل شده است ایمان آورده" (آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ).

و این از امتیازات انبیاى الهى است که عموما به مرام و مکتب خویش ایمان قاطع داشته و هیچگونه تزلزلى در اعتقاد خود نداشته‏اند، قبل از همه خودشان مؤمن بودند، و بیش از همه استقامت و پایمردى داشتند.

در آیه 158 سوره اعراف این موضوع را یکى از صفات ویژه پیامبر اسلام (ص) شمرده مى‏گوید: فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ الَّذِی یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ کَلِماتِهِ:

" ایمان بیاورید به خدا و پیامبر و رسولش، همان پیامبر درس نخوانده‏اى که ایمان به خدا و کلمات او دارد".

سپس مى‏افزاید:" مؤمنان نیز به خدا و فرشتگان او و کتابها و فرستادگان وى همگى ایمان آورده‏اند و (مى‏گویند) ما در میان پیامبران او هیچگونه فرقى نمى‏گذاریم" و به همگى ایمان داریم (وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ). «1»

آرى مؤمنان بر خلاف" کسانى که مى‏خواهند بین خدا و پیامبرانش جدایى بیفکنند و به بعضى ایمان بیاورند و بعضى را انکار کنند" (وَ یُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ «2» هیچگونه تفاوتى میان رسولان الهى نمى‏گذارند، و همه را از سوى خدا مى‏دانند، و همگى را محترم مى‏شمرند.

روشن است که این موضوع، منافاتى با نسخ ادیان پیشین به وسیله ادیان بعد ندارد، زیرا همانگونه که سابقا اشاره شد، تعلیمات انبیاء همچون تعلیمات مراحل مختلف تحصیلى از ابتدایى و راهنمایى و دبیرستانى و دانشگاهى است، گر چه‏ اصول آن یکى است ولى در سطوح مختلفى پیاده مى‏شود و به هنگام ارتقاء به مرحله بالاتر برنامه‏هاى پیشین کنار مى‏رود، در عین اینکه احترام همه آنها محفوظ است.

سپس مى‏افزاید: مؤمنان علاوه بر این ایمان راسخ و جامع، در مقام عمل نیز" گفتند: ما شنیدیم و اطاعت کردیم پروردگارا! (انتظار) آمرزش تو را (داریم) و بازگشت (همه ما) به سوى تو است" (وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَکَ رَبَّنا وَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ).

" سمعنا" در بعضى از موارد به معنى فهمیدیم و تصدیق کردیم آمده است که یک نمونه‏اش همین آیه است، یعنى دعوت پیامبرانت را با تمام وجود خود پذیرفتیم و در مقام اطاعت و پیروى در آمدیم.

ولى خداوندا! بالاخره ما انسانیم و گاه غرائز و هوسها بر ما چیره مى‏شود و دچار لغزش مى‏شویم، از تو انتظار آمرزش داریم و مى‏دانیم که سرانجام کار ما به سوى تو است «1».

و به این ترتیب ایمان به مبدأ و معاد و رسولان الهى با التزام عملى به تمام دستورات الهى همراه و هماهنگ مى‏گردد.




  سوره بقرة آیه 284 - تفسیر نمونه
این آیه در حقیقت آنچه را که در جمله آخر آیه قبل آمد تکمیل مى‏کند، مى‏گوید:" آنچه در آسمانها و زمین است از آن خدا است و (به همین دلیل) اگر آنچه را در دل دارید آشکار سازید یا پنهان کنید خداوند شما را مطابق آن محاسبه مى‏کند" (لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحاسِبْکُمْ بِهِ اللَّهُ).

" سپس هر کس را که بخواهد (و شایسته بداند) مى‏بخشد و هر کس را بخواهد (و مستحق ببیند) مجازات مى‏کند" (فَیَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ).

یعنى تصور نکنید اعمالى همچون کتمان شهادت و گناهان قلبى دیگر بر او مخفى مى‏ماند کسى که حاکم بر جهان هستى و زمین و آسمان است، هیچ چیز بر او مخفى نخواهد بود، بنا بر این تعجب نکنید، اگر گفته شود خداوند گناهان پنهانى را نیز محاسبه مى‏کند و کیفر مى‏دهد.

این احتمال نیز وجود دارد که آیه فوق اشاره به تمام احکامى باشد که در آیات مختلف پیشین آمد، مانند انفاقهاى خالصانه و انفاقهاى آمیخته با ریا و همچنین منت و آزار و نیز نماز و روزه و سایر احکام و عقاید.

و در پایان آیه مى‏فرماید:" و خداوند بر هر چیز قادر است" (وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ).

هم آگاهى دارد نسبت به همه چیز این جهان و هم قادر است لیاقتها و شایستگیها را مشخص کند و هم متخلفان را کیفر دهد.


نکته‏ها
1- گاه تصور مى‏شود که این آیه با احادیث فراوانى که مى‏گوید: نیت گناه، گناه نیست مخالفت دارد.

ولى پاسخ آن روشن است، زیرا آن احادیث مربوط به گناهانى است که عمل خارجى دارد و نیت مقدمه آن است مانند: ظلم و دروغ و غصب حقوق، نه گناهانى که ذاتا جنبه درونى دارند و عمل قلبى محسوب مى‏شود، (مانند شرک و ریا و کتمان شهادت).

تفسیر دیگرى نیز براى این آیه وجود دارد و آن اینکه یک عمل ممکن است به صورتهاى مختلف انجام شود، مثلا انفاق گاه براى خدا است و گاه براى ریا و شهرت‏طلبى، آیه مى‏گوید: اگر نیت خود را آشکار سازید و یا پنهان کنید خداوند از آن با خبر است، و بر طبق آن به شما جزا مى‏دهد و در واقع اشاره به همان مضمون روایت‏ لا عمل الا بنیة :" هیچ عملى جز به نیت نیست" «1» دارد.

2- روشن است اینکه مى‏فرماید: هر کس را بخواهد مى‏بخشد و هر کس را بخواهد عذاب مى‏کند، خواستن بى دلیل نیست، بلکه بخشش او نیز دلیلى دارد و دلیلش شایستگى عفو در شخص مورد بخشش است، و همچنین عدم بخشش و عذاب کردن.


  سوره بقرة آیه 283 - تفسیر نمونه
‏ این آیه در حقیقت با ذکر چند حکم دیگر در رابطه با مساله تنظیم اسناد تجارى مکمل آیه قبل است، و آنها عبارت‏اند از:

1-" هر گاه در سفر بودید و نویسنده‏اى نیافتید (تا اسناد معامله را براى شما تنظیم کند و قرار داد را بنویسد) گروگان بگیرید" (وَ إِنْ کُنْتُمْ عَلى‏ سَفَرٍ وَ لَمْ تَجِدُوا کاتِباً فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ).

گر چه از ظاهر آیه در بدو نظر چنین استفاده مى‏شود که تشریع" قانون رهن" مخصوص سفر است، ولى با توجه به جمله" وَ لَمْ تَجِدُوا کاتِباً" (نویسنده‏اى پیدا نکنید) به خوبى استفاده مى‏شود که منظور مواردى است که تنظیم کننده سند پیدا نشود، بنا بر این هر گاه در وطن هم دسترسى به تنظیم کننده سند، کار مشکلى باشد، اکتفاء کردن به گروگان مانعى ندارد، هدف این است که معاملات بر پایه و اساس محکمى باشد خواه اطمینان از نظر تنظیم سند و گرفتن شاهد حاصل شود یا از طریق رهن و گروگان.

در تفاسیر اهل بیت (ع) نیز به این حقیقت اشاره شده از جمله در منابع معروف حدیث شیعه و همچنین اهل سنت آمده است که پیامبر اکرم (ص) زره خود را در مدینه به عنوان گروگان نزد شخص غیر مسلمانى گذاشت و مبلغى به عنوان وام از او گرفت «1».

ضمنا از این استفاده مى‏شود سواد خواندن و نوشتن در آن محیط به قدرى کم بود که بسیار مى‏شد در سفرها در تمام قافله یک با سواد وجود نداشت.

2- گروگان حتما باید قبض شود و در اختیار طلبکار قرار گیرد تا اثر اطمینان بخشى را داشته باشد، لذا مى‏فرماید:" گروگانى گرفته شده" (فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ).

در تفسیر عیاشى از امام صادق (ع) مى‏خوانیم که فرمود:" لا رهن الا مقبوض"،" رهنى وجود ندارد مگر آنکه طلبکار او را تحویل بگیرد" «2».

3- سپس به عنوان یک استثنا در احکام فوق مى‏فرماید:" اگر بعضى از شما نسبت به بعضى دیگر اطمینان داشته باشد (مى‏تواند بدون نوشتن سند و رهن با او معامله کند و امانت خویش را به او بسپارد) در این صورت کسى که امین شمرده شده است باید امانت (و بدهى خود را به موقع) بپردازد و از خدایى که پروردگار او است به پرهیزد" (فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَلْیُؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ أَمانَتَهُ وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ).

آرى همانگونه که طلبکار به او اعتماد کرده او هم باید اعتماد و اطمینان او را محترم بشمرد و حق را بدون تاخیر ادا کند و تقوا را فراموش ننماید.

قابل توجه اینکه در اینجا طلب طلبکار به عنوان یک امانت، ذکر شده که‏ خیانت در آن، گناه بزرگى است.

4- سپس همه مردم را مخاطب ساخته و یک دستور جامع در زمینه شهادت بیان مى‏کند و مى‏فرماید:" شهادت را کتمان نکنید و هر کس آن را کتمان کند قلبش گناهکار است" (وَ لا تَکْتُمُوا الشَّهادَةَ وَ مَنْ یَکْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ).

بنا بر این کسانى که از حقوق دیگران آگاهند موظف‏اند به هنگام دعوت براى اداى شهادت آن را کتمان نکنند، بلکه بسیارى معتقدند در مورد حقوق مردم بدون دعوت نیز باید اداى شهادت کرد.

روشن است که اداى شهادت واجب کفایى است، یعنى اگر بعضى اقدام بر آن کنند به گونه‏اى که حق با آن ثابت شود از گردن دیگران ساقط خواهد شد.

و از آنجا که کتمان شهادت و خوددارى از اظهار آن، به وسیله دل و روح انجام مى‏شود، آن را به عنوان یک گناه قلبى معرفى کرده و مى‏گوید:" کسى که چنین کند قلب او گناهکار است" «1».

و باز در پایان آیه براى تاکید و توجه بیشتر نسبت به حفظ امانت و اداى حقوق یکدیگر و عدم کتمان شهادت هشدار داده، مى‏فرماید:" خداوند نسبت به آنچه انجام مى‏دهید دانا است" (وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ).

ممکن است مردم ندانند چه کسى قادر بر اداى شهادت است و چه کسى نیست، و نیز ممکن است مردم ندانند در آنجا که اسناد و گروگانى وجود ندارد، چه کسى طلبکار و چه کسى بدهکار است، خداوند همه اینها را مى‏داند و هر کس را طبق اعمالش جزا مى‏دهد.



  سوره بقرة آیه 283 - تفسیر مجمع البیان
«و ان کنتم على سفرٍ و لم تجدواکاتباً فرهانٌ مقبوضةٌ»

و اگر در سفر بودید و نگارنده اى براى تنظیم سند و گواهى براى گواه معامله نیافتید، مى توانید بجاى سند وگواه وثیقه اى مقرّر دارید که از بدهکار دریافت شود.

همه کارشناسان حقوق اسلامى برآنند که درست بودن رهن یا گرویى، هنگامى است که گروگان دراختیار وام دهنده باشد، وگرنه عقد و معامله رهن تحقّق نمى یابد.

«فان امن بعضکم بعضاً فلیؤدّالّذى اؤتمن امانته ولیتّق اللّه ربّه»

امّا اگر طلبکار به درستکارى و امانتداى بدهکار اطمینان و اعتماد داشت و سند یا گروگانى از او نگرفت، بر بدهکار لازم است که طلب او را که درحقیقت امانت است، انکار نکند و بى ذرّه اى کم وکاست و در هنگام مقرّر بپردازد؛ همچنین نباید سررسید بدهى خود را با بهانه جویى و عذرتراشى بتأخیر افکند، بلکه پرواى خدا را پیشه سازد و به عهد خود وفا کند.

«ولاتکتمواالشّهادة و من یکتمها فانّه آثمٌ قلبه»

خطاب این جمله از آیه شریفه، گواهان دادوستد یا وام است و به آنان توصیه مى شود که: «و مبادا هنگامى که براى گواهى دادن فراخوانده شدید، گواهى را پوشیده دارید و حق را بیان نکنید. و هر که آن را مخفى دارد و با علم و یقین بر ضرر و زیان یکى از طرفین معامله، گواهى به حق نکند، براستى که قلب او گناهکار است».

چرا؟

بااینکه گناه پوشیده داشتن گواهى در پایمال ساختن حق، با همه سازمان وجود انسان ارتباط دارد، چرا این عمل تنها به قلب نسبت داده شده است؟

پاسخ: علّت آن است که آهنگِ هر کارى از قلب سرچشمه مى گیرد و نیز برخاسته از پنهان داشتن گواهى است که از دل برمى خیزد؛ افزون بر این، خداى جهان آفرین در قرآن شریف، ایمان را به قلب نسبت داده است، آنجا که مى فرماید: «اولئک کتب فى قلوبهم الایمان».

«واللّه بما تعملون علیمٌ»

و خداوند از آنچه انجام مى دهید، آگاه است

از پیامبر گرامى(ص) آورده اند که فرمود:

«لاینقضى کلام شاهد زورٍ من بین یدى الحاکم حتّى یتبّوءَا مقعده من النّار.»(72)

هر که نزد قاضى و داورى، گواهى دروغى دهد و یا آن را پوشیده دارد، گفتارش بپایان نمى رسد، جز اینکه خدا جایگاه نشستن او را در دوزخ آکنده از آتش مى سازد.

از این آیه شریفه، دو نکته دریافت مى شود:

1. چنانکه پیشتر نیز اشاره شد، تنظیم سند و گرفتن گواه در معاملات و روابط اقتصادى، تنها براى اطمینان و اعتماد است و برنامه واجب و لازمى نیست، چرا که مى فرماید: «فان امن بعضکم بعضاً فلیؤدّالّذى اؤتمن امانتة...».

2. خداوند به همه امور بندگان خویش عنایت کامل دارد؛ آنان را در همه ابعاد فردى، اجتماعى، حقوقى و اقتصادى راه مى نماید و در سرگردانى و نادانى نمى گذارد.

آرى؛ در این آیات، براى تعالى خواهان و سعادت طلبان و کسانى که در اندیشه کسب بینش و آگاهى اند، تمامى وسایل تکامل فراهم شده است.

  سوره بقرة آیه 286 - تفسیر مجمع البیان
«لایکلّف اللّه نفساً الّا وسعها»

خداوند به هیچکس جز به اندازه توانایى و امکاناتش تکلیف نمى کند.

و یا به بیان بعضى از مفسّران: «پروردگار، انسان را به آنچه که انجام دادن آن براى او آسان است، مکلّف مى سازد و او را به کارى که برایش سخت و رنج آور است، موظّف نمى سازد».

پیام این آیه شریفه، دیدگاه سست جبرگرایان را مردود اعلان مى کند؛ زیرا آنان بر این پندارند که خدا آدمى را به کارهایى فرمان مى دهد که توان انجام دادن آنها را ندارند.

گروهى از جبرگرایان در مفهوم این جمله از آیه شریفه گفته اند که «خداوند، انسان را فقط به کارهایى که درخور شأن آنان و برایشان حلال و روا است، فرمان مى دهد»؛ و بدین ترتیب، واژه «وُسْع» را به معناى «روا و حلال» مى گیرند. امّا این پندار بیهوده اى است؛ چرا که این سخن، بسان سخن کسى است که به فرمانبردار خویش بگوید: «من تو را به کارهایى فرمان مى دهم که فرمان داده ام». و پیداست که این شیوه سخن گفتن، نادرست و بیهوده گویى است.

«لها ما کسبت و علیها مااکتسبت»

هر که کار شایسته اى انجام دهد و خداى را اطاعت کند، پاداش عملش از آنِ خودِ اوست و هر کس بدى کند و نافرمانى خدا را درپیش گیرد، گناهانش دامانِ خودِ او را خواهد گرفت

در این آیه شریفه، از عملکرد شایسته و ناشایسته انسان، به «کسب» تعبیر شده است. علت آن است که هر پاداش و کیفرى که انسان دریافت مى دارد، ثمره و نتیجه عمل اوست.

«ربّنا لاتؤاخذنا ان نسینا او اخطأنا»

پروردگارا! اگر وظایف خویش را ازیاد بردیم و یا در اداى مسئولیتها به خطا افتادیم، بر ما سخت مگیر.

این جمله از آیه شریفه را برخى دعا و براى آموزش شیوه نیایش دانسته اند؛ و بعضى برآنند که در مقام ستایش بندگان شایسته کردار است.

در مفهوم جمله «ان نسینا او اخطأنا»، دیدگاهها متفاوت است:

1. برخى جمله را بدینصورت معنا کرده اند: «در آنچه وانهادیم و گناه کردیم، بر ما سخت مگیر». به عبارت دیگر، واژه «نسیان» را به معناى «وانهادن» گرفته اند؛ همچنانکه در آیه اى دیگر هست: «... نَسُوااللَّهَ فَنَسِیَهُمْ...»(73) و یا: «اَتَأْمُرُونَ النّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ اَنْفُسَکُمْ...»(74)؛ که در هر دو آیه، این واژه به معناى «وانهادن» بکار رفته است: در آیه نخست، «وانهادن فرمانبردارى خدا»، و در آیه دوّم، «وانهادن نیکى و نیکوکارى». همچنین واژه «اخطأنا» را به «گناه کرده ایم» معنا کرده اند. و از آنجا که گناه دربرابر درستى و راستى است، از آن به «خطا» تعبیر مى شود. از این رو، مؤمنان نیایشگرانه از پروردگارشان تقاضا مى کنند که آنان را ببخشاید و از گناهانشان، گرچه آگاهانه و آزادانه بدانها دست یازیده باشند، درگذرد. کوتاه سخن اینکه خداوند در این جمله از آیه مبارکه، به ایمان آوردگان دستور مى دهد که از وظایف و مسئولیتهایى که وانهاده، و درمورد گناهانى که بدانها دست یازیده اند، آمرزش بخواهند.

2. و بباور برخى دیگر منظور این است که: «پروردگارا! اگر در زندگى خویش، به اعمالى روى آورده ایم که با انجام دادن آنها، تو را فراموش ساخته و از فرمانبردارى ات غفلت ورزیده، و به گناه و اشتباه درافتاده ایم، ما را ببخش». یادآور مى شود که هم پوزش خواهى از گناه و لغزش و هم دعا و نیایش براى آمرزش گناه پسندیده است.

3. پاره اى نیز بر این عقیده اند که پیام آیه شریفه این است که: «پروردگارا! اگر وظایف خود را فراموش کرده و براثر اشتباه و غفلت، کارى را که انجام دادن آن بر ما لازم بوده، انجام نداده و یا دستخوش خطا شده و کارى را که کناره گیرى از آن واجب بوده، ناخودآگاه انجام داده ایم، ما را ببخش». و این طریق نیایش با پروردگار، از آنجا که شتافتن به سوى او و بریدن از دیگران، و بردن نیاز به بارگاه اوست، کارى بسیار پسندیده است؛ گرچه آفریدگار هستى بدون دعا و درخواست بندگان نیز آنان را به سبب اشتباه و فراموشى، کیفر نمى کند.

به هر حال، جمله پیش، همانند این جمله است که مى فرماید: «ربّنا و لاتحمّلنا مالاطاقة لنا به.» (پروردگارا! بار گرانى از وظایف و مسئولیتها را بر دوش ما بندگان ناتوان مگذار). ناگفته پیداست که آفریدگار عادل و فرزانه، بدون درخواست بندگان نیز چنین بار گرانى را بر دوش آنان نخواهد نهاد. و نیز همانند این جمله و دعاست که: «... رَبِ ّاحْکُمْ بِالْحَقِّ...»(75) (پروردگارا! براساس حق و عدالت داورى فرما).

4. و سرانجام برخى ازجمله «ابن عبّاس» معتقدند که تفسیر آیه شریفه این است که: «پروردگارا! اگر از روى نادانى و یا دانسته و آزادانه، مرتکب گناهى شدیم، بر ما ببخشاى و ما را گرفتار کیفر گناهانمان مساز».

«ربّنا و لاتحمل علینا اصراً کما حملته على الّذین من قبلنا»

پروردگارا! همانطور که بار گران وظایف و مسئولیتها را بر دوش جامعه هاى پیش ازما ننهادى، بر دوش ما نیز مگذار

در تفسیر این جمله از آیه شریفه نیز نظرهایى ارائه شده است:

1. برخى گفته اند: منظور این است که: «پروردگارا! ما را به کارى که انجام دادن آن سخت و طاقت فرساست، مکلّف مساز؛ آنچنانکه فرزندان بهانه جو و عهدشکن اسرائیل را موظّف ساختى که براى پذیرفته شدن توبه آنان، باید دست به شمشیر ببرند و به جان هم بیفتند، تا جامعه از پلیدى وجود آلودگان پاک شود».

2. بعضى دیگر برآنند که مقصود این است که: «بار خدایا! ما را به آنچه که توان انجام دادن یا تحمّل کیفر ترک آن را نداریم، مکلّف مفرما».

3. و پاره اى نیز براین باورند که این جمله از آیه شریفه، نیایشى است انسانساز با آفریدگار هستى؛ گرچه بر نیایشگر روشن است که خداى عادل و فرزانه، هیچگاه بندگان را به این امور مکلّف نمى سازد.

«واعف عنّا واغفر لنا وارحمنا انت مولانا فانصرنا على القوم الکافرین»

بار خدایا! و از ما بندگان گناهکار خود درگذر؛ بر ما ببخشاى و باران مهر خود را بر ما بباران؛ و با ارزانى داشتن نعمتهاى خود بر ما در این سرا، مهر و بخشایش خود را نصیبمان کن و ما را به بهشت درآور. تویى سرپرست و سررشته دارِ ما؛ پس ما را به گروه کافران و ناسپاسان پیروزى بخش.


پرتوى از روایات
1. از پیامبر گرامى آورده اند که در شکوه و عظمت این نیایش قرآنى فرمود:

«انّ اللّه سبحانه قال عند کلّ فصلٍ من هذاالدّعاء فعلت واستجبتُ و لهذا استحبّ الاَکثار من هذاالدّعاء.»(76)

خداى پرمهر بعد از هر بخش از این دعا پاسخ مى دهد که خواسته ات را پذیرفتم و انجام دادم اى بنده نیایشگرم. پس زیبنده است که این آیات و این دعا بسیار تلاوت شود.

2. همچنین از آن حضرت است:

«من قرأالآیتین من آخر سورة البقرة فى لیلته کفتاه.»(77)

هر که دو آیه پایانى سوره مبارکه بقره را هر شب با جان و دل تلاوت کند، به اندازه این است که آن شب براى نیایش بیدار مانده است. چرا که همان پاداش شب زنده دارى و عبادت را دارد.

3. و نیز روایت کرده اند که آن حضرت در سیر آسمانى معراج، هنگامى که به «سدرةالمنتهى» رسید، دوسوّم نمازهاى پنجگانه و آیات پایانى سوره مبارکه بقره در آن مقام پرفراز به آن گرانمایه جهان هستى ارزانى شد و خداوند گناهان امّت او - جز گناه شرک گرایان و گناهان کبیره - را، مورد بخشایش قرار داد.

4. همچنین آورده اند که فرمود:

«فى آخر سورةالبقره آیات انهّنّ قرآن و انّهنّ دعاء و انّهنّ یر ضین الرّحمن.»(78)

در آیات پایانى سوره بقره، آیات جانبخشى است که هم قرآن است و هم دعا و نیایش با خدا؛ و هم خشنودى و مهر آفریدگار بخشاینده را جلب مى کند.

5. و نیز نقل کرده اند که: روزى پیامبر خدا(ص) صدایى از آسمان شنید. سر به سوى آسمان برداشت که دید درى از آسمان گشوده شد و فرشته اى فرود آمد و گفت:

«انّ اللّه یبّشرک بنورین لم یعظهما نبیّاً قبلک فاتحةالکتاب و خواتیم سورةالبقره لایقرأهما احدٌ الاّ اعطیته حاجته.»(79)

اى پیامبر خدا! مژده ات باد به دو نور روشنگر که به هیچ پیامبرى پیش از تو ارزانى نشده است. پیامبرپرسید: «کدامین دو نور روشنگر؟» فرمود: «سوره مبارکه حمد و آیات پایانى سوره بقره». آنگاه افزود که خدا مى فرماید: «این دو نور روشنگر را هر که با اخلاص و ایمان تلاوت کند، خواسته اش را مى پذیرم و برمى آورم».

آرى؛ شکوه و معنویت این سوره مبارکه و این آیات به گونه اى است که به بیان یکى از یاران پیامبر، هر که این سوره را به قصد عمل کردن به آن مى آموخت، در جامعه نوبنیاد اسلامى از موقعیت بهتر و بیشترى برخوردار بود.

  سوره بقرة آیه 285 - تفسیر مجمع البیان
محمّد آنچه را ازجانبِ پروردگارش در سراسر این سوره و در جاى جاى این کتاب فرود آمده است، باور دارد. و همه ایمان آوردگان نیز خدا را باور دارند و یقین دارند که او یکتا و بى همتاست، و از هر عیب و نقصى پاک و منزّه است. همچنین به فرشتگان و کتابهاى آسمانى و پیام آوران خدا ایمان دارند و باور مى دارند که فرشتگانش پاک و پاکیزه اند، و همه کتابهاى آسمانى و قرآن را او فرو فرستاده است، و تمامى پیامبران، سفیران برگزیده اویند.

ایمان آوردگان مى گویند: ما میان پیامبران خدا فرقى نمى گذاریم، رسالت همه آنان را مى پذیریم و بسان برخى از اهل کتاب نیستیم که بعضى از پیامبران را بپذیریم و بعضى را انکار کنیم.

و مى افزایند: ما پیام خدا را با تمامى وجود شنیدیم و به دستوراتش گردن نهادیم و از فرمان پیامبرش هم پیروى مى کنیم.

پاره اى از مفسّران در تفسیر این جمله گفته اند که: ایمان آوردگان برعکس ِ کفرگرایان که مى گویند «سمعنا و عصینا» (شنیدیم و نافرمانى کردیم)، با همه وجود نداى ایمان و عمل سر مى دهند که: ما پیام خدا و پیامبر را همانند تمامى شایستگانى که آن را مى شنوند و بدان عمل مى کنند، مى شنویم.

ایمان آوردگان همچنین مى گویند: «پروردگارا! ما را ببخش؛ و بازگشت ما تنها به سوى توست».

و بباور پاره اى منظور از جمله پایانى آیه، آن است که «پروردگارا! آمرزش تو را خواهانیم و بازگشت ما به سوى توست».

برخى از مفسّران نیز بازگشت به پاداش خدا را معادلِ بازگشت به سوى او قرار داده و گفته اند: «و بازگشت ما به پاداش شکوهبار توست»؛ و این، همانند سخن ابراهیم(ع) است که فرمود: «انّى ذاهب الى ربّى سیهدین.»، «من به سوى پاداش پروردگارم بازمى گردم و او مرا راه خواهد نمود».


تناسب تکلیف و توانایى
قرآن کریم در آیه پایانى سوره مبارکه بقره، این نکته را ترسیم مى کند که «خدا مردم را تنها به کارهاى شایسته اى که در توان و امکانِ آنان است، فرمان مى دهد و از آنچه فراتر از قدرت آنان نیست، هشدار مى دهد و هیچگاه آنان را به بیشتر از قدرت و تواناییشان مکلّف نمى سازد.

  سوره بقرة آیه 284 - تفسیر مجمع البیان
هر چه در آسمانها و زمین است، از آنِ خداست زیرا او بر آفرینش آنها توانا بوده؛ و کسى که آنها را پدید آورده، درحقیقت مالک آنهاست و هرگونه تصرّفى که بخواهد و شایسته بداند، مى تواند در آنها انجام دهد.

«و ان تبدوا ما فى انفسکم او تخفوه یحاسبکم به اللّه»

و اگر شما آنچه از انگیزه هاى فرمانبردارى و نافرمانى که در درون خویش دارید، آشکار یا نهان کنید، خدا از همه آنها آگاه است و شما را بدان اساس پاداش یا کیفر مى دهد

گروهى در تفسیر این جمله گفته اند که: «چه شما گواهى خود را آشکار سازید و چه پوشیده دارید، خدا آن را مى داند و پاداش یا کیفر آن را به شما خواهد داد»؛ و پاره اى دیگر برآنند که این جمله با همه مقرّراتى که در سراسر این سوره مبارکه آمده است، ارتباط دارد؛ و خدا به کسانى که بخواهند با این مقرّرات ستیزه کنند، هشدار مى دهد. و عدّه اى نیز بر این عقیده اند که پیام این آیه شریفه، با آیه مبارکه «لایکلّف اللّه نفساً الّا وسعها...» نسخ شده است؛ امّا بباور ما، این سخن درستى نیست، چرا که نتیجه این بیان آن است که تکلیف کردن انسانها به کارهایى خارج از توانشان، نخست وجود داشته و آنگاه با نزول این آیه برداشته شده است درصورتیکه این مطلب با خرد سالم ناسازگار است. بنابراین، منظور آیه شریفه، همان مقرّرات و هشدارها و بایدها و نبایدها و عقاید قلبى و امورى است که بر ما پوشیده است. امّا آیه شریفه بر امورى چون وسوسه ها، تصوّرات ذهنى، و اندیشه هایى که نمى توان از ورود آنها به سازمان وجود خویش جلوگیرى کرد و تکلیف درمورد آنها نشاید، ناظر نیست، زیرا جز این را نه خرد مى پذیرد و نه دریافت دارنده وحى که فرمود: «تجوز لهذه الامّه عن نسیانها و ماحدثت به انفسها.» (حکم بر امورى که مردم فراموش سازند و یا بى اختیار در دل خطور کنند، از این امّت برداشته شده است). براین باور آیه دوّم ممکن است روشنگر پیام آیه نخست باشد؛ بدینصورت که خدا کسى را بر آنچه خارج از توان انسان در دل یا ذهن خطور مى کند، نه موظّف مى سازد و نه کیفر مى کند. به عبارت روشنتر، خداوند هیچکس را به سبب وسوسه یا گناهى که تنها در تصوّر و یا در اندیشه راه یابد، کیفر نمى کند، مگر اینکه فرد در درون تصمیم بگیرد که آن را مرتکب شود؛ و این بدان جهت است که آهنگ و تصمیم بر کارى، از کارهاى قلب است. ناگفته پیداست که کیفر این آهنگِ بر گناه، به اندازه ارتکاب آن نیست؛ امّا پاداش تصمیم بر انجام دادن کارهاى شایسته را آفریدگار هستى از سر مهر و بخشایش به همان اندازه انجام دادن کار شایسته قرار داده است. براى نمونه، در روایتى آمده است که: «اِنّ المنتظر للصّلاة فى الصّلاة مادام ینتظرها.» (کسى که در انتظار فرارسیدن هنگام نماز است تا نماز بخواند، در همه ساعات انتظار، همان پاداش نماز را دریافت مى دارد). و روشن است که این بخشایشى است ازسوى خدا به بندگان.

«فیغفر لمن یشاء و یعذّب من یشاء»

پس خدا هر که را بخواهد و شایسته بداند، از سر بخشایش خود مى آمرزد؛ و هر که را بخواهد و سزاوار عذاب بداند، کیفر مى کند.

«واللّه على کلّ شى ءٍ قدیرٌ»

و خداوند بر هر کارى تواناست

برخى این جمله از آیه شریفه را اینطور تفسیر کرده اند که «خدا بر آمرزش شایستگان و کیفر بیدادگران تواناست»؛ امّا بباور ما، این جمله عمومیت دارد و مفهوم آن، این است که «خدا بر هر کارى تواناست».


تناسب آیات
در تناسب این آیه شریفه با آیاتى که پیشتر تفسیر آنها گذشت و در آنها چگونگى تنظیم سند در روابط اقتصادى طرح شده بود، دیدگاهها متفاوت است:

1. برخى برآنند که تناسب میان آنها این است که آیات پیشین مقرراتى را در قلمرو تجارت و روابط اقتصادى بیان فرمود، و اینک با این آیه و آیاتى که در پى خواهد آمد مى رود تا سوره مبارکه را با یکتایى خدا، و اندرز و یادآورى پاداش او به شایستگان به پایان برد.

2. و برخى مى گویند: تناسب میان آنها این است که: در آیه پیشین فرمود: خدا از آنچه انجام مى دهید، آگاه است (واللّه بماتعملون علیمٌ)؛ و اکنون مى فرماید: این دانایى و آگاهى بدان دلیل است که او آفریدگار آسمانها و زمین است و چیزى بر او پوشیده نمى ماند.

3. و پاره اى نیز بر این باورند که: قرآن کریم در آیات گذشته به تنظیم سند در روابط تجارى فرمان داد؛ و اینک یادآور مى شود که سود و زیان انجام این دستور یا وانهادن آن به خود مردم باز مى گردد، نه به خدا؛ چرا که آنچه در آسمانها و زمین است، از آنِ اوست.


بهترین ایمان آوردگان
قرآن شریف بعد از آنکه در آیات این سوره مبارکه، برنامه نماز، رابطه با خدا، پرداخت حقوق مالى، ارتباط صحیح و عادلانه با مردم، مقرّرات دینى و سرگذشت انسانساز پیامبران را ترسیم فرمود، سوره را با بیان شکوه و عظمت خدا و تصدیق پیام آور او در آیاتِ واپسینِ آن که تفسیر آنها ازپى خواهد آمد، بپایان مى برد.
  سوره بقرة آیه 282 - برگزیده تفسیر نمونه
بعد از بیان احکامى که مربوط به انفاق در راه خدا و همچنین مسأله رباخوارى بود در این آیه که طولانى‏ترین آیه قرآن است، ‏احکام و مقررات دقیقى براى امور تجارى و اقتصادى بیان کرده تا سرمایه‏ها هر چه بیشتر رشد طبیعى خود را پیدا کنند و ‏بن بست و اختلاف و نزاعى در میان مردم رخ ندهد.‏
در این آیه نوزده دستور مهم در مورد داد و ستد مالى به ترتیب ذیل بیان شده است.‏
‏1- در نخستین حکم مى‏فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید هنگامى که بدهى مدت دارى (به خاطر وام دادن یا معامله) به ‏یکدیگر پیدا کنید آن را بنویسید» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى فَاکْتُبُوهُ).‏
ضمنا از این تعبیر، هم مسأله مجاز بودن قرض و وام روشن مى‏شود و هم تعیین مدت براى وامها. همچنین آیه مورد بحث ‏شامل عموم بدهیهایى مى‏شود که در معاملات وجود دارد مانند سلف و نسیه، در عین این که قرض را هم شامل مى‏شود.‏
‏2 و 3- سپس براى این که جلب اطمینان بیشترى شود، و قرار داد از مداخلات احتمالى طرفین سالم بماند، مى‏افزاید: «باید ‏نویسنده‏اى از روى عدالت (سند بدهکارى را) بنویسد» (وَ لْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کاتِبٌ بِالْعَدْلِ).‏
بنابراین این قرار داد باید به وسیله شخص سومى تنظیم گردد و آن شخص عادل باشد.‏
‏4- «کسى که قدرت بر نویسندگى دارد نباید از نوشتن خوددارى کند و همانطور که خدا به او تعلیم داده است باید بنویسد» (وَ ‏لا یَأْبَ کاتِبٌ أَنْ یَکْتُبَ کَما عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْیَکْتُبْ).‏
یعنى به پاس این موهبتى که خدا به او داده نباید از نوشتن قرار داد شانه خالى کند، بلکه باید طرفین معامله را در این امر مهم ‏کمک نماید.‏
‏5- «و آن کس که حق بر ذمه اوست باید املاء کند» (وَ لْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ).‏
‏6- «بدهکار باید از خدا بپرهیزد و چیزى را فرو گذار نکند» (وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لا یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئاً).‏
‏7- «هر گاه کسى که حق بر ذمه اوست (بدهکار) سفیه یا (از نظر عقل) ضعیف (و مجنون) و یا (به خاطر لال بودن) ‏توانایى بر املاء کردن ندارد، باید ولىّ او املاء کند» (فَإِنْ کانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهاً أَوْ ضَعِیفاً أَوْ لا یَسْتَطِیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ ‏وَلِیُّهُ).‏
بنابراین در مورد سه طایفه، «ولى» باید املاء کند، کسانى که سفیه‏اند و نمى‏توانند ضرر و نفع خویش را تشخیص دهند و ‏امور مالى خویش را سر و سامان بخشند (هر چند دیوانه نباشند) و کسانى که دیوانه‏اند یا از نظر فکرى ضعیفند و کم عقل ‏مانند کودکان کم سن و سال و پیران فرتوت و کم هوش، و افراد گنگ و لال، و یا کسانى که توانایى املاء کردن را ندارند هر ‏چند گنگ نباشند.‏
از این جمله احکام دیگرى نیز بطور ضمنى استفاده مى‏شود، از جمله ممنوع بودن تصرفات مالى سفیهان و ضعیف العقل‏ها و ‏همچنین جواز دخالت ولىّ در این گونه امور. ‏
‏8- «ولى» نیز باید در املاء و اعتراف به بدهى کسانى که تحت ولایت او هستند «عدالت را رعایت کند» (بِالْعَدْلِ).‏
‏9- سپس اضافه مى‏کند: «علاوه بر این دو شاهد بگیرید» (وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ).‏
‏10 و 11- این دو شاهد باید «از مردان شما باشد» (مِنْ رِجالِکُمْ) یعنى هم بالغ، هم مسلمان باشند.‏
‏12- «و اگر دو مرد نباشند کافى است یک مرد و دو زن شهادت دهند» (فَإِنْ لَمْ یَکُونا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ).‏
‏13- «از کسانى که مورد رضایت و اطمینان شما باشند» (مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ).‏
از این جمله مسأله عادل بودن و مورد اعتماد و اطمینان بودن شهود، استفاده مى‏شود.‏
‏14- در صورتى که شهود مرکب از دو مرد باشند هر کدام مى‏توانند مستقلا شهادت بدهند اما در صورتى که یک مرد و دو ‏زن باشند، باید آن دو زن به اتفاق یکدیگر اداء شهادت کنند «تا اگر یکى انحرافى یافت، دیگرى به او یادآورى کند» (أَنْ تَضِلَّ ‏إِحْداهُما فَتُذَکِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى‏). زیرا زنان به خاطر عواطف قوى ممکن است تحت تأثیر واقع شوند، و به هنگام اداء شهادت ‏به خاطر فراموشى یا جهات دیگر، مسیر صحیح را طى نکنند.‏
‏15- یکى دیگر از احکام این باب این است که «هرگاه، شهود را (براى تحمل شهادت) دعوت کنند، خوددارى ننمایند» (وَ لا ‏یَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا). بنابراین تحمل شهادت به هنگام دعوت براى این کار، واجب است.‏
‏16- بدهى کم باشد یا زیاد باید آن را نوشت چرا که سلامت روابط اقتصادى که مورد نظر اسلام است ایجاب مى‏کند که در ‏قراردادهاى مربوط به بدهکاریهاى کوچک نیز از نوشتن سند کوتاهى نشود، و لذا در جمله بعد مى‏فرماید:‏
‏ «و از نوشتن (بدهى) کوچک یا بزرگى که داراى مدت است ملول و خسته نشوید» (وَ لا تَسْئَمُوا أَنْ تَکْتُبُوهُ صَغِیراً أَوْ کَبِیراً ‏إِلى‏ أَجَلِهِ).‏
سپس مى‏افزاید: «این در نزد خدا به عدالت نزدیکتر و براى شهادت مستقیم‏تر، و براى جلوگیرى از شک و تردید بهتر است» ‏‏(ذلِکُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهادَةِ وَ أَدْنى‏ أَلَّا تَرْتابُوا).‏
در واقع این جمله اشاره به فلسفه احکام فوق در مورد نوشتن اسناد معاملاتى است و به خوبى نشان مى‏دهد که اسناد تنظیم ‏شده مى‏تواند به عنوان شاهد و مدرک مورد توجه قضات قرار گیرد.‏
‏17- سپس یک مورد را از این حکم استثناء کرده مى‏فرماید: «مگر این که داد و ستد نقدى باشد که (جنس و قیمت را) در میان ‏خود دست به دست کنید، در آن صورت گناهى بر شما نیست که آن را ننویسید» (إِلَّا أَنْ تَکُونَ تِجارَةً حاضِرَةً تُدِیرُونَها بَیْنَکُمْ ‏فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَلَّا تَکْتُبُوها).‏
‏18- در معامله نقدى گر چه تنظیم سند و نوشتن آن لازم نیست ولى شاهد گرفتن براى آن بهتر است، زیرا جلو اختلافات ‏احتمالى آینده را مى‏گیرد لذا مى‏فرماید: «هنگامى که خرید و فروش (نقدى) مى‏کنید، شاهد بگیرید» (وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبایَعْتُمْ).‏
‏19- در آخرین حکمى که در این آیه ذکر شده مى‏فرماید: «هیچ گاه نباید نویسنده سند و شهود (به خاطر اداى حق و عدالت) ‏مورد ضرر و آزار قرار گیرند» (وَ لا یُضَارَّ کاتِبٌ وَ لا شَهِیدٌ).‏
‏ «که اگر چنین کنید از فرمان خدا خارج شدید» (فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُمْ).‏
و در پایان آیه، بعد از ذکر آن همه احکام، مردم را دعوت به تقوا و پرهیزکارى و امتثال اوامر خداوند مى‏کند (وَ اتَّقُوا اللَّهَ).‏
و سپس یاد آورى مى‏نماید که «خداوند آنچه مورد نیاز شما در زندگى مادى و معنوى است به شما تعلیم مى‏دهد» (وَ یُعَلِّمُکُمُ ‏اللَّهُ).‏
قرار گرفتن دو جمله فوق در کنار یکدیگر این مفهوم را مى‏رساند که تقوا و پرهیزگارى و خدا پرستى اثر عمیقى در آگاهى و ‏روشن بینى و فزونى علم و دانش دارد. «و او از همه مصالح و مفاسد مردم آگاه است و آنچه خیر و صلاح آنهاست براى آنها ‏مقرر مى‏دارد» (وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ).‏
[ همه لغت ها ] ليست تازه ترین لغت ها محمد سجاد ابراهيمي
  سوره مطففین آیه 12 - تدبر شخصی
اثیم : گناه پیشه
 توضيح : این کلمه از ریشه (اثم) به معنای گناه است و در وزن صفت مشبهه است و صفت مشبهه در بعضی موارد معنای اسم فاعل را دارد. در نتیجه معنای اثیم این می شود که فرد بر گناه عادت دارد و گناه جزء عادات او است.
  سوره آل عمران آیه 49 - مفردات راغب
ابرص :
 توضيح : راغب: کلمه" ابرص" به معناى کسى است که دچار برص شده و" پیسى" (که یک بیمارى پوستى است) گرفته.
  سوره آل عمران آیه 37 - مفردات راغب
محراب :
 توضيح : راغب در مفردات مى‏گوید:" محراب مسجد" را بقول بعضى از این جهت محراب خوانده‏اند که آنجا جاى حرب و ستیز نمودن با دشمن و با هواى نفس است و بعض دیگر گفته‏اند: بدین جهت محراب خوانده شده که انسان جا دارد که در آنجا حریب یعنى بریده از کارهاى دنیا و پراکندگى خاطر باشد.
بعضى دیگر گفته‏اند: اصل در این کلمه، محراب خانه بوده که به معناى صدر مجلس و بالاى خانه است و سپس در مسجد استعمالش کرده صدر مسجد را هم محراب مسجد خواندند.
بعضى دیگر گفته‏اند: در اصل لغت، کلمه" محراب" نامگذارى شده براى محل عبادت در مسجد، و این نام مخصوص صدر مجلس در مسجد است، چیزى که هست در صدر سایر مجالس هم استعمال شده، جایى را هم که شبیه به محراب مسجد است محراب خوانده‏اند.
بنظر مى‏رسد این احتمال از سایر احتمالات صحیح‏تر باشد، براى اینکه قرآن هم آن را در محراب معبدها استعمال کرده، و فرمود:" یَعْمَلُونَ لَهُ ما یَشاءُ مِنْ مَحارِیبَ وَ تَماثِیلَ" (سبا/13)
  سوره آل عمران آیه 33 - مفردات راغب
آل :
 توضيح : راغب در مفردات خود گفته: بعضى گفته‏اند که کلمه" آل" قلب شده کلمه" اهل" است، براى اینکه همین" آل" وقتى کوچک مى‏شود و مى‏خواهند بگویند فلانى خاندانى کوچک دارد، مى‏گویند او داراى اهیل است، چیزى که هست کلمه" آل" این فرق را با کلمه" اهل" دارد که کلمه" آل" همواره به کلمه معرفه، آنهم معرفه‏اى که صاحب شعور باشد اضافه مى‏شود، و هرگز بر کلمه نکره و بر زمانها و مکانها اضافه نمى‏شود، گفته مى‏شود آل فلانى، ولى هیچوقت نمى‏گویند" آل رجل"" آل مردى، و نیز نمى‏گویند:" آل قرن دهم"، و یا" آل همدان" و همچنین نمى‏گویند" آل خیاط" بلکه همیشه به چیزى که شریف‏ترین و برترین فرد در صنف خویش باشد اضافه مى‏شود، مانند" آل اللَّه" و" آل السلطان" به خلاف کلمه" اهل" که به همه کلمات نامبرده اضافه مى‏شود، مختص به یک مورد و دو مورد نیست، مثلا مى‏گویند" اهل اللَّه"،" اهل الخیاط"" اهل قرن دهم"،" اهل همدان". بعضى دیگر گفته‏اند: کلمه" آل" در اصل اسم شخص است، و وقتى بخواهند کوچکش کنند مى‏شود أویلا، و در مورد چیزهایى که اختصاص ذاتى به انسان داشته باشد استعمال مى‏شود یا از راه خویشاوندى نزدیک، و یا از راه موالات و دوستى صمیمى.
  سوره آل عمران آیه 30 - مفردات راغب
امد :
 توضيح : راغب در مفردات خود گفته کلمه" أمد" و کلمه" ابد" معنایى نزدیک بهم دارند. با این فرق که کلمه" ابد" عبارت است از مدت زمانى که حدى معین ندارد، و به همین جهت به هیچ قیدى مقید نمى‏شود، و گفته نمى‏شود:" ابد توقف فلانى در این شهر"، و اما أمد، مدتى است که حد برمى‏دارد، و لیکن در صورتى که مطلق ذکر شود حدش براى ما مجهول است، گاهى هم بطور انحصار و مقید مى‏آید، مثل اینکه بگویى:" أمد توقف زید در این شهر" یعنى زمان توقف او. و فرق بین دو کلمه" زمان" و" أمد" اینست که أمد همواره به اعتبار هدف و غایت استعمال مى‏شود، ولى زمان هم در مبدأ به کار مى‏رود و هم در غایت و نهایت، و لذا بعضى گفته‏اند دو کلمه" أمد" و" مدى" معنایى نزدیک به هم دارند.
  سوره بقرة آیه 228 - مفردات راغب
قرء :
 توضيح : راغب در مفردات خود مى‏گوید: کلمه" قرء" در حقیقت نامى است براى داخل شدن از پاکى به حیض، و از آن جایى که اسم جامعى است براى دو چیز، طهر و حیض بعد از طهر، لذا بر هر دو اطلاق مى‏شود، هم طهر یعنى پاکى از حیض را قرء مى‏گویند، و هم خود حیض را، چون این قاعده کلى است که وقتى کلمه‏اى نام براى دو چیز شد بر تک تک آنها اطلاق‏ میشود. مانند کلمه" مائده" که چون به معناى سفره طعام است، هم بر سفره به تنهایى اطلاق مى‏شود، و هم بر طعام به تنهایى، و کلمه" قرء" نام طهر به تنهایى نیست، هم چنان که نام حیض به تنهایى نیز نیست، به دلیل اینکه به زن طاهرى که اثرى از خون حیض نمى‏بیند نمى گویند فلانى داراى قرء است، هم چنان که به زنى هم که دائما حیض است نمى‏گویند فلانى دائم القرء است‏.
  سوره بقرة آیه 232 - مفردات راغب
نکح :
 توضيح : مفردات راغب: کلمه نکاح در اصل لغت به معناى عقد نکاح بوده، بعدا بعنوان استعاره در عمل زناشویى استعمال شده، و این محال است که در اصل لغت به معناى عمل زناشویى بوده و سپس استعاره شده باشد در عقد ازدواج، براى اینکه تمامى الفاظى که عمل زناشویى را افاده مى‏کنند، کنایات هستند (و هیچ لفظى در برابر این عمل وضع نشده)، چون همه مردم گفتگوى از آن را زشت مى‏دانند، و با این حال محال است کسى که مى‏خواهد به مخاطب خود از یک عمل مشروع و پسندیده خبر دهد، و بگوید: من با فلانى ازدواج کرده‏ام، تعبیرى کند که تنها در هنگام فحش دادن استعمال مى‏شود.
  سوره بقرة آیه 286 - تفسیر مجمع البیان
اصر : بارگران.
  سوره بقرة آیه 286 - نفسیر مجمع البیان
وسع : آنچه در توان و قدرت کسى است و بسهولت مى تواند آن را انجام دهد.
  سوره بقرة آیه 212 -
زَیِّنَ : زینت دادن
 توضيح : زینت دادن یعنی اینکه چیزی در نظر انسان به گونه ای جلوه داده شود که انسان به علت توجه به آن چیز از مسائل مهمتر غفلت کرده و توجهی نکند.

در ایه مورد بحث نیز به همین معنا به کار رفته است. یعنی زندگی دنیا در نظر کفار طوری جلوه کرده است که آن ها را از توجه به غیر دنیا و آخرت که از دنیا مهمتر است، منصرف کرده است.