از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
1) (قل یا ایها الکافرون ):(بگو ای گروه کافران ) [ نظرات / امتیازها ]
2) (لا اعبد ما تعبدون ):(من آنچه را که شما می پرستید، نمی پرستم ) [ نظرات / امتیازها ]
3) (و لا انتم عابدون ما اعبد):(وشماهم آنچه راکه من می پرستم ،نخواهیدپرستید) [ نظرات / امتیازها ]
4) (و لااناعابدماعبدتم ):(من نیزبرای همیشه آنچه راشمامی پرستیدنخواهم پرستید) [ نظرات / امتیازها ]
5) (و لا انتم عابدون ما اعبد):(و شما هم هرگز آنچه رامن می پرستم ،نمی پرستید) [ نظرات / امتیازها ]
6) (لکم دینکم ولی دین ):(دین شما برای خودتان و دین من برای خودم )مطابق روایت ولیدبن مغیره و اسود بن مطلب و امیه بن خلف به رسولخدا ص پیشنهاد کردند که ای محمد بیا کدورت را کنار بگذاریم ، یکسال تو خدایان ما را عبادت کن ، سال بعد ما خدای تو را می پرستیم و سال دیگر مجددا تو خدایان ما را بپرست وسال بعدش ما خدای تو را می پرستیم ،به این ترتیب اگر معبود ما به حق باشد، تو نیز بی بهره نمانده ای و اگر معبود تو به حق باشد ما هم از پرستش او بهره برده ایم (64).این سوره در جواب آنها نازل شد و به پیامبر امر نمود تا از کفار برائت جسته وبگوید: ای کافران (البته خطاب با یک گروه معین و معهود از کفار است ) من هرگز بتهای شما را نمی پرستم و شما هم پروردگاری را که من امروز می پرستم نخواهید پرستید،آنوقت در مقام تأکید و اثبات این برائت بطور دائمی و ابدی ، مجددا تکرار می کند که ،من در پرستش معبود و در اصل عبادت با شما اشتراکی ندارم و شما نیز با من اشتراک ندارید، چون معبود من خدای یکتاست و عبادت من بر طبق آنچیزی است که خداتشریع کرده ، اما عبادت بتها، یک امری است که شما آن را ابداع کرده اید و از جهل وافتراء شما ناشی می شود، لذا دین شما که همان بت پرستی است مخصوص خودشماست وبه من تعدی نمی کندودین من نیز مخصوص خودم است و شما را در بر نمی گیرد.البته معنای آیه این نیست که هر کس هر دینی را که بخواهد انتخاب کند، بلکه منظوراین است که جدایی و افتراق توحید و شرک از یکدیگر مشخص شود تا مردم بدانندتوحید به هیچ وجه با شرک جمع نمی شود،(اسلام ، اسلام است و جاهلیت ، جاهلیت ، وراهی که به اسلام منتهی می شود، مستلزم جدایی و انقطاع کامل از شرک و همه ارزشهای جاهلی و تصورات و افکار و تقلیدها و قید وبندهای آن است که عبارتست از همان هجرت بسوی اسلام و همه لوازم آن و حد وسطی بین این دو مذهب وجود ندارد وسازش و تفاهمی میان آنها نیست ، اگر چه که جاهلیت خود را به لباس اسلام در آورده وادعای اسلام بکند. [ نظرات / امتیازها ]
  حاجيه تقي زاده فانيد - تفسیر راهنما
1)
1 - پیامبر(ص)، مأمور مخاطب ساختن کافران و ابلاغ آشکار مواضع خویش

قل یـأیّها الکـفرون

2 - گروهى از کافران در عصر پیامبر(ص)، بى خبر از موضع قاطع آن حضرت در برابر کفر و امیدوار به تنزل او در برابر شرک

قل یـأیّها الکـفرون

ادامه سوره، قرینه است بر این که مراد از «الکافرون»، همه کافران نیستند; بلکه تنها آن گروه مخاطب اند که امیدى به ایمان آنان نمى رفت. سخن گفتن با آنان در این باره ـ که پیامبر(ص) اهل سازش نیست ـ بیانگر آن است که آنان تسامح و تساهل را براى آن حضرت، امکان پذیر مى پنداشتند.

3 - خداوند، تعلیم دهنده پیامبر(ص) و تنظیم کننده محتوا و الفاظ گفتوگوى آن حضرت با کافران

قل

4 - مشرکان، مستورسازنده حقیقت اند.

قل یـأیّها الکـفرون

به کار بردن عنوان «کافر» ـ که به معناى پوشاننده و انکارکننده امرى معلوم است ـ تعریض به مخاطبان است که بین من و شما، این شما هستید که حقیقت را پوشانده اید.

5 - «سأل [الأحول] أباعبداللّه(ع) عن ذلک فقال: کان سبب نزولها و تکرارها أنّ قریشاً قالت لرسول اللّه تَعْبد آلهتنا سنة و نعبد إلـهک سنة و تعبد آلهتنا سنة و نعبد إلـهک سنة فأجابهم اللّه بمثل ما قالوا;(1)

[ابوجعفر احول] از امام صادق(ع) درباره سبب تکرار آیات [در سوره کافرون] پرسید; امام فرمود: سبب نزول آن آیه ها و تکرار آن، این بود که قریش به رسول خدا(ص) گفتند: یک سال تو خدایان ما را عبادت کن و یک سال ما خداى تو را عبادت مى کنیم. [دوباره ]تو یک سال خدایان ما را عبادت کن و ما یک سال خداى تو را عبادت مى کنیم. خداوند نیز به آنان مانند سخنشان جواب داد». [ نظرات / امتیازها ]
2)
1 - رد معبودهاى کافران و امتناع از عبادت آنها در تمام عمر خویش، خط مشى ارائه شده از سوى پیامبر(ص)، در گفتوگو با کافران

لا أعبد ما تعبدون

2 - قاطعیت در اعلان جدایى از مشرکان و نفى ارتباط با برنامه هاى عبادى آنان، وظیفه اى الهى بر عهده پیامبر(ص)

قل ... لا أعبد ما تعبدون

3 - پیامبر(ص)، مأیوس سازنده کافران از پیوستن به آنان در شرک

لا أعبد ما تعبدون

حرف «لا» گرچه براى نفى مستقبل است; ولى مفهوم سخن، شامل زمان حال نیز مى شود.

4 - مشرکان، گرفتار توهّم هماهنگى دین پیامبر(ص) با عقاید شرک آلود آنان

لا أعبد ما تعبدون

سوره «کافرون»، بیانگر اعلان مواضع قطعى پیامبر(ص) در برابر معبودهاى مشرکان است. گویا آنان در آغاز رسالت، گمان مى کردند که دین پیامبر(ص) تباینى با آیین آنان ندارد و معبود آن حضرت از سنخ معبودان ایشان است. پیامبر(ص) در این سوره، با صراحت از تباین دو دین سخن مى گوید و خود را پرستشگر معبودى معرفى مى کند که از سنخ معبودهاى مشرکان نیست.

5 - پیامبر(ص)، مأمور ابلاغ تباین معبود خود با معبودهاى مشرکان و تصریح به ناهماهنگى کامل، بین شرک و توحید

قل ... لا أعبد ما تعبدون [ نظرات / امتیازها ]
3)
1 - برخى از کافرانِ عصر بعثت، مدعى آمادگى براى عبادت خداوند، در صورت اظهار آمادگى پیامبر(ص) براى عبادت معبودهاى آنان

و لا أنتم عـبدون ما أعبد

خبر دادن پیامبر(ص) از سر سختى کافران ـ پس از نفى کوتاه آمدن خود ـ بیانگر آن است که کافران در صورت سازش پیامبر(ص) خود را براى عبادت خداوند آماده مى خواندند.

2 - کافرانى که خود را در صورت مماشات پیامبر(ص)، آماده عبادت خداوند مى خواندند، هرگز به آن تن نداده و معبود پیامبر(ص) را نمى پرستیدند.

و لا أنتم عـبدون ما أعبد

3 - پیامبر(ص)، مأمور افشاى سرسختى مشرکان در ترک پرستش خداوند; حتى در فرض محال تن دادن پیامبر(ص) به پرستش معبودهاى آنان

و لا أنتم عـبدون ما أعبد

4 - بیان سرسختى سازش خواهان کافر و وفا نکردن آنان به وعده ایمانِ مشروط خویش، از اخبار غیبى قرآن

و لا أنتم عـبدون ما أعبد

5 - پیامبر(ص)، مصمم به پایدارى بر عبادت خداوند

أعبد

فعل هاى «أعبد» در این آیه و «عبدتم» در آیه بعد، عِدل یکدیگر قرار گرفته است. ماضى آوردن فعل، در مورد عبادت مشرکان و مضارع آوردن آن درباره عبادت پیامبر(ص)، بیانگر استمرار عبادت آن حضرت است.

6 - کافران، خود را در اقدام به خداپرستى ـ در صورت سازش پیامبر(ص) با آنان ـ پیش قدم معرفى کرده و زمان پیوستن پیامبر(ص) به آنان را، پس از مرحله پیوستن خود به پیامبر(ص) قرار داده بودند.

لا أعبد ما تعبدون . و لا أنتم عـبدون ما أعبد

در آیه قبل، پیامبر(ص) عبادت آینده خود از معبودهاى مشرکان را منتفى دانست; ولى در این آیه، عبادت کنونى مشرکان از خداوند را نفى کرد. مى توان گفت: اختلاف دو تعبیر ـ که از فعلى بودن آیه قبل و اسمى بودن این آیه استفاده مى شود ـ ناظر به ترتیبى است که مشرکان براى توافق با پیامبر(ص)، پیشنهاد کرده بودند. آنان گفته بودند: یک سال ما بنده خداى تو مى شویم; مشروط به این که سال بعد تو خدایان ما را پذیرا باشى.

7 - کافران، از معبود پیامبر(ص)، شناخت نادرست و تصورى در حد معبودهاى خویش داشتند.

ما تعبدون ... ما أعبد

کلمه «ما» در معنایى اعم از عاقل و غیر عاقل به کار مى رود، به کار نبردن کلمه «من» ـ که تصریح به عاقل بودن است ـ به جهت بیان این نکته است که مشرکان، معبود پیامبر(ص) را در سطح معبودان خویش مى پنداشتند.

8 - سرسختى مخالفان توحید در مواضع خویش، نباید پایدارى اهل توحید را متزلزل سازد.

و لا أنتم عـبدون ما أعبد

پایدارى اهل توحید، از مضارع بودن «أعبد» استفاده شده است.
[ نظرات / امتیازها ]
4)
1 - عبادت معبودهاى مشرکان، در شأن پیامبر(ص) نبوده و آن حضرت هرگز به آن تن نمى داد.

و لا أنا عابد ما عبدتم

تعبیر «و لا أنا عابد» و نیز « و لا أنتم عابدون» (در آیه بعد) بیانگر اهلیت و شأنیت است. مفاد دو آیه این است که: نه من اهل آن عبادتم و نه شما اهل این عبادتید. وجود اسم فاعل در این آیه و فعل مضارع و «لا»ى نافیه در آیه دوم ـ که مفادى نظیر این آیه داشت ـ بیانگر تفاوت زمان مورد نظر از آنها است; یعنى، «لا أعبد» نظر به مستقبل و «لا أنا عابد» نظر به زمان حال دارد. در نتیجه مشرکان، باید از حال و آینده پیامبر(ص) قطع امید کنند.

2 - آگاه ساختن مشرکان به غیر قابل پذیرش بودن شرک براى پیامبر(ص)، وظیفه الهى آن حضرت

قل یـأیّها الکـفرون ... و لا أنا عابد ما عبدتم

3 - پیامبر(ص)، گذشته زندگى خود را از آلودگى به شرک مبرّا خواند.

و لا أنا عابد ما عبدتم
[ نظرات / امتیازها ]
5)
1 - برخى از کافران عصر بعثت، آمادگى خود را براى عبادت خداوند به صورتى مشروط، به پیامبر(ص) عرضه کردند.

و لا أنتم عـبدون ما أعبد

2 - سازش خواهان کافر، به رغم اظهار آمادگى براى پذیرش مشروط توحید، هرگز اهل عبادت خداوند نبودند و حال و آینده آنان، فرقى نمى کرد.

و لا أنتم عـبدون ما أعبد

این آیه گرچه با آیه سوم، عبارتى یکسان دارد; ولى در زمان با آن متفاوت است. در آیه سوم ـ به قرینه آیه قبل از آن ـ مراد زمان آینده است; ولى در این آیه ـ به قرینه آیه قبل از این ـ مراد زمان حال است.

3 - تصریح به آمادگى نداشتن مشرکان براى پذیرش توحید در هیچ زمان و تأکید بر واهى بودن پیشنهاد سازش از سوى آنان، وظیفه اى الهى بر عهده پیامبر(ص)

قل ... و لا أنتم عـبدون ما أعبد

آیات آغاز سوره ـ که تسامح طرفین را در زمان آینده منتفى دانست ـ با مفهوم خود، تکلیف زمان حال را نیز روشن کرده است. در این حال، وضعیت زمان حال به صراحت در این آیه، بیان شد تا موضع گیرى ها شفاف باشد.

4 - بیان سرسختى سازش خواهان کافر و باقى ماندن آنان بر مرام خویش تا پایان عمر، از خبرهاى غیبى قرآن

و لا أنتم عـبدون ما أعبد

5 - پیامبر(ص)، مصمم به پایدارى بر عبادت خداوند

أعبد

برداشت یاد شده، از تقابل «أعبد» و «عبدتم» استفاده شده است.

6 - روى گردانى مردم از عبادت خداوند، نباید تزلزلى در خداپرستان ایجاد کند.

و لا أنتم عـبدون ما أعبد

جمله همخوان با «و لا أنتم عابدون» این بود که گفته شود: «ما أنا عابد»; تغییر آن تعبیر به فعل مضارع «أعبد»، براى تصریح به وضعیت آینده و نفى تزلزل در عبادت است.

7 - کافرانِ عصر بعثت، از خداوند شناختى ناقص و در حد شناخت خدایان خویش داشتند.

و لا أنتم عـبدون ما أعبد

کلمه «ما»، بیانگر برداشت یاد شده است. [ نظرات / امتیازها ]
6)
1 - دین کافران براى پیامبر(ص)، غیر قابل پذیرش بود.

لکم دینکم

درباره مفاد این آیه سه بیان وجود دارد: 1. من دین شما را نخواهم پذیرفت و شما هم دین من را نمى پذیرید; بنابراین، سازش من و شما امکانپذیر نیست و درگیرى تبلیغاتى ادامه خواهد یافت (برداشت هاى یکم تا چهارم، ناظر به این معنا است); 2. شما به راه خود بروید و من هم به راه خود مى روم، نه شما به من کارى داشته باشید و نه من به شما کارى دارم (برداشت هاى پنجم و ششم، ناظر به این مفاد است); 3. دین شما لایق خود شما است و دین من شایسته خود من است; نه شما زیبنده دین من هستید و نه دین شما زیبنده من است (برداشت هاى هفتم و هشتم، این معنا را مى رساند).

2 - کافرانى که در ادعا، آماده سازش بودند، زمینه پذیرش دین پیامبر(ص) را نداشتند.

و لى دین

3 - پیامبر(ص) در گفتوگو با کافران، ناامیدى خود را از ایمان آنان ابراز کرد و آنها را از مشرک شدن خویش، مأیوس ساخت.

لکم دینکم و لى دین

4 - توحید و شرک، آشتى ناپذیر و ناسازگارى آن دو باهم، جاودانه است.

لکم دینکم و لى دین

مفاد سوره مبارکه ـ به ویژه این آیه ـ ممکن است این باشد که شما از دین خود حمایت کنید و من از دین خود. نه من سر سازگارى با شما دارم و نه شما با من کنار خواهید آمد.

5 - پیامبر(ص)، دعوت برخى کافران را به ترک شرک و بت پرستى، بى ثمر دانست و آنها را به حال خود رها ساخت.

لکم دینکم

6 - پیامبر(ص) پس از ناامیدى از ایمان کافران، از آنان خواست براى پایبندى او به دین خود، مشکل آفرین نباشند.

و لى دین

7 - دین کافران، خالى از هرگونه جاذبه و ارزش

لکم دینکم

8 - برخى کافران ناتوان از درک دین پیامبر(ص) و ارزش آن و نالایق براى استفاده از آن

[ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر مجمع البیان
1) راه توحیدگرایانه و عادلانه ام را با شرک و استبداد نخواهم آلود

در سوره پیش، خداى فرزانه عیب جویى شرک گرایان و بى نسل و تبار و بى آینده خواندن پیامبر و راه و رسم توحیدى اورا مردود شمرد و به آن حضرت اطمینان داد که به وى «خیر فراوان» و پایان ناپذیر ارزانى شده است، اینک به آن پرچمدار توحید و آزادى فرمان داده مى شود که از نقشه شوم آنان - که در اندیشه تطمیع او هستند - بر حذر باشد و با صراحت و شجاعت به آنان اعلام کند که هر گز راه و رسم توحیدى و عادلانه و روش بشردوستانه خود را با شیوه هاى شرک آمیز و ظالمانه و استبدادى آنان نخواهد آلود.

نخست روى سخن را به آن حضرت مى نماید و مى فرماید:

قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ

هان اى محمد(ص)! بگو: هان اى کفرگرایان حق ناپذیر!

در آیه بدان دلیل که «الف و لام» عهد به کار رفته، سردمداران شرک و استبداد مورد نظرند و روى سخن با آنان است. [ نظرات / امتیازها ]
5) وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ

با این بیان خداى فرزانه روى سخن را به پیامبرش مى نماید و به او دستور مى دهد که با صراحت و شهامت و صداقت و خیرخواهى به سردمداران شرک و بیداد اعلام کند که هرگز بت ها و خدایان دروغین آنان را نخواهد پرستید، و شیوه هاى شرک آلود و استبدادى آنان را در زندگى فردى، خانوادگى، اجتماعى و سیاسى امضاء نخواهد کرد و آن ها نیز این صداقت و شهامت را ندارند که دست از ستم و خرافه بردارند و اصلاح پذیرند و به حق روى آورند، بلکه بر بیداد و خشونت و شرک و کفر و خودسرى و خودکامگى خود خواهند افزود و خداى یکتا را نخواهند پرستید و اصلاح نخواهند پذیرفت.

به باور «ابن عباس» و «مقاتل» منظور پیامبر این است که: نه امروز و نه فردا و فرداهاى دور و تا پایان زندگى هرگز بت هاى شما را نخواهم پرستید.

و «زجاج» بر آن است که: پیامبر با این بیان روشن و بیدارگر از سویى پرستش خدایان پندارى آنان، از سوى خود را براى همیشه نفى کرد، و از دگر سو از اصلاح ستیزى و حق ناپذیرى سردمداران شرک و استبداد که نامشان در «شأن نزول» رفت، خبر داد!

این آیات و این خبر از آینده به وسیله پیامبر، بسان پیشگویى این آیه است که در داستان نوح مى فرماید:

و اوحى الى نوح انّه لن یؤمن من قومک الّا من قد آمن(328)

و به نوح وحى گردید که از جامعه و مردم تو، جز کسانى که تاکنون ایمان آورده اند، هرگز کسى ایمان نخواهد آورد...

«فراء» در مورد تکرار آیه ها و مفهوم آن ها مى گوید: در زبان و فرهنگ عرب تکرار واژه ها و مفاهیم آن ها به صورت هاى گوناگون رایج است، و هدف نیز روشن ساختن اهمیت سخن و تأکید بر آن است تا شنونده پیام را نیک دریابد و در آن بیندیشد.

این تکرار هم در پذیرش نظر گوینده رایج است و هم در نفى سخن گوینده و پندار او. در قرآن و روایات و شعر و نثر عرب نیز بسیار آمده است، براى نمونه:

عرب به هنگام موافق بودن با اندیشه ویا سخن گوینده، مى گوید: آرى، آرى. و زمانى که موافق نباشد، بارها مى گوید: نه، نه، هرگز.

قرآن مى فرماید: کلا سوف تعلمون، ثم کلّا سوف تعلمون(329)

نه، چنین نیست به زودى خواهید دانست؛ باز هم چنین نیست به زودى خواهیم دانست...

در شعر عرب نیز تکرار واژه ها و مفاهیم بسیار است، براى نمونه: شاعر مى گوید:


کم نعمة کان لکم

کم کم و کم!

شما چه بسیار نعمت ها داشته اید! چه قدر، چه اندازه و چه بسیار! و دیگرى مى گوید:


نعق الغراب یبین لیلى غدوة

کم کم و کم بفراق لیلى ینعق

صبحگاهان کلاغ به صدا در آمد و از مرگ لیلى خبر داد، راستى چه قدر، چه قدر و چه اندازه از جدایى او صدا مى زند؟

با این بیان تکرار سخن در فرهنگ و ادبیات عرب رایج است و در این آیات بسیار جاى تأکید است، چرا که کفرگرایان این نقشه شوم را طرح، و بر آن پافشارى مى کردند، از این رو خداى فرزانه در پاسخ اصرار و پافشارى آنان بر شرک و بیداد، بسیار جالب و زیبنده است که بر توحیدگرایى و پروا و عدالت خواهى و آزادگى دین خود تأکید کند، تا آنان را در تاریک اندیشى خود نومید و سرافکنده، و در طمع ورزیشان بر فریب پیامبر و مردم با ایمان مأیوس سازد.

به باور پاره اى منظور از تکرار، بیان این نکته است که: من هرگز بت هایى را که شما مى پرستید، نخواهم پرستید و شما نیز هرگز آن خداى بى همتایى را که من مى پرستم، نخواهید پرستید؛ چرا که شما به او شرک ورزیده و به جاى او و به همراه او خدایان دورغین را به خدایى گرفته اید، در حالى که تنها کسى مى تواند او را بپرستد که پرستش خود را براى او خالص سازد، و من هرگز این گونه که شما مى خواهید خدا را بپرستید، او را نخواهم پرستید؛ بلکه پرستش من خالصانه و پاک و ناب خواهد بود.

بااین بیان «ما»، «مصدریه» است و در آیه نخست «معبود» مورد نظر است و در آیه دوم، عبادت و پرستش.

یک پرسش و پاسخ آن

ممکن است این پرسش طرح گردد که طبق این بیان تفاوت معبودها و خدایان روشن است؛ چرا که آنان بت ها و خدایان دورغین را مى پرستند و پیامبر خداى یکتا را؛ امّا چه تفاوتى میان عبادت پیامبر با پرستش آنان است؟

پاسخ این است که پیامبر گرامى خداى یکتا را خالصانه مى پرستید و تنها او را به خدایى گرفته بود و عبادت مى کرد و بس، امّا شرک گرایان در پرستش خود براى خدا، همتا و شریک برگرفته بودند و عبادت آنان خالص نبود، و میان این دو عبادت تفاوت روشن است. آرى، پیامبر در همه ابعاد زندگى و انجام هر کارى خشنودى و رضایت خدا و درستى کار و راه را در نظر مى گرفت و هر کارى را براى تقرب به او انجام مى داد، امّا شرک گرایان بر اثر جهل و خرافه و عادت ها و آموزش هاى غلط، به بت ها تقرّب مى جستند و در نتیجه هر گناه و زشتى را نیز مرتکب مى شدند. [ نظرات / امتیازها ]
6) و سرانجام در آخرین آیه مورد بحث مى فرماید:

لَکُمْ دِینُکُمْ وَ لِیَ دِینِ

اینک که چنین است دین و آیین شما براى شما، و دین آیین من از آن من.

در تفسیر آیه دیدگاه ها متفاوت است:

1 - به باور گروهى منظور این است که: پاداش پرستش و دین شرک آلود شما براى شما و پاداش دین توحیدى و آسمانى من براى من. با این بیان «مضاف» حذف شده است.

2 - امّا به باور برخى دیگر، کفرگرایى و حق ستیزى شما براى شما باد و توحیدگرایى و حق پذیرى و پرستش خالصانه من براى من و این بیان و آیه گرچه به ظاهر نشانگر بى مانع بودن شرک و کفر و یا جواز پرستش هاى ذلت بار آنان است، امّا در حقیقت هشدارى است سخت، که آنان را از کفر و پرستش غیر خدا بر حذر مى دارد.

آیه مورد بحث بسان این آیه است که مى فرماید: اعملوا ماشئتم...(330)

هر آنچه مى خواهید انجام دهید که او به آن چه انجام مى دهید بیناست.

3 - از آن جایى که واژه «دین» به معنى پاداش و کیفر کردار انسان آمده، به باور پاره اى منظور این است که: ثمره عملکرد شما براى شما و ثمره کار من نیز براى من.

واژه «دین» در شعر عرب نیز به معنى پاداش و کیفر آمده است. شاعر مى گوید


اذا ما لقونا لقیناهم

و دَنّاهم مثل ما یقرضونا

هنگامى که آنان با ما دیدار نمودند، ما نیز با آنان دیدار خواهیم نمود، و همانند آنچه به ما وام مى دهند به آنان پاداش خواهیم داد. [ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر نمونه
5) و لا انا عابد ما عبدتم و لا انتم عابدون ما أعبد این دو آیه تکرار مضمون دو آیه قبل است که به منظور تاکید آن تکرار شده ، نظیر تکراری که در آیه کلا سوف تعلمون ثم کلا سوف تعلمون آمده ، و نیز تکراری که در آیه فقتل کیف قدر ثم قتل کیف قدر آمده است .

بعضی از مفسرین در توجیه اینکه چرا بین دو موصول فرق نگذاشت ، گفته‏اند : اصلا کلمه ما در دو جمله ما عبدتم و ما اعبد موصوله نیست ، بلکه مصدریه است ، و معنای آیه این است که : من نحوه پرستش شما را نخواهم پرستید ، و شما نحوه پرستش مرا نخواهید پرستید ، و خلاصه نه من شریک شما در پرستش هستم و نه شما شریک منید ، نه در عبادت مشترکیم و نه در معبود ، چون معبود من خدای تعالی است ، و معبود شما بت است ، عبادت من

ترجمة المیزان ج : 20ص :647

عبادتی است که خدا تشریعش کرده ، و عبادت شما چیزی است که خودتان از در جهل و افتراء بدعت نهاده‏اید ، و بنابر این توجیه ، دو آیه مورد بحث تکرار و تاکید دو آیه قبل نیستند ، ولی عیبی که در این توجیه است ، این است که از نظر عبارت آیه بعید به ذهن می‏رسد ، و ان شاء الله در بحث روایتی آینده وجهی لطیف برای تکرار دو آیه خواهد آمد . [ نظرات / امتیازها ]
6)
لکم دینکم و لی دین این آیه به حسب معنا تاکید مطلب گذشته ، یعنی مشترک نبودن پیامبر و مشرکین است ، و لام در لکم و در لی لام اختصاص است ، می‏فرماید : دین شما که همان پرستش بت‏ها است مخصوص خود شما است ، و به من تعدی نمی‏کند ، و دین من نیز مخصوص خودم است ، شما را فرا نمی‏گیرد .

در اینجا ممکن است به ذهن کسی برسد که این آیه مردم را در انتخاب دین آزاد کرده ، می‏فرماید هر کس دلش خواست دین شرک را انتخاب کند ، و هر کس خواست دین توحید را برگزیند .

و یا به ذهن برسد که آیه شریفه می‏خواهد به رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) دستور دهد که متعرض دین مشرکین نشود .

و لیکن معنایی که ما برای آیه کردیم این توهم را دفع می‏کند ، چون گفتیم آیه شریفه در مقام این است که بفرماید شما به دین من نخواهید گروید و من نیز به دین شما نخواهم گروید ، و اصولا دعوت حقه‏ای که قرآن متضمن آن است ، این توهم را دفع می‏کند .

بعضی از مفسرین برای دفع این توهم گفته‏اند : کلمه دین در آیه شریفه به معنای مذهب و آئین نیست ، بلکه به معنای جزا است می‏فرماید : جزای شما مال شما ، و جزای من از آن من است .

بعضی دیگر گفته‏اند : در این آیه مضافی حذف شده ، و تقدیرش لکم جزاء دینکم ولی جزاء دینی می‏باشد ، یعنی جزای دین شما مال شما ، و جزای دین من مال من . [ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر کشاف
1)
المخاطبون کفرة مخصوصون قد علم الله منهم أنهم لا یؤمنون . روی أن رهطا من قریش قالوا : یا محمد ، هلم فاتبع دیننا ونتبع دینک : تعبد آلهتنا سنة ونعبد إلهک سنة ، فقال معاذ الله أن أشرک بالله غیره : فقالوا : فاستلم بعض آلهتنا نصدقک ونعبد إلهک ، فنزلت ، فغدا إلی المسجد الحرام وفیه الملأ من قریش فقام علی رؤوسهم فقرأها علیهم ، فأیسوا [ نظرات / امتیازها ]
2)
( لا أعبد ) أریدت به العبادة فیما یستقبل . لأن " لا " لا تدخل إلا علی مضارع فی معنی الاستقبال ، کما أن " ما " لا تدخل إلا علی مضارع فی معنی الحال ، ألا تری أن " لن " تأکید فیما تنفیه " لا " وقال الخلیل فی " لن " : أن أصله " لا أن " والمعنی : لا أفعل فی المستقبل ما تطلبونه منی من عبادة آلهتکم ، ولا أنتم فاعلون فیه ما أطلب منکم من عبادة إلهی [ نظرات / امتیازها ]
3)
( لا أعبد ) أریدت به العبادة فیما یستقبل . لأن " لا " لا تدخل إلا علی مضارع فی معنی الاستقبال ، کما أن " ما " لا تدخل إلا علی مضارع فی معنی الحال ، ألا تری أن " لن " تأکید فیما تنفیه " لا " وقال الخلیل فی " لن " : أن أصله " لا أن " والمعنی : لا أفعل فی المستقبل ما تطلبونه منی من عبادة آلهتکم ، ولا أنتم فاعلون فیه ما أطلب منکم من عبادة إلهی [ نظرات / امتیازها ]
4)
( ولا أنا عابد ما عبدتم ) أی : وما کنت قط عابدا فیما سلف ما عبدتم فیه ، یعنی لم تعهد منی عبادة صنم فی الجاهلیة ، فکیف ترجی منی فی الاسلام [ نظرات / امتیازها ]
5)
( ولا أنتم عابدون ما أعبد ) أی : وما عبدتم فی وقت ما أنا علی عبادته . فإن قلت : فهلا قیل : ما عبدت ، کما قیل : ما عبدتم ؟ قلت : لأنهم کانوا یعبدون الأصنام قبل المبعث ، وهو لم یکن یعبد الله تعالی فی ذلک الوقت . فإن قلت : فلم جاء علی " ما " دون " من " ؟ قلت : لأن المراد الصفة ، کأنه قال : لا أعبد الباطل ، ولا تعبدون الحق . وقیل : إن " ما " مصدریة ، أی : لا أعبد عبادتکم ، ولا تعبدون عبادتی [ نظرات / امتیازها ]
6)
( لکم دینکم ولی دین ) لکم شرککم ، ولی توحیدی . والمعنی : أنی نبی مبعوث إلیکم لأدعوکم إلی الحق والنجاة ، فإذا لم تقبلوا منی ولم تتبعونی ، فدعونی کفانا ولا تدعونی إلی الشرک . عن رسول الله صلی الله علیه وسلم : " من قرأ سورة الکافرین فکأنما قرأ ربع القرآن وتباعدت منه مردة الشیاطین ، وبرئ من الشرک ویعافی من الفزع الأکبر [ نظرات / امتیازها ]
  نيره تقي زاده فايند - تفسیرهدایت
1) [1] حقایقی‌ وجود دارد ‌که‌ ‌برای‌ ‌ما شناختن‌ و فهمیدن‌ و عمل‌ کردن‌ ‌به‌ ‌آنها‌ کفایت‌ می‌کند، ‌در‌ صورتی‌ ‌که‌ حقایق‌ دیگری‌ همچون‌ نفی‌ شرکای‌ ‌خدا‌ نیز هست‌ ‌که‌ ‌در‌ امثال‌ ‌آنها‌ ناگزیر باید ‌از‌ ‌آنها‌ اظهار بیزاری‌ و براءت‌ شود و کفر ورزیدن‌ صریح‌ نسبت‌ ‌به‌ ‌آنها‌ صورت‌ عملی‌ پیدا کند، و سلطه فرهنگی‌ و سیاسی‌ و اقتصادی‌ ‌آنها‌ ‌در‌ معرض‌ تحدّی‌ و چالش‌ قرار گیرد ‌تا‌ ایمان‌ بنده‌ خالص‌ شود، و ‌به‌ همین‌ سبب‌ ‌است‌ ‌که‌ بعضی‌ ‌از‌ آیات‌ توحید ‌با‌ کلمه «قل‌‌-‌ بگو» آغاز می‌شود ‌که‌ ‌از‌ ‌ما خواستار ‌آن‌ ‌است‌ ‌تا‌ ‌در‌ برابر شرکا ایستار آشکار و قاطع‌ اختیار کنیم‌، ‌یعنی‌ ‌از‌ نیروهای‌ جاهلیت‌مسلط ‌بر‌ بندگان‌ ‌خدا‌، و ‌از‌ ارزشهای‌ فاسدی‌ ‌که‌ ‌در‌ نفس‌ احساس‌ می‌شود، و ‌از‌ رفتار فاسدی‌ ‌که‌ زندگی‌ مردمان‌ ‌را‌ آلوده‌ می‌سازد، ‌اینکه‌ بیزاری‌ خودمان‌ ‌را‌ واضح‌ و صریح‌ نشان‌ دهیم‌.

«قُل‌‌-‌ بگو،».

‌با‌ کمال‌ وضوح‌ بگو، بدان‌ جهت‌ ‌که‌ کلمه نماینده طرد گاه‌ اثری‌ شدیدتر ‌از‌ ‌خود‌ طرد دارد، بدان‌ سبب‌ ‌که‌ ‌به‌ دیگران‌ جرأت‌ مبارزه ‌با‌ ‌آن‌ ‌را‌ می‌بخشد ‌ یا ‌ بسیار کسان‌ وجود دارند ‌که‌ ‌در‌ سرّ ضمیر ‌خود‌ ‌با‌ یک‌ حکومت‌ جبّار و ستمگر مخالفند، ولی‌ شماره کسانی‌ ‌که‌ ‌اینکه‌ مخالفت‌ ‌خود‌ ‌را‌ آشکار می‌سازند اندک‌ ‌است‌. و ‌خدا‌ ‌به‌ ‌ما فرمان‌ می‌دهد ‌که‌ ‌اینکه‌ مخالفت‌ ‌را‌ آشکار و ‌به‌ صورت‌ خطابی‌ متوجه‌ ‌به‌ همه کافران‌ حاضر و غایب‌ نشان‌ دهیم‌.

«یا أَیُّهَا الکافِرُون‌َ‌-‌ ای‌ کافران‌؟» ‌اینکه‌ دادن‌ گواهی‌ و شهادتی‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌خدا‌ ‌به‌ ‌ما فرمان‌ ‌آن‌ ‌را‌ داده‌ ‌است‌، و ‌از‌ بالای‌ منبرها و ‌در‌ هنگام‌ نماز گزاردن‌ و ‌در‌ پایان‌ انجام‌ دادن‌ فریضه‌های‌ خویش‌ ‌آن‌ ‌را‌ تکرار می‌کنیم‌: شهادت‌ دادن‌ ‌به‌ توحیدی‌ ‌است‌ ‌که‌ آشکارا ‌به‌ معنی‌ طرد کردن‌ انبازان‌ و شرکای‌ ‌خدا‌ ‌است‌، و نیز بیان‌ کننده حضور ‌در‌ میدان‌ مقابله ‌با‌ ‌آن‌ شرکا و سپس‌ مبارزه فراگیر ‌با‌ ‌آنها‌ ‌به‌ شمار می‌رود، زیرا ‌که‌ شرکا ‌به‌ صورت‌ شبحها ‌ یا ‌ نظریه‌ها نیستند، بلکه‌ همچون‌ حقایقی‌ سنگین‌ جلوه‌گر می‌شوند ‌که‌ ‌بر‌ روی‌ زمین‌ ‌با‌ جبروت‌ و فساد راه‌ می‌روند و بنا ‌بر‌ ‌اینکه‌ گواهی‌ دادن‌ ‌به‌ طرد ‌آنها‌ ‌به‌ معنی‌ حاضر شدن‌ ‌در‌ میدان‌ مبارزه ‌با‌ ‌آنها‌ محسوب‌ می‌شود. [ نظرات / امتیازها ]
2) [2] طرد و انکار اجتماع‌ جاهلی‌ و فرو ریختن‌ هویت‌ ستمگر ‌آن‌، جز ‌با‌ طرد مقدمات‌ و ارزشهای‌ ‌آن‌ و چیزهایی‌ ‌که‌ ‌به‌ جای‌ ‌خدا‌ پرستیده‌ می‌شود، ‌یعنی‌ رفض‌ تقدیس‌ پدران‌ ‌یعنی‌ جمود و تقلید، و تقدیس‌ سرزمین‌ و مصالح‌ خانوادگی‌ و قبیله‌ای‌ و حزبی‌ و قومی‌، و کنار گذاشتن‌ فرهنگها و شریعتهای‌ باطلی‌ ‌که‌ پرده قدسیت‌ ‌بر‌ روی‌ ‌آنها‌ کشیده‌ ‌شده‌، میسر نخواهد شد. هرگز ...

«لا أَعبُدُ ما تَعبُدُون‌َ‌-‌ آنچه‌ ‌را‌ ‌که‌ ‌شما‌ می‌پرستید ‌من‌ نمی‌پرستم‌.»راویان‌ حکایت‌ کرده‌اند ‌که‌: قریش‌ ‌با‌ ‌رسول‌ اللّه‌‌-‌ ‌صلی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌‌-‌ دیدار کردند و گفتند: ای‌ ‌محمّد‌؟ بهتر ‌است‌ ‌که‌ آنچه‌ ‌را‌ ‌که‌ می‌پرستیم‌ بپرستیم‌، و ‌ما و تو ‌در‌ همه کارهایمان‌ شریک‌ یکدیگر باشیم‌، ‌پس‌ ‌اگر‌ آنچه‌ تو آورده‌ای‌ بهتر ‌از‌ چیزی‌ ‌باشد‌ ‌که‌ ‌در‌ دست‌ ‌ما ‌است‌، ‌با‌ تو شریک‌ شده‌ایم‌ و بهره ‌خود‌ ‌را‌ ‌از‌ ‌آن‌ ‌به‌ دست‌ می‌آوریم‌، و ‌اگر‌ آنچه‌ ‌در‌ دست‌ ‌ما ‌است‌ بهتر ‌از‌ چیزی‌ ‌باشد‌ ‌که‌ ‌در‌ دست‌ تو ‌است‌، تو ‌با‌ ‌ما شریک‌ شده‌ای‌ و بهره ‌خود‌ ‌را‌ خواهی‌ گرفت‌، ‌پس‌ خدای‌ عز و جل‌ «قُل‌ یا أَیُّهَا الکافِرُون‌َ»،«1» ‌را‌ نازل‌ کرد، و ‌در‌ روایتی‌ دیگر چنین‌ اضافه‌ ‌شده‌ ‌است‌ ‌که‌: ‌پس‌ ‌از‌ ‌او‌ نومید شدند و ‌به‌ آزار وی‌ و یارانش‌ پرداختند.

آشکار ‌است‌ ‌که‌ میدان‌ دلالت‌ ‌آیه‌ ‌از‌ ‌اینکه‌ حادثه‌ گسترده‌تر ‌است‌، چه‌ نفی‌ پرستش‌ ‌رسول‌ نسبت‌ ‌به‌ آنچه‌ آنان‌ می‌پرستیدند، ‌به‌ معنی‌ مبارزه ‌با‌ ارزشهای‌ جاهلی‌ و خصلتهای‌ ستمگرانه ‌ایشان‌ ‌است‌.

و کلمه «‌ما آنچه‌» ‌در‌ «‌ما تعبدون‌» ‌هر‌ چیز ‌را‌ ‌که‌ جز ‌خدا‌ بپرستند شامل‌ می‌شود، خواه‌ ‌به‌ صورت‌ اشخاص‌ تجسیم‌ پیدا کرده‌ ‌باشد‌ ‌ یا ‌ ‌به‌ صورت‌ بتها و ارزشها، و بنا ‌بر‌ ‌اینکه‌ نفی‌ «‌ما» وضوحی‌ بیشتر و فراگیرتر ‌از‌ نفی‌ «‌من‌ ‌آن‌ کس‌» ‌است‌ و ‌غیر‌ عاقل‌ ‌را‌ نیز شامل‌ می‌شود.

[ نظرات / امتیازها ]
3) [3] آیا کافران‌ ‌در‌ عبادت‌ وجه‌ مشترکی‌ ‌با‌ مؤمنان‌ دارند! هرگز ... آنان‌ خدایی‌ ‌را‌ می‌پرستند ‌که‌ ‌به‌ صورت‌ کلّی‌ ‌با‌ پروردگار جهانیان‌ ‌که‌ مورد پرستش‌ مؤمنان‌ ‌است‌ اختلاف‌ دارد. آنان‌ خدایی‌ ‌را‌ می‌پرستند ‌که‌ ‌در‌ برابر نیروی‌ شرکا عاجز ‌است‌ و ‌به‌ تأیید دیگر شرکا احتیاج‌ دارد، و تسلطی‌ ‌بر‌ تدبیر و اداره‌ کردن‌ کاینات‌ ندارد، ‌در‌ صورتی‌ ‌که‌ مؤمنان‌ پروردگاری‌ نیرومند و مقتدر ‌را‌ پرستش‌ می‌کنند ‌که‌ ‌در‌ برابر هیچ‌ چیز ناتوان‌ نیست‌، و پروردگاری‌ جبّار و صاحب‌ تسلط و تدبیر کامل‌ ‌است‌.

‌پس‌ آنچه‌ کافران‌ می‌پرستند همان‌ نیست‌ ‌که‌ مؤمنان‌ می‌پرستند، بلکه‌ سخت‌ ‌با‌ ‌آن‌ اختلاف‌ و تفاوت‌ دارد.«وَ لا أَنتُم‌ عابِدُون‌َ ما أَعبُدُ‌-‌ و نه‌ ‌شما‌ پرستنده چیزی‌ هستید ‌که‌ ‌من‌ می‌پرستم‌،» چگونه‌ می‌تواند ‌در‌ یک‌ قلب‌ شناخت‌ خدای‌ بزرگ‌ و صاحب‌ قدرت‌ و جبار ‌با‌ ایمان‌ ‌به‌ جبت‌ و طاغوت‌، ‌ یا ‌ روشنی‌ و تاریکی‌، ‌با‌ یکدیگر جمع‌ شود!؟ [ نظرات / امتیازها ]
4) [4] ‌آن‌ کس‌ ‌که‌ جبت‌ و طاغوت‌ ‌را‌ می‌پرستد، و ‌به‌ چالش‌ ‌با‌ سلطه گردنکشان‌ و مستکبران‌ و ارزشهای‌ جاهلان‌ نمی‌پردازد، پرستنده ‌خدا‌ نیست‌، و محال‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌رسول‌ ‌خدا‌ و پیروان‌ ‌او‌ کفر ‌را‌ ‌پس‌ ‌از‌ ایمان‌ و گمراهی‌ ‌را‌ ‌در‌ پی‌ راه‌ یافتگی‌ برگزینند، ‌حتی‌ ‌اگر‌ ‌در‌ معرض‌ عذابهای‌ گوناگون‌ قرار گیرند.

«وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدتُّم‌‌-‌ و ‌من‌ آنچه‌ ‌را‌ ‌که‌ ‌شما‌ می‌پرستید نخواهم‌ پرستید،» و نشانه راستی‌ ایمان‌ و استقرار ‌آن‌ ‌در‌ قلب‌ ‌اینکه‌ ‌است‌ ‌که‌ صاحب‌ ‌آن‌ ‌هر‌ گونه‌ فشار ‌را‌ ‌در‌ راه‌ ‌آن‌ تحمل‌ می‌کند ‌تا‌ ‌به‌ یقین‌ برسد، و ‌با‌ ایمانی‌ پروردگار ‌خود‌ ‌را‌ ملاقات‌ کند ‌که‌ هیچ‌ ستمی‌ ‌در‌ ‌آن‌ نباشد، و ‌با‌ اسلامی‌ تهی‌ ‌از‌ ‌هر‌ استکبار، و گرنه‌ همه مردم‌، حتّی‌ بدترین‌ منکران‌ ‌خدا‌، معمولا لحظاتی‌ ایمانی‌ ‌با‌ ‌خود‌ دارند، مگر نه‌ ‌اینکه‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌با‌ فطرت‌ ایمان‌ ‌به‌ دنیا می‌آیند، و ‌به‌ همین‌ سبب‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌در‌ سختی‌ و بدبختی‌ ‌به‌ پروردگار خویش‌ پناه‌ می‌برند! آری‌ چنین‌ ‌است‌، ولی‌ ‌هر‌ چه‌ زودتر ‌به‌ سبب‌ شهوتها ‌ یا ‌ فشار گردنکشان‌ و جامعه‌های‌ فاسد ‌برای‌ پروردگار خویش‌ قایل‌ ‌به‌ شریک‌ می‌شوند. [ نظرات / امتیازها ]
5) [5] بدین‌ گونه‌ خط ایمان‌ و شرک‌ ‌از‌ یکدیگر تمایز پیدا می‌کند، و ‌بر‌ محور واحد ‌به‌ یکدیگر نمی‌رسد، و لذا هرگز احدی‌ ‌از‌ کافران‌ ‌به‌ ‌خدا‌ ‌را‌ نمی‌بینی‌ ‌که‌ عبادت‌ ‌او‌ کند، و چگونه‌ می‌توانند چنین‌ باشند ‌در‌ صورتی‌ ‌که‌ نخستین‌ چیزی‌ ‌که‌ ‌خدا‌ ‌به‌ ‌آن‌ فرمان‌ داد، کافر شدن‌ ‌به‌ طاغوت‌ و ایستادگی‌ ‌در‌ برابر جبت‌ ‌است‌!

«وَ لا أَنتُم‌ عابِدُون‌َ ما أَعبُدُ‌-‌ و نه‌ ‌شما‌ پرستنده چیزی‌ خواهید شد ‌که‌ ‌من‌ می‌پرستم‌،» ‌یعنی‌ ‌اینکه‌ ‌که‌ آنان‌ ‌در‌ حال‌ شرک‌ ‌به‌ ‌خدا‌، کاری‌ ‌به‌ ‌خدا‌ ندارند، بدان‌ سبب‌‌که‌ شرک‌ همچون‌ حجابی‌ میان‌ آدمی‌ و پروردگار ‌او‌ حایل‌ می‌شود، حجابی‌ ‌در‌ قلب‌ و حجابی‌ ‌در‌ رفتار، و ارزش‌ ایمان‌ ‌در‌ سرکوبی‌ گردنکشان‌ مستکبر ‌در‌ اجتماع‌ آشکار می‌شود ‌که‌ سبب‌ آزاد شدن‌ انسان‌ ‌از‌ جبت‌ و طاغوت‌ و بازگشتن‌ ‌او‌ ‌به‌ نور عقل‌ و صفای‌ فطرت‌ ‌است‌، و ‌از‌ همین‌ راه‌ پیش‌ می‌رود ‌تا‌ طبیعت‌ ‌را‌ ‌در‌ دنیا مسخر ‌خود‌ سازد و خواستار خرسندی‌ ‌خدا‌ و نعمت‌ پایدار بهشت‌ شود.

اما ‌آن‌ کس‌ ‌که‌ سر ‌در‌ برابر فشارها فرود می‌آورد، و ‌خود‌ ‌را‌ تسلیم‌ شهوتهای‌ نفس‌ و خواستهای‌ گردنکشان‌ می‌کند، مؤمن‌ ‌به‌ ‌خدا‌ نیست‌.

مگر نه‌ ‌اینکه‌ ‌است‌ ‌که‌ ایمان‌ ‌به‌ ‌خدا‌ ‌به‌ آدمی‌ بینش‌ و عزم‌ و اراده‌ و فرزانگی‌ و شجاعت‌ و عقل‌ و توکل‌ عطا می‌کند! آیا امکان‌ ‌آن‌ هست‌ ‌که‌ کسی‌ ‌با‌ ‌اینکه‌ صفات‌ آرمانی‌ ‌به‌ پیروی‌ ‌از‌ هوای‌ نفس‌ و فرمانبرداری‌ ‌از‌ گردنکشان‌ بپردازد! [ نظرات / امتیازها ]
6) [6] و بدین‌ گونه‌ راه‌ گمراهی‌ ‌از‌ راه‌ ‌خدا‌، و دین‌ کافران‌ ‌از‌ دین‌ حق‌ باز شناخته‌ می‌شود.

«لَکُم‌ دِینُکُم‌ وَ لِی‌َ دِین‌ِ‌-‌ دین‌ ‌شما‌ ‌از‌ ‌آن‌ خودتان‌ و دین‌ ‌من‌ ‌از‌ ‌آن‌ خودم‌.»

دین‌ برنامه‌ و روش‌ عمل‌ تکامل‌ یافته‌ای‌ ‌است‌ ‌که‌ انسان‌ ‌در‌ زندگی‌ ‌خود‌ ملتزم‌ ‌به‌ ‌آن‌ می‌شود، و برنامه ‌خدا‌ ‌با‌ برنامه شرک‌ قابل‌ جمع‌ شدن‌ نیست‌، و بعضی‌ گفته‌اند ‌که‌ «دین‌» ‌در‌ ‌اینکه‌ جا ‌به‌ معنی‌ پاداش‌ و جزا ‌است‌، ‌پس‌ معنی‌ ‌آن‌ چنین‌ ‌است‌ ‌که‌ جزای‌ عمل‌ و پرستش‌ ‌هر‌ کس‌ ‌به‌ ‌خود‌ ‌او‌ می‌رسد، ‌که‌ ‌اگر‌ نیک‌ ‌باشد‌ نیک‌ ‌است‌ و ‌اگر‌ بد ‌باشد‌ بد. و معنی‌ نخستین‌ ‌با‌ سیاق‌ ‌آیه‌ سازگارتر ‌است‌، بدان‌ سبب‌ ‌که‌ جوهر دین‌ عبادت‌ ‌است‌، ‌پس‌ ‌هر‌ ‌که‌ ‌خدا‌ ‌را‌ بپرستد ‌به‌ دین‌ ‌او‌ ‌در‌ می‌آید، و ‌هر‌ ‌که‌ شرکا ‌را‌ بپرستد ‌به‌ دین‌ ‌آنها‌ ‌در‌ خواهد آمد.

‌اینکه‌ براءت‌ و جدایی‌ و بیزاری‌ صریح‌ ‌از‌ دین‌ شرک‌ وسیله‌ای‌ ‌برای‌ تمیز دادن‌ دین‌ ‌خدا‌ ‌از‌ دین‌ مدعیان‌ خدایی‌، و تشخیص‌ پرستندگان‌ ‌خدا‌ ‌از‌ پرستندگان‌ طاغوت‌، و باز شناختن‌ خط رسالت‌ ‌از‌ راههای‌ گمراهی‌ ‌است‌.

مشرکان‌ و مستکبران‌ و مترفان‌ ‌در‌ سراسر تاریخ‌ ‌در‌ ‌آن‌ کوشیده‌اند ‌که‌ ‌در‌ برخورد ‌با‌ مؤمنان‌ صالح‌ ‌با‌ تشویق‌ و بیم‌ دادن‌ آنان‌ ‌را‌ ‌از‌ راه‌ راست‌ ‌خود‌ منحرف‌ سازندو ‌در‌ ‌اینکه‌ کار ‌به‌ نتیجه‌ای‌ نرسیده‌اند، و هدف‌ آنان‌ ‌به‌ خدمت‌ گرفتن‌ نام‌ دین‌ و شعارهای‌ ‌آن‌ ‌برای‌ ادامه‌ دادن‌ ‌به‌ تبهکاری‌ و ستمگری‌ خویش‌ و پوشاندن‌ ‌آن‌ ‌در‌ زیر پوشش‌ شرعیت‌ و تدین‌ بوده‌ ‌است‌، و مردان‌ ‌خدا‌ استوار ‌در‌ برابر ‌اینکه‌ تلاشها ‌به‌ یاری‌ ‌خدا‌ و ‌علی‌ رغم‌ آزارهای‌ گوناگون‌ ایستادگی‌ کرده‌اند.

‌اینکه‌ سوره‌ ‌که‌ ‌بر‌ اهمیت‌ ‌آن‌ نصهای‌ شرعی‌ فراوان‌ وجود دارد، سند بیزاری‌ محکمی‌ ‌از‌ مشرکان‌ و سد استواری‌ ‌در‌ برابر تلاشهای‌ ‌ایشان‌ ‌برای‌ تأثیر گذاشتن‌ ‌در‌ جامعه ایمانی‌ ‌به‌ شمار می‌رود.

تکرار آیات‌ نفی‌ ‌برای‌ مؤکد ساختن‌ ‌اینکه‌ بیزاری‌ و جدایی‌ ‌است‌، و ‌از‌ عادات‌ اعراب‌ تکرار تأکید ‌است‌، چنان‌ ‌که‌ شاعری‌ گفته‌ ‌است‌:

‌ یا ‌ أقرع‌ ‌بن‌ حابس‌ ‌ یا ‌ أقرع‌ إنک‌ ‌إن‌ یصرع‌ أخوک‌ تصرع‌

و ‌در‌ حدیث‌ ‌به‌ جا مانده‌ ‌از‌ امام‌ صادق‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ ‌در‌ سبب‌ نزول‌ و تکرار ‌آن‌ چنین‌ آمده‌ ‌است‌: «قریش‌ ‌به‌ ‌رسول‌ اللّه‌ گفته‌: یک‌ سال‌ خدایان‌ ‌ما ‌را‌ می‌پرستیم‌ و یک‌ سال‌ خدای‌ تو ‌را‌، و یک‌ سال‌ خدایان‌ ‌ما ‌را‌ می‌پرستیم‌ و یک‌ سال‌ خدای‌ تو ‌را‌»، ‌پس‌ ‌خدا‌ ‌به‌ مانند ‌ایشان‌ پاسخشان‌ داد و ‌در‌ برابر «یک‌ سال‌ خدایان‌ ‌ما ‌را‌ می‌پرستیم‌» ‌گفت‌: قُل‌ یا أَیُّهَا الکافِرُون‌َ لا أَعبُدُ ما تَعبُدُون‌َ، ‌در‌ برابر «یک‌ سال‌ خدای‌ تو ‌را‌ می‌پرستیم‌» ‌گفت‌: وَ لا أَنتُم‌ عابِدُون‌َ ما أَعبُدُ، و ‌در‌ برابر «یک‌ سال‌ خدایان‌ ‌ما ‌را‌ می‌پرستیم‌» ‌گفت‌: وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدتُّم‌، و ‌در‌ برابر گفته ‌ایشان‌ ‌که‌ «یک‌ سال‌ خدای‌ تو ‌را‌ می‌پرستیم‌» ‌گفت‌: وَ لا أَنتُم‌ عابِدُون‌َ ما أَعبُدُ لَکُم‌ دِینُکُم‌ وَ لِی‌َ دِین‌ِ.«2» [ نظرات / امتیازها ]
 » یوسفعلی
1) 6289. Faith is a matter of personal conviction, and does not depend on worldly motives. Worship should depend on pure and sincere Faith, but often does not: for motives of worldly gain, ancestral custom, social conventions or imitative instincts, or a lethargic instinct to shrink from enquiring into the real significance of solemn acts and the motives behind them, reduce a great deal of the world's worship to sin, selfishness, or futility. Symbolic idols may themselves be merely instruments for safeguarding the privileges of a selfish priestly class, or the ambitions, greed, or lust of private individuals. Hence the insistence of Islam and its Teacher on the pure worship of the One True God. The Prophet firmly resisted all appeals to worldly motives, and stood firm to his Message of eternal Unity. [ نظرات / امتیازها ]
3) 6290. Verses 2-3 describe the conditions as they were at the time when this Surah was revealed, and may be freely paraphrased: T am a worshipper of the One True God, the Lord of all, of you as well as of myself; but you on account of your vested interests have not the will to give up your false worship, of idols and self. Verses 4-5 describe the psychological reasons; ‘I, being a prophet of Allah do not and cannot possibly desire to follow your false ancestral ways; and you, as custodians of the false worship, have not the will to give up your ways of worship, which are wrong'. The "will" in the translation represents less the future tense than the will, the desire, the psychological possibility; it tries to reproduce the Arabic noun-agent. [ نظرات / امتیازها ]
6) 6291. T, having been given the Truth, cannot come to your false ways; you, having your vested interests, will not give them up. For your ways the responsibility is yours: I have shown you the Truth. For my ways the responsibility is mine; you have no right to ask me to abandon the Truth. Your persecutions will be in vain; the Truth must prevail in the end'. This was the attitude of Faith then: but it is true for all time. Hold fast to Truth, "in scorn of consequence". [ نظرات / امتیازها ]
  سمانه عباس نژاد - تفسیر المیزان
2) از این آیه تا آخر سوره آن مطلبى است که در جمله (قل یا ایها الکافرون ) مامور به گفتن آن است، و مراد از (ما تعبدون ) بت هایى است که کفار مکه مى پرستیدند، و مفعول (تعبدون ) ضمیرى است که به ماى موصول بر مى گردد، و با اینکه مى توانست بفرماید: (ما تعبدونه ) اگر ضمیر را حذف کرده براى این بود که کلام دلالت بر آن مى کرده، حذف کرد تا قافیه آخر آیات هم درست در آید، و عین این سؤال و جواب در جمله هاى (اعبد) و (عبدتم ) و (اعبد) مى آید چون در آنها هم باید مى فرمود: (اعبده ) و (عبدتموه ) و (اعبده ).
و جمله (لا اعبد) نفى استقبالى است، براى اینکه حرف (لا) مخصوص نفى آینده است، همچنان که حرف (ما) براى نفى حال است، و معناى آیه این است که من ابدا نمى پرستم آنچه را که شما بت پرستان امروز مى پرستید. [ نظرات / امتیازها ]
3) این جمله نیز نفى استقبالى نسبت به پرستش کفار بر معبود رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) است، و این خبرى غیبى از این معنا است که کفار معهود، در آینده نیز به دین توحید در نمى آیند.
این دو آیه با انضمام امر (قل ) که در آغاز سوره است، این معنا را به دست مى دهد که گویا رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) به کفار فرموده : پروردگار من مرا دستور داده به اینکه به طور دائم او را بپرستم، و اینکه به شما خبر دهم که شما هرگز و تا ابد او را نمى پرستید، پس تا ابد اشتراکى بین من و شما در دین واقع نخواهد شد.
بنابر این آیه شریفه در معناى آیه (لقد حق القول على اکثرهم فهم لا یومنون)، و آیه شریفه زیر است که مى فرماید: (ان الذین کفروا سواء علیهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم لا یومنون ).
در آیه مورد بحث جا داشت بفرماید: (و لا انتم عابدون من اعبد - و شما نخواهید پرستید کسى را که من مى پرستم )، چون بین معبود رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) و معبود بت پرستان فرق بسیار است، یکى این است که معبود بت پرستان جماد و بى شعور است، و موصولى که از آن تعبیر مى کند موصول مخصوص بى شعوران یعنى کلمه (ما) است، وموصول مخصوص ‍ صاحبان شعور کلمه (من - کسى که ) است، پس چرا در آیه مورد بحث بجاى این کلمه، کلمه (ما) را بکار برده ؟ پاسخش این است که منظور صرفا مطابقت این آیه با آیه (لا اعبد ما تعبدون ) است. [ نظرات / امتیازها ]
4) و لا انا عابد ما عبدتم و لا انتم عابدون ما اعبد
این دو آیه تکرار مضمون دو آیه قبل است که به منظور تأکید آن تکرار شده، نظیر تکرارى که در آیه (کلا سوف تعلمون ثم کلا سوف تعلمون ) آمده، و نیز تکرارى که در آیه (فقتل کیف قدر ثم قتل کیف قدر) آمده است.
بعضى از مفسرین در توجیه اینکه چرا بین دو موصول فرق نگذاشت، گفته اند: اصلا کلمه (ما) در دو جمله (ما عبدتم ) و (ما اعبد) موصوله نیست، بلکه مصدریه است، و معناى آیه این است که : من نحوه پرستش شما را نخواهم پرستید، و شما نحوه پرستش مرا نخواهید پرستید، و خلاصه نه من شریک شما در پرستش هستم و نه شما شریک منید، نه در عبادت مشترکیم و نه در معبود، چون معبود من خداى تعالى است، و معبود شما بت است، عبادت من عبادتى است که خدا تشریعش کرده، و عبادت شما چیزى است که خودتان از در جهل و افتراء بدعت نهاده اید،
و بنابر این توجیه، دو آیه مورد بحث تکرار و تأکید دو آیه قبل نیستند، ولى عیبى که در این توجیه است این است که از نظر عبارت آیه بعید به ذهن مى رسد، و ان شاء اللّه در بحث روایتى آینده وجهى لطیف براى تکرار دو آیه خواهد آمد.
[ نظرات / امتیازها ]
6) این آیه به حسب معنا تأکید مطلب گذشته، یعنى مشترک نبودن پیامبر و مشرکین است ، و لام در (لکم ) و در (لى ) لام اختصاص است، مى فرماید: دین شما که همان پرستش بت ها است مخصوص خود شما است، و به من تعدى نمى کند، و دین من نیز مخصوص ‍ خودم است، شما را فرا نمى گیرد.
در اینجا ممکن است به ذهن کسى برسد که این آیه مردم را در انتخاب دین آزاد کرده ، مى فرماید هر کس دلش خواست دین شرک را انتخاب کند، و هر کس خواست دین توحید را برگزیند. و یا به ذهن برسد که آیه شریفه مى خواهد به رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) دستور دهد که متعرض دین مشرکین نشود. و لیکن معنایى که ما براى آیه کردیم این توهم را دفع مى کند، چون گفتیم آیه شریفه در مقام این است که بفرماید شما به دین من نخواهید گروید و من نیز به دین شما نخواهم گروید، و اصولا دعوت حقه اى که قرآن متضمن آن است، این توهم را دفع مى کند.
بعضى از مفسرین براى دفع این توهم گفته اند: کلمه دین در آیه شریفه به معناى مذهب و آئین نیست، بلکه به معناى جزا است مى فرماید: جزاى شما مال شما، و جزاى من از آن من است.
بعضى دیگر گفته اند: در این آیه مضافى حذف شده، و تقدیرش (لکم جزاء دینکم ولى جزاء دینى ) مى باشد، یعنى جزاى دین شما مال شما، و جزاى دین من مال من. ولى این دو وجه دور از فهم است.
[ نظرات / امتیازها ]
  مسعود ورزيده - تدبرقران
1) در اول سوره می‌فرماید: بگو ای کافران!

آنچه را که سوره به کافرن گفته ما در دو فراز کلی می‌توانیم ارزیابی بکنیم:

لا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ (٢)وَلا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (٣)

در ادامه این فراز می‌فرماید: (چون خود این فراز ، یعنی بحث معبود، دو قسمتی است.)

۱٫ وَلا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ (۴)

۲٫ وَلا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (۵)

*لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ (۶)

نکته ای قبل از ورود به بحث:

علامه طباطبایی (ره) در المیزان می‌فرمایند که این کافران گروه خاصی از کافران بودند، که قرآن در مورد آنها پیشگویی می‌کند: «اخبار عن الغیب» می‌کند، که آنها هرگز ایمان نمی‌آورند، و با گذشت زمان هم مشخص شد که پیشگویی قرآن صحیح بوده و اینها مسلمان نشدند. این یک نگاه به سوره است.

ولی نگاه دوم به سوره این است که: قرآن با مصداق خاصی کار ندارد و به همۀ کافران می‌گوید شما تا زمانی که کافرید و ما هم که موحدیم، معبودمان باهم جمع نمی‌شوند و دینمان یکی نمی‌شود.

نمی‌خواهد خبر از آینده به کافران بدهد که شما هرگز مسلمان نمی‌شوید، می‌گوید تا زمانی که کافرید، مثل جایی که حضرت ابراهیم و مؤمنان قومشان به کافران می‌گویند: « إنّا بُرَءآؤاْ منکم و ممّا تعبدون من دون اللّه،کفرنا بکم و بدا بیننا و بینکم العداوهُ و البغضاءُ ابداً حتی تومنوا بالله وحده» ما به شما کافریم تا زمانی که به خدا ایمان بیاورید. در اینجا هم: لا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ (٢) تا وقتی که مؤمن شوید، وَلا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (٣) تا وقتی که مؤمن شوید، یعنی قید «کفر» در این ندا وجود دارد، یعنی اگر کافر، مؤمن شد، خود به خود از شمول سوره خارج می‌شود، پس بحث کافران، است تا زمانی که کافرند، نه پیشگویی نه چیز دیگر.

دو فراز باهم قابل جمعند، چون بحث هر دو فراز از نظر لفظی عبادت است.

فراز دوم هم در کنار اولی قابل بررسی است، یعنی یکی بحثش در معبود و دیگری بحثش در دین است.

در بحث معبود می‌فرماید: لا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ (٢) نمی‌پرستم آنچه را که می‌پرستید و وَلا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (٣)و شما هم پرستنده نیستید، آنچه را که من می‌پرستم.

من معبودهای خیالی و بی‌محتوای شما را نمی‌پرستم و شما هم خدای یگانۀ مرا نمی‌پرسید: وَلا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (٣)

در اینجا ما نمی‌توانیم به راحتی مدعی تکرار تأکید محض شویم، چون تفاوت روشن لفظی می‌بینیم: «لااعبد»، «لا انا عابد»، «ماتعبدون »، «ماعبدتم». این تفاوت لفظی حتماً پیامی داشته است، چند فایده در اینجا وجود دارد، ما فواید را بیان می‌کنیم و جمع بندی می‌کنیم و آن جمع بندی را قابل مطالعه می‌دانیم:

۱- «اعبد» فعل، و «عابد» وصف است. پیامبر گرامی اسلام هم فعل پرستش خدایان آنها را هم وصف آنها را از خود نفی می‌کند.

۲- «ماتعبدون» مضارع است، حال و آینده است. «عبدتم» گذشته است، یعنی پیامبر گرامی اسلام هم پرستش خدایان فعلی آنها را نفی می‌کند و هم خدایان قبلی آنها را نفی می‌کند.

در یک نگاه جزء جزء بخواهیم مقایسه بکنیم فعل به وصف، توسعه پیدا می‌کند می‌شود فعل و وصف. حال و مضارع هم به گذشته توسعه پیدا می‌کند می‌شود حال و آینده و گذشته. اما این توسعه در جملۀ دوم مشاهده نمی‌شود آنچه که از آنها نفی شده فقط وصف است، و هیچ قضاوتی نسبت به حال و آینده نشده، اما اینجا تغییری صورت گرفته حالا چه چیزی این تغییر را طلبیده؟ ما در بررسی فضای سوره دنبال این هستیم که این تغییر از کجا حاصل شد؟ اگر پیامبر یک بار فرمود «لا اعبد ما تعبدون» چه نیازی بود که بفرماید که «و لا انا عابد ما عبدتم»؟

جواب: پیامبر که می‌فرماید «لا انا عابد ما عبدتم» من پرستنده نیستم، آنچه را که شما می‌پرستیدید؛ گویا کافر می‌گوید که: بیا آنچه که ما می‌پرستیم را بپرست، ما هم می‌پرستیم آنچه را که تو می‌پرستی که باهم اشتراک و اتفاقی حاصل شود، و برای نشان دادن حسن نیت خودش در این سازشکاری آغاز به پرستش خدای پیغمبر می‌کند و خدا را در عالم خود و در ادعای خودش می‌پرستد.

پیغمبر گرامی اسلام به او می‌فرماید آنچه که تو الان پرستیدی آن خدایی نیست که من پرستندۀ آن هستم.

خدایی که من پرستندۀ آن هستم در کنار خدایان دیگر جمع نمی‌شود، آنچه را که تو به تصور خدای من بودن، پرستیدی، من پرستندۀ آن نیستم! خدایی که من پرستندۀ آن هستم به قید وحدت قابل پرستش است. امکان فرض تعدد در مورد او وجود ندارد، یعنی تو خیال نکن با پرستشی که کردی حسن نیت خود را اثبات کردی، و من هم در مقابل این حسن نیت تو، خدایان تو را بپرستم!

این مطلب از «لا انا عابد» به دست می‌آید که این کافر تصور می‌کند آن چیزی را که پرستیده، پیامبر عابد اوست. عابد وصف است و از فعل بالاتر است. این تصور در جایی که نشانه‌ای داشته باشد قابل تصور است. ولی ما نشانه‌ای بر عابد بودن پیغمبر برای خدایان فعلی یا قبلی کافران نداریم.

اولا «لا انا عابد» می‌گوید، من پرستنده نیستم، آنچه را که تو خیال می‌کنی من پرستندۀ اویم. دوم این که می‌گوید:«ما عبدتم» آنچه که شما پرستیدید. «عبدتم» ماضی ساده است، نمی‌گوید «لا انا عابد ما کنتم تعبدون» آنچه که می‌پرستیدید. نه! آنچه که پرستیدید! یعنی یک بار متلبس به این فعل شدید.

در «عبدتم» هیچ استمراری وجود ندارد که بگوییم خدایان قبلی کافران است؛ خدایان قبلی کافران را بر فرض این که تغییر کرده باشند (چون آنها را مستمراً می‌پرستیدند) بهتر بود که بگوییم که «ما کنتم تعبدون» آنچه که می‌پرستیدید، « ما تعبدون» ، «ما کنتم تعبدون».

با این قرینه‌ها به دست می‌آید که جملۀ دوم در فضایی ایراد می‌شود که کافر با اقدام به پرستش خدای پیغمبر خواسته حسن نیت خود را بر دعوت آن حضرت بر سازشکاری ثابت کند، پیامبر به او می‌گوید من پرستندۀ کسی را که تو مدعی پرستش او هستی نیستم، و تو هم با این عقیده‌ای که داری، پرستندۀ خدای من نخواهی بود.

آنچه که من می‌پرستم تو نمی‌توانی بپرستی! چون آنچه که من می‌پرستم به قید وحدت پرستیده می‌شود، آنچه تو بخواهی بپرستی به نام خدای من قید وحدت ندارد، خدای من او نیست، من از او بری و بیزارم.

قید وحدت از کجا به دست می‌آید؟ از عدم سازش شرک و کفر. یعنی این که آیا سازش کافر (مشرک) و مؤمن (موحد) حکما ًمنتفی است یا موضوعاً؟

یک بار می‌گوییم سازشی متصور است ولی حرام است، یعنی موضوع قابل تصوّر، حکمش حرام است. یا موضوع منتفی است؟ به دقت که نگاه می‌کنید می‌بینید که موضوعاً منتفی است، یعنی سازش کافر و موحد از نظر موضوع ممکن نیست. چون یک انسان یا کافر است یا موحد و نمی‌تواند هم زمان هم موحد باشد و هم کافر!

بنابراین بر همین اساس، پیامبر گرامی اسلام می‌فرماید که من نمی‌پرستم آنچه را که شما می‌پرستید شما هم پرستندۀ آنچه که من می‌پرستم نیستید، حتی اگر هم بپرستید باز هم آنچه که من می‌پرستم آن نیست. آنچه که من می‌پرستم با چیزهای دیگر قابل جمع نیست. باز در فاز دوم گویا می‌پرستند، پیامبر به آنها می‌گوید آنچه که تو پرستیدی خدای من نیست، و او معبود من نیست، مادامی که تو بر شرکی و من بر توحید : لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ (۶)
[ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر المیزان
1) در این سوره رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) را دستور می‏دهد به اینکه برائت خود از کیش وثنیت آنان را علنا اظهار داشته ، خبر دهد که آنها نیز پذیرای دین وی نیستند ، پس نه دین او مورد استفاده ایشان قرار می‏گیرد ، و نه دین آنان آن جناب را مجذوب خود می‏کند ، بنابر این نه کفار می‏پرستند آنچه را که آن جناب می‏پرستد ، و نه تا ابد آن جناب می‏پرستد آنچه را که ایشان می‏پرستند ، پس کفار باید برای ابد از سازشکاری و مداهنه آن جناب مایوس باشند.
در «قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ» ظاهرا خطاب به یک طبقه معهود و معین از کفار است، نه تمامى کفار، به دلیل اینکه رسول خدا (ص) را مامور کرده از دین آنان بیزارى جوید و خطابشان کند که شما هم از پذیرفتن دین من امتناع مى‏ورزید. [ نظرات / امتیازها ]
  عليرضا يعقوبي سورکي - تدبردرقران - استاد صبوحی
1) از بجا بودن کلمه ( قل ) استفاده میشود که کفار نزد پیامبر آمده اند و چیزی گفته ویا بهتر بگوییم از پیامبر درخواستی داشته اند که خداوند متعالی در پاسخ پیشنهاد وخواسته کافران به نبی مکرم امر فرموده که ای پیامبر به کافران بگو ای جماعت کفار .... که مقول قول در آیه بعد آمده و از متن مقول قول برمی اید که به پیامبر پیشنهاد پرستش خدایان خود (بتهای کفار) داده شده است [ نظرات / امتیازها ]
2) متن آیه میفرماید نمی پرستم آنچه را شما می پرستید. این بیان که مقول قول کلمه ( قل ) میباشد نشان میدهد که کافران مورد خطاب آیه به پیامبر پیشنهاد پرستیدن خدایان خویش را داده اند واز پیامبر درخواست ایجاد جمع بین معبود آنها با معبود یکتای پیامبر را دارند. که براساس این آیه خداوند ضمن امر به پیامبر خویش مبنی بر اعلام برائت از پرستش خدایان آنها تکلیف کفار را برای همیشه مشخص نموده و اصطلاحا آب پاکی را روی دست کفار ریخته . فعل لا اعبد باتوجه به مضارع بودنش استمرار را میرساند و این استمرار در نپرستیدن خدایان کفار برای همیشه ومستمر میباشد [ نظرات / امتیازها ]
3) ولا انتم عبدون ما اعبد.
ای کفار شما پرستنده ی آنچه که من میپرستم نیستید. برای کافران کلمه را بصورت اسم آورد تا موید این باشد که شما کفار حتی وصف پرستش خدای یکتا را ندارید
همچنین نوعی پیش بینی هم بوده که بیانگر اینست که حتی اگر بر فرض محال پیامبر کوتاه بیاید و پیشنهاد کفار را بپذیرد بازهم کافران پرستنده ی خدای یکتا نیستند ونخواهند بود [ نظرات / امتیازها ]