از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
1) (الهیکم التکاثر):(مسابقه تفاخر و تکاثر شما را به خود مشغول ساخت ) [ نظرات / امتیازها ]
2) (حتی زرتم المقابر):(تا آنجا که برای شمردن نیاکان خود به قبرستان رفتید)می فرماید: مباهات کردن و افتخار نمودن به کثرت اموال و نفرات ، شما را به خودمشغول نموده ، عمری را به این کار لغو گذراندید، که یک عده بگویند نفرات ما بیشتراست و عده دیگر بگویند ما بیشتریم و به این هم اکتفا نکردید تا آنکه به سر قبر مردگان خود رفته و عدد آنها را هم شمارش کردید و آنها را به عدد زنده هایتان افزودید و به آنها مباهات نمودید. [ نظرات / امتیازها ]
3) (کلا سوف تعلمون ):(نه! این اعمال سودی ندارد، بزودی خواهید فهمید) [ نظرات / امتیازها ]
4) (ثم کلا سوف تعلمون ):(نه ! تأکید می کنم بزودی خواهید دانست ) [ نظرات / امتیازها ]
5) (کلا لو تعلمون علم الیقین ):(نه € تأکید می کنم ، اگر به علم الیقین برسید) [ نظرات / امتیازها ]
6) (لترون الجحیم ):(آنوقت دوزخ را خواهید دید) [ نظرات / امتیازها ]
7) (ثم لترونها عین الیقین ):(و سپس آن را به عین الیقین مشاهده خواهیدکرد) [ نظرات / امتیازها ]
8) (ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم ):(و سپس در آن روز از نعیم خدا بازخواست خواهید شد)در مقام تهدید ایشان می خواهد بفرماید: نه ! هرگز این سرگرمی بیهوده سودی برایتان ندارد و شما را از اهداف مهمتان باز می دارد، و به زودی از آثار سوء این غفلت خودآگاه خواهید شد، وقتی که از زندگی دنیا منقطع شوید و مرگتان فرا برسد.سپس در مقام تأکید مجددا می فرماید: بزودی خواهید دانست ، لیکن بعضی آیه اولی را در باره زمان مرگ و دومی را در باره قیامت و هنگام بعث دانسته اند و باز باکلمه (کلا) ردع سابق را تکرار و تأکید نموده و می فرماید: اگر به علم یقینی و بدون شک و تردید حقیقت امر را ببینید، هر آینه سوگند می خورم که به زودی جحیم و دوزخ را که جزای این مباهات و مفاخره است خواهید دید، و منظور از دیدن و رؤیت در اینجا،رؤیت قلبی است که از آثار علم الیقین می باشد و این رؤیت قبلی ، قبل از قیامت برای اهل یقین حاصل می شود.در ادامه می فرماید: بزودی دوزخ را با یقین محض و به نحو عینی مشاهده می کنید که مراد از (عین الیقین ) دیدن در قیامت و بوسیله چشم ظاهر است و آنگاه می فرماید:سپس در آن روز از نعیم الهی بازخواست می شوید، توبیخ و تهدید این سوره اگر چه ظاهرا به مورد خاص تکاثر و مباهات در تعداد نفرات و اموال مربوط می شود، اما درواقع متوجه عموم مردم است ، به خصوص کسانی که سرگرم به نعمات پروردگارخودشده و تکاثر در نعمات ، آنها را از یاد صاحب نعمت بی خبر کرده و مراد از(نعیم )مطلق نعمتهاست ، اعم از نعمتهای ظاهری و باطنی ، بنابراین هرانسانی از هر نعمتی که خدا به او داده بازخواست خواهد شد،باید دانست بکاربردن نعمتها در جهت رضایت خدا(شکر نعمت )، انسان را به طاعت و بندگی می رساند(که غایت اصلی آفرینش است )،اما فراموش کردن صاحب نعمات و کفران نعمت ، انسان را به معصیت وجداشدن از هدف و غایت کمالی می کشاند و او را به گمراهی سوق می دهد، لذاسئوال ازعمل بنده ، سئوال از نعیم الهی است که به چه صورت آن را مصرف کرده ؟آیا شکرنعمت را بجا آورده یاآن را کفران نموده . [ نظرات / امتیازها ]
  حاجيه تقي زاده فانيد - تفسیر اثنا عشری‏
1) أَلهاکُم‌ُ التَّکاثُرُ (1)

‌ذلک‌‌که‌أَلهاکُم‌ُ التَّکاثُرُ: مشغول‌ ساخت‌ ‌شما‌ ‌را‌ مفاخرت‌ ‌بر‌ یکدیگر ‌به‌ بسیاری‌ قبیله‌ و عشیره‌ ‌از‌ اطاعت‌ ‌خدا‌ و یاد آخرت‌. [ نظرات / امتیازها ]
2) حَتّی‌ زُرتُم‌ُ المَقابِرَ (2)

حَتّی‌ زُرتُم‌ُ المَقابِرَ: ‌ یا ‌ وقتی‌ ‌که‌ زیارت‌ کردید ‌یعنی‌ آمدید مقابر و گورستان‌ ‌را‌ و شماره‌ کردید مردگان‌ ‌خود‌ ‌را‌.

جماعتی‌ ‌از‌ انصار ‌بر‌ یکدیگر تفاخر نمودند ‌به‌ کثرت‌ مال‌ و اولاد و قبیله‌، حق‌ ‌تعالی‌ ‌در‌ ‌اینکه‌ سوره‌ فرمود مشغول‌ ساخت‌ ‌شما‌ ‌را‌ تفاخر ‌به‌ کثرت‌ مال‌ و اولاد و قبیله‌ و ‌شما‌ ‌را‌ ‌از‌ ذکر آخرت‌ [و] عبادت‌ باز داشت‌ ‌تا‌ ‌به‌ قبر ‌در‌ آمدید، ‌در‌ حالتی‌ ‌که‌ اعمال‌ ‌خود‌ ‌را‌ ضایع‌ ساختید ‌به‌ سبب‌ طلب‌ دنیا.

تنبیه‌‌-‌ ‌آیه‌ شریفه‌ گرچه‌ ‌در‌ باره جماعتی‌ نازل‌ ‌شده‌، لکن‌ خطاب‌ عام‌ ‌است‌ نسبت‌ ‌به‌ عموم‌ کسانی‌ ‌که‌ عوارضات‌ دنیا ‌از‌ مال‌ و منال‌ و اولاد و قبیله‌ و عشیره‌ ‌آنها‌ ‌را‌ مشغول‌ و ‌از‌ آخرت‌ و سعی‌ ‌به‌ عمل‌ ‌به‌ رأی‌ باز داشته‌ ‌تا‌ وقتی‌ ‌که‌ بمیرند و ‌به‌ قبر ‌در‌ آیند ‌از‌ خواب‌ غفلت‌ بیدار نشوند. لذا فرموده‌اند: «النّاس‌ نیام‌ اذا ماتوا انتبهوا» مردم‌ ‌در‌ خواب‌ غفلت‌اند، وقتی‌ بمیرند، بیدار شوند«1» و حال‌ آنکه‌ ‌در‌ دنیا باید بیدار شوند. ‌پس‌ ردع‌ ‌ایشان‌ فرماید: [ نظرات / امتیازها ]
3) کَلاّ سَوف‌َ تَعلَمُون‌َ (3)

کَلّا: نه‌ چنان‌ ‌است‌ ‌که‌ همه‌ همت‌ عاقل‌ مصروف‌ دنیای‌ فانی‌ شود و آخرت‌ ‌که‌ سرای‌ باقی‌ ‌است‌، فراموش‌ کند. زیرا عاقبت‌ ‌آن‌ وبال‌ و حسرت‌ و مآل‌ ‌آن‌ تاسف‌ و ندامت‌ ‌است‌ ‌ یا ‌ حقا ‌که‌، سَوف‌َ تَعلَمُون‌َ: زود ‌باشد‌ ‌که‌ بدانند خطای‌ رای‌ ‌خود‌ ‌را‌ و عاقبت‌ تفاخر و تکاثر ‌را‌ ‌در‌ وقتی‌ ‌که‌ مشاهده‌ اهاویل‌ و شداید عظیمه‌ کنند، نزد مرگ‌. ‌اینکه‌ انذار و وعید ‌است‌ ‌تا‌ بترسند و ‌از‌ خواب‌ غفلت‌ و مستی‌ غرور و جهالت‌ هشیار شوند و ‌به‌ ‌خود‌ آیند و تدارک‌ نمایند. [ نظرات / امتیازها ]
4) ثُم‌َّ کَلاّ سَوف‌َ تَعلَمُون‌َ (4)

‌بعد‌ ‌از‌ ‌آن‌ ‌به‌ جهت‌ تأکید انذار تکرار قول‌ مذکور فرماید:

ثُم‌َّ کَلّا: ‌پس‌ باید ‌که‌ ‌از‌ ‌اینکه‌ باز ایستید، ‌ یا ‌ حقا ‌که‌، سَوف‌َ تَعلَمُون‌َ: زود ‌است‌ ‌که‌ بدانید خطای‌ تکاثر و تباهی‌ ‌را‌ [معاینه‌] ببینید ‌در‌ وقت‌ موت‌ و حشر. ‌ یا ‌ اول‌ نزد موت‌ ‌باشد‌ ‌ یا ‌ ‌در‌ قبر، و دوم‌ وقت‌ نشور و قیامت‌. ‌یعنی‌ چون‌ قدم‌ ‌به‌ دروازه مرگ‌ نهید و ‌به‌ ساحت‌ قبر درآیید، مشاهده‌ عذاب‌ کنید و هول‌ منکر و نکیر و فشار قبر و عقوبت‌ ‌آن‌ ‌را‌ ‌در‌ یابید و ‌بعد‌ ‌از‌ آنکه‌ ‌به‌ عرصات‌ قیامت‌ مبعوث‌ شوید، نامه‌های‌ اعمال‌ و موازنه‌ افعال‌ و انواع‌ عقوبات‌ و نکال‌ جهنم‌ ‌را‌ ‌به‌ نظر آرید و ‌شما‌ ‌را‌ ‌به‌ سلسله عذاب‌ کشند، خواهید دانست‌.

زرّ ‌بن‌ حبیش‌ ‌از‌ حضرت‌ امیر المؤمنین‌ ‌علیه‌ السّلام‌ روایت‌ نموده‌: ‌ما زلنا نشک‌ ‌فی‌ عذاب‌ القبر حتّی‌ نزلت‌ الهیکم‌ التّکاثر ‌الی‌ ‌قوله‌ کلّا سوف‌ تعلمون‌ یرید ‌فی‌ القبر و ثم‌ّ کلّا سوف‌ تعلمون‌ ‌بعد‌ البعث‌. همیشه‌ ‌ما شک‌ داشتیم‌ ‌در‌ عذاب‌ قبر«1» ‌تا‌‌ذلک‌‌به‌ «أَلهاکُم‌ُ التَّکاثُرُ» نازل‌ شد ‌تا‌ ‌آیه‌ «کَلّا سَوف‌َ تَعلَمُون‌َ» چه‌ مراد ‌به‌ ‌اینکه‌ عذاب‌ قبر‌است‌. و «ثُم‌َّ کَلّا سَوف‌َ تَعلَمُون‌َ» عذابی‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌بعد‌ ‌از‌ حشر و نشر ‌باشد‌«1». [ نظرات / امتیازها ]
5) کَلاّ لَو تَعلَمُون‌َ عِلم‌َ الیَقِین‌ِ (5)

کَلّا: نه‌ چنان‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌به‌ مرده‌ و زنده ‌خود‌ تکاثر کنید و ‌به‌ وفور اموال‌ فانی‌ ‌خود‌ تفاخر نمائید، لَو تَعلَمُون‌َ: ‌اگر‌ بدانید، عِلم‌َ الیَقِین‌ِ: علمی‌ ‌که‌ ‌آن‌ عین‌ یقین‌ ‌است‌، ‌که‌ چه‌ ‌در‌ پیش‌ دارید ‌از‌ اهاویل‌ عظیمه‌ و مخاویف‌ شدیده‌، ‌هر‌ آینه‌ ‌شما‌ ‌را‌ باز دارد ‌از‌ مفاخرت‌ ‌به‌ مال‌ و کثرت‌ اولاد و عشیره‌. [ نظرات / امتیازها ]
6) لَتَرَوُن‌َّ الجَحِیم‌َ (6)

لَتَرَوُن‌َّ الجَحِیم‌َ: ‌هر‌ آینه‌ ‌به‌ ‌خدا‌ قسم‌ خواهید دید جهنم‌ ‌را‌ ‌در‌ حالت‌ نزع‌ ‌ یا ‌ ‌در‌ وقتی‌ ‌که‌ ‌به‌ عرصات‌ قیامت‌ آئید و ‌از‌ دور ‌آن‌ ‌را‌ مشاهده‌ کنید. [ نظرات / امتیازها ]
7) ثُم‌َّ لَتَرَوُنَّها عَین‌َ الیَقِین‌ِ (7)

ثُم‌َّ لَتَرَوُنَّها: ‌پس‌ ‌هر‌ آینه‌ خواهید دید ‌آن‌ ‌را‌ البته‌، عَین‌َ الیَقِین‌ِ: همچه‌ دیدن‌ چیزی‌ ‌که‌ نفس‌ یقین‌ ‌باشد‌. ‌یعنی‌ دیدن‌ ‌به‌ چشم‌، وقتی‌ ‌که‌ ‌در‌ ‌آن‌ درآیید و شبهه‌ای‌ نیست‌ ‌که‌ علمی‌ ‌که‌ ‌به‌ مشاهده‌ حاصل‌ آید، اعلا مرتبه‌ یقین‌ ‌است‌.

نکته‌‌-‌ اظهر آنکه‌ ‌اینکه‌ تأکید اول‌ ‌است‌ ‌به‌ جهت‌ تغلیظ ‌در‌ تهدید و زیادتی‌ ‌در‌تهویل‌، ‌بر‌ طریق‌ رویت‌ سابق‌.

تبصره‌‌-‌ علم‌ الیقین‌ علمی‌ ‌است‌ ‌که‌ مطمئن‌ شود ‌به‌ ‌آن‌، سینه‌، ‌بعد‌ ‌از‌ اضطراب‌ شک‌ ‌در‌ ‌آن‌ و ثبات‌ نماید بدان‌. علامه‌ مجلسی‌ (رحمه‌ اللّه‌) ‌از‌ بعض‌ محققین‌ نقل‌ نموده‌ ‌که‌ ‌برای‌ یقین‌ سه‌ درجه‌ ‌است‌:

1‌-‌ «علم‌ الیقین‌» ‌آن‌ علمی‌ ‌است‌ ‌که‌ حاصل‌ شود ‌به‌ دلیل‌، مثل‌ کسی‌ ‌که‌ علم‌ پیدا کند ‌به‌ وجود آتش‌ ‌به‌ دیدن‌ دود.

2‌-‌ «عین‌ الیقین‌» ‌آن‌ علمی‌ ‌است‌ ‌که‌ برسد ‌به‌ حد مشاهده‌، مثل‌ کسی‌ ‌که‌ ببیند آتش‌ ‌را‌.

3‌-‌ «حق‌ الیقین‌» ‌آن‌ مثل‌ کسی‌ ‌است‌ ‌که‌ داخل‌ آتش‌ شود و متصف‌ گردد ‌به‌ صفات‌ آتش‌،«1» مانند آهن‌ ‌که‌ ‌به‌ آتش‌ سرخ‌ ‌شده‌ ‌باشد‌. و ‌در‌ قسمت‌ معتقدات‌ حقه‌ ‌از‌ مبدء و معاد، چنانچه‌ آیه شریفه‌ بیان‌ فرموده‌، مرتبه اول‌ علم‌ الیقین‌ و مرتبه کمال‌ ‌آن‌ عین‌ الیقین‌ ‌است‌ ‌یعنی‌ ‌به‌ مرتبه‌ قلب‌ راسخ‌ ‌شده‌ ‌که‌ ‌آن‌ ‌را‌ مشاهده‌ کند ‌به‌ چشم‌ قلبی‌ ‌در‌ همین‌ دنیا مانند اعتقاد ‌به‌ بهشت‌ و جهنم‌، گذشته‌ ‌از‌ آنکه‌ ‌در‌ آخرت‌ آنرا بچشم‌ سر مشاهده‌ کند.

عبرت‌‌-‌ ‌در‌ کتاب‌ کافی‌‌-‌ ‌از‌ حضرت‌ صادق‌ ‌علیه‌ السّلام‌ مروی‌ ‌است‌:

‌رسول‌ ‌خدا‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ و سلّم‌ روزی‌ نماز صبح‌ ‌را‌ ‌به‌ جا آوردند. نظر نمودند ‌به‌ جوانی‌ ‌در‌ مسجد لاغر و زرد رنگ‌ و چشم‌ها فرو رفته‌. حضرت‌ فرمود چگونه‌ صبح‌ نمودی‌! عرض‌ کرد: صبح‌ نمودم‌ ‌به‌ حالت‌ یقین‌. حضرت‌ تعجب‌ ‌از‌ گفتار ‌او‌ کرد و فرمود: ‌هر‌ چیزی‌ ‌را‌ حقیقتی‌ ‌است‌، حقیقت‌ ایمان‌ تو چیست‌! ‌گفت‌ یقین‌ مرا محزون‌ ساخته‌ و بیدار داشته‌ شب‌ مرا و تشنه‌ ساخته‌ روز مرا و چنان‌ یقین‌ دارم‌ ‌به‌ امور آخرت‌ ‌که‌ گوئیا ‌در‌ عرش‌ الهی‌ می‌نگرم‌ و حشر خلایق‌ ‌را‌ می‌بینم‌ و اهل‌ بهشت‌ ‌را‌ نظر کنم‌ ‌که‌ متنعم‌ هستند و اهل‌ جهنم‌ ‌به‌ خروش‌ مشغول‌ و معذبند و گوئیا الان‌ زفیر آتش‌ ‌را‌ می‌شنوم‌. حضرت‌ ‌به‌ اصحاب‌ فرمود ‌اینکه‌ بنده‌ای‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌خدا‌ قلب‌ ‌او‌ ‌را‌‌به‌ نور ایمان‌ منور ساخته‌ و ‌به‌ جوان‌ فرمود ملازم‌ باش‌ ‌بر‌ آنچه‌ هستی‌. ‌پس‌ جوان‌ ‌گفت‌ ‌ یا ‌ ‌رسول‌ اللّه‌ دعا فرما ‌خدا‌ مرا شهادت‌ نصیب‌ فرماید. حضرت‌ دعا نمود. چیزی‌ نگذشت‌ ‌که‌ ‌در‌ یکی‌ ‌از‌ جنگ‌ها شهید شد، ‌بعد‌ ‌از‌ نه‌ نفر ‌که‌ ‌او‌ دهمی‌ ‌آنها‌ ‌بود‌ [ نظرات / امتیازها ]
8) ثُم‌َّ لَتُسئَلُن‌َّ یَومَئِذٍ عَن‌ِ النَّعِیم‌ِ (8)

ثُم‌َّ لَتُسئَلُن‌َّ: ‌پس‌ ‌هر‌ آینه‌ پرسیده‌ شوند مردمان‌، یَومَئِذٍ: ‌در‌ ‌آن‌ روز ‌به‌ وقت‌ محاسبه‌، عَن‌ِ النَّعِیم‌ِ: ‌از‌ نعمت‌ها ‌که‌ بدان‌ مشغول‌ شدید و ‌از‌ ستایش‌ منعم‌ غافل‌ شدید. خطاب‌ متوجه‌ ‌است‌ ‌به‌ کسانی‌ ‌که‌ شغل‌ دنیا ‌او‌ ‌را‌ ‌از‌ امر دین‌ و آخرت‌ باز داشته‌ و شکر منعم‌ ‌را‌ ننموده‌ و حق‌ ‌تعالی‌ ‌به‌ تمام‌ مکلفان‌ فرماید ای‌ معاشر مکلّفان‌ پرسیده‌ خواهید شد ‌از‌ نعمتی‌ ‌که‌ ‌به‌ ‌شما‌ عطا ‌شده‌ ‌که‌ ‌در‌ چه‌ چیز صرف‌ نمودید.

بیان‌‌-‌ ‌در‌ ‌اینکه‌ نعمت‌ اقوالی‌ ‌است‌:

1‌-‌ آب‌ سرد ‌ یا ‌ سایه‌ خنک‌ ‌ یا ‌ لذت‌ خواب‌.

2‌-‌ ماکل‌ و مشرب‌ و ملاذ.

3‌-‌ صحت‌ و فراغت‌.

4‌-‌ نان‌ گندم‌ و آب‌ سرد و نشیمنی‌ ‌که‌ ‌در‌ آنجا متوطن‌ شود.

5‌-‌ نعمت‌ صحت‌ و گوش‌ و چشم‌ و قلب‌ ‌است‌ چنانچه‌ فرماید: «إِن‌َّ السَّمع‌َ وَ البَصَرَ وَ الفُؤادَ کُل‌ُّ أُولئِک‌َ کان‌َ عَنه‌ُ مَسؤُلًا».«2»

6‌-‌ نبوت‌ حضرت‌ رسالت‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ و سلّم‌ ‌که‌ رحمت‌ تامه‌ و نعمت‌ شامله‌ ‌است‌ ‌بر‌ تمام‌ عالمیان‌، ‌پس‌ همه‌ ‌را‌ ‌از‌ ملت‌ و دعوت‌ و اتباع‌ سنت‌ خواهند پرسید.‌-‌ ‌از‌ حضرت‌ باقر و صادق‌ علیهما ‌السلام‌: مروی‌ ‌است‌ مراد ‌به‌ ‌اینکه‌ نعمت‌ ولایت‌ امیر المؤمنین‌ ‌علیه‌ السّلام‌ [‌است‌]«1» ‌که‌ تمامیت‌ نعمت‌ ‌به‌ ‌آن‌ ‌است‌.

چنانچه‌ فرماید «وَ أَتمَمت‌ُ عَلَیکُم‌ نِعمَتِی‌».

8‌-‌ عیاشی‌ روایت‌ نموده‌ ‌که‌ ابو حنیفه‌ ‌اینکه‌ ‌را‌ ‌از‌ حضرت‌ صادق‌ ‌علیه‌ السّلام‌ پرسید. حضرت‌ فرمود: نعیم‌ نزد تو چیست‌! ‌گفت‌ طعام‌ و آب‌ سرد ‌است‌.

حضرت‌ فرمود ‌اگر‌ حق‌ ‌تعالی‌ روز قیامت‌ تو ‌را‌ ‌در‌ حساب‌ نگاهدارد ‌تا‌ آنکه‌ تو ‌را‌ ‌از‌ ‌هر‌ نعمت‌ و شربت‌ آبی‌ ‌که‌ آشامیدی‌ سؤال‌ کند، ‌پس‌ وقوف‌ تو ‌به‌ طول‌ انجامد. ‌گفت‌ فدایت‌ شوم‌ ‌پس‌ نعمت‌ کدام‌ ‌است‌! حضرت‌ فرمود: نحن‌ اهل‌ البیت‌ النّعیم‌ الّذی‌ انعم‌ اللّه‌ بنا ‌علی‌ العباد و بنا ائتلفوا ‌بعد‌ ‌ان‌ کانوا مختلفین‌ و بنا الّف‌ اللّه‌ ‌بین‌ قلوبهم‌ و جعلهم‌ اخوانا ‌بعد‌ ‌ان‌ کانوا اعداء و بنا هداهم‌ اللّه‌ للاسلام‌ و هی‌ النّعمة الّتی‌ ‌لا‌ تنقطع‌ و اللّه‌ سائلهم‌ ‌عن‌ حق‌ّ النّعیم‌ الّذی‌ انعم‌ ‌به‌ ‌علیهم‌ و ‌هو‌ النّبی‌ّ و عترته‌.

‌یعنی‌ نعیم‌ ‌که‌ سؤال‌ کرده‌ شود ‌از‌ ‌او‌، مائیم‌ اهل‌ بیت‌. و حق‌ سبحانه‌ ‌به‌ ‌ما انعام‌ فرموده‌ ‌بر‌ بندگان‌ و ‌بما‌ الفت‌ گرفته‌اند ‌بعد‌ ‌از‌ آنکه‌ مختلف‌ بودند و متفرق‌، حق‌ ‌تعالی‌ ‌به‌ ‌ما الفت‌ افکند ‌در‌ دلهای‌ ‌ایشان‌ و ‌آنها‌ ‌را‌ برادر ‌هم‌ گردانید ‌بعد‌ ‌از‌ آنکه‌ دشمنان‌ بودند و ‌ما ‌ایشان‌ ‌را‌ ‌به‌ دین‌ اسلام‌ راه‌ نمودیم‌ و ‌اینکه‌ نعمتی‌ ‌است‌ ‌که‌ منقطع‌ نشود و خدای‌ ‌تعالی‌ ‌ایشان‌ ‌را‌ ‌از‌ حق‌ ‌اینکه‌ نعمتی‌ ‌که‌ ‌به‌ ‌آن‌ انعام‌ فرموده‌ ‌است‌ ‌بر‌ ‌ایشان‌، سؤال‌ خواهد کرد و ‌اینکه‌ نعمت‌، حضرت‌ رسالت‌ و عترت‌ اطهار ‌او‌ ‌علیهم‌ السّلام‌اند«2».

9‌-‌ عیون‌ اخبار الرضا‌-‌ ‌به‌ سند صحیح‌ ‌از‌ ابراهیم‌ ‌بن‌ عباس‌ صولی‌ ‌گفت‌ ‌من‌ خدمت‌ حضرت‌ رضا ‌علیه‌ السّلام‌ بودم‌. حضرت‌ فرمود ‌در‌ دنیا نعیم‌ حقیقی‌ نیست‌. جمعی‌ ‌در‌ ‌آن‌ مجلس‌ بودند، گفتند: خداوند فرموده‌ «لَتُسئَلُن‌َّ یَومَئِذٍعَن‌ِ النَّعِیم‌ِ» ‌اینکه‌ نعم‌ دنیا و آب‌ سرد ‌است‌ حضرت‌ فرمود ‌به‌ ‌اینکه‌ طریق‌ تفسیر می‌کنید و ‌آن‌ ‌را‌ ‌بر‌ چند وجه‌ توجیه‌ می‌نمائید. طایفه‌ای‌ ‌از‌ ‌شما‌ آب‌ سرد تعبیر کنند، جمعی‌ ‌به‌ طعام‌ و گروهی‌ ‌به‌ خواب‌ خوش‌ و چنین‌ نیست‌ ‌که‌ می‌گویند. فرمود ‌خدا‌ سؤال‌ نکند بندگان‌ ‌خود‌ ‌را‌ ‌از‌ آنچه‌ ‌به‌ فضل‌ ‌خود‌ ‌بر‌ ‌ایشان‌ انعام‌ فرموده‌ و ‌بر‌ ‌ایشان‌ منت‌ ننهد، چه‌ امتنان‌ نعم‌ ‌از‌ مخلوق‌ قبیح‌ ‌است‌. ‌پس‌ چگونه‌ ‌آن‌ ‌را‌ نسبت‌ ‌به‌ خالق‌ توان‌ داد و لکن‌ مراد ‌به‌ نعیم‌ ‌در‌ ‌اینکه‌ ‌آیه‌ دوستی‌ ‌ما و موالات‌ ‌ما اهل‌ بیت‌ ‌که‌ حق‌ ‌تعالی‌ ‌از‌ ‌آن‌ سؤال‌ خواهد کرد، ‌بعد‌ ‌از‌ توحید و نبوت‌، زیرا ‌هر‌ گاه‌ بنده‌ ‌به‌ ‌اینکه‌ نعیم‌ وفا کند، ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ روضه رضوان‌ رساند ‌که‌ هرگز فنا و زوال‌ نیابد«1».

10‌-‌ و نیز ‌در‌ عیون‌«2» ‌از‌ ‌آن‌ حضرت‌ روایت‌ ‌شده‌، ان‌ّ اوّل‌ ‌ما یسئل‌ عنه‌ العبد یوم القیمة الشّهادة و النّبوّة و موالاة علی‌ّ ‌بن‌ أبی طالب‌ ‌علیه‌ السّلام‌. [ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر انگلیسی- ابن کثیر
1) Allah says that all are preoccupied by love of the world, its delights and its adornments, and this distracts you from seeking the Hereafter and desiring it. This delays you until death comes to you and you visit the graves, thus becoming its inhabitants. In Sahih Al-Bukhari, it is recorded in the Book of Ar-Riqaq (Narrations that soften the Heart) from Anas bin Malik, who reported that Ubayy bin Ka`b said, "We used to think that this was a part of the Qur'an until the Ayah was revealed which says;


﴿أَلْهَـکُمُ التَّکَّاثُرُ ﴾


(The mutual increase diverts you.)'' He was referring to the Hadith in which the Prophet said,


«لَوْ کَانَ لِابْنِ آدَمَ وَادٍ مِنْ ذَهَب»


(If the Son of Adam had a valley of gold, he would desire another like it...) Imam Ahmad recorded from `Abdullah bin Ash-Shikhkhir that he said, "I came to the Messenger of Allah while he was saying,


﴿أَلْهَـکُمُ التَّکَّاثُرُ ﴾


یَقُولُ ابْنُ آدَمَ: مَالِی مَالِی، وَهَلْ لَکَ مِنْ مَالِکَ إِلَّا مَا أَکَلْتَ فَأَفْنَـیْتَ، أَوْ لَبِسْتَ فَأَبْلَیْتَ، أَوْ تَصَدَّقْتَ فَأَمْضَیْتَ؟»


((The mutual increase diverts you.)'' He was referring to the Hadith in which the Prophet said,


«لَوْ کَانَ لِابْنِ آدَمَ وَادٍ مِنْ ذَهَب»


(If the Son of Adam had a valley of gold, he would desire another like it...) Imam Ahmad recorded from `Abdullah bin Ash-Shikhkhir that he said, "I came to the Messenger of Allah while he was saying,


﴿أَلْهَـکُمُ التَّکَّاثُرُ ﴾


یَقُولُ ابْنُ آدَمَ: مَالِی مَالِی، وَهَلْ لَکَ مِنْ مَالِکَ إِلَّا مَا أَکَلْتَ فَأَفْنَـیْتَ، أَوْ لَبِسْتَ فَأَبْلَیْتَ، أَوْ تَصَدَّقْتَ فَأَمْضَیْتَ؟»


((The mutual increase diverts you.)( The Son of Adam says, "My wealth, my wealth.'' But do you get anything (of benefit) from your wealth except for that which you ate and you finished it, or that which you clothed yourself with and you wore it out, or that which you gave as charity and you have spent it)'' Muslim, At-Tirmidhi and An-Nasa'i also recorded this Hadith. Muslim recorded in his Sahih from Abu Hurayrah that the Messenger of Allah said,


«یَقُولُ الْعَبْدُ: مَالِی مَالِی، وَإِنَّمَا لَهُ مِنْ مَالِهِ ثَلَاثٌ: مَا أَکَلَ فَأَفْنَى، أَوْ لَبِسَ فَأَبْلَى، أَوْ تَصَدَّقَ فَأَمْضَى، وَمَا سِوَى ذَلِکَ فَذَاهِبٌ وَتَارِکُهُ لِلنَّاس»


(The servant says "My wealth, my wealth.'' Yet he only gets three (benefits) from his wealth: that which he eats and finishes, that which he eats and finishes, that which he wears until it is worn out, or that which he gives in charity and it is spent. Everything else other than that will go away and leave him for the people.) [ نظرات / امتیازها ]
2) حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ

Muslim was alone in recording this Hadith. Al-Bukhari recorded from Anas bin Malik that the Messenger of Allah said,


«یَتْبَعُ الْمَیِّتَ ثَلَاثَةٌ، فَیَرْجِعُ اثْنَانِ وَیَبْقَى مَعَهُ وَاحِدٌ: یَتْبَعُهُ أَهْلُهُ وَمَالُهُ وَعَمَلُهُ، فَیَرْجِعُ أَهْلُهُ وَمَالُهُ، وَیَبْقَى عَمَلُه»


(Three things follow the deceased person, and two of them return while one remains behind with him. The things which follow him are his family, his wealth and his deeds. His family and his wealth return while his deeds remain.) This Hadith has also been recorded by Muslim, At-Tirmidhi and An-Nasa'i. Imam Ahmad recorded from Anas that the Prophet said,


«یَهْرَمُ ابْنُ آدَمَ وَیَبْقَى مِنْهُ اثْنَتَانِ: الْحِرْصُ وَالْأَمَل»


(The Son of Adam becomes old with senility, but yet two things remain with him: greed and hope.) Both of them (Al-Bukhari and Muslim) recorded this Hadith in the Two Sahihs.

[ نظرات / امتیازها ]
3) (Nay! you shall come to know! Again nay! you shall come to know!) Al-Hasan Al-Basri said, "This is a threat after a threat.'' Ad-Dahhak said,


﴿کَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ ﴾


(Nay! you shall come to know!) "Meaning, `O you disbelievers.'


[ نظرات / امتیازها ]
4) ﴿ثُمَّ کَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ ﴾


(Again nay! you shall come to know!) meaning, `O you believers.''' Then Allah says,

It is a Fire, which if it exhaled one breath, every angel who is near (to Allah) and every Prophet who was sent would all fall down on their knees due to fear, awe and the sight of its horrors. [ نظرات / امتیازها ]
5) ﴿کَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ ﴾


(Nay! If you knew with a sure knowledge.) meaning, `if you knew with true knowledge, you would not be diverted by rivalry for wealth away from seeking the abode of the Hereafter until you reach the graves.' Then Allah says,

This is based upon what has been reported in the narrations concerning it. [ نظرات / امتیازها ]
5) ﴿کَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ ﴾


(Nay! you shall come to know! Again nay! you shall come to know!) Al-Hasan Al-Basri said, "This is a threat after a threat.'' Ad-Dahhak said,
Nay! If you knew with a sure knowledge.) meaning, `if you knew with true knowledge, you would not be diverted by rivalry for wealth away from seeking the abode of the Hereafter until you reach the graves.'
[ نظرات / امتیازها ]
6) ﴿لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ
Then Allah says,
Verily, you shall see the blazing Fire! And again you shall see it with certainty of sight!)
[ نظرات / امتیازها ]
7) ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ
This is the explanation of the previous threat which was in Allah's saying,
This is based upon what has been reported in the narrations concerning it. [ نظرات / امتیازها ]
8) ﴿ثُمَّ لَتُسْـَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ ﴾


(Then on that Day you shall be asked about the delights!) meaning, `on that Day you all will be questioned concerning your gratitude towards the favors that Allah blessed you with, such as health, safety, sustenance and other things. You will be asked did you return His favors by being thankful to Him and worshipping Him.' Ibn Jarir recorded that Al-Husayn bin `Ali As-Suda'i narrated to him from Al-Walid bin Al-Qasim, who reported from Yazid bin Kaysan, who reported from Abi Hazim, who reported from Abu Hurayrah that he said, "Once while Abu Bakr and `Umar were sitting, the Prophet came to them and said,


«مَا أَجْلَسَکُمَا ههُنَا؟»


(What has caused you two to sit here) They replied, `By He Who has sent you with the truth, nothing has brought us out of our houses except hunger.' The Prophet said,


«وَالَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ مَا أَخْرَجَنِی غَیْرُه»


(By He Who has sent me with the truth, nothing has brought me out other than this.) So they went until they came to the house of a man from the Ansar, and the woman of the house received them. The Prophet said to her,


«أَیْنَ فُلَانٌ؟»


(Where is so-and-so) She replied, `He went to fetch some drinking water for us.' So the man came carrying his bucket and he said, `Welcome. Nothing has visited the servants (of Allah) better than a Prophet who has visited me today.' Then he hung his bucket near a palm tree, and climbed it and returned to them with a cluster of dates. So the Prophet said,


«أَلَا کُنْتَ اجْتَنَـیْتَ؟»


Why didn't you pick (some of them)) The man replied, `I wanted you to choose with your own eyes.' Then he took a blade (to slaughter a sheep) and the Prophet said,


«إِیَّاکَ وَالْحَلُوب»


(Do not slaughter one that gives milk.) So he slaughtered a sheep for them that day and they all ate. Then the Prophet said,


«لَتُسْأَلُنَّ عَنْ هَذَا یَوْمَ الْقِیَامَةِ، أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمُ الْجُوعُ، فَلَمْ تَرْجِعُوا حَتَّى أَصَبْتُمْ هَذَا، فَهَذَا مِنَ النَّعِیم»


(You will be asked about this on the Day of Judgement. Hunger caused you to come out of your homes and you did not return until you had eaten this meal. So this is from the delights.)'' Muslim also recorded this Hadith. It has been confirmed in Sahih Al-Bukhari and the Sunans of At-Tirmidhi, An-Nasa'i and Ibn Majah from Ibn `Abbas that the Messenger of Allah said,


«نِعْمَتَانِ مَغْبُونٌ فِیهِمَا کَثِیرٌ مِنَ النَّاسِ: الصِّحَّةُ وَالْفَرَاغ»


(Two favors are treated unjustly by most people: health and free time.) This means that the people are lacking gratitude for these two favors. They do fulfill their obligations to them. Therefore, whoever does not maintain the right that is obligatory upon him, then he is unjust. Imam Ahmad recorded from Abu Hurayrah that the Prophet said,


«یَقُولُ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ قال عفان: یَوْمَ الْقِیَامَةِ : یَا ابْنَ آدَمَ، حَمَلْتُکَ عَلَى الْخَیْلِ وَالْإِبِلِ، وَزَوَّجْتُکَ النِّسَاءَ، وَجَعَلْتُکَ تَرْبَعُ وَتَرْأَسُ، فَأَیْنَ شُکْرُ ذَلِکَ؟»


(Allah the Mighty and Majestic says on the Day of Judgement, "O Son of Adam! I made you ride upon the horses and camels, I gave you women to marry, and I made you reside and rule (in the earth). So where is the thanks for that'') Ahmad was alone in recording this Hadith in this manner. This is the end of the Tafsir of Surat At-Takathur, and all praise and blessings are due to Allah.
[ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر خسروی
2) تا‌ اینکه‌ مرگ‌ ‌شما‌ ‌را‌ دریافت‌ و گورستانها ‌را‌ دیدار کردید (‌ یا ‌ ‌بر‌ اینحال‌ مردید و توبه‌ نکردید).
که‌ مردگان‌ قبرها ‌را‌ میشمردید (و بزیادی‌ عدّه‌ مردگان‌ افتخار کردید). [ نظرات / امتیازها ]
4) باز ‌هم‌ عنقریب‌ میدانند (فرجام‌ تباهی‌ و عاقبت‌ تکاثر خودشان‌ ‌را‌ وقتی‌ ‌که‌ مرگ‌ ‌آنها‌ ‌را‌ دریابد اول‌ ‌در‌ قبر نتیجه‌ ‌را‌ خواهند دید و سپس‌ ‌در‌ روز حشر نتیجه‌ ‌اینکه‌ فخریه‌ و مباهات‌ ‌را‌ خواهند دانست‌.
زرّ ‌بن‌ حبیش‌ ‌از‌ علی‌ روایت‌ کرده‌ ‌است‌ ‌که‌ فرمود: ‌ما همواره‌ ‌در‌ عذاب‌ قبر شک‌ داشتیم‌ ‌تا‌ سوره‌ الهیکم‌ التکاثر نازل‌ شد ‌تا‌ کَلّا سَوف‌َ تَعلَمُون‌َ ‌که‌ مقصود قبر ‌است‌ و ثُم‌َّ کَلّا سَوف‌َ تَعلَمُون‌َ ‌بعد‌ ‌از‌ بعث‌ ‌است‌). [ نظرات / امتیازها ]
8) سپس‌ البته‌ سؤال‌ کرده‌ میشوید ‌از‌ نعیم‌ (‌یعنی‌ کفّار مکّه‌ ‌که‌ ‌در‌ خیر و نعمت‌ بودند روز قیامت‌ ‌از‌ شکر ‌آن‌ نعمتی‌ ‌که‌ داشته‌ و بجای‌ نیاورده‌ بودند پرسش‌ میشوند زیرا پروردگار نعیم‌ ‌را‌ پرستش‌ نکرده‌ و ‌غیر‌ ‌او‌ ‌را‌ عبادت‌ کرده‌ بودندو ‌برای‌ ترک‌ شکر معذب‌ خواهند شد).

و بقولی‌‌-‌ اکثر مفسرین‌ گفته‌اند ‌یعنی‌ (سپس‌ ای‌ معاشر مکلّفین‌ همگان‌ ‌از‌ نعیم‌ پرسش‌ میشوید و سؤال‌ عمومی‌ ‌است‌).

و قتاده‌ گفته‌ ‌است‌ خداوند ‌از‌ ‌هر‌ صاحب‌ نعمتی‌ ‌از‌ نعمتی‌ ‌که‌ باو داده‌ ‌است‌ پرسش‌ می‌کند.

و گفته‌اند نعیم‌ ‌در‌ خوراک‌ و نوشیدنی‌ و ‌غیر‌ ‌آنها‌ ‌از‌ لذّات‌ ‌است‌ و بقولی‌ نعیم‌ عبارت‌ ‌از‌ صحت‌ و فراغ‌ ‌است‌ و حدیثی‌ ‌که‌ ‌إبن‌ عباس‌ ‌از‌ پیغمبر صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ نموده‌ مؤید ‌آن‌ ‌است‌ ‌که‌ فرمود: نعمتان‌ مغبون‌ فیهما کثیر ‌من‌ ‌النّاس‌ الصحّة و الفراغ‌ و بقولی‌ ‌هو‌ الأمن‌ و الصحة (و ‌از‌ ‌عبد‌ اللّه‌ ‌بن‌ مسعود و مجاهد و ‌اینکه‌ حدیث‌ ‌از‌ امامین‌ جعفرین‌ علیهما السّلام‌ نیز روایت‌ ‌شده‌ ‌است‌).

و بقولی‌‌-‌ ‌از‌ ‌هر‌ نعیمی‌ پرسش‌ میشود جز آنچه‌ ‌را‌ ‌که‌ حدیث‌ تخصیص‌ داده‌ و فرموده‌ ‌است‌ (سه‌ چیز ‌است‌ ‌که‌ ‌در‌ باب‌ ‌آن‌ ‌از‌ بنده‌ پرسش‌ نمیشود‌-‌ (خرقه‌ای‌ ‌که‌ ‌با‌ ‌آن‌ عورت‌ ‌خود‌ ‌را‌ پوشیده‌‌-‌ ‌ یا ‌ لقمه‌ای‌ ‌که‌ بآن‌ سدّ جوع‌ کرده‌‌-‌ ‌ یا ‌ خانه‌ای‌ ‌که‌ بآن‌ ‌از‌ گرما و سرما محفوظ گشته‌) (و روایت‌ کرده‌اند ‌که‌ یکی‌ ‌از‌ اصحاب‌ پیغمبر صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ و سلّم‌ و جماعتی‌ ‌از‌ اصحاب‌ ‌را‌ مهمان‌ کرد و ‌در‌ سفره ‌او‌ خرما و آب‌ خنکی‌ یافتند و چون‌ خوردند و خارج‌ شدند پیغمبر صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ و سلّم‌ فرمود: ‌اینکه‌ ‌از‌ نعیمی‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌از‌ ‌شما‌ سؤال‌ خواهد شد) (عیاشی‌ باسناد ‌خود‌ ‌در‌ حدیث‌ طویل‌ روایت‌ کرده‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌از‌ ‌أبو‌ حنیفه‌ حضرت‌ أبی ‌عبد‌ اللّه‌ امام‌ صادق‌ ‌علیه‌ السّلام‌ پرسید ‌از‌ ‌اینکه‌ ‌آیه‌ و فرمود ‌ یا ‌ نعمان‌ نعیم‌ بنظر تو چیست‌! ‌گفت‌ قوتی‌ ‌از‌ طعام‌ و آب‌ خنک‌ فرمود ‌اگر‌ روز قیامت‌ خداوند ترا ‌در‌ پیش‌ ‌خود‌ نگاهدارد ‌تا‌ ‌از‌ ‌هر‌ اکله‌ و شربه‌ای‌ ‌که‌ تو خورده‌ و آشامیده‌ای‌ سؤال‌ کند وقوف‌ تو بطول‌ خواهد انجامید ابو حنیفه‌ عرض‌ کرد ‌پس‌ نعیم‌ چیست‌ فدایت‌ شوم‌. فرمود ‌ما اهل‌ بیت‌ نعیمی‌ هستیم‌ ‌که‌ خداوند ‌بر‌ بندگانش‌ انعام‌ فرموده‌ و بوسیله ‌ما ‌پس‌ ‌از‌ اختلاف‌ ایتلاف‌ پیدا کردند (‌بما‌ ‌بین‌ دلهای‌ ‌آنها‌ تألیف‌ فرمود و [ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر راهنما
1)
1 - تلاش براى برترى یافتن بر دیگران در ثروت و منزلت، مردم را به خود مشغول ساخته، از اهداف مهم تر باز داشته است.

ألهیکم التکاثر

«الهاه کذا»; یعنى، او را مشغول ساخته و از امر مهم تر باز داشت (مفردات). تکاثر، به معناى «مکاثرة» است; یعنى، افزون تر بودن را ابزار غلبه بر دیگران قرار دادن (تاج العروس) و یا رقابت با یکدیگر در فراوانى مال و عزت. (مفردات)

2 - تفاخر بر دیگران و رقابت با یکدیگر در مقام و ثروت، نکوهیده و ناروا است.

ألهیکم التکاثر

3 - ضرورت پرهیز از سرگرمى ها و ترک امور بازدارنده از توجّه به حسابرسى ها در قیامت

ألهیکم التکاثر

آیه «لتسئلنّ یومئذ عن النعیم» در آخر سوره ـ که بر حسابرسى از نعمت ها دلالت دارد ـ نشانگر آن است که سرگرم شدن به تکاثر، مایه غفلت از حسابرسى است و باید انسان از آنچه او را سرگرم ساخته و از اهداف نعمت ها بازمى دارد، پرهیز کند تا هنگام حسابرسى نعمت ها، پاسخى داشته باشد.

4 - افزون تر بودن تعداد، نشان برترى قبیله اى بر قبایل دیگر در فرهنگ جاهلى

ألهیکم التکاثر

آیه بعد، در یکى از احتمالات آن ناظر به ماجراى تفاخر دو قبیله از قریش، با یکدیگر است تا آن جا که به شمارش مردگان و اثبات فزونى افراد خود پرداختند. ارتباط آن با «تکاثر» در این آیه، بیانگر برداشت یاد شده است.

5 - «عن على بن أبى طالب(ع) قال: نزلت «ألهیکم التّکاثر» فى عذاب القبر;(1)

از على(ع) روایت شده که فرمود: [سوره] «ألهیکم التکاثر»، در مورد عذاب قبر نازل شده است». [;یعنى، تا زمان دیدار عذاب قبر به تفاخر سرگرم هستید].

6 - «قال أمیرالمؤمنین: ... و التکاثر لهو و شغل و استبدال الذى هو أدنى بالذى هو خیر;(2)

امیرالمؤمنین(ع) فرمود: ... «تکاثر» سرگرمى و مشغول شدن به چیزى و عوض قرار دادن چیز پست تر به جاى چیز بهتر است».

7 - «قرأ رسول اللّه(ص) «ألهیکم التّکاثر» ثمّ قال: تکاثر الأموال جمعها من غیر حقّها و منعها من حقّها و سدّها فى الأوعیة;(3)

رسول خدا(ص) آیه «ألهیکم التکاثر» را تلاوت کرد آن گاه فرمود: «تکاثر اموال» جمع آورى آن از غیر راه مشروع و خود دارى از پرداخت حق واجب آن و مسدود ساختن و بى استفاده گذاردن آن در ظروف است».

8 - «قال علىّ(ع) بعد تلاوة «ألهیکم التکاثر حتّى زرتم المقابر» یا له مراماً ما أبعدَه و زَوْراً ما أغفلَه و خطراً ما افظعَه... أفبمصارع أباءهم یفخرون أم بعدید الهلکى یتکاثرون ... و لاَن یکونوا عِبَراً أحقّ من أن یکونوا مفتخراً;(4)

على(ع) بعد از تلاوت آیه «ألهیکم التکاثر حتّى زرتم المقابر»، فرمود: شگفتا چه هدف بسیار دورى! و چه زیارت کنندگان غافلى و چه خرامیدن بسیار زشتى! آیا به محل زمین خوردن پدران خویش مى نازند و یا به تعداد هلاک شدگان [اقوام خود ]مباهات مى کنند؟ ... به راستى اینها مایه عبرت قرار گیرند، سزاوارتر است تا مایه مباهات و افتخار باشند». [ نظرات / امتیازها ]
2)
1 - عموم مردم تا لحظه مرگ، گرفتار رقابت با یکدیگر و تفاخر به مال و مقام اند.

حتّى زرتم المقابر

2 - درنگ مردگان در قبرها، زمانى اندک و گذرا است.

حتّى زرتم المقابر

تعبیر «زرتم»، بیانگر آن است که بقاى مردگان در قبرها، زیارت و دیدارى بیش نیست.

3 - دیدار قبرستان ها براى شمارش مردگان قبیله، پست ترین اقدام برخى قبایل عصر جاهلى، در مقام اثبات برترى تعداد خویش بر قبایل دیگر

حتّى زرتم المقابر

قید «حتّى زرتم المقابر»، ممکن است کنایه از مرگ باشد و شاید در معناى حقیقى دیدار گورستان به کار رفته باشد. در صورت دوم، ناظر به رفتارى است که درباره برخى اقوام عرب نقل شده است که کثرت افراد قبیله را، ملاک برترى دانسته و براى بالا بردن رقم آن، حتى مردگان خود را نیز شمردند.

4 - زیارت اهل قبور براى تفاخر بر دیگران، ناپسند و مایه غفلت از اهداف اصلى نعمت ها است.

ألهیکم ... حتّى زرتم المقابر

5 - خاک سپارى مردگان در گورستان هاى عمومى، داراى پیشینه در تاریخ بشر

حتّى زرتم المقابر

«مقبرة»، (مفرد «مقابر»)، مکانى است که قبرهاى متعددى در آن باشد. [ نظرات / امتیازها ]
3)
1 - ثروت و منزلت، نشانه برترى نیست و برتر پنداشتن خویش بر دیگران به جهت آن، پندارى ناروا است.

کلاّ

حرف «کلاّ»، مطالب قبل خود را منتفى مى داند و مخاطب را از باور داشتن آن باز مى دارد.

2 - همه انسان ها، در آینده هنگام حسابرسى نعمت ها، به پوچى افتخارات مادى پى خواهند برد.

سوف تعلمون

زمان مورد نظر در «سوف تعلمون» ـ به قرینه «ثمّ لتسئلنّ یومئذ عن النعیم» ـ هنگام حسابرسى نعمت ها است.

3 - تلاش براى افزون تر قلمداد کردن ثروت و منزلت خویش از دیگران، درپى دارنده کیفر الهى است.

سوف تعلمون

جمله «سوف تعلمون» تهدید است و از آن جا که صرف آگاهى به پوچى افتخارات، تهدید به شمار نمى آید; مراد هشدار به فرجامى است که اهل «تکاثر»، با آن مواجه خواهند شد.

4 - خداوند، تهدیدکننده افزون نمایان عصر بعثت به کیفرى گریزناپذیر

ألهیکم التکاثر ... کلاّ سوف تعلمون

5 - جهالت، ریشه برترنمایى و مسابقه رقیبان در کسب مال و مقام

کلاّ سوف تعلمون

مفعول محذوف «تعلمون» ـ چه عام (پوچى افتخارات مادى) باشد و چه خاص (پوچى افتخار به عدد افراد قبیله) ـ بى ارزشى تکاثر را شامل مى شود.

6 - قیامت، زمان ظهور حقایق و پى بردن انسان ها به نیک و بد اعمال خویش

کلاّ سوف تعلمون

وعده «سوف تعلمون» ـ به قرینه «لتسئلنّ یومئذ عن النعیم» ـ ناظر به زمان برپایى قیامت است.

7 - عاقبت اندیشى، مانع برترنمایى و تفاخر است.

کلاّ سوف تعلمون

8 - توجّه به کیفر اخروى، مانع برترنمایى و تفاخر است.

کلاّ سوف تعلمون [ نظرات / امتیازها ]
5)
1 - تأکید مکرر خداوند، بر بى پایه بودن رقابت هاى مادى و لزوم ترک مسابقه در امتیازات دروغین

کلاّ

حرف «کلاّ» در این آیه، تأکیدى مجدد بر مفاد «کلاّ» در آیات پیشین است. این احتمال نیز وجود دارد که به معناى «حقّاً» بوده و مفاد جمله بعد را تأکید کند.

2 - کسانى که به امتیازات مادى، دل بسته و به آن فخر مىورزند، از علم و یقین محروم و از دستیابى به آن ناتوان اند.

کلاّ لو تعلمون علم الیقین

مخاطبانى که در آغاز سوره، با جمله «ألهیکم التکاثر» توبیخ شدند; در این آیه به دلیل حرف «لو» ـ که براى امتناع است ـ محروم از «علم الیقین» معرفى شده اند. اضافه «علم»به «یقین»، اضافه بیانیه و نشانگر این است که علم مورد نظر، علمى است که از هر گونه شکّى به دور باشد.

3 - شناخت حقایق در حد یقین، مانع سرگرمى به تفاخر و برترى جویى

کلاّ لو تعلمون علم الیقین

به قرینه آغاز سوره، مى توان گفت: جواب «لو» محذوف است. در نتیجه مفاد آیه این مى شود که اگر به حد «علم الیقین» عالم مى شدید، آن دانش، مانع فخرفروشى و مباهات شما مى شد; بلکه اگر جمله «لترونّ الجحیم» (در آیه بعد) را جواب «لو» بدانیم، بازهم مى توانیم این نکته را از آیه شریفه به دست آوریم.

4 - لزوم تحصیل علم به آخرت و تلاش براى رساندن آن به مرحله یقین

کلاّ لو تعلمون علم الیقین

5 - تفاوت درجات علم

علم الیقین

6 - «عن أبى عبداللّه(ع) فى قول اللّه «لو تعلمون علم الیقین» قال: المعاینة;(1)

از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند «لو تعلمون علم الیقین» روایت شده که فرمود: [علم الیقین] مشاهده عینى است». [ نظرات / امتیازها ]
6)
1 - مشاهده دوزخ در قیامت و گرفتارى به عذاب آن، تهدیدى الهى و هشدارى تردیدناپذیر براى دلبستگان به امتیازات دروغین

لترونّ الجحیم

چنانچه «لترونّ الجحیم» جمله مستقلى باشد; بیانگر قطعى بودن رؤیت جهنم براى مخاطبان «ألهیکم التکاثر» خواهد بود سیاق آیه که بر تهدید اهل تکاثر دلالت دارد، نشانگر آن است که مراد از دیدن جهنم، گرفتارى به آن است; بنابر این حرف «ثمّ» در آیه آخر (ثمّ لتسئلنّ ...)، بر تراخى رتبى دلالت دارد; زیرا حسابرسى، پیش از گرفتارى به عذاب جهنّم است.

2 - سوگند خداوند براى تأکید بر حتمى بودن مشاهده جهنم در قیامت

لترونّ الجحیم

جمله «لترونّ...» یا جواب «لو» است و یا جواب قسم محذوف. برداشت یاد شده ناظر به احتمال دوم است.

3 - دوزخ، مکانى سوزان و داراى آتشى شعلهور و متراکم

لترونّ الجحیم

«جحیم»، به معناى آتشى است که سخت شعلهور بوده و زبانه کشد. هم چنین بر هر آتش متراکم و یا افروخته در گودال هاى عمیق و هر مکان پرحرارت اطلاق مى گردد. (قاموس)

4 - «جحیم»، از نام هاى دوزخ

لترونّ الجحیم

5 - مشاهده جهنم در قیامت، موجب آگاهى از نادرست بودن تفاخر و زیاده نمایى و سود نبخشیدن امتیازات مادى است.

سوف تعلمون ... لترونّ الجحیم

6 - دوزخ و آتش سوزان آن در دنیا براى اهل یقین، مشهود و غفلت ناپذیر است.

لو تعلمون علم الیقین ... لترونّ الجحیم

جمله «لترونّ الجحیم»، مى تواند جواب «لو» باشد; در این صورت آیه شریفه درباره مشاهده دوزخ در دنیا خواهد بود. از آن جا که حرف «لو» (در آیه قبل) براى امتناع بود; این مشاهده بر مخاطبان «لو تعلمون» ـ که اهل تکاثراند ـ محال و براى صاحبان یقین ـ به دلیل نون تأکید در «لترونّ» ـ قطعى است. فعل مضارع «لترونّ» ـ با دلالت بر استمرار ـ بیانگر آن است که دوزخ، همواره مد نظر اهل یقین است.

7 - جهنم و آتش سوزان آن، هم اکنون وجود دارد و قابل مشاهده است.

لترونّ الجحیم
[ نظرات / امتیازها ]
7)
1 - طالبان امتیازات مادى، در قیامت دوزخ را در مرحله اى فراتر از «علم الیقین» مشاهده کرده، به حقیقت یقین دست خواهند یافت.

ثمّ لترونّها عین الیقین

«عین الیقین» ـ که در اصل «رؤیةً عینَ الیقین» (دیدنى که نفس یقین است) بوده ـ مفعول مطلق است و حرف «ثمّ» ـ که بر تراخى رتبى دلالت دارد ـ آن را مرحله اى فراتر از «علم الیقین» معرفى کرده است.

2 - سوگند مکرّر خداوند، بر حتمى بودن مشاهده جهنم در قیامت و پیدایش یقین براى ناظران آن

ثمّ لترونّها عین الیقین

3 - تعدد مراحل یقین و تفاوت علمى بودن و عینى بودن آن

لو تعلمون علم الیقین ... ثمّ لترونّها عین الیقین

4 - مشاهده جهنم و آتش سوزان آن و پیدایش علم حضورى براى گرفتاران به آن در قیامت، تهدیدى الهى و هشدارى تردیدناپذیر، براى دل بستگان به امتیازات دروغین

ألهیکم التکاثر ... ثمّ لترونّها عین الیقین
[ نظرات / امتیازها ]
8)
1 - قیامت، زمان حسابرسى از نعمت ها است.

ثمّ لتسئلنّ یومئذ عن النعیم

«نعیم»، به معناى نعمت فراوان است. (مفردات)

2 - حسابرسى از نعمت ها در قیامت، اجتناب ناپذیر و بیرون از اختیار انسان ها است.

ثمّ لتسئلنّ

مجهول بودن «لتسئلنّ»، اشاره به نکته یاد شده دارد.

3 - توجّه به حسابرسى و مسؤولیت در برابر نعمت ها، بازدارنده انسان از دل خوشى به فراوانى آن و زمینه ساز ترک افتخار بر دیگران است.

ألهیکم التکاثر... ثمّ لتسئلنّ یومئذ عن النعیم

4 - پرسش و حسابرسى از نعمت ها، زمینه ساز گرفتارى برترى جویان و تفاخر کنندگان به آتش دوزخ

لترونّ الجحیم ... ثمّ لتسئلنّ یومئذ عن النعیم

نشان دادن جهنم به اهل تکاثر ـ پیش از بازخواست نعمت ها ـ بیانگر آن است که اهل تکاثر، باید پس از طى مراحل بازخواست و حسابرسى، جهنم را جایگاه خویش بدانند.

5 - افتخار بر دیگران در امتیازات مادى، کفران نعمت و زمینه ساز گرفتارى به دوزخ پس از حسابرسى است.

ألهیکم التکاثر ... ثمّ لتسئلنّ یومئذ عن النعیم

6 - قیامت، داراى مراحلى گوناگون و ترتیب یافته است.

لترونّ ... ثمّ لترونّها ... ثمّ لتسئلنّ

7 - حسابرسى از نعمت ها، مرحله اى پس از مشاهده دوزخ و یقین به آن است.

ثمّ لترونّها ... ثمّ لتسئلنّ

8 - «فى المجمع، فى تفسیر قوله تعالى «ثمّ لتسئلنّ یومئذ عن النعیم»] هو الأمن و الصحّة ... روى ذلک عن أبى جعفر(ع) و أبى عبداللّه(ع);(1)

در «مجمع البیان» درباره تفسیر سخن خداوند «... عن النعیم» آمده: «نعیم» امنیت و سلامتى است ... این مطلب از امام باقر و امام صادق(ع) روایت شده است».

9 - «قال رسول اللّه(ص)... یابن مسعود! دع نعیم الدنیا و أکلها و حلاوتها و حارّها و باردها و لینها و طیّبها و ألزم نفسک الصبر عنها فإنّک مسؤول عن ذلک کلّه قال اللّه تعالى: «ثمّ لتسئلنّ یومئذ عن النعیم»;(2)

رسول خدا(ص) [به عبداللّه بن مسعود] فرمود: اى پسر مسعود! رها کن نعمت هاى دنیا و خوردنى هاى آن و شیرینى، گرم و سرد، نرم و گواراى آن را و نفس خود را وادار کن که در برابر آنها، صبر پیشه کند زیرا تو از تمامى آنها، سؤال خواهى شد. خداى تعالى فرموده: «ثمّ لتسئلنّ یومئذ عن النعیم».

10 - «قال الرضا(ع) و لقد حدثنى أبى عن أبیه أبى عبداللّه الصادق(ع) ... قال: إنّ اللّه عزّوجلّ لایسئل عباده عمّا تفضّل علیهم و لایمنّ بذلک علیهم و الإمتنان بالإنعام مستقبح من المخلوقین فکیف یضاف إلى الخالق عزّوجلّ ما لایرضى المخلوق به و لـکنّ النعیم حبّنا أهل البیت و موالاتنا یسئل اللّه عباده عنه بعد التوحید و النبّوة لأنّ العبد إذا وفى بذلک ادّاه إلى نعیم الجنّة الذى لایزول;(3)

امام رضا(ع) فرمود: پدرم از پدر خویش از امام صادق(ع) براى من روایت کرده است که فرمود: خداى عزّوجلّ درباره آنچه به بندگانش تفضل کرده است، از آنها بازخواست نمى کند و با این کار بر آنان منّت نمى گذارد. منّت نهادن به جهت نعمت بخشیدن، از جانب مخلوق ها کار زشتى است; پس چگونه به خالق عزّوجلّ چیزى نسبت داده مى شود که مخلوق از نسبت دادن آن ناخشنود است؟! ولى نعیم [در آیه «ثمّ لتسئلنّ یومئذ عن النعیم»] محبت ما اهل بیت و [پذیرش ]ولایت ما است که خداوند همه بندگان را بعد از توحید و نبّوت، از آن بازخواست خواهد کرد; زیرا بنده اگر به آن نعمت وفادار باشد، او را به نعمت هاى بهشت که هرگز زایل نمى شود خواهد رساند».
[ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر ص‍ف‍ی‌ ع‍ل‍ی ش‍اه‌
1) فخریتهای‌ ‌شما‌ بی‌معذرت‌ مر ‌شما‌ ‌را‌ داشت‌ باز ‌از‌ آخرت‌

‌پس‌ بهم‌ ‌از‌ کثرت‌ مردان‌ خویش‌ فخر کردید آنکه‌ مردمانست‌ بیش‌ [ نظرات / امتیازها ]
2) ‌تا‌ بحدی‌ ‌که‌ ‌شما‌ ‌را‌ گورها میکنند ‌از‌ بهر ‌آن‌ منظورها

کاین‌ قبور مردهای‌ ماست‌ ‌کان‌ مرده‌اند و رفته‌اند ‌از‌ ‌اینکه‌ جهان‌
[ نظرات / امتیازها ]
3) نیست‌ انسان‌ بلکه‌ محض‌ واهمه‌ صرف‌ دنیا همتان‌ گردد همه‌ [ نظرات / امتیازها ]
4) زود ‌باشد‌ ‌که‌ بدانید ‌از‌ یقین‌ مر خطای‌ رای‌ ‌خود‌ ‌را‌ اندر ‌اینکه‌

‌پس‌ بباید ‌که‌ ‌از‌ ‌اینکه‌ باز ایستید عیب‌ غفلت‌ ‌را‌ بزود آگه‌ شوید [ نظرات / امتیازها ]
5) نه‌ چنانست‌ ار بدانید ‌از‌ عیان‌ دانش‌ امری‌ ‌که‌ ‌باشد‌ بیگمان‌

باز مانید ‌از‌ تفاخرهای‌ خویش‌ گر بدانید آنچه‌ ‌را‌ دارید پیش‌ [ نظرات / امتیازها ]
8) ‌پس‌ ‌شما‌ پرسیده‌ گردید ‌از‌ نعم‌ اندر ‌آن‌ روز حساب‌ ‌از‌ بیش‌ و کم‌

نی‌ ‌از‌ ‌آن‌ پرسند ‌تا‌ منت‌ نهند بلکه‌ ‌تا‌ نعمت‌ ‌با‌ فزونتر دهند

قدر نعمت‌ گر ‌که‌ نشناسد کسی‌ بیهده‌ ‌است‌ ار نعمتش‌ بخشی‌ بسی‌ [ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر مجمع البیان
1) جنون زورمدارى و زرسالارى یا تکاثر و تفاخر

سوره پیش با توّجه دادن دل هاى حق طلب و کمال جو به سراى آخرت و نعمت هاى شکوهبار آن براى خوبان و نیک اندیشان و عذاب و آتش دوزخ به ظالمان و مرگ اندیشان به پایان رسید، اینک این سوره با نکوهش از تکاثر و تفاخر - که انسان را از یاد خدا و سراى آخرت دستخوش غفلت مى کند - آغاز مى گردد.

در آیه نخست با آهنگى بسیار خیرخواهانه، امّا آکنده از نقد و نکوهش مى فرماید:

أَلْهاکُمُ التَّکاثُرُ

تفاخر به بیشتر داشتن ثروت و قدرت و مباهات بر یکدیگر بر فزونى مال و فرزند، شما را از اطاعت و عبادت خدا و یاد سراى آخرت دستخوش غفلت و فراموشى ساخت.

تا کارتان و پایتان به گورستان رسید و قبرهاى مردگانتان را هم شمردید، و بر شمار بیشتر آنها بر یکدیگر فخر فروختید. [ نظرات / امتیازها ]
2) حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ

به باور «حسن» و «قتاده» منظور این است که: تا مرگ به سراغتان آمد و گریبانتان را گرفت.

امّا از دیدگاه «جبایى» تا بدون توبه و جبران اشتباهات و اصلاح کارتان مردید و از دنیا رفتید.

و به باور پاره اى منظور این است که: تفاخر و مباهات به فزونى ثروت ها و فرزندان، کار شما و پایتان را به گورستان کشاند، تا آنجایى که مردگان خفته در گورها را هم شمردید، و از یاد خدا و عبادت و اطاعت او سرباز زدید و سراى آخرت را فراموش ساختید.

از پیامبر گرامى آورده اند که با تلاوت سوره مورد بحث فرمود:

یقول: ابن آدم مالى، مالى، و مالک من مالک الا ما اکلت فافنیت اولبست فابلیت او تصدقت فامضیت(277)

انسان مى گوید: دارایى من، از آن من است در حالى که دارایى و ثروت تو انسان تنها همان غذایى است که مى خورى، و لباسى است که مى پوشى و انفاقى که در راه خدا هزینه مى نمایى و دیگر چیزى از آن، از آنِ تو نیست.

این روایت را «مسلم» در «صحیح» خود آورده است. [ نظرات / امتیازها ]
3) نکوهش از بلاى تفاخر

آن گاه در نفى و انکار این اندیشه و عملکرد منحظ فزون خواهان و زرپرستان و زورسالاران مى فرماید:

کَلاَّ

نه، چنین نیست که شما تاریک اندیشان مى پندارید، و شایسته نیست که چنین کارى کنید و بر بیشتر داشتن ثروت و قدرت تفاخر و مباهات کنید.

آن گاه به آنان هشدار مى دهد که:

سَوْفَ تَعْلَمُونَ
به زودى خواهید دانست. [ نظرات / امتیازها ]
4) و باز هشدار مى دهد که:

ثُمَّ کَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ

نه، باز هم چنین نیست؛ به زودى خواهید دانست،

به باور برخى از جمله «حسن» در این آیه هشدارى است پس از هشدار، و روشنگرى مى کند که به زودى با رسیدن مرگتان درخواهید یافت و خواهید دانست که فرجام تفاخر به ثروت و قدرت و نازیدن به زر و زور و مال و فرزندان چیست.

امّا از امیرمؤمنان آورده اند که: به زودى در روز رستاخیز و زنده شدن مردگان خواهید دانست.

«ابن جیش» ضمن نقل این روایت از آن حضرت مى افزاید:

مازلنا نشک فى عذاب القبر، حتى نزلت الهیکم التکاثر...(278)

گروهى از ما هماره در مورد عذاب قبر در تردید بودیم تا این که سوره «تکاثر» بر پیامبر فرود آمد و فرمود: به زودى خواهید دانست و بدین سان از عذاب قبر و رستاخیز و زنده شدن مردگان هشدار داد.

به باور پاره اى منظور هشدار از هنگامه دیدار پاداش و کیفر سراى آخرت مى باشد، و روشنگرى مى گردد که: به زودى آن گاه که بهشت پر طراوت و زیبا و جایگاه و پاداش ابرار و نیکان را دیدید خواهید دانست؛ سپس آن گاه که دوزخ و جایگاه دهشتناک و عذاب و کیفر گناهکاران و ظالمان و اصلاح ستیزان را دیدید در خواهید یافت که تفاخر به زر و زور و سپاهیان و فرزندان، و روى تافتن از یاد خدا و عبادت او چه فرجامى دارد.

گفتنى است که در فرهنگ عرب نکات و مطالب مهم به وسیله «کلا» و «حقاً» مورد تأکید قرار مى گیرد. [ نظرات / امتیازها ]
5) کَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ

نه، چنین نیست، اگر شما آینده خود را بسان دانستن یک خبر قطعى و تردیدناپذیر مى دانستید، در آن صورت فزون خواهى و تفاخر شما را سرگرم نمى ساخت.

در این آیه از «علم الیقین» سخن رفته، و آن به معنى دانشى است که سینه و قلب انسان را پس از تردید و تزلزل، خنک و آرام مى سازد، و به همین دلیل است که ذات بى همتاى خدا به «متیقن» وصف نمى گردد.



[ نظرات / امتیازها ]
6) در ادامه آیات، خداى فرزانه هشدار را از سر مى گیرد و مى فرماید:

لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ

به یقین شما دوزخ را خواهید دید.

به باور «مقاتل» آیه در قالب سوگند است و هشدار مى دهد که: به یقین آن گاه که دوزخ آشکار گردد، شما کفرگرایان و ظالمان پیش از وارد شدن به آتش، آن را خواهید دید. [ نظرات / امتیازها ]
7) و مى افزاید:

ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَیْنَ الْیَقِینِ

آن گاه پس از وارد شدن به دوزخ و چشیدن عذاب دردناک آن، آن را به دیده یقین خواهید دید. [ نظرات / امتیازها ]
8) پرسش از نعمت ها

و سر انجام در آخرین آیه مورد بحث مى فرماید:

ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ

سپس در روز رستاخیز و سراى آخرت از نعمت هایى که در دنیا به شما ارزانى شده بود، مورد پرسش و بازخواست قرار خواهید گرفت.

«مقاتل» در این مورد مى گوید: کفرگرایان و بیدادگران «قریش» در زندگى این جهان در خیر و نعمت بودند، به همین دلیل به آنان نیز هشدار است که در روز رستاخیز از آن نعمت ها پرسش خواهند شد، که آیا سپاس آن نعمت ها را گزاردند؟ و یاباناسپاسى خود آن ها را در راه گناه و بیداد به کار گرفتند؛ چرا که شرک ورزیدن به خدا و پرستش غیر او، در حقیقت ناسپاسى به ارزانى دارنده نعمت هاست، و شرک گرایان به کیفر این کار عذاب خواهند شد.

به باور پاره اى از جمله «حسن» منظور این است که: در روز رستاخیز تنها از دوزخیان در مورد نعمت هایى که به آنان ارزانى شده بود، مى پرسند.

امّا از دیدگاه بیشتر مفسران منظور و پیام آیه این است که: سپس شما اى مردم خردمند و خردورز! در روز رستاخیز از نعمت هایى که به شما ارزانى شده است باز خواست خواهید شد.

«قتاده» بر آن است که در روز رستاخیز از هر کسى که در دنیا از نعمت هاى خدا بهره ور بوده است پرسش خواهد شد.

و به باور «سعید بن جبیر» منظور از واژه «نعیم» عبارت از نعمت هاى خوردنى و نوشیدنى و نعمت ثروت و قدرت و نعمت هاى لذت بخش دیگر است.

و به بیان «عکرمه» منظور سلامت و تندرستى و فرصت هاى زندگى است که از همه آن ها بازخواست خواهید شد.

از پیامبر گرامى آورده اند که فرمود:

نعمتان مغبون فیهما کثیر من الناس الصحة و الفراغ.(279)

دو نعمت است که بسیارى از مردم در مورد آن ها دستخوش زیانند؛ نعمت سلامتى و تندرسى و نعمت فرصت ها و امکانات رشد و اوج به سوى کمال.

«ابن مسعود» همین روایت را از پیامبر با اندک تفاوت آورده است که آن دو نعمت، عبارتند از: نعمت امنیت و سلامت و تندرستى الأمن والصحة

این دیدگاه از امام باقر و صادق هم روایت شده است.

از دیدگاه پاره اى در روز رستاخیز از همه نعمت هاى زندگى، جز این سه نعمت باز خواست خواهید شد؛ از: پارچه و لباسى که انسان پیکر خود را با آن مى پوشاند،

نان و غذایى که به وسیله آن از گرسنگى در امان مى ماند،

و دیگر مسکن و خانه اى که انسان را از سرما و گرما حفظ مى کند.

در این مورد آورده اند که: یکى از مسلمانان پیامبر را با گروهى از یاران به میهمانى فراخواند و به وسیله خرما و آب خنک از آنان پذیرایى کرد. آنان از نعمت هاى خدا بهره ور شدند و خداحافظى کردند و پیامبر فرمود: هذا من النعیم الذى تسألون عنه.(280)

این ها از نعمت هایى است که در روز رستاخیز از آن ها پرسش خواهید شد.

«عیاشى» آورده است که «ابوحنیفه» از امام صادق در مورد تفسیر آیه پرسید. آن حضرت فرمود: هان اى نعمان! به باور شما واژه «نعیم» به چه معناست؟ ما النعیم عندک یا نعمان!

او گفت: غذایى که مرا سیر کند و نوشیدنى خنک و گوارایى که سیرابم سازد.

فرمود: اگر خدا در روز رستاخیز تو را پاى حساب نگاه دارد تا از هر آنچه خورده و نوشیده اى بپرسد و حساب بکشد، مى دانى توقف تو در برابر دادگاه رستاخیز چقدر به طول خواهد انجامید؟

گفت: فما النعیم جعلت فداک؟ فدایت گردم، پس منظور از این نعمت در آیه شریفه چیست؟

فرمود: نحن اهل البیت النعیم الذّى انعم الله بنا على العباد...(281)

آن نعمت گرانى که خدا به مردم ارزانى داشت و در آیه به آن توجه مى دهد، ما اهل بیت هستیم. خدا به وسیله ما مهر و دوستى را - پس از کشمکش بسیار مردم - بر دل هایشان سایه گستر ساخت، و قلب هایشان را به هم الفت بخشید و پس از آن که باهم دشمنى ها ورزیده بودند، دل ها را به نعمت مهر و محبت به هم پیوند داد، و میان آنان برادرى و صفا پدید آورد، و به برکت ما مردم را به سوى اسلام و راه و رسم عادلانه و انسانى آن که نعمتى است هماره و پایدار، راه نمود. آرى، خداى فرزانه از نعمت گران خود، که نعمت وجود پیامبر گرامى و خاندان او باشند، و آنان را به مردم کمال جو ارزانى داشت، خواهد پرسید. [ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر نمونه
1) بلاى تکاثر و تفاخر!
در این آیات نخست با لحنى ملامت بار مى فرماید: تفاخر و مباهات بر یکدیگر شما را از خدا و قیامت به خود مشغول داشت (الهاکم التکاثر).
این احتمال نیز در تفسیر آیه داده شده است که ((تکاثر)) و ((تفاخر)) آنچنان آنها را به خود مشغول داشته که تا لحظه ورود در قبر نیز ادامه دارد.
ولى معنى اول با تعبیر ((زرتم المقابر)) و همچنین شاءن نزولها و خطبه نهج البلاغه که به خواست خدا بعدا به آن اشاره مى شود سازگارتر است .
((الهاکم )) از ماده ((لهو)) به معنى سرگرم شدن به کارهاى کوچک و غافل ماندن از اهداف و کارهاى مهم است ، راغب در مفردات مى گوید: ((لهو)) چیزى است که انسان را به خود مشغول داشته ، و از مقاصد و اهدافش باز مى دارد.
((تکاثر)) از ماده کثرت به معنى تفاخر و مباهات و فخرفروشى بر یکدیگر است . <3> [ نظرات / امتیازها ]
2) ((زرتم )) از ماده ((زیارة )) و ((زور)) (بر وزن قول ) در اصل به معنى قسمت بالاى سینه است ، سپس به معنى ملاقات کردن و روبرو شدن به کار رفته است ، و
((زور)) (بر وزن قمر) به معنى کج شدن قسمت بالاى سینه است ، و از آنجا که دروغ نوعى انحراف از حق است ، به آن ، ((زور)) (بر وزن نور) اطلاق مى شود.
((مقابر)) جمع ((مقبرة )) به معنى محل قبر میت است ، و زیارت کردن مقابر در اینجا یا کنایه از مرگ است (طبق بعضى از تفاسیر) و یا به معنى رفتن به سراغ قبرها براى شماره کردن و تفاخر نمودن (طبق تفسیر مشهور).
و همانگونه که گفتیم معنى دوم صحیحتر به نظر مى رسد، و یکى از شواهد آن سخنى است که از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) در این زمینه در نهج البلاغه آمده است که بعد از تلاوت الهاکم التکاثر حتى زرتم المقابر فرمود: یا له مراما ما ابعده ؟ و زورا ما اغفله ؟ و خطرا ما اءفظعه ؟ لقد استخلوا منهم اى مدکر و تناوشوهم من مکان بعید، ا فبمصارع آبائهم یفخرون ؟ ام بعد ید الهلکى یتکاثرون ؟ یرتجعون منهم اجسادا خوت ، و حرکات سکنت ، و لان یکونوا عبرا احق من ان یکونوا مفتخرا!:
شگفتا! چه هدف بسیار دورى ؟ و چه زیارت کنندگان غافلى ؟ و چه افتخار موهوم و رسوائى ؟ به یاد استخوان پوسیده کسانى افتاده اند که سالها است خاک شده اند، آنهم چه یادآورى ؟ با این فاصله دور به یاد کسانى افتاده اند که سودى به حالشان ندارند، آیا به محل نابودى پدران خویش افتخار مى کنند؟ و یا با شمردن تعداد مردگان و معدومین خود را بسیار مى شمرند؟ آنها خواهان بازگشت اجسادى هستند که تار و پودشان از هم گسسته ، و حرکاتشان به سکون مبدل شده .
این اجساد پوسیده اگر مایه عبرت باشند سزاوارتر است تا موجب افتخار گردند!. <4>
این خطبه که تنها به قسمتى از آن در اینجا اشاره کرده ایم بقدرى تکان دهنده و گویا و صریح است که ابن ابى الحدید معتزلى مى گوید: من به کسى که همه امتها به او سوگند یاد مى کنند قسم مى خورم که از پنجاه سال پیش تاکنون بیش از هزار بار این خطبه را خوانده ام ، و در هر بار در درون قلبم لرزش و ترس و پند و موعظه تازه اى پدید آمده ، و در روحم به سختى اثر گذارده ، اعضاء و جوارحم به لرزه افتاده ، و هرگز نشده که در آن تاءمل کنم جز اینکه در آن حال به یاد مرگ خانواده و بستگان و دوستانم افتاده ام و درست برایم مجسم شده که من همانم که امام (علیه السلام ) توصیف فرموده است .
چقدر واعظان و خطبا و گویندگان و افراد فصیح در این باره سخن گفته اند، و من گوش فرا داده ام ، و در سخنان آنها دقت کرده ام ، ولى در هیچیک تاءثیر سخن امام (علیه السلام ) را نیافته ام !.
این تاءثیرى که سخن او در قلب من مى گذارد یا از ایمانى سرچشمه مى گیرد که به گوینده آن تعلق دارد، و یا نیت یقین و اخلاص او سبب شده است که اینچنین در ارواح نفوذ کند، و در قلوب جایگزین شود. <5>
او در قسمت دیگرى از سخنانش مى گوید: ینبغى لو اجتمع فصحاء العرب قاطبة فى مجلس و تلى علیهم ان یسجدوا له !: سزاوار است اگر فصحاء عرب همگى در مجلسى اجتماع کنند و این خطبه براى آنها خوانده شود در برابر آن سجده کنند، و در همین جا اشاره به گفتار معاویه در باره فصاحت امیر مؤ منان على (علیه السلام ) مى کند که مى گوید: و الله ما سن الفصاحة لقریش غیره : به خدا هیچکس فصاحت را براى قریش غیر او پایه گذارى نکرد!
[ نظرات / امتیازها ]
4) باز براى تاءکید مى افزاید: سپس چنین نیست که شما مى پندارید، به زودى خواهید دانست (ثم کلا سوف تعلمون ).
جمعى از مفسران این دو آیه را تکرار و تاءکید یک مطلب دانسته اند و هر دو به صورت سربسته از عذابهائى که در انتظار این مستکبران متفاخر است خبر مى دهد.
در حالى که بعضى دیگر اولى را اشاره به عذاب قبر و برزخ که انسان بعد از مرگ ، با آن روبرو مى شود دانسته اند، و دومى را اشاره به عذاب قیامت .
در حدیثى از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) آمده است که فرمود: ((مازلنا نشک فى عذاب القبر حتى نزلت الهاکم التکاثر، الى قوله کلا سوف تعلمون ، یرید فى القبر، ثم کلا سوف تعلمون ، بعد البعث :))
گروهى از ما پیوسته در باره عذاب قبر در شک بودند تا اینکه سوره ((الهاکم التکاثر)) نازل شد تا آنجا که فرمود: کلا سوف تعلمون منظور از آن عذاب قبر است ، سپس مى فرماید: ثم کلا سوف تعلمون منظور عذاب قیامت است . <6>
در تفسیر کبیر فخر رازى این مطلب از یکى از یاران على (علیه السلام ) بنام زر بن جیش نقل شده که مى گوید: ما از عذاب قبر در شک بودیم تا از على (علیه السلام )
شنیدیم که مى فرمود: این آیه دلیل بر عذاب قبر است )). <7> [ نظرات / امتیازها ]
8) سپس در آن روز همه شما قطعا از نعمتهائى که داشته اید سؤ ال خواهید شد.
(ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم ).
باید در آن روز روشن سازید که این نعمتهاى خداداد را در چه راهى مصرف کرده اید؟ و از آنها براى اطاعت الهى یا معصیتش کمک گرفته اید، یا
نعمتها را ضایع ساخته هرگز حق آن را ادا ننموده اید؟
1 - سرچشمه تفاخر و فخرفروشى
از آیات فوق استفاده مى شود که یکى از عوامل اصلى تفاخر و تکاثر و فخرفروشى همان جهل و نادانى نسبت به پاداش و کیفر الهى و عدم ایمان به معاد است .
از این گذشته جهل انسان به ضعفها و آسیب پذیریهایش ، به آغاز پیدایش ‍ و سرانجامش ، از عوامل دیگر این کبر و غرور و تفاخر است ، به همین دلیل قرآن مجید براى درهم شکستن این تفاخر و تکاثر سرگذشت اقوام پیشین را در آیات مختلف بازگو مى کند که چگونه اقوامى با داشتن امکانات و قدرت فراوان با وسائل ساده اى نابود شده اند.
با وزش بادها، با یک جرقه آسمانى (صاعقه )، با یک زمین لرزه ، با نزول باران بیش از حد، خلاصه با آب و باد و خاک و گاه با سجیل و پرندگان کوچک ، نابود شدند و از میان رفتند.
با اینحال این همه تفاخر و غرور براى چیست ؟!.
عامل دیگرى براى این امر همان احساس ضعف و حقارت ناشى از شکستها است که افراد براى پوشاندن شکستهاى خود پناه به تفاخر و فخرفروشى مى برند، و لذا در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) ما من رجل تکبر او تجبر الا لذلة وجدها فى نفسه : هیچکس تکبر و فخرفروشى نمى کند مگر به خاطر ذلتى که در نفس خود مى یابد <9> و لذا هنگامى که احساس کند به حد کمال رسیده است
نیازى در این تفاخر نمى بیند.
در حدیث دیگرى از امام باقر (علیه السلام ) مى خوانیم : ثلاثة من عمل الجاهلیة : الفخر بالانساب ، و الطعن فى الاحساب ، و الاستسقاء بالانواء: سه چیز است که از عمل جاهلیت است : تفاخر به نسب ، و طعن در شخصیت و شرف خانوادگى افراد، و طلبیدن باران به وسیله ستارگان . <10>
در حدیث دیگرى از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) مى خوانیم : اهلک الناس اثنان : خوف الفقر، و طلب الفخر: دو چیز مردم را هلاک کرده : ترس از فقر (که انسان را وادار به جمع مال از هر طریق و با هر وسیله مى کند) و تفاخر. <11>
و به راستى از مهمترین عوامل حرص و بخل و دنیاپرستى و رقابتهاى مخرب و بسیارى از مفاسد اجتماعى همین ترس بى دلیل از فقر و تفاخر و برتریجوئى در میان افراد و قبائل و امتها است .
و لذا در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم که فرمود: ما اخشى علیکم الفقر و لکن اخشى علیکم التکاثر: من از فقر بر شما نمى ترسم ولى از تکاثر بیم دارم . <12>
((تکاثر)) همانگونه که قبلا اشاره کردیم در اصل به معنى تفاخر است ، ولى گاه به معنى فزون طلبى و جمع مال آمده چنانکه در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم :
التکاثر، (فى ) الاموال جمعها من غیر حقها، و منعها من حقها، و شدها فى الاوعیة : تکاثر جمع آورى اموال از طرق نامشروع ، و خوددارى از
اداى حق آن و بستن آنها در خزینه ها و صندوقها است . <13> [ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر کشاف
1) ألهاه عن کذا وأقهاه : إذا شغله . و ( التکاثر ) التباری فی الکثرة والتباهی بها ، وأن یقول هؤلاء : نحن أکثر ، وهؤلاء : نحن أکثر . روی أن بنی عبد مناف وبنی سهم تفاخروا أیهم أکثر عددا ، فکثرهم بنو عبد مناف فقالت بنو سهم : إن البغی أهلکنا فی الجاهلیة فعادونا بالأحیاء والأموات ، فکثرتهم بنوسهم . [ نظرات / امتیازها ]
2) والمعنی : أنکم تکاثرتم بالأحیاء حتی إذا استوعبتم عددهم صرتم إلی المقابر فتکاثرتم بالأموات : عبر عن بلوغهم ذکر الموتی بزیارة المقابر تهکما بهم : وقیل کانوا یزورون المقابر فیقولون : هذا قبر فلان وهذا قبر فلان عند تفاخرهم . والمعنی : ألهاکم ذلک وهو مما لا یعنیکم ولا یجدی علیکم فی دنیاکم وآخرتکم عما یعنیکم من أمر الدین الذی هو أهم وأعنی من کل مهم . أو أراد ألهاکم التکاثر بالأموال والأولاد إلی أن متم وقبرتم ، منفقین أعمارکم فی طلب الدنیا والاستباق إلیها والتهالک علیها ، إلی أن أتاکم الموت لاهم لکم غیرها ، عما هو أولی بکم من السعی لعاقبتکم والعمل لَخرتکم . وزیارة القبور : عبارة عن الموت . قال : لن یخلص العام خلیل عشرا ذاق الضماد أو یزور القبرا وقال : زار القبور أبو مالک فأصبح الأم زوارها وقرأ ابن عباس : أألهاکم ؟ علی الاستفهام الذی معناه التقریر . [ نظرات / امتیازها ]
3) ( کلا ) ردع وتنبیه علی أنه لا ینبغی للناظر لنفسه أن تکون الدنیا جمیع همه ولا یهتم بدینه ( سوف تعلمون ) إنذار لیخافوا فینتبهوا عن غفلتهم . والتکریر : تأکید للردع والإنذار علیهم . [ نظرات / امتیازها ]
4) ثُمَّ کَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ
و ( ثم ) دلالة علی أن الإنذار الثانی أبلغ من الأول وأشد ، کما تقول للمنصوج : أقول لک ثم أقول لک : لا تفعل . والمعنی : سوف تعلمون الخطأ فیما أنتم علیه إذا عاینتم ما قدامکم من هول لقاء الله ، وإن هذا التنبیه نصیحة لکم ورحمة علیکم . [ نظرات / امتیازها ]
5) ثم کرر التنبیه أیضا وقال ( لو تعلمون ) محذوف الجواب ، یعنی : لو تعلمون ما بین أیدیکم علم الأمر الیقین ، أی : کعلمکم ما تستیقنونه من الأمور التی وکلتم بعلمها هممکم : لفعلتم مالا یوصف ولا یکتنه ، ولکنکم ضلال جهلة . [ نظرات / امتیازها ]
6) ثم قال ( لترون الجحیم ) فبین لهم ما أنذرهم منه وأوعدهم به ، وقد مر ما فی إیضاح الشی ء بعد إبهامه من تفخیمه وتعظیمه ، وهو جواب قسم محذوف ، والقسم لتوکید الوعید ، وأن ما أوعدوا به مالا مدخل فیه للریب ، وکرره معطوفا بثم تغلیظا فی التهدید وزیادة فی التهویل . وقرئ : لنرؤن بالهمز ، وهی مستکرهة . فإن قلت : لم استکرهت والواو المضمومة قبلها همزة قیاس مطرد ؟ قلت : ذاک فی الواو التی ضمتها لازمة ، وهذه عارضة لالتقاء الساکنین . [ نظرات / امتیازها ]
7) وقرئ : لترون ، ولترونها : علی البناء للمفعول ( عین الیقین ) أی الرؤیة التی هی نفس الیقین وخالصته . ویجوز أن یراد بالرؤیة: العلم والإبصار . [ نظرات / امتیازها ]
8) ( عن النعیم ) عن اللهو والتنعم الذی شغلکم الالتذاد به عن الدین وتکالیفه . فإن قلت : ما النعیم الذی یسئل عنه الانسان ویعاتب علیه ؟ فما من أحد إلا وله نعیم ؟ قلت : هو نغیم من عکف همته علی استیفاء اللذات ، ولم یعش إلا لیأکل الطیب ویلبس اللین ، ویقطع أوقاته باللهو والطرب ، لا یعبأ بالعلم والعمل ، ولا یحمل نفسه مشاقهما ، فأما من تمتع بنعمة الله وأرزاقه التی لم یخلقها إلا لعباده ، وتقوی بها علی دراسة العلم والقیام بالعمل ، وکان ناهضا بالشکر : فهو من ذاک بمعزل ، وإلیه أشار رسول الله صلی الله علیه وسلم فیما یروی : أنه أکل هو وأصحابه تمرا وشربوا علیه ماء فقال : " الحمد لله الذی أطعمنا وسقانا وجعلنا مسلمین " . عن رسول الله صلی الله علیه وسلم : "من قرأ ألهاکم التکاثر لم یحاسبه الله بالنعیم الذی أنعم به علیه فی دار الدنیا، وأعطی من الأجر کأنما قرأ ألف آیة" . [ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیرراهنما
4) 1 - تأکید خداوند، بر ناشایستگى تفاخر و واهى بودن افتخارات مادى

ثمّ کلاّ سوف تعلمون

تکرار کلمه «کلاّ» و نیز استفاده از حرف «ثمّ» ـ که بر تراخى رتبى دلالت دارد ـ نشانگر تأکید خداوند، بر مفاد «کلاّ» در آیه قبل است.

2 - آگاهى تمام مردم، از بى پایه بودن امتیازات مادى، هنگام حسابرسى نعمت ها در قیامت

ثمّ کلاّ سوف تعلمون

آخرین آیه سوره، بیانگر زمانى است که مفاد «سوف تعلمون» تحقق مى یابد.

3 - خداوند، با تهدید رقابت کنندگان در امتیازات مادى، بر ظهور حقیقت و مواجه شدن آنان با کیفر اخروى تأکید کرده است.

ثمّ کلاّ سوف تعلمون

4 - توجّه به ظهور حقایق در قیامت، بازدارنده انسان از تلاش براى پیروزى بر حریفان، در مسابقه ثروت و مقام

ألهیکم التکاثر ... ثمّ کلاّ سوف تعلمون

5 - عاقبت اندیشى، مانع برترى نمایى و تفاخر است.

ثمّ کلاّ سوف تعلمون

6 - توجّه به کیفر اخروى، مانع برترى نمایى و تفاخر است.

ثمّ کلاّ سوف تعلمون [ نظرات / امتیازها ]
  نيره تقي زاده فايند - تفسیرهدایت
1) [1] ‌در‌ حدیثی‌ شریف‌ آمده‌ ‌است‌: «ای‌ پسر آدم‌؟ ‌اگر‌ ‌از‌ دنیا چیزی‌ ‌را‌ خواهانی‌ ‌که‌ بسنده‌ات‌ ‌باشد‌ و تو ‌را‌ کفایت‌ کند، ساده‌ترین‌ چیز ‌در‌ ‌آن‌ تو ‌را‌ بسنده‌ ‌است‌، و ‌اگر‌ خواهان‌ چیزی‌ هستی‌ ‌که‌ بسنده‌ات‌ نباشد، ‌هر‌ چه‌ ‌در‌ ‌آن‌ ‌است‌ ‌برای‌ توکافی‌ نیست‌». و ‌در‌ حدیثی‌ دیگر ‌از‌ ‌رسول‌ اللّه‌‌-‌ ‌صلی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌‌-‌ آمده‌ ‌است‌:

«پسر آدم‌ می‌گوید: مال‌ ‌من‌ مال‌ ‌من‌ ‌است‌، و چیزی‌ ‌از‌ مال‌ تو ‌از‌ ‌آن‌ تو نیست‌ مگر آنچه‌ می‌خوری‌ و ‌آن‌ ‌را‌ نابود می‌کنی‌، ‌ یا ‌ می‌پوشی‌ و کهنه‌ می‌کنی‌، ‌ یا ‌ ‌به‌ صدقه‌ می‌دهی‌ و ‌به‌ صورت‌ خوب‌ مصرف‌ می‌کنی‌».«1»

‌آن‌ کس‌ ‌که‌ تلاش‌ ‌در‌ سیر کردن‌ آزمندی‌ و فزون‌ خواهی‌ ‌خود‌ می‌کند، پیش‌ ‌از‌ ‌آن‌ ‌که‌ ‌به‌ یک‌ دهم‌ ‌از‌ حرص‌ ‌خود‌ صورت‌ تحقق‌ بخشد، ‌به‌ دیدار گور خویش‌ می‌رود، آیا داستان‌ دارندگان‌ میلیونها ‌را‌ شنیده‌ای‌! آیا ‌در‌ ‌اینکه‌ اندیشیده‌ای‌ ‌که‌ ‌به‌ چه‌ سبب‌ ‌در‌ ‌آن‌ می‌کوشند ‌که‌ ‌در‌ عین‌ داشتن‌ دهها برابر نیازمندی‌ ‌خود‌ باز ‌هم‌ ‌به‌ مال‌ بیشتری‌ ‌از‌ دنیا دسترس‌ پیدا کنند!؟ پیوسته‌، ‌به‌ گمان‌ خویش‌، ‌در‌ میان‌ راه‌ جای‌ دارند، بدان‌ سبب‌ ‌که‌ می‌خواهند ‌به‌ بزرگترین‌ رقم‌ دسترس‌ یابند، ‌در‌ صورتی‌ ‌که‌ ارقام‌ پایان‌ ندارد، یکی‌ ‌از‌ آنان‌ ‌به‌ ‌من‌ ‌گفت‌: نمی‌دانم‌ چه‌ اندازه‌ مالکم‌، و دیگری‌ می‌گفت‌: سبب‌ تلاش‌ شدید ‌او‌ دست‌ یافتن‌ ‌به‌ ثروت‌ نیست‌، بلکه‌ می‌خواهد ‌در‌ ‌آن‌ ‌بر‌ دیگری‌ پیشی‌ گیرد، و چون‌ ‌به‌ ‌او‌ گفتم‌: ‌تا‌ کی‌! ‌گفت‌: همیشه‌ ثروتمندتری‌ ‌از‌ ‌من‌ وجود دارد، ‌پس‌ پیوسته‌ ‌در‌ کار جستجو ‌برای‌ دست‌ یافتن‌ ‌به‌ بیشترم‌؟ و همین‌ ‌آن‌ فزون‌ بالی‌ (تکاثر) ‌است‌ ‌که‌ ‌بر‌ مشاعر آدمی‌ مستولی‌ می‌شود و جایی‌ ‌برای‌ اندیشیدن‌ درباره آخرت‌ باقی‌ نمی‌گذارد.

«‌ذلک‌‌که‌أَلهاکُم‌ُ التَّکاثُرُ‌-‌ فزون‌ طلبی‌ ‌شما‌ ‌را‌ ‌به‌ ‌خود‌ مشغول‌ داشت‌،» ‌که‌ آخرت‌ ‌را‌ ‌از‌ یاد ‌شما‌ برد، و میان‌ مفسران‌ ‌در‌ ‌اینکه‌ باره‌ اختلاف‌ ‌است‌ ‌که‌ آیا آنچه‌ ‌ایشان‌ ‌را‌ ‌به‌ ‌خود‌ مشغول‌ داشته‌ نازیدن‌ و بالیدن‌ ‌بر‌ ‌آن‌ صورت‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌در‌ بیان‌ شأن‌ نزول‌ خواهد آمد، ‌ یا ‌ گونه‌ای‌ تجارت‌ و اشتغال‌ ‌به‌ امر معاش‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌در‌ روایت‌ ‌إبن‌ عباس‌ ‌از‌ پیامبر‌-‌ ‌صلی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌‌-‌ آمده‌ ‌است‌ ‌که‌ چون‌ ‌او‌ «ألهاکم‌ التّکاثر» ‌را‌ خواند ‌گفت‌: «تکاثر: مالهایی‌ ‌است‌ ‌که‌ بدون‌ حقی‌ گردآوری‌ ‌شده‌، و ‌از‌ حق‌ ‌آنها‌ جلوگیری‌ ‌به‌ عمل‌ آمد، و ‌آنها‌ ‌را‌ ‌در‌ ظرفهایی‌ بسته‌ ونگاه‌ داشته‌ ‌است‌».«2»

چنان‌ می‌نماید ‌که‌ انگیزه نفسانی‌ ‌برای‌ تکاثر و نازیدن‌ و بالیدن‌ ‌به‌ اموال‌ و اولاد عاملی‌ ‌است‌ ‌که‌ آنان‌ ‌را‌ ‌به‌ ‌خود‌ مشغول‌ داشته‌ ‌است‌، خواه‌ ‌از‌ لحاظ تلاشی‌ ‌باشد‌ ‌که‌ ‌برای‌ دست‌ یافتن‌ ‌به‌ ‌آنها‌ صورت‌ گرفته‌ ‌است‌، ‌ یا ‌ ‌برای‌ مباهات‌ کردن‌ ‌به‌ ‌آنها‌ بوده‌ ‌باشد‌، چه‌ ‌هر‌ دو مشمول‌ عمومیت‌ لفظ می‌شود و ‌به‌ یک‌ نتیجه‌ می‌رسد.

اما ‌در‌ شأن‌ نزول‌ ‌آیه‌ میان‌ مفسران‌ اختلاف‌ فراوان‌ وجود دارد، و ‌اینکه‌ ‌خود‌ دلیل‌ ‌بر‌ ‌آن‌ ‌است‌ ‌که‌ مراد پیشینیان‌ ‌از‌ شأن‌ نزول‌ منطبق‌ کردن‌ سوره‌ ‌بر‌ چیزی‌ بوده‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌خود‌ می‌گفته‌اند، و ‌اینکه‌ دلیل‌ ‌بر‌ ‌آن‌ نیست‌ ‌که‌ حقا درباره ‌آنها‌ نازل‌ ‌شده‌ ‌است‌، و ‌به‌ همین‌ جهت‌ بعضی‌ گفته‌اند ‌که‌: درباره جهودان‌ نازل‌ ‌شده‌ ‌است‌ ‌که‌ بعضی‌ ‌از‌ قبایل‌ ‌ایشان‌ ‌بر‌ بعضی‌ دیگر تفاخر می‌نموده‌اند، و بعضی‌ دیگر گفته‌اند ‌که‌: درباره دو قبیله‌ ‌از‌ انصار بوده‌ ‌است‌، و ‌إبن‌ عباس‌ ‌گفت‌: درباره دو طایفه‌ ‌از‌ قریش‌ ‌یعنی‌ بنو ‌عبد‌ مناف‌ و بنو سهم‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌به‌ داشتن‌ اشراف‌ و بزرگان‌ ‌در‌ اسلام‌ ‌با‌ یکدیگر ‌به‌ تفاخر و تکاثر می‌پرداختند، و ‌هر‌ طایفه‌ ‌از‌ ‌ایشان‌ می‌گفت‌ ‌که‌ بزرگان‌ ‌ما بیشتر و عزت‌ ‌ایشان‌ فزونتر ‌است‌، و ‌از‌ ‌اینکه‌ لحاظ سهم‌ ‌عبد‌ مناف‌ بیشتر ‌بود‌، و سپس‌ بنو سهم‌ ‌به‌ فزونی‌ شماره مردگانش‌ می‌نازیدند و ‌آن‌ گاه‌ «الهیکم‌ التکاثر» ‌از‌ لحاظ زندگان‌ نازل‌ شد، و ‌خدا‌ می‌گوید ‌که‌ راضی‌ نشدید ‌تا‌ ‌آن‌ گاه‌ ‌که‌ «زرتم‌ المقابر» ‌یعنی‌ ‌به‌ دیدار گورها رفتید و ‌به‌ مردگان‌ ‌بر‌ یکدیگر فخر فروشی‌ کردید.

آری‌، هنوز ‌هم‌ مردمان‌ ‌به‌ بزرگان‌ ‌از‌ دنیا رفته ‌خود‌ فخر می‌کنند، و ‌با‌ کسانی‌ ‌که‌ خاک‌ شده‌اند ‌به‌ تکاثر نسبت‌ ‌به‌ یکدیگر می‌پردازند، و چنان‌ می‌پندارند ‌که‌ ‌از‌ مردگان‌ کاری‌ ‌برای‌ اصلاح‌ دین‌ و دنیای‌ ‌ایشان‌ ساخته‌ ‌است‌. و امام‌ امیر المؤمنین‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ ‌پس‌ ‌از‌ خواندن‌ ‌اینکه‌ آیات‌ چنین‌ ‌گفت‌: «وه‌؟ ‌که‌ چه‌ مقصد بسیار دور و زیارت‌ کنندگان‌ بی‌خبر‌-‌ و ‌در‌ خواب‌ غرور‌-‌ و چه‌ کاری‌ دشوار و مرگبار.

پنداشتند ‌که‌ جای‌ مردگان‌ تهی‌ ‌است‌، حالی‌ ‌که‌ سخت‌ مایه عبرتند‌-‌ لیکن‌عبرت‌ گیرنده‌ کیست‌!‌-‌ ‌از‌ دور جای‌ دست‌ ‌به‌ مردگان‌ یازیدند‌-‌ و ‌به‌ آنان‌ نازیدند‌-‌ آیا بدانجا می‌نازند ‌که‌ پدرانشان‌ خفته‌اند، ‌ یا ‌ ‌به‌ کسان‌ بسیاری‌ ‌که‌ ‌در‌ کام‌ مرگ‌ فرو رفته‌اند! خواهند کالبدهای‌ خفته‌ بیدار شود، و جنبشهای‌ آسوده‌ ‌در‌ کار.

حالی‌ ‌که‌ مایه پند باشند بهتر ‌است‌ ‌تا‌ وسیله فخر و بزرگواری‌، و ‌در‌ آستانه خواریشان‌ فرود آرند خردمندانه‌تر ‌تا‌ نشاندن‌ ‌در‌ سریر بزرگواری‌. ‌با‌ دیده تار بدانها نگریستند، و نابخردانه‌ نگریستند ‌که‌ چیستند».«3»

‌از‌ عبرتهای‌ تاریخ‌ ‌است‌ آنچه‌ راویان‌ ‌از‌ سرنوشت‌ ‌آن‌ فزونی‌ بالان‌ و فخر فروشان‌ ‌به‌ یکدیگر گفته‌اند، قتاده‌ گفته‌ ‌است‌: آنان‌ می‌گفتند ‌که‌ ‌ما ‌از‌ بنی‌ فلان‌ بیشتریم‌، و ‌از‌ بنی‌ فلان‌ نیرومندتر، و ‌هر‌ روز ‌بر‌ زمین‌ می‌افتادند و می‌مردند ‌تا‌ همگی‌ ‌از‌ میان‌ رفتند، و چنین‌ بودند ‌تا‌ همگان‌ ‌از‌ اهل‌ قبور شدند.«4»

آخرین‌ سخن‌: آدمی‌ پیوسته‌ ‌در‌ ‌آن‌ می‌کوشد ‌تا‌ مال‌ و فرزند بیشتر پیدا کند، ‌تا‌ ‌به‌ جایی‌ می‌رسد ‌که‌ همه نیروهای‌ ‌او‌ رو ‌به‌ کاستی‌ می‌رود، و چون‌ ‌به‌ آرزوی‌ ‌خود‌ رسید ‌به‌ نازیدن‌ ‌به‌ ‌در‌ گذشتگان‌ می‌پردازد و ‌به‌ ساکنان‌ گورهای‌ کهنه‌ تکاثر می‌کند.

چه‌ چیز آدمی‌ ‌را‌ ‌از‌ دیدار حقیقت‌ باز داشته‌ و ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ گمراهی‌ کشانیده‌!؟ چرا ‌از‌ مردگان‌ قوم‌ ‌خود‌ پند نمی‌گیرد و نمی‌گوید ‌که‌ ‌من‌ نیز ‌پس‌ ‌از‌ ‌ایشان‌ خواهم‌ رفت‌، و بهتر ‌آن‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌از‌ مشغول‌ شدن‌ ‌به‌ دنیا خودداری‌ کنم‌، بدان‌ سبب‌ ‌که‌ می‌دانم‌ ‌که‌ ‌من‌ ‌هم‌ ‌به‌ منازل‌ گذشتگان‌ ‌در‌ خواهم‌ آمد؟ [ نظرات / امتیازها ]
2) [2] آدمی‌ پیوسته‌ ‌در‌ غفلت‌ ‌خود‌ باقی‌ ‌است‌ و ‌به‌ نازیدن‌ ‌به‌ داراییهای‌ نابود شده دنیا مشغول‌، ‌تا‌ ‌آن‌ گاه‌ ‌که‌ گورستانها ‌را‌ دیدار کند، و خانه وحشت‌ خویش‌ ‌را‌ تاریک‌ و روشن‌ ناشده ‌با‌ چراغهای‌ صلاح‌ و فلاح‌ ببیند، ‌که‌ دیگر ‌در‌ ‌آن‌ روزنه‌ مال‌ ‌برای‌ ‌او‌ سودی‌ دارد و نه‌ فرزند، و نه‌ بزرگی‌ ‌به‌ کار ‌او‌ می‌آید و نه‌ شرف‌ و افتخار دنیایی‌.‌در‌ حدیث‌ ‌به‌ جا مانده‌ ‌از‌ امام‌ صادق‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ آمده‌ ‌است‌ ‌که‌:

«چون‌ مرده‌ ‌را‌ ‌در‌ گور نهند، شخصی‌ ‌در‌ برابر ‌او‌ تجسم‌ پیدا کند و ‌به‌ ‌او‌ گوید: ‌ما سه‌ ‌تا‌ بودیم‌: یکی‌ روزی‌ تو ‌که‌ ‌با‌ رسیدن‌ اجلت‌ بریده‌ شد، و یکی‌ کسانت‌ ‌که‌ پشت‌ ‌به‌ تو کردند و پی‌ کار ‌خود‌ رفتند، و ‌من‌ عمل‌ توام‌ ‌که‌ ‌با‌ تو ‌بر‌ جای‌ ماندم‌، و ‌من‌ ‌از‌ ‌هر‌ سه‌ ‌برای‌ تو زحمت‌ کمتر داشتم‌».«5»

«حَتّی‌ زُرتُم‌ُ المَقابِرَ‌-‌ ‌تا‌ ‌به‌ دیدار گورها رفتید.»

شاید تعبیر ‌به‌ «حتّی‌ ‌تا‌» دلیل‌ ‌بر‌ ‌آن‌ ‌است‌ ‌که‌ تکاثری‌ ‌که‌ ‌برای‌ دارنده ‌آن‌ زیانبخش‌ ‌است‌، ‌به‌ مرگ‌ پیوستگی‌ دارد، ‌پس‌ ‌اگر‌ صاحب‌ ‌آن‌ پیش‌ ‌از‌ مرگ‌ توبه‌ کند، ‌برای‌ ‌او‌ سودمند خواهد ‌بود‌، و نیز ‌بر‌ ‌آن‌ دلالت‌ دارد ‌که‌ تکاثر ‌تا‌ زمان‌ مرگ‌ صاحب‌ ‌آن‌ ‌را‌ ‌به‌ ‌خود‌ مشغول‌ می‌دارد، ‌پس‌ ‌بر‌ ‌ما واجب‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌خود‌ ‌را‌ تسلیم‌ ‌آن‌ نکنیم‌، و ‌به‌ ‌اینکه‌ ‌که‌ ‌خدا‌ ‌به‌ دیگران‌ چه‌ اندازه‌ مال‌ و فرزند بخشیده‌ ‌است‌ نظر نداشته‌ باشیم‌، بلکه‌ ‌در‌ امور دنیا کسانی‌ ‌را‌ طرف‌ توجه‌ قرار دهیم‌ ‌که‌ ‌از‌ ‌ما پایین‌ترند، و ‌در‌ امور آخرت‌ ‌به‌ کسانی‌ ‌که‌ برتر ‌از‌ خودمان‌ هستند نظر داشته‌ باشیم‌، و خدای‌ ‌تعالی‌ گفته‌ ‌است‌: وَ لا تَمُدَّن‌َّ عَینَیک‌َ إِلی‌ ما مَتَّعنا بِه‌ِ أَزواجاً مِنهُم‌ زَهرَةَ الحَیاةِ الدُّنیا لِنَفتِنَهُم‌ فِیه‌ِ وَ رِزق‌ُ رَبِّک‌َ خَیرٌ وَ أَبقی‌.«6»

پرسشی‌ ‌که‌ پیش‌ می‌آید چنین‌ ‌است‌: چرا ‌گفت‌: «زرتم‌ المقابر»! ‌که‌ ‌به‌ ‌آن‌ چنین‌ پاسخ‌ داده‌اند: بدان‌ جهت‌ ‌که‌ اعراب‌ چون‌ کسی‌ بمیرد، می‌گویند:

«زار قبره‌» ‌یعنی‌ ‌به‌ دیدار گور ‌خود‌ رفت‌، و ظاهرا ‌اینکه‌ تعبیر بیان‌ کننده ‌اینکه‌ مطلب‌ نیز هست‌ ‌که‌ ‌آن‌ ‌که‌ می‌میرد نابود نمی‌شود، بلکه‌ همچون‌ زایری‌ ‌از‌ یک‌ جهان‌ ‌به‌ جهان‌ دیگر می‌رود.

گفته‌اند: معنی‌ دیدار مقابر، نازیدن‌ ‌به‌ مردگان‌ و حجت‌ آوردن‌ ‌از‌ زیادی‌ شماره آنان‌ ‌در‌ تأیید بزرگواری‌ زندگان‌ ‌است‌ ‌که‌ بیشتر ذکر کردیم‌ و گفتیم‌ ‌که‌ ‌اینکه‌معنی‌ ‌را‌ نیز می‌تواند داشته‌ ‌باشد‌، و ‌به‌ همین‌ جهت‌ بعضی‌ ‌از‌ مفسران‌ گفته‌اند ‌که‌ زیارت‌ قبور کار مهمی‌ ‌است‌ و آدمی‌ ‌را‌ ‌به‌ یاد مرگ‌ می‌اندازد، و ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ زهد ورزیدن‌ ‌در‌ کارهای‌ دنیا ‌بر‌ می‌انگیزد، و ‌از‌ پیامبر اسلام‌‌-‌ ‌صلی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌‌-‌ روایت‌ کرده‌اند ‌که‌ ‌گفت‌: «‌شما‌ ‌را‌ ‌از‌ دیدار گورها منع‌ می‌کردم‌، ‌پس‌ ‌به‌ زیارت‌ گورها بروید ‌که‌ سبب‌ زهد ‌در‌ دنیا و یاد کردن‌ ‌از‌ آخرت‌ ‌است‌».«7»

و اسلام‌ مردمان‌ ‌را‌ ‌به‌ یاد کردن‌ ‌از‌ مرگ‌ ‌بر‌ می‌انگیزد، ‌که‌ بخشی‌ ‌از‌ ‌آن‌ نتیجه‌ای‌ ‌از‌ دیدار مقابر ‌است‌، و ‌حتی‌ ‌در‌ حدیثی‌ ‌به‌ جا مانده‌ ‌از‌ امام‌ باقر‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ آمده‌ ‌است‌: «یاد کردن‌ ‌از‌ مرگ‌ انسان‌ ‌را‌ ‌در‌ دنیا زاهد می‌کند»،«8» و چون‌ ‌از‌ پیامبر‌-‌ ‌صلی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌‌-‌ پرسیدند ‌که‌: زیرکترین‌ مؤمنان‌ کیست‌! ‌گفت‌:

«‌آن‌ ‌که‌ بیشتر ‌به‌ یاد مرگ‌ ‌باشد‌ و آماده دیدار ‌آن‌».«9» [ نظرات / امتیازها ]
3) [3] و آنچه‌ مانع‌ آدمی‌ ‌از‌ مشغول‌ شدن‌ ‌به‌ فزونی‌ بالی‌ می‌شود، ترس‌ ‌او‌ ‌است‌ ‌از‌ ‌اینکه‌ ‌که‌ هنگام‌ دیدار گور ‌خود‌ پروردگارش‌ ‌را‌ ملاقات‌ کند و ‌با‌ اعمالی‌ ‌که‌ کرده‌ ‌است‌ رو ‌به‌ رو شود.

«کَلّا سَوف‌َ تَعلَمُون‌َ‌-‌ چنین‌ نیست‌؟ ‌به‌ زودی‌ آگاه‌ خواهید شد.»

و علم‌ ‌از‌ شک‌ می‌کاهد، ‌به‌ همان‌ گونه‌ ‌که‌ بیم‌ دادن‌ ‌از‌ تلهّی‌ و مشغول‌ شدن‌ ‌به‌ دنیا شخص‌ ‌را‌ باز می‌دارد، و ‌اینکه‌ ‌آیه‌ آژیری‌ ‌از‌ پروردگار عالم‌ ‌است‌ ‌به‌ ‌اینکه‌ ‌که‌ چنین‌ فزونی‌ بالی‌ سودی‌ ‌برای‌ آدمی‌ ندارد. [ نظرات / امتیازها ]
4) [4] بدان‌ سبب‌ ‌که‌ میل‌ و هوس‌ تکاثر سخت‌ ‌در‌ جان‌ آدمی‌ نفوذ دارد، و ‌در‌ استقرار و ثبات‌ انسان‌ بسیار مؤثر ‌است‌، و هیچ‌ چیز همچون‌ فخر انسان‌ ‌را‌ هلاک‌ و همچون‌ تکاثر گمراه‌ نمی‌کند، بار دیگر آژیری‌ ‌در‌ پی‌ آژیر گذشته‌ ‌در‌ قرآن‌ می‌آید:

«ثُم‌َّ کَلّا سَوف‌َ تَعلَمُون‌َ‌-‌ سپس‌ چنین‌ نیست‌ و ‌به‌ زودی‌ خواهید دانست‌.»‌بر‌ انسان‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌با‌ یاد کردن‌ ‌از‌ مرگی‌ ‌که‌ لذات‌ ‌را‌ ‌از‌ میان‌ می‌برد و جماعتها ‌را‌ پراکنده‌ می‌سازد، ‌به‌ اصلاح‌ ‌خود‌ بپردازد و ‌از‌ پرداختن‌ ‌به‌ تکاثر خودداری‌ ورزد، ‌تا‌ ‌اینکه‌ ‌که‌ ‌در‌ هنگام‌ رو ‌به‌ رو شدن‌ ‌با‌ مگر گرفتار پشیمانی‌ نشود.

بعضی‌ گفته‌اند ‌که‌: ‌اینکه‌ ‌آیه‌ تنها تأکیدی‌ ‌برای‌ آیه پیش‌ ‌از‌ ‌آن‌ ‌است‌، و ‌در‌ صورتی‌ ‌که‌ بعضی‌ دیگر ‌آن‌ ‌را‌ یادآور عذاب‌ آخرت‌ می‌دانند، آیه پیش‌ ‌از‌ ‌آن‌ ‌را‌ مربوط ‌به‌ عذاب‌ دنیا می‌شمارند ‌که‌ ‌در‌ هنگام‌ مرگ‌ و ‌پس‌ ‌از‌ ‌آن‌ ‌در‌ قبر و ‌در‌ ایام‌ برزخ‌ و ‌تا‌ روز رستخیز آدمی‌ گرفتار ‌آن‌ ‌است‌. و ‌در‌ نصّی‌ مأثور ‌از‌ امام‌ امیر المؤمنین‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ ‌در‌ ‌اینکه‌ باره‌ آمده‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌به‌ روایت‌ زر ‌بن‌ حبیش‌ ‌از‌ ‌او‌ چنین‌ ‌گفت‌: «‌ما پیوسته‌ ‌در‌ خصوص‌ عذاب‌ قبر ‌در‌ شک‌ بودیم‌ ‌تا‌ «ألهاکم‌ التّکاثر» نازل‌ شد و ‌به‌ «کلّا سوف‌ تعلمون‌» رسید ‌که‌ مقصود ‌از‌ ‌آن‌ دانستن‌ ‌در‌ قبر ‌است‌ و «ثم‌ّ کلّا سوف‌ تعلمون‌» ‌که‌ منظور ‌از‌ ‌آن‌ ‌پس‌ ‌از‌ برخاستن‌ ‌در‌ رستاخیز ‌است‌».«10»

بدین‌ گونه‌ اولیای‌ ‌خدا‌ ‌ما ‌را‌ ‌از‌ آزمایش‌ و عذاب‌ قبر آگاه‌ کرده‌اند، چنان‌ ‌که‌ امام‌ ‌علی‌ ‌بن‌ ابی‌ طالب‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ ‌در‌ نامه‌ای‌ ‌برای‌ ‌محمّد‌ ‌بن‌ ابی‌ بکر چنین‌ نوشته‌ ‌است‌: «ای‌ بندگان‌ ‌خدا‌؟ آنچه‌ ‌پس‌ ‌از‌ مرگ‌، ‌برای‌ کسی‌ ‌که‌ آمرزیده‌ نشده‌ می‌آید، ‌یعنی‌ قبر، سخت‌تر ‌از‌ مرگ‌ ‌است‌، ‌پس‌ ‌از‌ سختی‌ و تنگی‌ و تاریکی‌ و غربت‌ ‌آن‌ بپرهیزید، قبر ‌هر‌ روز می‌گوید: ‌من‌ خانه غربت‌ و خانه خاک‌ و خانه وحشت‌ و خانه کرم‌ و مار و عقربم‌. و گور ‌ یا ‌ باغی‌ ‌از‌ باغهای‌ بهشت‌ ‌است‌ و ‌ یا ‌ چاله‌ای‌ ‌از‌ چاله‌های‌ جهنم‌. چون‌ بنده‌ای‌ مؤمن‌ ‌را‌ ‌به‌ خاک‌ بسپارند، زمین‌ ‌به‌ ‌او‌ می‌گوید: مرحبا و خوش‌ آمدی‌، تو ‌از‌ کسانی‌ بودی‌ ‌که‌ دوست‌ می‌داشتم‌ ‌بر‌ پشت‌ ‌من‌ راه‌ روی‌، و ‌در‌ ‌اینکه‌ هنگام‌ ‌که‌ تو ‌را‌ ‌به‌ ‌من‌ سپرده‌اند، خواهی‌ دید ‌که‌ ‌با‌ تو چه‌ خواهم‌ کرد، ‌پس‌ چشم‌ انداز مرده‌ ‌در‌ گور گسترش‌ پیدا می‌کند، و چون‌ کافری‌ ‌به‌ خاک‌ سپرده‌ شود، زمین‌ ‌به‌ ‌او‌ می‌گوید: نه‌ مرحبا ‌به‌ آمدنت‌ و نه‌ خوش‌ آمدی‌؟ تو ‌از‌ کسانی‌ بودی‌ ‌که‌ ‌از‌ راه‌ رفتنت‌ ‌بر‌ روی‌ خودم‌ نفرت‌ داشتم‌، و حالا ‌که‌ ‌به‌ ‌من‌ سپرده‌ شده‌ای‌‌به‌ زودی‌ خواهی‌ دانست‌ ‌که‌ ‌با‌ تو چه‌ خواهم‌ کرد، ‌پس‌ ‌او‌ ‌را‌ چنان‌ می‌فشارد ‌که‌ دنده‌هایش‌ ‌از‌ دو طرف‌ ‌به‌ یکدیگر می‌چسبد».«11» [ نظرات / امتیازها ]
5) [5] ‌اگر‌ انسان‌ بداند ‌که‌ پرداختن‌ ‌به‌ تکاثر چه‌ ‌بر‌ سر ‌او‌ خواهد آورد، هرگز ‌به‌ ‌اینکه‌ کار نخواهد پرداخت‌، بدان‌ سبب‌ ‌که‌ دانش‌ و معرفت‌ مایه بیم‌ و خشیت‌ خواهد شد، و پروردگار ‌ما گفته‌ ‌است‌ ‌که‌: «إِنَّما یَخشَی‌ اللّه‌َ مِن‌ عِبادِه‌ِ العُلَماءُ‌-‌ بندگان‌ دانای‌ ‌خدا‌ ‌از‌ ‌او‌ می‌ترسند»، ولی‌ پرده‌های‌ شک‌ و غفلت‌ و شهوت‌ بیناییهای‌ حاصل‌ ‌از‌ علم‌ و یقین‌ ‌را‌ می‌پوشاند و ‌آنها‌ ‌را‌ ‌از‌ تأثیر می‌اندازد.

«کَلّا لَو تَعلَمُون‌َ عِلم‌َ الیَقِین‌ِ‌-‌ هرگز چنین‌ نیست‌؟ ... ‌اگر‌ علم‌ یقینی‌ می‌داشتید.»

هنگامی‌ ‌که‌ نفس‌ آدمی‌ ‌به‌ راهنمایی‌ ‌خدا‌ تسلیم‌ شود، ایمان‌ خواهد آورد، و چون‌ ‌از‌ شک‌ و گمان‌ رهایی‌ یابد ‌به‌ یقین‌ خواهد رسید، و یقین‌ ‌را‌ درجاتی‌ ‌است‌، و انسان‌ ‌را‌ هیچ‌ چیز برتر و بزرگتر ‌از‌ یقین‌ نیست‌، و ‌در‌ حدیثی‌ ‌به‌ جا مانده‌ ‌از‌ امام‌ باقر‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ چنین‌ آمده‌ ‌که‌ ‌در‌ ‌اینکه‌ باره‌ گفته‌ ‌است‌: «‌آن‌ اسلام‌ ‌است‌، و ایمان‌ یک‌ درجه‌ برتر ‌از‌ اسلام‌، و تقوی‌ یک‌ درجه‌ برتر ‌از‌ ایمان‌، و یقین‌ یک‌ درجه‌ بالاتر ‌از‌ تقوی‌ ‌است‌، و هیچ‌ چیز کمتر ‌از‌ یقین‌ میان‌ مردمان‌ تقسیم‌ نشده‌ ‌است‌»، راوی‌ حدیث‌ گوید: ‌از‌ ‌او‌ پرسیدم‌ ‌که‌ ‌اینکه‌ یقین‌ چیست‌! ‌گفت‌: «توکل‌ ‌به‌ ‌خدا‌ و تسلیم‌ ‌به‌ ‌خدا‌ و خرسند بودن‌ ‌به‌ قضای‌ ‌خدا‌ و تفویض‌ همه‌ چیز ‌به‌ ‌او‌».«12»

چنان‌ ‌که‌ مشاهده‌ می‌شود، امام‌ بالاترین‌ و شریفترین‌ درجه ایمان‌ ‌را‌ یقین‌ دانسته‌ ‌است‌، و ‌اینکه‌ ‌خود‌ دلیل‌ ‌بر‌ ‌آن‌ ‌است‌ ‌که‌ یقین‌ عبارت‌ ‌است‌ ‌از‌: پاکی‌ دل‌ ‌از‌ پلیدی‌ شرک‌ و شک‌ و گمان‌ و دیگر وسوسه‌ها و تحریکهای‌ شیطان‌.

‌در‌ حدیثی‌ دیگر یقین‌ ‌به‌ چیره‌ شدن‌ ‌بر‌ ترس‌ ‌از‌ آفریدگان‌ تفسیر ‌شده‌. امام‌ صادق‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ ‌گفت‌: «هیچ‌ چیز نیست‌ مگر ‌اینکه‌ ‌که‌ ‌آن‌ ‌را‌ حدی‌ و تعریفی‌‌است‌»، ‌پس‌ راوی‌ ‌گفت‌: تعریف‌ توکل‌ چیست‌! امام‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ ‌گفت‌:

«یقین‌» و پرسنده‌ پرسید: ‌پس‌ تعریف‌ یقین‌ چیست‌، و امام‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ ‌گفت‌: «‌اینکه‌ ‌که‌ شخص‌ ‌با‌ ترسیدن‌ ‌خدا‌ ‌از‌ هیچ‌ چیز نترسد».«13»

یقین‌ عمل‌ مؤمن‌ ‌را‌ مورد قبول‌ قرار می‌دهد، و بلکه‌ پاداش‌ ‌آن‌ ‌را‌ بزرگتر می‌کند. امام‌ جعفر صادق‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ گفته‌ ‌است‌ ‌که‌: «عمل‌ اندک‌ دایمی‌ همراه‌ ‌با‌ یقین‌ بهتر ‌از‌ عمل‌ بسیار بدون‌ یقین‌ ‌است‌».«14»

آیا می‌توانی‌ بگویی‌ ‌که‌ ‌آن‌ کس‌ ‌که‌ نماز می‌گزارد و دلش‌ ‌به‌ نور ‌خدا‌ پیوسته‌ و جانش‌ پاک‌ ‌از‌ ریا و خودپسندی‌ و ‌خود‌ بزرگ‌ بینی‌ ‌است‌، و هنگامی‌ ‌که‌ جهاد می‌کند تنها ‌خدا‌ ‌را‌ ‌در‌ نظر دارد، برابر ‌با‌ کسی‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌با‌ دل‌ آکنده ‌به‌ وسواس‌ نماز می‌گزارد، و ‌به‌ ریا زکات‌ می‌دهد، و ‌برای‌ چیره‌ شدن‌ ‌بر‌ دیگران‌ ‌به‌ جهاد برمی‌خیزد!؟ ‌به‌ همین‌ سبب‌ امامان‌ راهنما‌-‌ ‌علیهم‌ ‌السلام‌‌-‌ ‌برای‌ رسیدن‌ ‌به‌ یقین‌ بیشتر ‌به‌ ‌خدا‌ پناه‌ می‌بردند، و پیروان‌ ‌خود‌ ‌را‌ نیز ‌به‌ ‌اینکه‌ کار وا می‌داشتند. و ‌در‌ حدیث‌ آمده‌ ‌است‌ ‌که‌ امام‌ زین‌ العابدین‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ زمان‌ نشستنی‌ ‌پس‌ ‌از‌ نماز مغرب‌ ‌را‌ دراز می‌کرد و ‌در‌ ‌اینکه‌ مدت‌ ‌از‌ ‌خدا‌ خواستار یقین‌ می‌شد.«15»

‌از‌ امام‌ امیر المؤمنین‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ روایت‌ ‌شده‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌در‌ خطبه‌ای‌ چنین‌ گفته‌ ‌بود‌: «ای‌ مردم‌؟ ‌از‌ ‌خدا‌ خواستار یقین‌ شوید، و ‌با‌ خضوع‌ ‌از‌ ‌او‌ عافیت‌ خواهید، و بهترین‌ چیزی‌ ‌که‌ ‌در‌ قلب‌ دوام‌ می‌کند یقین‌ ‌است‌، و زیان‌ دیده‌ کسی‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌در‌ دین‌ ‌خود‌ زیان‌ کند، و مورد رشک‌ کسی‌ ‌است‌ ‌که‌ یقین‌ ‌او‌ مورد رشک‌ قرار گرفته‌ ‌باشد‌».«16»

آدمی‌ ‌به‌ درجه یقین‌ نخواهد رسید مگر ‌پس‌ ‌از‌ بالا رفتن‌ ‌از‌ پله‌های‌ نردبان‌تسلیم‌ و ایمان‌ و تقوی‌ ‌که‌ همه ‌آنها‌ مستلزم‌ انجام‌ دادن‌ عمل‌ صالح‌ و خالص‌ ‌برای‌ ‌خدا‌ بودن‌ بیشتر و پراکنده‌ شدن‌ ‌بر‌ دیگر اندامهای‌ بدن‌ و جوانب‌ نفس‌ ‌است‌، و ‌حتی‌ ‌پس‌ ‌از‌ رسیدن‌ ‌به‌ یقین‌ لازم‌ ‌است‌ شخص‌ سخت‌ بکوشد ‌تا‌ ‌از‌ شر شک‌ و ریب‌ پیدا کردن‌ ‌از‌ طریق‌ تفکر و تعلم‌ و دعا رهایی‌ یابد. آیا نمی‌دانی‌ ‌که‌ چون‌ ابراهیم‌ ‌از‌ پروردگار ‌خود‌ خواست‌ ‌که‌ زنده‌ شدن‌ مردگان‌ ‌را‌ ‌به‌ ‌او‌ بنماید، و ‌خدا‌ ‌به‌ ‌او‌ ‌گفت‌:

«أَ وَ لَم‌ تُؤمِن‌‌-‌ مگر ایمان‌ نیاورده‌ای‌!»، و ‌در‌ جواب‌ ‌گفت‌: «بَلی‌ وَ لکِن‌ لِیَطمَئِن‌َّ قَلبِی‌‌-‌ چرا ولی‌ ‌برای‌ ‌آن‌ می‌خواهم‌ ‌که‌ قلبم‌ اطمینان‌ پیدا کند» ‌در‌ صدد دست‌ یافتن‌ ‌به‌ چنین‌ یقینی‌ ‌بود‌. ‌در‌ دل‌ ‌او‌ ذره‌ای‌ شک‌ وجود نداشت‌، ولی‌ بنا ‌بر‌ حدیثی‌ منقول‌ ‌از‌ امام‌ رضا‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ «‌از‌ ‌خدا‌ خواستار یقین‌ بیشتر ‌بود‌».«17»

علامت‌ راستی‌ یقین‌ مداومت‌ ‌بر‌ استقامت‌ ‌در‌ راه‌ حق‌ ‌است‌، و ‌اینکه‌ ‌که‌ آدمی‌ دوستی‌ ‌به‌ جای‌ ‌خدا‌ و رسولش‌ نگیرد، و پیوسته‌ آماده ‌هر‌ گونه‌ فداکاری‌ ‌باشد‌. آیا داستان‌ ‌آن‌ اعرابی‌ ‌را‌ شنیده‌ای‌ ‌که‌ نزد ‌رسول‌ اللّه‌ (ص‌) آمد و ‌گفت‌: ‌ یا ‌ ‌رسول‌ اللّه‌؟ ‌با‌ ‌من‌ ‌بر‌ اسلام‌ بیعت‌ کن‌، و پیامبر‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ ‌به‌ ‌او‌ ‌گفت‌: «‌بر‌ ‌اینکه‌ ‌که‌ پدرت‌ ‌را‌ بکشی‌»، و ‌آن‌ اعرابی‌ دست‌ ‌خود‌ ‌را‌ ‌پس‌ کشید. و ‌آن‌ گاه‌ پیامبر‌-‌ ‌صلی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌‌-‌ رو ‌به‌ اصحاب‌ ‌خود‌ کرد و ‌به‌ سخن‌ گفتن‌ ‌با‌ ‌ایشان‌ پرداخت‌.

بعضی‌ ‌از‌ دانشمندان‌ ‌برای‌ یقین‌ سه‌ درجه‌ قایل‌ شده‌اند:

الف‌: علم‌ الیقین‌، و مثال‌ ‌آن‌ همچون‌ علم‌ یقین‌ کسی‌ نسبت‌ ‌به‌ وجود آتش‌ ‌است‌ ‌از‌ ‌آن‌ روی‌ ‌که‌ روشنی‌ ‌ یا ‌ دود ‌آن‌ ‌را‌ می‌بیند.

ب‌: حق‌ الیقین‌، و ‌آن‌ علم‌ ‌به‌ وجود آتشی‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌با‌ چشم‌ دیده‌ می‌شود.

ج‌: عین‌ الیقین‌، همچون‌ یقین‌ کسی‌ ‌که‌ آتش‌ ‌را‌ لمس‌ و گرمی‌ ‌آن‌ ‌را‌ احساس‌ کند.

و ‌اینکه‌‌-‌ بدان‌ گونه‌ ‌که‌ ‌به‌ نظر ‌من‌ می‌رسد‌-‌ چیزی‌ جز مثالها نیست‌، چه‌ گاه‌ می‌شود ‌که‌ یقین‌ کسی‌ ‌که‌ وجود آتش‌ ‌را‌ ‌از‌ روی‌ علایم‌ ‌آن‌ می‌پذیرد، بیش‌ ‌از‌یقین‌ کسی‌ ‌باشد‌ ‌که‌ ‌آن‌ ‌را‌ ‌با‌ دست‌ ‌خود‌ لمس‌ می‌کند، بدان‌ سبب‌ ‌که‌ قلب‌ ‌او‌ ‌برای‌ دریافت‌ حقیقت‌ آتش‌ آمادگی‌ بیش‌ ‌از‌ ‌آن‌ شخص‌ دیگر دارد. و چنین‌ ‌است‌ ‌که‌ پزشک‌ ‌از‌ حالت‌ مریض‌ و خصوصیت‌ بیماری‌ ‌او‌ بیش‌ ‌از‌ ‌خود‌ بیمار آگاهی‌ دارد، و ‌به‌ همین‌ سبب‌ ‌در‌ حدیث‌ آمده‌ ‌است‌: «چه‌ بسا می‌شود ‌که‌ کسی‌ فقه‌ و فهم‌ ‌را‌ ‌به‌ نزد کسی‌ می‌برد ‌که‌ ‌از‌ ‌او‌ فقه‌ و فهم‌ بیشتر دارد»،«18» و شک‌ ‌در‌ ‌آن‌ نیست‌ ‌که‌ ‌در‌ میان‌ مسلمانان‌ اواخر کسانی‌ وجود دارند ‌که‌ یقین‌ آنان‌ ‌به‌ راستی‌ رسالت‌ ‌از‌ بعضی‌ ‌از‌ معاصران‌ پیامبر و اصحاب‌ ‌او‌ بیشتر ‌است‌، و ‌اینکه‌ همه‌ بدان‌ سبب‌ ‌است‌ ‌که‌ یقین‌ علم‌ محض‌ نیست‌ بلکه‌ روحی‌ ‌در‌ قلب‌ ‌است‌ ‌که‌ شخص‌ ‌را‌ ‌به‌ علمی‌ ‌که‌ ‌به‌ دست‌ آورده‌ مطمئن‌ و آرام‌ می‌سازد، چنان‌ ‌که‌ ‌در‌ ایمان‌ و تقوی‌ نیز چنین‌ ‌است‌، و ‌به‌ تعبیری‌ دیگر: یقین‌‌-‌ چنان‌ ‌که‌ ‌در‌ آغاز سخن‌ گفتیم‌‌-‌ نقطه تلاقی‌ علم‌ ‌با‌ اراده‌ ‌است‌، ‌به‌ همان‌ گونه‌ ‌که‌ ایمان‌: تسلیم‌ شدن‌ ‌به‌ علم‌ و اذعان‌ کردن‌ ‌به‌ ‌آن‌، و عزم‌ کردن‌ قلب‌ ‌بر‌ قبول‌ مشاهدات‌ علم‌ ‌است‌ ‌به‌ ‌هر‌ قیمت‌ ‌که‌ لازم‌ ‌باشد‌، و ‌اینکه‌ تنها ‌با‌ ظاهر شدن‌ نشانه‌های‌ حقیقت‌ میسر نمی‌شود، بلکه‌ نیز باید نفس‌ ‌آن‌ ‌را‌ تصدیق‌ کند و ‌به‌ ‌آن‌ آرام‌ گیرد، و ‌از‌ همین‌ روی‌ یقین‌ مؤمن‌ ‌به‌ غیب‌ شدیدتر ‌از‌ علم‌ شخص‌ کافر ‌به‌ مشاهده‌ و شهود ‌است‌، و یقین‌ بعضی‌ ‌از‌ کسان‌ ‌به‌ جایی‌ می‌رسد ‌که‌ ‌با‌ همه اندامهای‌ خویش‌ ‌با‌ غیب‌ زندگی‌ می‌کنند، و امیر ‌ایشان‌ امام‌ ‌علی‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ گفته‌ ‌است‌: «‌اگر‌ پرده‌ها برداشته‌ شود، چیزی‌ ‌بر‌ یقین‌ ‌من‌ افزوده‌ نخواهد شد»،«19» و ‌در‌ صفت‌ مؤمنان‌ گفته‌ ‌است‌: «‌پس‌ ‌ایشان‌ و بهشت‌ همچون‌ کسی‌ باشند ‌که‌ ‌آن‌ ‌را‌ دیده‌ و متنعم‌ ‌شده‌ ‌است‌، و حال‌ ‌ایشان‌ و دوزخ‌ همچون‌ حال‌ کسی‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌آن‌ ‌را‌ دیده‌ و عذاب‌ ‌آن‌ ‌را‌ چشیده‌».«20»

‌در‌ کافی‌، ‌از‌ ‌محمّد‌ ‌بن‌ یحیی‌، ‌از‌ احمد ‌بن‌ ‌محمّد‌ و ‌علی‌، ‌از‌ پدرش‌، ‌از‌ ‌إبن‌ محبوب‌، ‌از‌ ابو ‌محمّد‌ الوابشی‌ و ابراهیم‌ ‌بن‌ مهزم‌، ‌از‌ اسحاق‌ ‌بن‌ عمّار آمده‌ ‌است‌ ‌که‌‌گفت‌: ‌از‌ ابو ‌عبد‌ اللّه‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ شنیدم‌ ‌که‌ می‌گفت‌: «‌رسول‌ اللّه‌‌-‌ ‌صلی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌‌-‌ ‌برای‌ گزاردن‌ نماز صبح‌ ‌با‌ مردم‌ ‌به‌ مسجد آمد، و چشمش‌ ‌در‌ مسجد ‌به‌ جوانی‌ افتاد ‌که‌ مضطرب‌ می‌نمود و سرش‌ فرو افتاده‌ ‌بود‌ و رنگی‌ زرد و جسمی‌ نحیف‌ داشت‌ و چشمهایش‌ ‌به‌ گودی‌ افتاده‌ ‌بود‌، ‌پس‌ ‌به‌ ‌او‌ ‌گفت‌: ای‌ فلان‌، چگونه‌ صبح‌ کردی‌! ‌گفت‌: ‌ یا ‌ ‌رسول‌ اللّه‌، ‌با‌ یقین‌ صبح‌ کردم‌، و ‌رسول‌ اللّه‌ ‌از‌ قول‌ ‌او‌ دچار شگفتی‌ شد و ‌گفت‌: ‌هر‌ یقینی‌ ‌را‌ حقیقتی‌ ‌است‌، ‌پس‌ حقیقت‌ یقین‌ تو چیست‌!

‌گفت‌: یقین‌ ‌من‌ همان‌ چیزی‌ ‌است‌ ‌که‌ مرا اندوهگین‌ ساخته‌ ‌است‌، و شب‌ مرا بیدار نگاه‌ داشته‌ و جگرم‌ ‌را‌ تشنه‌ کرده‌ ‌است‌ ‌پس‌ خودم‌ ‌را‌ ‌از‌ دنیا کنار کشیدم‌ و ‌به‌ زهد پرداختم‌ و چنان‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌به‌ عرش‌ پروردگارم‌ نگاه‌ می‌کنم‌ ‌که‌ ‌برای‌ رسیدن‌ ‌به‌ حساب‌ بندگان‌ نصب‌ ‌شده‌ ‌است‌، و آفریدگان‌ ‌به‌ محشر آمده‌اند ‌در‌ حالی‌ ‌که‌ ‌من‌ نیز ‌در‌ میان‌ ایشانم‌، بهشتیان‌ ‌را‌ می‌بینم‌ ‌که‌ ‌در‌ بهشت‌ ‌بر‌ تختها نشسته‌ و ‌به‌ خوشی‌ ‌با‌ یکدیگر سخن‌ می‌گویند و ‌از‌ نعمتهای‌ ‌خدا‌ بهره‌مند می‌شوند، و نیز چنان‌ ‌است‌ ‌که‌ گویی‌ دوزخیان‌ ‌را‌ ‌در‌ جهنم‌ معذب‌ و ‌به‌ حال‌ فریاد کشیدن‌ می‌بینم‌، و گویی‌ اکنون‌ بانگ‌ اشتعال‌ آتش‌ ‌را‌ ‌در‌ گوشهای‌ ‌خود‌ می‌شنوم‌. ‌پس‌ ‌رسول‌ اللّه‌‌-‌ ‌صلی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌‌-‌ ‌گفت‌: ‌اینکه‌ بنده‌ای‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌خدا‌ قلب‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ نور ایمان‌ روشن‌ کرده‌، و سپس‌ ‌به‌ ‌او‌ ‌گفت‌: ‌بر‌ ‌آن‌ حال‌ ‌که‌ داری‌ ملازم‌ باش‌، و ‌آن‌ جوان‌ ‌گفت‌: ‌ یا ‌ ‌رسول‌ اللّه‌؟ ‌از‌ ‌خدا‌ بخواه‌ ‌که‌ مرا شهید شدن‌ ‌در‌ راه‌ تو نصیب‌ کند، و پیامبر‌-‌ ‌صلی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌‌-‌ دعا کرد، و ‌او‌ ‌بعد‌ ‌از‌ شهید شدن‌ نه‌ نفر ‌از‌ یاران‌ ‌رسول‌ اللّه‌ دهمین‌ ‌ایشان‌ ‌بود‌».«21»

[ نظرات / امتیازها ]
6) [6] کافر دوزخ‌ ‌را‌ ‌به‌ چشم‌ ‌خود‌ می‌بیند، و ‌آن‌ ‌را‌ ‌با‌ اندامهای‌ ‌خود‌ لمس‌ می‌کند، و ‌به‌ علم‌ یقین‌ می‌داند ‌که‌ ‌به‌ ‌آن‌ خواهد رفت‌، و ‌اینکه‌ ‌که‌ ‌خود‌ ‌در‌ گمراهی‌ آشکار بوده‌ ‌است‌، ‌در‌ صورتی‌ ‌که‌ مؤمن‌ ‌با‌ بصیرت‌ قلبی‌ ‌آن‌ ‌را‌ می‌بیند و ‌به‌ ‌آن‌ یقین‌ پیدا می‌کند.«لَتَرَوُن‌َّ الجَحِیم‌َ‌-‌ حتما دوزخ‌ ‌را‌ خواهید دید.» [ نظرات / امتیازها ]
7) [7] آیا بهتر و شایسته‌تر ‌آن‌ نیست‌ ‌که‌ ‌در‌ هنگام‌ دور بودن‌ ‌از‌ دوزخ‌ ‌به‌ ‌آن‌ ایمان‌ آوریم‌، و ‌اینکه‌ کار پیش‌ ‌از‌ ‌در‌ آمدن‌ ‌ما ‌به‌ ‌آن‌ ‌که‌ بیرون‌ آمدنی‌ همراه‌ ندارد صورت‌ پذیر شود!

«ثُم‌َّ لَتَرَوُنَّها عَین‌َ الیَقِین‌ِ‌-‌ و سپس‌ ‌با‌ چشم‌ یقین‌ ‌آن‌ ‌را‌ خواهید دید.»

گفته‌اند ‌که‌: ‌آیه‌ دلالت‌ ‌بر‌ ‌آن‌ دارد ‌که‌ همه افراد آدمی‌ وارد دوزخ‌ می‌شوند ‌ یا ‌ ‌بر‌ ‌آن‌ می‌گذرند، بدان‌ سبب‌ ‌که‌ ‌خدا‌ گفته‌ ‌است‌: وَ إِن‌ مِنکُم‌ إِلّا وارِدُها کان‌َ عَلی‌ رَبِّک‌َ حَتماً مَقضِیًّا.

‌پس‌ بعضی‌ همچون‌ برق‌ ‌بر‌ ‌آن‌ می‌گذرند، و بعضی‌ همچون‌ باد، و بعضی‌ همچون‌ پرنده‌، و گروهی‌ ‌به‌ سبب‌ گناه‌ چندان‌ ‌در‌ ‌آن‌ می‌مانند ‌تا‌ اندکی‌ ‌به‌ آتش‌ ‌آن‌ بسوزند، و گروهی‌ دیگر ‌بر‌ حسب‌ اندازه گناه‌ مدتی‌ ‌در‌ ‌آن‌ دوام‌ می‌کنند ‌تا‌ سوزش‌ آتش‌ آنان‌ ‌را‌ پاک‌ کند و ‌به‌ بهشت‌ ‌در‌ آیند، و گروهی‌ جاودانه‌ ‌در‌ ‌آن‌ باقی‌ خواهند ماند، و العیاذ باللّه‌. [ نظرات / امتیازها ]
8) [8] ‌برای‌ ‌آن‌ ‌که‌ فزونی‌ بالی‌ ‌به‌ مال‌ دنیا ‌ما ‌را‌ ‌از‌ آخرت‌ باز ندارد، ناگزیر باید بدانیم‌ ‌که‌ ‌در‌ ‌آن‌ روز درباره نعمتهایی‌ ‌که‌ ‌خدا‌ ‌به‌ ‌ما ارزانی‌ داشته‌ ‌بود‌ و ‌اینکه‌ ‌که‌ ‌با‌ ‌آنها‌ چه‌ کرده‌ بودیم‌، ‌از‌ ‌ما پرسش‌ خواهد شد و باید حساب‌ ‌پس‌ بدهیم‌، و بنا ‌بر‌ ‌اینکه‌ ‌هر‌ چه‌ مقدار نعمتهای‌ ‌خدا‌ ‌که‌ ‌به‌ ‌ما رسیده‌ بیشتر ‌باشد‌، مقدار توقف‌ ‌ما ‌برای‌ رسیدگی‌ ‌به‌ حساب‌ بیشتر خواهد شد، ‌پس‌ باید ملاحظه‌ کنیم‌ ‌که‌ آیا پاسخ‌ درستی‌ ‌برای‌ پرسشهایی‌ ‌که‌ طرح‌ خواهد شد داریم‌!؟ گفته‌ ‌شده‌ ‌است‌ ‌که‌ سلیمان‌ پیغمبر هزار سال‌ ‌پس‌ ‌از‌ دیگر پیامبران‌ ‌از‌ رسیدگی‌ ‌به‌ حسابش‌ خلاص‌ می‌شود و باید حساب‌ نعمتهای‌ ‌خدا‌ ‌را‌ ‌در‌ حالی‌ ‌پس‌ بدهد ‌که‌ دیگر پیامبران‌ ‌در‌ بهشت‌ مشغول‌ برخورداری‌ ‌از‌ نعمتهای‌ آن‌اند.

ام‌ّ کلثوم‌ دختر امیر المؤمنین‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ ‌گفت‌ ‌که‌: «شب‌ نوزدهم‌ ماه‌ رمضان‌ دو قرص‌ نان‌ جوین‌ و کاسه‌ای‌ شیر و نمک‌ نیم‌ کوفته‌ ‌برای‌ افطار ‌برای‌ پدرم‌ بردم‌، و چون‌ ‌از‌ نماز فراغت‌ یافت‌ متوجه‌ خوراک‌ افطار شد و ‌پس‌ ‌از‌ نگاه‌ کردن‌ ‌به‌ ‌آن‌سرش‌ ‌را‌ تکان‌ داد و سخت‌ و بلند گریست‌ و ‌گفت‌: «دخترم‌؟ گمان‌ نمی‌کنم‌ ‌که‌ هیچ‌ دختری‌ ‌به‌ ‌اینکه‌ اندازه‌ ‌به‌ پدرش‌ بدی‌ کرده‌ ‌باشد‌» و ‌من‌ گفتم‌: پدرم‌، مگر ‌من‌ چه‌ کرده‌ام‌! و ‌او‌ ‌گفت‌: «دخترم‌؟ چرا دو نان‌ خورش‌ ‌برای‌ پدرت‌ ‌در‌ یک‌ سینی‌ می‌آوری‌! آیا می‌خواهی‌ مدت‌ ایستادن‌ ‌من‌ ‌در‌ برابر خدای‌ عز و جل‌ ‌در‌ روز باز پسین‌ طولانی‌ شود! ‌من‌ خواهان‌ آنم‌ ‌که‌ ‌به‌ دنبال‌ برادر و پسر عمویم‌ ‌رسول‌ اللّه‌‌-‌ ‌صلی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ و ‌سلّم‌‌-‌ باشم‌ ‌که‌ هرگز ‌تا‌ ‌آن‌ روز ‌که‌ ‌خدا‌ جان‌ ‌او‌ ‌را‌ گرفت‌ دو نانخورش‌ ‌در‌ یک‌ سینی‌ (طبق‌) ‌به‌ ‌او‌ عرضه‌ نشد، دخترم‌، هیچ‌ کس‌ نیست‌ ‌که‌ خوراک‌ و نوشاک‌ و پوشاک‌ ‌او‌ لذت‌ بخش‌ ‌باشد‌ مگر ‌آن‌ ‌که‌ ‌در‌ روز قیامت‌ ایستادن‌ ‌او‌ ‌در‌ برابر ‌خدا‌ ‌برای‌ ‌پس‌ دادن‌ حساب‌ طولانی‌تر شود، ای‌ دخترم‌، ‌در‌ حلال‌ دنیا حساب‌ ‌است‌ و ‌در‌ حرام‌ ‌آن‌ عقاب‌، و دوستم‌ ‌رسول‌ اللّه‌‌-‌ ‌صلی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌‌-‌ ‌به‌ ‌من‌ خبر داد ‌که‌ جبرییل‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ ‌با‌ کلیدهای‌ همه گنجینه‌های‌ زمین‌ ‌بر‌ ‌او‌ نازل‌ شد و ‌به‌ ‌او‌ ‌گفت‌: ای‌ ‌محمّد‌؟ سلام‌ ‌به‌ تو سلام‌ می‌فرستد و می‌گوید: ‌اگر‌ بخواهی‌ می‌توانم‌ همه کوه‌های‌ تهامه‌ ‌را‌ ‌برای‌ تو ‌به‌ سیم‌ و زر تبدیل‌ کنم‌، و ‌اینکه‌ کلیدهای‌ گنجینه‌های‌ زمین‌ ‌را‌ بستان‌ و بدان‌ ‌که‌ ‌اینکه‌ چیزی‌ ‌از‌ بهره‌مندی‌ تو ‌در‌ روز قیامت‌ نمی‌کاهد، و پیامبر ‌گفت‌: ای‌ جبرییل‌؟ و ‌پس‌ ‌از‌ ‌اینکه‌ چه‌ خواهد ‌بود‌! ‌گفت‌: مرگ‌، ‌پس‌ ‌گفت‌: ‌در‌ ‌اینکه‌ صورت‌ ‌من‌ ‌به‌ ‌اینکه‌ چیزها ‌در‌ دنیا نیازی‌ ندارم‌، بگذار ‌که‌ روزی‌ گرسنه‌ باشم‌ و روزی‌ سیر، ‌پس‌ ‌آن‌ روز ‌که‌ گرسنه‌ام‌، ‌به‌ ‌خدا‌ تضرع‌ می‌کنم‌ و ‌از‌ ‌او‌ می‌خواهم‌، و ‌آن‌ روز ‌که‌ سیر باشم‌، ‌به‌ شکر و سپاسگزاری‌ ‌از‌ پروردگارم‌ می‌پردازم‌، ‌پس‌ جبرییل‌ ‌به‌ ‌او‌ ‌گفت‌: ‌به‌ ‌هر‌ خیری‌ موفق‌ شدی‌ ای‌ ‌محمّد‌». سپس‌ ‌علی‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ ‌گفت‌:

«ای‌ دخترکم‌؟ دنیا خانه غرور و فریب‌ و سستی‌ و خواری‌ ‌است‌، ‌پس‌ ‌هر‌ ‌که‌ چیزی‌ بدهد ‌آن‌ ‌را‌ باز خواهد یافت‌؟ ‌به‌ ‌خدا‌ چیزی‌ نخواهم‌ خورد مگر ‌اینکه‌ ‌که‌ یکی‌ ‌از‌ دو نانخورش‌ ‌را‌ برداری‌» ‌پس‌ چون‌ ‌آن‌ ‌را‌ برداشتم‌ ‌به‌ سوی‌ خوراک‌ رفت‌ و یک‌ قرص‌ ‌را‌ ‌با‌ نمک‌ نیمکوب‌ خورد و سپس‌ شکر ‌خدا‌ کرد و ‌به‌ نماز برخاست‌ و نماز خواند ...».«22»‌اگر‌ آدمی‌ ‌اینکه‌ حقیقت‌ ‌را‌ بفهمد، شهوت‌ تکاثر ‌در‌ نفس‌ ‌او‌ کشته‌ می‌شود، و نمی‌گذارد ‌که‌ ‌اینکه‌ حالت‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌از‌ یاد ‌خدا‌ باز دارد و ‌به‌ ‌خود‌ مشغول‌ کند.

«ثُم‌َّ لَتُسئَلُن‌َّ یَومَئِذٍ عَن‌ِ النَّعِیم‌ِ‌-‌ سپس‌ ‌در‌ ‌آن‌ روز ‌از‌ ‌شما‌ درباره نعمتها پرسش‌ خواهند کرد.»

نعیم‌ چیست‌! میان‌ مفسران‌، و همچنین‌ میان‌ نصوص‌، ‌در‌ ‌اینکه‌ باره‌ اختلاف‌ کلمه‌ وجود دارد، و چنان‌ می‌نماید ‌که‌ ‌اینکه‌ کلمه‌ ‌با‌ همه گفته‌ها سازگار ‌است‌، منتها درجه سازگاری‌ متفاوت‌ ‌است‌، نصی‌ مخالف‌ ‌آن‌ ‌است‌ ‌که‌ خوراک‌ و پوشاک‌ آدمی‌ چیزی‌ ‌باشد‌ ‌که‌ روز قیامت‌ مورد پرسش‌ و رسیدگی‌ واقع‌ شود، چنان‌ ‌که‌ ‌در‌ مجادله امام‌ صادق‌ (ع‌) ‌با‌ ابو حنیفه‌ آمده‌ ‌است‌:

ابو حنیفه‌ ‌گفت‌: فدایت‌ شوم‌، مرا درباره ‌اینکه‌ گفته خدای‌ عز و جل‌ آگاه‌ ساز ‌که‌ ‌گفت‌: ثُم‌َّ لَتُسئَلُن‌َّ یَومَئِذٍ عَن‌ِ النَّعِیم‌ِ ‌گفت‌ «‌در‌ نزد تو چیست‌ ای‌ ابو حنیفه‌!» ‌گفت‌: امنیّت‌ ‌در‌ خانه‌، و سلامتی‌ ‌در‌ بدن‌، و روزی‌ آماده‌،«23» ‌پس‌ ‌گفت‌: «ای‌ ابو حنیفه‌؟ ‌اگر‌ ‌خدا‌ تو ‌را‌ ‌در‌ روز قیامت‌ چندان‌ نگاه‌ دارد ‌که‌ ‌از‌ ‌هر‌ چه‌ خورده‌ ‌ یا ‌ نوشیده‌ای‌ پرسش‌ کند، می‌بایستی‌ مدت‌ درازی‌ بمانی‌». و ابو حنیفه‌ ‌گفت‌: فدایت‌ شوم‌، ‌پس‌ نعیم‌ چیست‌: ‌گفت‌: «نعیم‌ ماییم‌ ‌که‌ ‌خدا‌ مردمان‌ ‌را‌ ‌به‌ ‌ما ‌از‌ گمراهی‌ رهانید، و ‌به‌ ‌ما آنان‌ ‌را‌ ‌از‌ کوری‌ خلاص‌ کرد و بیناشان‌ ساخت‌، و ‌به‌ ‌ما ‌از‌ نادانی‌ خلاصشان‌ کرد و داناشان‌ ساخت‌». ‌گفت‌: فدایت‌ شوم‌، چگونه‌ قرآن‌ همیشه‌ تازه‌ می‌ماند! ‌گفت‌: «بدان‌ سبب‌ ‌که‌ ‌برای‌ زمانی‌ و نه‌ زمان‌ دیگر نیامده‌ ‌که‌ ایام‌ ‌آن‌ ‌را‌ ‌به‌ وجود آورد، و ‌اگر‌ چنین‌ می‌بود قرآن‌ پیش‌ ‌از‌ نابودی‌ عالم‌ نابود می‌شد»، ‌در‌ صورتی‌ ‌که‌ ‌اینکه‌ ‌را‌ نصی‌ دیگر اثبات‌ می‌کند، ‌پس‌ تفسیر اختلاف‌ دو نص‌ چیست‌! چنان‌ می‌نماید ‌که‌ یکی‌ ‌از‌ ‌آن‌ دو مسئولیت‌ ‌را‌ ‌به‌ معنی‌ عقاب‌ نفی‌ می‌کند ‌در‌ صورتی‌ ‌که‌ دومی‌ ‌را‌ ‌اینکه‌ سؤال‌ اثبات‌ می‌کند. ‌ یا ‌ ‌اینکه‌ اولی‌ سختگیری‌ ‌در‌ سؤال‌ ‌را‌ نفی‌ می‌کند ‌در‌ صورتی‌ ‌که‌ دومی‌ سؤال‌ ‌را‌ تثبیت‌ می‌کند. و دلیل‌ ‌اینکه‌ امر ‌است‌ آنچه‌‌در‌ حدیثی‌ ‌به‌ جا مانده‌ ‌از‌ پیامبر‌-‌ ‌صلی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌‌-‌ چنین‌ آمده‌ ‌است‌: «‌هر‌ نعمتی‌ ‌از‌ صاحب‌ نعمت‌ مورد پرسش‌ قرار می‌گیرد، مگر ‌آن‌ ‌که‌ ‌در‌ جنگی‌ ‌باشد‌ ‌ یا ‌ ‌در‌ حج‌».«24»

اینک‌ می‌پرسیم‌: چگونه‌ بنده‌ ‌در‌ روز قیامت‌ مورد سؤال‌ واقع‌ می‌شود! ‌از‌ خوراکش‌ ‌از‌ ‌او‌ می‌پرسند ‌که‌ ‌از‌ کجا ‌به‌ دست‌ آورده‌ و چگونه‌ ‌به‌ مصرف‌ رسانیده‌ ‌است‌. و ‌در‌ حدیثی‌ مفصل‌ پیامبر‌-‌ ‌صلی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌‌-‌ ‌به‌ ابو بکر و عمر ‌گفت‌:

«سوگند ‌به‌ ‌آن‌ ‌که‌ جانم‌ ‌به‌ دست‌ ‌او‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌از‌ نعیم‌ امروز ‌از‌ ‌شما‌ ‌در‌ روز قیامت‌ پرسیده‌ خواهد شد» و ‌آن‌ دو گرسنه‌ خارج‌ ‌شده‌ بودند و همراه‌ پیامبر ‌به‌ میهمانی‌ مالک‌ ‌بن‌ التیهان‌ ‌که‌ یکی‌ ‌از‌ انصار ‌بود‌ رفتند و ‌با‌ وجود ‌اینکه‌ پیامبر ‌به‌ ‌ایشان‌ چنین‌ ‌گفت‌ و ‌بر‌ ‌آن‌ افزود: «گرسنگی‌ ‌شما‌ ‌را‌ ‌از‌ خانه‌هاتان‌ بیرون‌ کشید، سپس‌ ‌به‌ خانه‌ باز نگشتید ‌تا‌ ‌به‌ ‌اینکه‌ نعمت‌ رسیدید».«25»

‌از‌ امام‌ امیر المؤمنین‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ ‌در‌ تفسیر «نعیم‌» روایت‌ ‌شده‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌گفت‌: «نعیم‌ خرما ‌است‌ و آب‌ خنک‌».«26»

‌به‌ همان‌ گونه‌ ‌که‌ درباره مال‌ ‌از‌ آدمی‌ پرسیده‌ می‌شود ‌که‌ ‌از‌ کجا ‌به‌ دست‌ آوردی‌ و چگونه‌ ‌آن‌ ‌را‌ ‌به‌ مصرف‌ رساندی‌، بنا ‌بر‌ احادیث‌ مأثور، همچنین‌ ‌از‌ ‌او‌ پرسیده‌ خواهد شد ‌که‌ جوانی‌ ‌خود‌ ‌را‌ ‌در‌ چه‌ کارها ‌به‌ پایان‌ رساند، و مال‌ ‌خود‌ ‌را‌ چگونه‌ خرج‌ کرد، و ‌از‌ امنیت‌ و عافیت‌ ‌او‌ نیز پرسش‌ خواهد شد. مگر سلامتی‌ نعمتی‌ بزرگ‌ نیست‌! و ‌در‌ حدیثی‌ ‌از‌ پیامبر‌-‌ ‌صلی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌‌-‌ آمده‌ ‌است‌: «دو نعمت‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌در‌ ‌آنها‌ بیشتر مردم‌ مغبون‌ شده‌اند: تندرستی‌ و آسایش‌ خاطر».«27»

‌در‌ نصی‌ معروف‌ آمده‌ ‌است‌: «دو نعمت‌ مجهول‌ ‌است‌: تندرستی‌ و امنیت‌».نیز ‌از‌ جاه‌ و مرتبه‌ای‌ ‌که‌ شخص‌ ‌در‌ نزد مردمان‌ دارد پرسش‌ خواهند کرد. ‌در‌ حدیث‌ ‌از‌ ‌رسول‌ اللّه‌‌-‌ ‌صلی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌‌-‌ آمده‌ ‌است‌ ‌که‌: «چون‌ روز قیامت‌ فرا رسد، ‌خدا‌ بنده‌ای‌ ‌از‌ بندگان‌ ‌را‌ می‌خواند و ‌او‌ ‌را‌ مقابل‌ ‌خود‌ نگاه‌ می‌دارد و ‌از‌ جاه‌ ‌او‌ ‌به‌ همان‌ گونه‌ پرسش‌ می‌کند ‌که‌ ‌از‌ مال‌ ‌او‌».«28»

ولی‌ بزرگترین‌ نعمتی‌ ‌که‌ بنده‌ درباره ‌آن‌ ‌در‌ روز قیامت‌ مورد پرسش‌ قرار می‌گیرد هدایت‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌در‌ رسالت‌ و ‌در‌ ‌رسول‌ و جانشینان‌ ‌رسول‌ تجلی‌ پیدا می‌کند، مگر نعمت‌ رسالت‌ نعمتی‌ نیست‌ ‌که‌ ‌خدا‌ ‌به‌ ‌آن‌ ‌بر‌ بندگان‌ ‌خود‌ منت‌ نهاده‌ و گفته‌ ‌است‌: لَقَد مَن‌َّ اللّه‌ُ عَلَی‌ المُؤمِنِین‌َ إِذ بَعَث‌َ فِیهِم‌ رَسُولًا مِن‌ أَنفُسِهِم‌! و نیز ‌گفت‌:

یَمُنُّون‌َ عَلَیک‌َ أَن‌ أَسلَمُوا قُل‌ لا تَمُنُّوا عَلَی‌َّ إِسلامَکُم‌ بَل‌ِ اللّه‌ُ یَمُن‌ُّ عَلَیکُم‌ أَن‌ هَداکُم‌ لِلإِیمان‌ِ.

‌به‌ همین‌ گونه‌ ولایت‌ امامان‌ راهنما بزرگترین‌ مصداق‌ ‌برای‌ نعیمی‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌در‌ روز قیامت‌ مورد پرسش‌ قرار خواهد گرفت‌ و احادیث‌ نیز مؤید ‌آن‌ ‌است‌، همچون‌ حدیث‌ ‌به‌ جا مانده‌ ‌از‌ امام‌ رضا‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ ‌که‌ یکی‌ ‌از‌ فقها ‌از‌ ‌او‌ درباره ‌اینکه‌ گفته خدای‌ عز و جل‌ پرسش‌ کرد: ثُم‌َّ لَتُسئَلُن‌َّ یَومَئِذٍ عَن‌ِ النَّعِیم‌ِ و ‌گفت‌ آیا ‌اینکه‌ نعیم‌ ‌در‌ دنیا و آب‌ سرد نیست‌، و امام‌ ‌در‌ پاسخ‌ ‌او‌ ‌به‌ بانگ‌ بلند ‌گفت‌: «‌شما‌ چنین‌ تفسیر کرده‌اید و ‌آن‌ ‌را‌ گونه‌ها قرار داده‌اید: گروهی‌ گفتند ‌که‌ آب‌ سرد ‌است‌، و دیگران‌ ‌آن‌ ‌را‌ خوراک‌ پاکیزه‌ دانستند، و بعضی‌ ‌آن‌ ‌را‌ ‌به‌ خواب‌ راحت‌ تفسیر کردند» و سپس‌ امام‌ حدیثی‌ ‌از‌ پدران‌ ‌خود‌ روایت‌ کرد ‌که‌ ‌در‌ ‌آن‌ چنین‌ آمده‌ ‌بود‌:

«خدای‌ عز و جل‌ بندگانش‌ ‌را‌ درباره آنچه‌ ‌به‌ ‌ایشان‌ تفضّل‌ کرده‌ ‌بود‌ مورد پرسش‌ قرار نمی‌دهد» و سپس‌ ‌گفت‌: «ولی‌ نعیم‌ دوستی‌ ‌ما خانواده‌ ‌است‌، و ‌خدا‌ ‌پس‌ ‌از‌ پرسش‌ درباره توحید و نبوت‌ ‌از‌ ‌آن‌ پرسش‌ می‌کند، بدان‌ سبب‌ ‌که‌ چون‌ بنده‌ ‌به‌ ‌اینکه‌ دوستی‌ وفادار ‌باشد‌، ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ بهشتی‌ می‌رساند ‌که‌ نعیم‌ ‌آن‌ پایان‌ ندارد» و سپس‌ امام‌ رضا ‌علیه‌ ‌السلام‌ حدیثی‌ ‌از‌ پدرانش‌ ‌به‌ نقل‌ ‌از‌ ‌رسول‌ اللّه‌‌-‌ ‌صلی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌‌-‌ روایت‌ کرد ‌که‌ ‌در‌ ‌آن‌ ‌اینکه‌ تفسیر ‌به‌ صراحت‌ آمده‌ ‌بود‌. [ نظرات / امتیازها ]
 » یوسفعلی
1) 6257. Acquisitiveness, that is, the passion for seeking an increase in wealth, position, the number of adherents or followers or supporters, mass production and mass organisation, may affect an individual as such, or it may affect whole societies or nations. Other people's example or rivalry in such things may aggravate the situation. Up to a certain point it may be good and necessary. But when it becomes inordinate and monopolises attention, it leaves no time for higher things in life, and a clear warning is here sounded from a spiritual point of view. Man may be engrossed in these things till death approaches, and he looks back on a wasted life, as far as the higher things are concerned. [ نظرات / امتیازها ]
2) 6258. That is, until the time comes when you must lie down in the graves and leave the pomp and circumstance of an empty life. The true Reality will then appear before you. Why not try to strive for a little understanding of that Reality in this very life? [ نظرات / امتیازها ]
5) 6259. Three kinds of yaqin (certainty of knowledge) are described in n. 5673 to 69:51. The first is certainty of mind or inference mentioned here: we hear from someone, or we infer from something we know: this refers to our own state of mind. If we instruct our minds in this way, we should value the deeper things of life better, and not waste all our time in ephemeral things. But if we do not use our reasoning faculties now, we shall yet see with our own eyes, the Penalty for our sins. It will be certainty of sight. We shall see Hell. See next verse. But the absolute certainty of assured Truth is that described in 69:51. That is not liable to any human error or psychological defect. [ نظرات / امتیازها ]
8) 6261. We shall be questioned, i.e., we shall be held responsible for every kind of joy we indulge in; whether it was false pride or delight in things of no value, or things evil, or the enjoyment of things legitimate-the last, to see whether we kept this within reasonable bounds. [ نظرات / امتیازها ]
  سمانه عباس نژاد - تفسیر المیزان
8) ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم
از ظاهر سیاق بر مى آید که خطاب (باز خواست مى شوید) و همچنین خطابهاى قبلى (الهیکم )، (زرتم )، (تعلمون ) و (ترون ) همه به عموم مردم است بدان جهت که در بین آنان کسانى هستند که سرگرم به نعمت هاى پروردگار خود شده، از خود پروردگار بى خبر ماندند، تکاثر در نعمت از یاد صاحبان نعمت بى خبرشان کرده، آرى توبیخ و تهدید این سوره به ظاهر متوجه طایفه خاصى نیست، بلکه متوجه عموم مردم است، ولى در واقع متوجه طایفه خاصى از ایشان است، و آن همان کسانى است که تکاثر از خدا بى خبرشان کرده.
و همچنین از ظاهر سیاق بر مى آید که مراد از (نعیم )، مطلق نعمت ها است، یعنى هر چیزى که کلمه (نعمت ) بر آن صادق باشد، پس هر انسانى از هر نعمتى که خدا به او داده بازخواست خواهد شد.
براى اینکه نعمت - یعنى هر چیزى که سازگار با زندگى و کمال منعم علیه است، و به نوعى خیر و منفعت او را تضمین مى کند - وقتى نعمت مى شود که در موردى استعمالش کند که این استعمال سعادتى براى او باشد، و از آن سعادت سود ببرد، اما اگر در خلاف آن به کار ببرد، مثلا نعمت آب را در سوراخ گوش خود بریزد دیگر نعمت نیست چون آب سازگار با گوش نیست، هر چند که خودش فى نفسه نعمت است.
و خداى تعالى انسان را آفریده، و غایت و هدف نهایى از خلقتش را که همان سعادت او و منتهى درجه کمال او است تقرب عبودى به درگاه خود قرار داده، همچنان که خودش فرمود: (و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون )، و این تقرب عبودى همان ولایت الهى نسبت به بنده اش مى باشد، و خداى سبحان تمامى آنچه مایه سعادت او است و از آن در سلوکش به سوى غایتى که براى آتش خلق کرده منتفع مى شود، و آن عبارت است از همه نعمت هاى ظاهرى و باطنى که در اختیار او نهاده.
پس استعمال این نعمت ها به طریق خداپسندانه که انسان را به غایت مطلوبش برساند همان طریقى است که آدمى را به غایت و هدف از خلقتش که همان اطاعت است مى رساند، و استعمال آنها به طور دلخواه و بدون در نظر گرفتن اینکه این نعمت ها وسیله اند نه هدف، گمراهى و بریدن از هدف است، و این خود معصیت است، چون خداى سبحان به قضایى رد و تبدیل ناپذیر حکم کرده که انسان به سویش برگردد تا از عملش بازخواست نموده، به حساب اعمالش برسد، و بر طبق آن جزایش دهد، و عمل بنده که گفتیم به حسابش مى رسند همان استعمال نعمت هاى الهى است، (اگر دروغ و تهمت و غیبت و مجامله و چه و چه است استعمال زبان است، که یکى از بزرگترین نعمتهاى او است، و اگر زنا و دزدى و قتل نفس است استعمال آلت تناسلى و استعمال دست و سایر جوارح است ) و لذا خداى تعالى مى فرماید: (و ان لیس للانسان الا ما سعى و ان سعیه سوف یرى ثم یجزاه الجزاء الاوفى و ان الى ربک المنتهى
[ نظرات / امتیازها ]